نقد و بررسی
نقد جو جیتا وہی سکندر (Jo Jeeta Wohi Sikandar) | 1992
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: جوانی در آستانهٔ مسئولیت «Jo Jeeta Wohi Sikandar» ساختهٔ منصور خان، در ظاهر فیلمی دربارهٔ رقابت ورزشی میان دو گروه دانشجویی است؛ اما نیروی اصلیاش از روایت دگرگونی جوانی میآید که زندگی را بیش از اندازه آسان گرفته و ناگهان با مسئولیتی روبهرو میشود که نمیتواند از آن شانه خالی کند.
سانجو، با بازی عامر خان، جوانی شوخ، بازیگوش و کموبیش بیخیال است. زخمیشدن برادر بزرگترش و ناتوانی او از حضور در مسابقهٔ دوچرخهسواری میاندانشگاهی، سانجو را به مسیری میکشاند که در آغاز چندان جدیاش نمیگیرد؛ اما همان مسیر بهتدریج نگاه او را به تلاش، خانواده و خویشتن تغییر میدهد.
فیلم در کنار داستان بلوغ، حالوهوای عاشقانه و نوجوانانهاش را نیز حفظ میکند، بیآنکه همهچیز را به مسابقه یا رابطههای عاطفی فروبکاهد. این اثر محصول سینمای هند در سال ۱۹۹۲ است و منصور خان آن را بر پایهٔ فیلمنامهای نوشتهٔ خود و نصیر حسین کارگردانی کرده است. رشد شخصیت و معنای رقابت جذابیت مسیر سانجو تنها در تمرینکردن و آمادهشدن برای مسابقه نیست؛ در فاصلهای است که میان تصویر آغازین او و جوانی که کمکم در برابر تماشاگر شکل میگیرد، پدید میآید.
فیلم دگرگونیاش را ناگهانی و معجزهآسا عرضه نمیکند. رشد او با لغزش، بیتوجهی و لحظههایی از خودخواهی همراه است و همین ناصافیها شخصیتش را باورپذیرتر میکنند. سانجو از یکسو باید با کاستیهای خودش روبهرو شود و از سوی دیگر جایگاهش را در خانواده و جمع همسالان بازنگری کند. رقابت نیز صرفاً وسیلهای برای ساختن تعلیق نیست.
« سانجو، با بازی عامر خان، جوانی شوخ، بازیگوش و کموبیش بیخیال است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسابقه، فاصلهٔ طبقاتی و تفاوت فرصتها را به سطح میآورد: یک سو جوانانی برخوردار از اعتمادبهنفس و امکانات بیشتر قرار دارند و سوی دیگر کسانی که باید جایگاه خود را با تلاش تثبیت کنند. در این میان، فیلم بهآسانی میتوانست به روایت سادهٔ «قهرمان فقیر در برابر رقیب ثروتمند» محدود شود، اما مناسبات خانوادگی و کشمکشهای درونی سانجو به آن لایهای انسانیتر میبخشند.
بااینحال، بعضی تقابلها آشنا و قابلپیشبینیاند و فیلم همیشه از الگوهای رایج داستانهای ورزشی فاصله نمیگیرد. خانواده و پیوند برادرانه در مرکز عاطفی فیلم، رابطهٔ سانجو با برادر بزرگترش جایگاهی مهم دارد. مسئولیتی که سانجو میپذیرد، فقط جایگزینشدن در یک مسابقه نیست؛ راهی است برای مواجهه با انتظارات خانواده و معنای حمایت از کسی که برایش اهمیت دارد.
فیلم از این پیوند برای نشاندادن تفاوت دو برادر بهره میگیرد: یکی جدیتر و مسئولیتپذیرتر، دیگری سبکسر و نامنظم. تضاد میان آنها گاه زمینهٔ طنز و گاه سرچشمهٔ عاطفه است. پدر خانواده نیز در شکلدادن به فضای این رابطه نقش دارد. حضور او به فیلم امکان میدهد مفهوم موفقیت را از حد پیروزی در میدان فراتر ببرد: مسئله فقط آن نیست که چه کسی برنده میشود، بلکه این است که فرد چگونه با شکست، تعهد و ارزشهای خانوادگی کنار میآید.
این لایهها از فیلم تصویری گرم و صمیمی میسازند، هرچند برخی از گفتوگوها و واکنشها به شیوهای مستقیم و توضیحی بیان میشوند و کمتر به ظرافت و ایجاز تکیه دارند. عشق جوانی و شخصیت آنجلی رگهٔ عاشقانهٔ فیلم، شور و سرگشتگی سالهای جوانی را در کنار رقابت ورزشی قرار میدهد. آنجلی برای سانجو حضوری نزدیک و آشنا دارد؛ صمیمیتی که بهتدریج با احساساتی پیچیدهتر روبهرو میشود.
« خانواده و پیوند برادرانه در مرکز عاطفی فیلم، رابطهٔ سانجو با برادر بزرگترش جایگاهی مهم دارد. »
شخصیتها و اجرا
این رابطه بخشی از جذابیت نوستالژیک فیلم است، زیرا عشق را نه بهعنوان داستانی جداگانه، بلکه بهعنوان یکی از تجربههای شکلدهندهٔ بلوغ نشان میدهد. جوانی در این فیلم فقط دورهٔ تمرین و مسابقه نیست؛ زمانِ اشتباهکردن، شناختن خواستهها و فهمیدن پیامد رفتار با دیگران نیز هست. بااینهمه، بخش عاشقانه از نظر پرداخت بهاندازهٔ ایدهٔ مرکزی فیلم استوار نیست.
آنجلی گاهی بیش از آنکه مسیر مستقل و پررنگی داشته باشد، در نسبت با انتخابها و دگرگونیهای سانجو تعریف میشود. به همین دلیل، تصمیمهای او ممکن است برای بخشی از تماشاگران رضایتبخش یا قانعکننده نباشد. این ضعف، از ارزش لحظههای صمیمانهٔ میان دو شخصیت نمیکاهد، اما نشان میدهد فیلم در ترسیم تجربهٔ عاطفی دختر جوان به همان اندازه که برای قهرمانش وقت میگذارد، مکث نمیکند.
بازیها و جهان دانشجویی عامر خان نقش سانجو را با ترکیبی از شیطنت، بیقراری و آسیبپذیری پیش میبرد. او در بخشهای آغازین، بیمسئولیتی شخصیت را به رفتاری زنده و سرگرمکننده بدل میکند و در ادامه، تغییر تدریجی او را بدون جداشدن کامل از خصلتهای پیشینش نشان میدهد. این پیوستگی مهم است: سانجو در مسیر رشد به شخصیتی کاملاً متفاوت تبدیل نمیشود، بلکه بخشی از همان جوان بازیگوش باقی میماند و یاد میگیرد تواناییهایش را جدیتر به کار گیرد.
دیپاک تیجوری در نقش شِخار، رقیبی خودخواه و مغرور میسازد که حضورش تضاد لازم را با سانجو فراهم میکند. رابطهٔ آن دو بیش از آنکه نبردی ساده میان نیک و بد باشد، رویارویی دو نوع اعتمادبهنفس و دو جهان اجتماعی است؛ گرچه شخصیت شِخار گاه به تیپ آشنای قهرمان متکبر نزدیک میشود. عایشا جولکا در نقش آنجلی، لطافت و صمیمیتی به فضای فیلم میافزاید، هرچند همانگونه که گفته شد، فیلم فرصت کافی برای بسط مستقل شخصیت او فراهم نمیآورد.
« بااینهمه، بخش عاشقانه از نظر پرداخت بهاندازهٔ ایدهٔ مرکزی فیلم استوار نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مجموعهٔ بازیگران نیز با حضور چهرههایی چون مامیک سینگ و کولبوشان خاربندا به ساختن فضایی خانوادگی و دانشجویی کمک میکند. ریتم، کارگردانی و مسابقه یکی از امتیازهای مهم فیلم، توانایی آن در زندهکردن محیط دانشجویی است. رقابت میان کالجها، دوستیها، شوخیها و تنشهای اجتماعی، جهانی میسازند که مسابقه در دل آن معنا پیدا میکند.
فیلم پیش از آنکه به نقطهٔ اوج ورزشی برسد، از چند مسیر فرعی میگذرد: روابط خانوادگی، کشمکشهای عاطفی و برخورد شخصیتها با تفاوتهای طبقاتی. این گستردگی، جهان اثر را پُرتر میکند، اما در عین حال به طولانیشدن بعضی بخشها میانجامد. با زمان نمایشی نزدیک به سه ساعت، همهٔ صحنهها ضربآهنگ یکسانی ندارند و گاه فیلم بیش از نیاز بر موقعیتهایی مکث میکند که مضمون اصلی را چندان پیش نمیبرند.
در برابر این کشآمدگی، مسابقهٔ پایانی با ساختن تعلیجی روشن و پیوسته، انرژی فیلم را دوباره متمرکز میکند. تماشاگر نه فقط نتیجه، بلکه مسیر دشوار رسیدن به آن را دنبال میکند؛ هر حرکت و هر مانع، با زحمتی که پیشتر برای آمادهسازی شخصیتها صرف شده، پیوند میخورد. اهمیت این صحنه در آن است که هیجانش از بیرون بر داستان تحمیل نشده: مسابقه به آزمونی برای سنجش اراده و بلوغ سانجو بدل میشود.
فیلم در این بخش از سادهترین ابزارهای سینمای ورزشی، از انتظار و تقابل گرفته تا تغییر لحظهبهلحظهٔ برتری، بهخوبی بهره میگیرد، بیآنکه لازم باشد پایان یا نتیجه را پیشاپیش فاش کند. موسیقی و ماندگاری عاطفی موسیقی از عناصر اصلی هویت فیلم است. آهنگها صرفاً میان دو بخش روایی قرار نگرفتهاند، بلکه حالوهوای عاطفی شخصیتها و جهان جوانی اثر را گسترش میدهند.
« ریتم، کارگردانی و مسابقه یکی از امتیازهای مهم فیلم، توانایی آن در زندهکردن محیط دانشجویی است. »
قوتها و کاستیها
«پِهلا ناشا» بهویژه در پیوند با حس نخستین دلبستگی و سرخوشی عاشقانه، لحظهای بهیادماندنی میسازد؛ ترانهای که تصویر، موسیقی و احساس را در هم میآمیزد و به یکی از امضاهای عاطفی فیلم تبدیل میشود. ساختههای جَتین–لَلیت، در کنار فضای کلی اثر، بر حس نوستالژیک آن میافزایند و کمک میکنند فیلم حتی پس از پایان تماشایش در ذهن باقی بماند.
این قدرت موسیقایی البته گاهی تضادی با نوسان ریتم روایت ایجاد میکند. برخی قطعهها و لحظههای احساسی بیش از آنکه داستان را پیش ببرند، بر فضای آن میافزایند؛ برای گروهی از تماشاگران این ویژگی بخشی از دلنشینی فیلم است و برای گروهی دیگر میتواند به کندی روایت دامن بزند. در هر دو حالت، موسیقی از عواملی است که جهان فیلم را به تجربهای فراتر از قصهٔ رقابت تبدیل میکند.
جمعبندی «Jo Jeeta Wohi Sikandar» فیلمی دربارهٔ پیروزی است، اما ارزشش را نمیتوان فقط با نتیجهٔ مسابقه سنجید. اثر منصور خان، با تکیه بر بازی سرزندهٔ عامر خان، پیوند خانوادگی، رقابتهای دانشجویی و موسیقی ماندگار، تصویری گرم از جوانی میسازد؛ دورهای که در آن مسئولیت، عشق و خودشناسی آرامآرام جای بیخیالی را میگیرند.
فیلم در بخشهایی طولانی و نابرابر است و رابطهٔ سانجو و آنجلی نیز برای همه به یک اندازه قانعکننده نخواهد بود. با وجود این، فضای صمیمی، مسیر رشد قهرمان و هیجان مسابقه، به آن نیرویی میبخشند که از چارچوب یک درام ورزشی معمول فراتر میرود. این اثر بیش از آنکه به خاطر پیچیدگی روایت ماندگار باشد، با حسوحال جوانی، ترانههایش و تجربهٔ مشترک امید و رقابت در خاطر میماند.
« این قدرت موسیقایی البته گاهی تضادی با نوسان ریتم روایت ایجاد میکند. »



ثبت دیدگاه