نقد و بررسی
نقد نمیتوانی این را با خودت ببری (You Can't Take It with You) | 1938
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیای دربارهٔ شیوهٔ زیستن «You Can't Take It with You» ساختهٔ فرانک کاپرا، در ظاهر کمدیای عاشقانه دربارهٔ آلیس سایکامور و تونی کربی است؛ اما نیروی اصلی فیلم از برخورد دو جهانبینی میآید. در یک سو خانوادهای قرار دارد که زندگی را نه با حساب سود و زیان، بلکه با کنجکاوی، بازی و لذتهای کوچک میسنجد.
در سوی دیگر، خانوادهٔ کربی نمایندهٔ نظمی آراسته، ثروتمند و سختگیر است که موفقیت را با نفوذ و انباشت دارایی تعریف میکند. عشق آلیس و تونی این دو جهان را به هم نزدیک میکند، ولی فیلم بیش از آنکه دربارهٔ پیوند دو دلداده باشد، دربارهٔ این پرسش است که برای خوشبختی چه چیزهایی را باید جدی گرفت و از چه چیزهایی باید دست کشید.
کاپرا فیلم را از نمایشنامهٔ جورج اس. کافمن و ماس هارت اقتباس کرده و رابرت ریسکین فیلمنامه را نوشته است. اثر، با وجود تعلق به سال ۱۹۳۸، هنوز از انرژی یک کمدی پرتحرک برخوردار است: ورود و خروج شخصیتها، دیالوگهای سریع و آشفتگی خانهٔ سایکامور، فضای صحنهای را به جنبوجوشی سینمایی تبدیل میکند.
خانهٔ سایکامور؛ پناهگاه یا میدان آشوب؟ خانهٔ سایکامورها قلب تپندهٔ فیلم است. در این خانه، هر کس سرگرمی یا دلمشغولی ویژهٔ خود را دارد و هیچکس چندان در پی آن نیست که زندگیاش را با معیارهای متعارف دیگران هماهنگ کند. این محیط، برخلاف خانهٔ رسمی و منظم کربیها، مکانی است که آدمها در آن مجال دارند ناقص، نامتعارف و حتی ناموفق باشند.
« در یک سو خانوادهای قرار دارد که زندگی را نه با حساب سود و زیان، بلکه با کنجکاوی، بازی و لذتهای کوچک میسنجد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین آزادی، سرچشمهٔ بخش بزرگی از شوخیهای فیلم است؛ اما در عین حال، به آن نوعی گرمای عاطفی میدهد که صرفاً از لطیفهگویی حاصل نمیشود. با این همه، شور و شلوغی خانه همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. شخصیتها گاه چنان با سرعت از یک ماجرا به ماجرای دیگر میپرند که تماشاگر فرصت چندانی برای مکث یا شناخت عمیقتر آنها نمییابد.
شوخیهای تکرارشونده و آشفتگی پیوسته نیز ممکن است پس از مدتی از تازگی بیفتد. فیلم عمداً خانه را به جهانی پرهیاهو بدل میکند؛ اما وقتی هر گوشهٔ آن همزمان خواهان جلب توجه است، بعضی لحظهها بیش از آنکه خندهآور باشند، خستهکننده میشوند. دو خانواده و اختلاف بر سر ارزشها تقابل سایکامورها و کربیها صرفاً تفاوت میان فقیر و ثروتمند نیست.
فیلم، دو دستگاه ارزشی متفاوت را روبهروی هم میگذارد: در یک طرف، میل به امنیت، اعتبار و کنترل؛ در طرف دیگر، آزادی فردی، پیوند خانوادگی و لذت از اکنون. سایکامورها بینقص نیستند و فیلم نیز آنان را بهعنوان الگویی واقعگرایانه از زندگی عرضه نمیکند. بااینحال، پیوند میانشان نوعی آسودگی و پذیرش متقابل دارد که در فضای رسمیتر خانوادهٔ کربی کمتر دیده میشود.
کاپرا از این تقابل برای نقد شیفتگی به پول و قدرت بهره میگیرد. نقد او بیشتر در قالب موقعیت و طنز پیش میرود تا خطابهای مستقیم؛ به همین دلیل، پیام فیلم غالباً با سبکی دلپذیر منتقل میشود. اما این سادگی گاهی به دوگانهسازی میانجامد: یک خانواده نمایندهٔ گرما و شادی است و دیگری چهرهٔ نظم سرد و حسابگر.
« با این همه، شور و شلوغی خانه همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
پیچیدگیهای اجتماعی و اقتصادیِ پشت این تفاوتها چندان کاویده نمیشوند. فیلم برای نیروی کمدی خود، ترجیح میدهد جهان را به دو قطب روشن تقسیم کند. بازیها؛ هماهنگی در دل تفاوتها ژان آرتور در نقش آلیس، تعادلی ظریف میان خویشتنداری و دلبستگی برقرار میکند. او در خانوادهای پرهیاهو بزرگ شده، اما خود بیش از دیگران به آداب و نگاه بیرونی حساس است؛ همین فاصله، شخصیتش را به نقطهٔ اتصال دو جهان بدل میکند.
آرتور آلیس را نه صرفاً دختری عاشق، بلکه زنی میسازد که میخواهد عزیزانش را بپذیرد و در عین حال از داوری دیگران مصون بماند. جیمز استوارت در نقش تونی، گرمایی بیتکلف به فیلم میبخشد. سادگی و صمیمیت بازی او با آشفتگی خانهٔ سایکامور سازگار است، بیآنکه شخصیتش به تقلیدی از آن خانواده بدل شود.
لیونل باریمور نیز بهعنوان پدربزرگ مارتین واندهف، حضوری آرامتر و متفکرانهتر دارد؛ او همچون مرکز ثقل عاطفی خانه عمل میکند. در مقابل، ادوارد آرنولد با بازی سنجیدهاش به آنتونی کربی اقتدار و خشکی میدهد. جذابیت فیلم تا اندازهٔ زیادی به همین هماهنگی وابسته است: بازیگران، با وجود تفاوت سبک و انرژی، در یک جهان کمدی واحد نفس میکشند.
ریتم و زبان کمدی فیلمنامه با مهارت از برخورد شخصیتها و موقعیتها خنده میسازد. شوخیها تنها به گفتوگو متکی نیستند؛ حرکت بدن، واکنشهای ناگهانی و ازدحام آدمها نیز سهم مهمی در کمدی دارند. این طرز اجرا به فیلم حالوهوای کمدیهای پرتحرک آن دوره را میدهد و اجازه میدهد خانهٔ سایکامور بیش از یک پسزمینهٔ تزئینی باشد: خودِ فضا به بازیگری فعال بدل میشود.
« پیچیدگیهای اجتماعی و اقتصادیِ پشت این تفاوتها چندان کاویده نمیشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، ریتم در سراسر فیلم یکدست نمیماند. در بخشهایی، شتاب شوخیها و آمدوشدها بسیار مؤثر است؛ اما در ادامه، روایت مکثهای طولانیتری پیدا میکند و احساساتگرایی جای بخشی از سرزندگی آغازین را میگیرد. تغییر لحن بهخودیخود ناموجه نیست، زیرا داستان به پیامدهای عاطفی اختلاف دو خانواده میپردازد؛ مسئله آن است که فیلم گاه این گذار را با ظرافت کافی آماده نمیکند.
در نتیجه، بعضی لحظههای پایانی بیشتر بر تأکید عاطفی تکیه دارند تا بر همان چابکی طنزآمیزی که پیشتر فیلم را پیش میبرد. امید، احساسات و سادهسازی خوشبینی، جزء جداییناپذیر نگاه کاپراست. فیلم باور دارد که برخورد انسانی، شوخی و محبت خانوادگی میتوانند دیوارهای طبقاتی و اخلاقی را ترک بیندازند.
این باور برای اثری کمدی، نیرویی جذاب و حتی آرامشبخش دارد؛ تماشاگر با جهانی روبهرو میشود که در آن امکان تغییر هنوز زنده است و آدمها میتوانند از مواضع سخت خود فاصله بگیرند. اما همین خوشبینی، محدودیت فیلم را نیز آشکار میکند. دگرگونی شخصیتها گاه سریعتر و آسانتر از آن رخ میدهد که پیچیدگی انگیزههایشان اقتضا میکند.
فیلم در برخی لحظهها به جای کاوش در مقاومت و تناقض آدمها، راهحل عاطفی را پیش میکشد؛ راهحلی که شیرینیاش خوشایند است، اما همیشه از نظر دراماتیک قانعکننده نیست. پایانبندی را میتوان بیش از اندازه خوشگمان دانست، بیآنکه لازم باشد جزئیات رخدادهای نهایی را بازگو کرد. این انتخاب با روح اثر سازگار است، ولی برای تماشاگرانی که انتظار تغییر شخصیت واقعگرایانه و تدریجی دارند، سادهانگارانه جلوه میکند.
« بااینحال، ریتم در سراسر فیلم یکدست نمیماند. »
قوتها و کاستیها
جایگاه اثر در کمدی کلاسیک «You Can't Take It with You» نمونهای روشن از توانایی کاپرا در پیوند دادن سرگرمی با مضمون اخلاقی است. فیلم بهجای آنکه پیام خود را در قالب موعظه عرضه کند، آن را در رفتار آدمها، فضای خانه و برخورد دو خانواده مینشاند. همین روش سبب شده است که اثر، با گذشت زمان، همچنان گرم و تماشایی بماند؛ حتی اگر بعضی شوخیها و راهحلهای داستانی امروز آشکارتر از زمان تولیدش به نظر برسند.
اثر در نهایت نه تصویری کاملاً واقعگرایانه از خانواده ارائه میکند و نه تحلیلی پیچیده از ثروت و طبقه. ارزشش بیشتر در سرزندگی اجرا، جذابیت بازیها و تواناییاش در ساختن فضایی است که در آن شادی، انتخاب شخصی و محبت خانوادگی مهم شمرده میشوند. فیلم، با وجود پرگویی و احساساتگراییاش، در یادآوری این نکته موفق است که زندگی را نمیتوان تنها به انضباط، دارایی و منزلت فروکاست.
جمعبندی این فیلم کمدیای دلنشین و پرانرژی است که با تکیه بر دو خانوادهٔ متضاد، دربارهٔ آزادی، خوشبختی و معنای موفقیت پرسش میکند. بازیهای جذاب ژان آرتور، جیمز استوارت و لیونل باریمور، همراه با فیلمنامهٔ چابک، به اثر گرما و ریتم میبخشند. در برابر، شلوغی تکرارشونده، افت آهنگ در بخشهای پایانی و خوشبینی سادهانگارانه، از کاستیهای آناند.
بااینهمه، «You Can't Take It with You» همچنان کمدیای است که نیروی اصلیاش نه در پیچیدگی طرح، بلکه در مهرورزی به آدمهای نامتعارف و دفاع از لذتهای کوچک زندگی نهفته است.
« اثر در نهایت نه تصویری کاملاً واقعگرایانه از خانواده ارائه میکند و نه تحلیلی پیچیده از ثروت و طبقه. »



ثبت دیدگاه