نقد و بررسی
نقد به این میگن زندگی 2005 (Vaah! Life Ho Toh Aisi!) | 2005
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای برای تماشای خانوادگی «Vaah! Life Ho Toh Aisi!» فیلمی فانتزی و خانوادگی از سینمای هند در سال ۲۰۰۵ است؛ اثری که از همان آغاز، بیش از آنکه بخواهد قواعد واقعگرایی را رعایت کند، تماشاگر را به جهانی رنگارنگ، پرجنبوجوش و کمی اغراقآمیز دعوت میکند. آدیتیا، مکانیکی خوشقلب و تنها نانآور خانوادهای بزرگ، در پی حادثهای ناگهان از جهان زندگان جدا میشود؛ اما نگرانیاش برای سرنوشت عزیزانش او را به چانهزنی با یَمراج میکشاند و فرصتی دوباره برای رسیدگی به کارهای ناتمام زندگیاش فراهم میکند.
همین ایده، سکویی برای آمیزش کمدی، خیالپردازی، ملودرام و قصهٔ خانوادگی میشود. فیلم از ابتدا روشن میکند که با اثری واقعگرا یا روانشناختی روبهرو نیستیم. منطق رواییاش بیشتر تابع میل به سرگرمکردن است: هرجا قصه به مانعی میرسد، امکان جادویی یا شوخی تازهای میتواند راه را باز کند.
این آزادی برای مخاطبی که آمادهٔ پذیرش لحن کودکانه و خیالپردازانهٔ فیلم باشد، بخشی از جذابیت آن است؛ اما برای تماشاگر سختگیرتر، همان نقطه ممکن است به بیقاعدگی و سستی ساختار تعبیر شود. خانواده در مرکز روایت مهمترین سرمایهٔ عاطفی فیلم، رابطهٔ آدی با خانوادهاش است. او صرفاً شخصیتی فداکار نیست که برای پیشبرد قصه بار مسئولیت را بر دوش بکشد؛ مهربانیاش در رفتار روزمره و توجهش به نیازهای دیگران شکل میگیرد.
« همین ایده، سکویی برای آمیزش کمدی، خیالپردازی، ملودرام و قصهٔ خانوادگی میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانوادهٔ پرجمعیت، با اعضایی که هر یک مسئله و خلقوخوی خود را دارند، فضایی شلوغ اما آشنا میسازد. فیلم با تکیه بر همین جمعیت، هم موقعیتهای کمدی پدید میآورد و هم نشان میدهد که دغدغهٔ آدی فقط زندهماندن یا بازگشت به زندگی نیست؛ او میخواهد عزیزانش از امنیت و امید برخوردار باشند. البته این تصویر خانوادگی بیش از آنکه پیچیده و چندلایه باشد، بر الگوهای آشنای ملودرام تکیه دارد.
اعضای خانواده گاه بیشتر کارکردی روایی پیدا میکنند تا شخصیتهایی مستقل با مسیر تحول روشن. بااینحال، گرمای رابطهها سبب میشود که آشفتگیهای خانه بهجای آنکه صرفاً پسزمینهای برای شوخی باشد، به سرچشمهٔ عاطفهٔ فیلم تبدیل شود. از همین رو، پیوند خانوادگی در این اثر از عناصر داستانی کمعمقتر دوام بیشتری میآورد.
کمدی، خیال و منطق جهان فیلم ورود یَمراج به داستان، امکان طنزی نامتعارف را فراهم میکند: شخصیتی برخاسته از اسطوره و باور دینی، در موقعیتهایی روزمره و گاه مضحک قرار میگیرد. فیلم از تضاد میان شأن اسطورهای او و رفتارهای زمینیاش بهره میبرد و در کنار آن، شخصیتهای واسطهٔ جهان ارواح و زندگان را نیز وارد بازی میکند.
« خانوادهٔ پرجمعیت، با اعضایی که هر یک مسئله و خلقوخوی خود را دارند، فضایی شلوغ اما آشنا میسازد. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، کمدیای است که گاهی از تفاوت لحنها و گاهی از اغراق نمایشی نیرو میگیرد. این شوخیها همیشه به یک اندازه موفق نیستند. برخی موقعیتها بهسبب تازگی و جسارتشان خندهآورند، اما بعضی دیگر بیش از حد کشدار یا اصرارآمیز به نظر میرسند. فیلم بهندرت مکث میکند تا پیامدهای موقعیتهای فانتزیاش را جدی بگیرد؛ بنابراین قواعد جهان داستانیاش چندان منسجم نمیشوند.
این ضعف، برای تماشاگر بزرگسال میتواند نشانهٔ کمعمقی باشد، اما برای مخاطب کودک یا کسی که با خاطرهٔ تماشای فیلم در کودکی به آن بازمیگردد، بخشی از بازی آزاد و بیپروای اثر است. بازیگران و شخصیتپردازی Shahid Kapoor نقش آدی را با انرژی و صمیمیت اجرا میکند. او میان شوخیهای پرتحرک و لحظههای عاطفی تعادل قابلقبولی برقرار میسازد و کمک میکند قهرمان فیلم، با وجود سادهپردازی، دوستداشتنی بماند.
Amrita Rao در جایگاه پیوند عاطفی آدی با زندگی روزمره، حضوری دلنشین دارد؛ هرچند سهم شخصیت او در پیشبرد داستان به اندازهٔ ظرفیت بالقوهاش نیست. Sanjay Dutt در نقش یَمراج، بر جذابیت نمایشی فیلم میافزاید. بازی او بر تضاد میان ظاهر مقتدر و رفتارهای کموبیش نامتعارف شخصیت بنا شده است و هر بار که فیلم از این تضاد استفاده میکند، جهان فانتزیاش جان میگیرد.
« نتیجه، کمدیای است که گاهی از تفاوت لحنها و گاهی از اغراق نمایشی نیرو میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Arshad Warsi نیز با مهارت در کمدی بدنی و زمانبندی شوخی، به بخشهایی از فیلم تحرک میبخشد. با وجود این، مجموعهٔ بازیگران گاه در میان انبوه شخصیتها و موقعیتها پراکنده میشود؛ فیلم فرصت چندانی برای پرداخت مستقل به همهٔ اعضای خانواده فراهم نمیکند. موسیقی و حالوهوای نوستالژیک موسیقی از عناصر ماندگار فیلم است.
ترانهها نه فقط میانپردههایی برای فاصلهگرفتن از روایت، بلکه بخشی از هویت عاطفی و سرگرمکنندهٔ آناند. آهنگهایی چون «Teri Yaad Yaad» به فضای رمانتیک و عامهپسند فیلم رنگ میدهند و ملودیهای پرشور، انرژی قصه را حفظ میکنند. موسیقی Himesh Reshammiya در کنار مشارکت آهنگسازان مهمان و موسیقی متن Salim–Sulaiman، به فیلم بافتی متنوع میبخشد.
از حیث لحن و ظاهر، اثر به سینمای سرگرمکنندهٔ خانوادگیِ میانهٔ دههٔ ۲۰۰۰ تعلق دارد: رنگهای زنده، واکنشهای اغراقشده، شوخیهای مستقیم و آمیزهای از احساسات بزرگ و موقعیتهای سبک. همین ویژگیها برای برخی تماشاگران امروز بیش از آنکه کهنه باشند، یادآور دورهای مشخص از تماشای فیلم در خانه و تکرار مداوم ترانهها و دیالوگها هستند.
« Arshad Warsi نیز با مهارت در کمدی بدنی و زمانبندی شوخی، به بخشهایی از فیلم تحرک میبخشد. »
قوتها و کاستیها
نوستالژی البته کیفیت فیلمنامه را دگرگون نمیکند، اما توضیح میدهد چرا فیلم میتواند برای گروهی از مخاطبان، با وجود ایرادهایش، همچنان دلنشین باشد. فیلمنامه و ریتم روایی ضعف اصلی فیلم در قصهگویی است. ایدهٔ آغازین ظرفیت آن را دارد که پرسشهایی دربارهٔ مسئولیت، فقدان، وابستگی و معنای زندگی مطرح کند؛ اما فیلم بیشتر به استفادهٔ تفریحی از این ایده علاقهمند است تا کاوش در لایههای درونی آن.
انگیزهٔ آدی روشن و عاطفی است، ولی مسیر رسیدن به آنچه میخواهد گاه با رویدادهایی پراکنده و کمارتباط پر میشود. در نتیجه، رشتهٔ روایت بهجای حرکت منظم بهسوی تحول شخصیتها، میان کمدی، خیالپردازی و ملودرام جابهجا میشود. ریتم نیز از همین ناهماهنگی آسیب میبیند. بعضی بخشها با شتاب از موقعیتی به موقعیت دیگر میپرند و بعضی صحنهها بیش از اندازه بر شوخی یا احساس تأکید میکنند.
فیلم بهندرت از حذف یا ایجاز بهره میگیرد؛ گویی میخواهد همزمان همهٔ عناصر محبوب سینمای عامهپسند را در خود جای دهد. این فراوانی، در لحظههایی سرخوشی میآفریند، اما انسجام کلی را کاهش میدهد و اجازه نمیدهد مضمون اصلی با قدرتی متناسب با ظرفیتش بنشیند. جمعبندی «Vaah! Life Ho Toh Aisi!» اثری است که برای سنجش آن باید میان کیفیت روایی و تجربهٔ تماشایش تفاوت گذاشت.
« فیلمنامه و ریتم روایی ضعف اصلی فیلم در قصهگویی است. »
جمعبندی
داستانش کمعمق و گاه آشفته است، شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای شکلگیری نمییابند و کمدی آن در همهٔ لحظهها کار نمیکند. در برابر، گرمای خانوادگی، بازی پرانرژی Shahid Kapoor، حضور سرگرمکنندهٔ Sanjay Dutt و Arshad Warsi، موسیقی بهیادماندنی و لحن فانتزیِ بیتکلف، به آن جذابیتی ماندگار میدهند.
این فیلم بیش از آنکه شاهکاری صیقلخورده باشد، یادگاری پرهیاهو از سینمای عامهپسند خانوادگی است؛ اثری که ممکن است یک تماشاگر را خسته کند و تماشاگر دیگری را به بازبینیهای پیاپی بکشاند. ارزشش در انسجام داستانی نیست، بلکه در تواناییاش برای ساختن جهانی صمیمی، رنگارنگ و آشناست؛ جهانی که حتی وقتی شوخیهایش از نفس میافتند، با موسیقی و خاطره دوباره جان میگیرد.



ثبت دیدگاه