نقد و بررسی
نقد کسی آن بالا مرا دوست دارد (Somebody Up There Likes Me) | 1956
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا با نیرویی انسانی «Somebody Up There Likes Me» روایت صعود راکی گراتزیانو از نوجوانی آشفته و ناسازگار به بوکسوری نامدار است؛ اما جذابیت فیلم فقط در مسیر ورزشی او خلاصه نمیشود. در مرکز داستان، مردی قرار دارد که میکوشد از میراث خشونت، خطاهای گذشته و بیاعتمادی به خود فاصله بگیرد.
این مسیر، با الگوی آشنای سقوط و رستگاری پیش میرود و از همان ابتدا نشانههای مقصد را آشکار میکند؛ بنابراین فیلم بیش از آنکه بر غافلگیری تکیه کند، از تماشاگر میخواهد به شخصیت اصلی نزدیک شود و تغییر تدریجی او را دنبال کند. فیلم بهجای آنکه گذشته راکی را صرفاً فهرستی از لغزشها بداند، پیوند میان محیط، خشم و رفتار او را برجسته میکند.
خشونت خانوادگی و تجربههای تلخ جوانی توضیح میدهند که چرا راکی تا این اندازه در برابر اقتدار مقاومت میکند، بیآنکه همه رفتارهایش را توجیه کنند. همین تعادل، به داستان وجهی انسانی میبخشد: راکی نه قهرمانی بیعیب است و نه قربانیای که اختیارش را از دست داده باشد؛ او جوانی است که باید یاد بگیرد نیروی سرکش خود را در مسیری سازنده به کار اندازد.
« در مرکز داستان، مردی قرار دارد که میکوشد از میراث خشونت، خطاهای گذشته و بیاعتمادی به خود فاصله بگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
راکی؛ قهرمانِ ناآرام بخش بزرگی از جان فیلم به بازی پل نیومن وابسته است. او راکی را با حرکتی بیقرار، واکنشهای تند و شوخیهایی که گاه سپری دفاعی به نظر میرسند، زنده میکند. این بازی از همان ابتدا شخصیتی پرجنبوجوش میسازد که دشوار میتوان نگاه را از او برداشت. نیومن در صحنههای آرامتر نیز نشانههایی از آسیبپذیری را زیر ظاهر گستاخ راکی پنهان میکند؛ گویی خود شخصیت هم هنوز نمیداند با ترسها و خشمش چه کند.
بااینحال، شدت بازی همیشه یکسان اثرگذار نیست. در لحظاتی، شور و تأکید نیومن از ظرافت فاصله میگیرد و رفتار راکی بیش از اندازه نمایشی میشود. لهجه و لحن او نیز ممکن است برای برخی تماشاگران کاملاً طبیعی ننماید. از سوی دیگر، همین انتخابهای پررنگ را میتوان بخشی از تلاش بازیگر برای ساختن مردی خام، شتابزده و پر از انرژی دانست.
نتیجه، اجرایی است که گاهی اغراقآمیز میشود، اما بهندرت بیروح یا بیحضور است. رابطهای که به فیلم گرما میدهد رابطهٔ راکی و نورما، با بازی پیِر آنجلی، از لطیفترین جنبههای فیلم است. کشش میان آنها نه با گفتارهای پرطمطراق، بلکه از راه مکثها، کنایهها و توجههای کوچک شکل میگیرد.
« راکی؛ قهرمانِ ناآرام بخش بزرگی از جان فیلم به بازی پل نیومن وابسته است. »
شخصیتها و اجرا
راکی در برابر نورما همچنان همان مرد سرسخت و زبانتیز است، اما رفتار او کمکم از خودنمایی فاصله میگیرد و نشانههایی از صمیمیت آشکار میشود. همین دگرگونی ظریف، رابطه را باورپذیر و دلنشین میکند. نورما نیز صرفاً وسیلهای برای پیشبرد مسیر قهرمان نیست. حضور او جهانی متفاوت از خیابان و رینگ پیش روی راکی میگذارد: جهانی مبتنی بر اعتماد، مسئولیت و امکان ساختن زندگیای آرامتر.
البته فیلم بیشتر بر تأثیر عاطفی این رابطه بر راکی تمرکز دارد تا بر تجربهٔ درونی نورما؛ ازاینرو شخصیت او گاه در چارچوب نقش همراه و پشتیبان باقی میماند. با وجود این محدودیت، لحظههای مشترک آن دو از فیلم گرمایی میسازند که داستانِ پرتنش را از خشونت صرف دور میکند. رینگ؛ صحنهٔ دگرگونی صحنههای بوکس از نقاط قوت روشن فیلماند.
دوربین و تدوین، مسابقهها را پرتحرک و قابلفهم نگه میدارند و رینگ را فقط مکانی برای نمایش مشتزنی نمیسازند. هر مبارزه به شکلی ادامهٔ کشمکشهای بیرون از رینگ است: راکی در آنجا با بدن خود میجنگد، اما همزمان با بیانضباطی، خشم و تصویری که از خویش ساخته است نیز روبهرو میشود. در این معنا، بوکس برای او راهی است تا نیرویی را که پیشتر به ویرانی میانجامید، در چارچوبی هدفمند به کار گیرد.
« همین دگرگونی ظریف، رابطه را باورپذیر و دلنشین میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کارگردانی رابرت وایز به صحنهها ضرباهنگی سنجیده میدهد. فیلم میان لحظههای خانوادگی، درگیریهای خیابانی و مسابقهها جابهجا میشود، بیآنکه انرژی رواییاش بهکلی فروبپاشد. فضای سیاهوسفید نیز با جهان فیلم تناسب دارد: سایهها و تضادهای تصویری، محیطی سخت و بیزرقوبرق میسازند که با زندگی پرتنش راکی همخوان است.
بهاینترتیب، رینگ هم محل نمایش مهارت بدنی است و هم تصویری فشرده از نبردی درونی. بازیگران مکمل و جهان پیرامون فیلم برای ساختن مسیر راکی تنها به قهرمان خود متکی نیست. بازیگران مکمل به او جهان خانوادگی و حرفهای میبخشند؛ جهانی که در آن محبت، سرزنش، فرصت و فشار درهم تنیدهاند. حضور بازیگرانی چون اورت اسلون و آیلین هکارت به فضای پیرامون راکی وزن میدهد و سال ماینیو نیز در نقش مکمل، به داستان بافتی از رفاقت و زندگی اجتماعی میافزاید.
این چهرهها، هرچند همیشه مجال پرداخت مستقل و گسترده پیدا نمیکنند، باعث میشوند صعود راکی در خلأ رخ ندهد. نکتهٔ مهم آن است که فیلم از تضاد میان محیط خشن و امکان دلبستگی بهره میگیرد. روابط خانوادگی و دوستانه همیشه راهحل سادهای پیش پای راکی نمیگذارند، اما پیوسته یادآور میشوند که تغییر فردی در بستر رابطه با دیگران شکل میگیرد.
« کارگردانی رابرت وایز به صحنهها ضرباهنگی سنجیده میدهد. »
قوتها و کاستیها
او برای ساختن آیندهای متفاوت، فقط به قدرت مشتهایش نیاز ندارد؛ باید با کسانی که به او نزدیکاند نیز پیوندی تازه برقرار کند. پیشبینیپذیری و محدودیتهای روایت داستان زندگینامهای فیلم بهطور طبیعی از الگویی آشنا پیروی میکند: جوانی گرفتار، کشف استعداد، مواجهه با دشواریها و حرکت بهسوی موفقیت.
فیلم این مسیر را با مهارت و گرما روایت میکند، اما کمتر میکوشد انتظارات مخاطب را برهم بزند. بسیاری از فرازهای داستان را میتوان از پیش حدس زد و گاهی گذر از یک مرحله به مرحلهٔ بعدی بیش از آنکه حاصل کاوشی تازه باشد، شبیه ایستگاههای ضروری یک روایت قهرمانی است. این آشنایی هم نقطهٔ قوت است و هم محدودیت.
از یک سو، فیلم بیواسطه و روان پیش میرود و مخاطب را درگیر پیچیدگیهای روایی غیرضروری نمیکند؛ از سوی دیگر، برخی دشواریهای راکی بهسرعت به نشانههایی در مسیر موفقیت بدل میشوند و فرصت چندانی برای ماندن در پیامدهای عاطفی یا اجتماعی آنها باقی نمیماند. در نتیجه، فیلم بیش از آنکه تصویری چندلایه از سازوکارهای فقر و بزهکاری ارائه دهد، بر اراده و رستگاری فردی تکیه میکند.
« فیلم این مسیر را با مهارت و گرما روایت میکند، اما کمتر میکوشد انتظارات مخاطب را برهم بزند. »
جمعبندی
این انتخاب، اثر را خوشتماشا میکند، اما دامنهٔ تحلیل اجتماعی آن را محدود نگه میدارد. جمعبندی «Somebody Up There Likes Me» با تکیه بر حضور پرانرژی پل نیومن، کارگردانی خوشضرباهنگ رابرت وایز و صحنههای بوکس زنده، داستانی آشنا را به فیلمی گرم و تماشایی تبدیل میکند. رابطهٔ راکی و نورما به آن لطافت میبخشد و بازیگران مکمل، جهان قهرمان را از تنهایی بیرون میآورند.
در مقابل، پیشبینیپذیری قصه، محدودماندن بعضی شخصیتها و گاه اغراق در بازی نیومن مانع از آن میشود که فیلم در همهٔ لحظات به عمق یک درام پیچیده برسد. بااینهمه، نیروی اصلی اثر در چگونگی پیوند دادن خشم و امید نهفته است. فیلم نشان میدهد که استعداد بهتنهایی کافی نیست؛ راکی باید بیاموزد چگونه نیروی خود را مهار کند و به آن جهت بدهد.
حاصل، روایتی کلاسیک و سرراست از دگرگونی است که شاید تازگی روایی چندانی نداشته باشد، اما به لطف شخصیت محوری پرجاذبه و گرمای انسانیاش همچنان اثر میگذارد.
« این انتخاب، اثر را خوشتماشا میکند، اما دامنهٔ تحلیل اجتماعی آن را محدود نگه میدارد. »



ثبت دیدگاه