نقد و بررسی
نقد بیلیتیس (Bilitis) | 1977
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تابستانی میان رؤیا و واقعیت «بیلیتی» ساختهٔ دیوید همیلتون، فیلمی فرانسوی از سال ۱۹۷۷ است که با اقتباس آزاد از مجموعهشعر «ترانههای بیلیتی» اثر پییر لوئیس شکل گرفته؛ اما فضای آن از یونان باستان به اروپای معاصر زمانهٔ فیلم منتقل شده است. روایت، دختری نوجوان را دنبال میکند که تابستان را در خانهٔ ملیسا و همسرش پییر میگذراند.
تجربههای تازه، کشش عاطفی او به ملیسا و آشناییاش با لوکاس، محور داستان را میسازند. فیلم بیش از آنکه بر پیرنگی پرحادثه تکیه کند، میکوشد حالوهوای دورهای گذار را به تصویر بکشد: هنگامی که میل و کنجکاوی در ذهن شخصیت اصلی پدیدار میشوند، اما هنوز به فهمی روشن و استوار بدل نشدهاند.
زیباییشناسیِ مهآلود مهمترین ویژگی «بیلیتی» شیوهٔ نگاه آن به جهان است. تصویر نرم و محو، رنگهای لطیف و قابهایی که گاه بیش از آنکه رویدادی را ثبت کنند، حالتی ذهنی را القا میکنند، به فیلم صورتی رؤیاگون میدهند. این انتخاب با تابستانِ کشدار و تجربههای نامطمئن بیلیتی تناسب دارد: گویی او و تماشاگر هر دو میان واقعیت بیرونی و خیالهای نوپدید معلقاند.
« روایت، دختری نوجوان را دنبال میکند که تابستان را در خانهٔ ملیسا و همسرش پییر میگذراند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، سبک بصری فیلم گاهی از مرزِ انتخاب هنریِ سنجیده عبور میکند. نرمی تصویر آنقدر غلیظ میشود که جزئیات را میپوشاند و تماشای قابها را به تجربهای یکدست و کموضوح بدل میکند. اگر این مهآلودگی قرار است به ذهنیت شخصیت راه ببرد، تکرار بیوقفهاش اثرگذاری را کاهش میدهد؛ زیرا تفاوت میان لحظههای مهم و گذرا کمرنگ میشود.
همیلتون که پیشتر عکاس بود، آشکارا به ساختن تصویرهای مستقل و قابهای خوشترکیب علاقه دارد؛ همین گرایش، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. موسیقی؛ نیروی پیونددهندهٔ فیلم موسیقی فرانسیس لای از موفقترین عناصر «بیلیتی» است. ملودیهای دلنشین و فضای شنیداری آرام، به فیلم پیوستگی عاطفی میبخشند؛ بهویژه در بخشهایی که روایت بهجای پیشبرد روشن داستان، در حالتوهوا و مکث باقی میماند.
موسیقی چیزی را بیان میکند که شخصیتها غالباً نمیتوانند به زبان بیاورند: اشتیاق، تردید و حس گذرای تابستانی که پایانش از همان ابتدا سایهای نامرئی بر آن انداخته است. در عین حال، موسیقی گاه بار عاطفی صحنهها را بیش از خودِ بازی و دیالوگها حمل میکند. فیلم از آهنگ برای آفرینش حسی بهره میگیرد که فیلمنامه در پرداخت شخصیتها و رابطهها کمتر به آن دست یافته است.
« بااینحال، سبک بصری فیلم گاهی از مرزِ انتخاب هنریِ سنجیده عبور میکند. »
شخصیتها و اجرا
این اتکا، بهخصوص برای تماشاگرانی که با موسیقی ارتباط میگیرند، میتواند تجربه را دلپذیر کند؛ اما به تنهایی جای شخصیتپردازی و تحول روایی را نمیگیرد. روایتِ کمشتاب و شخصیتهای ناتمام روایت «بیلیتی» آرام پیش میرود و از ساختاری episodic و پراکنده بهره میبرد: لحظهها و برخوردها اهمیت بیشتری از زنجیرهای محکم از علت و معلول دارند.
این کندی میتواند با تجربهٔ تابستانیِ بیبرنامگی و کشف تدریجی هماهنگ باشد، اما فیلم همیشه از این فرصت برای ژرفترکردن شخصیت اصلی استفاده نمیکند. بیلیتی در مرکز قاب است، ولی جهان درونی او گاه بیش از آنکه از کنش، گفتوگو یا انتخابهای معنادار ساخته شود، از نگاه دیگران و فضای حسی پیرامونش شکل میگیرد.
ملیسا و پییر نیز بیشتر در مقام اجزای موقعیت عاطفی بیلیتی ظاهر میشوند تا شخصیتهایی با تاریخچه و انگیزههای کاملاً پرورده. حضور لوکاس و دیگران نیز گاه به جای گشودن لایهای تازه، صرفاً مسیر تجربههای بیلیتی را ادامه میدهد. در نتیجه، روابطی که بالقوه ظرفیت پیچیدگی دارند، اغلب سطحی میمانند و فیلم به جای کاوش در پیامدهای عاطفیِ کششها، از کنار آنها میگذرد.
« حضور لوکاس و دیگران نیز گاه به جای گشودن لایهای تازه، صرفاً مسیر تجربههای بیلیتی را ادامه میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کاستی همان چیزی است که قابهای زیبا و موسیقی مؤثر نمیتوانند کاملاً جبران کنند. نگاه به بلوغ و مسئلهٔ بازنمایی ارزیابی امروزین «بیلیتی» ناگزیر باید به مسئلهای جدیتر از ضعفهای روایی بپردازد: نحوهٔ بازنمایی بدنِ نوجوانان و نگاه جنسیزدهٔ فیلم. اثر، تجربهٔ بلوغ را با تصویرهایی میآمیزد که بهجای نزدیکشدن مسئولانه به سردرگمی و آسیبپذیری شخصیت کمسن، آن را به موضوعی برای تماشا بدل میکنند.
فاصلهٔ میان «تصویرکردن» میل و «جذابسازی» آن در اینجا مهم است؛ فیلم بارها از نگاه بیلیتی فراتر میرود و بدن او و دختران دیگر را همچون منظرهای زیباشناختی عرضه میکند. این انتخاب، حتی اگر با زبان بصری لطیف و موسیقی آرام همراه شود، مسئله را برطرف نمیکند. برعکس، نرمی و خیالانگیزی تصویر گاه خطر آن را دارد که نابرابریِ نگاه را بپوشاند و به آن جلوهای شاعرانه بدهد.
برای همین، بخشی از تماشاگران ممکن است فیلم را نه روایتی دربارهٔ شکلگیری هویت، بلکه اثری آزاردهنده و بهرهکشانه تجربه کنند؛ واکنشی که با محتوای بصری و جایگاه شخصیت نوجوان در قابها پیوندی مستقیم دارد. رابطهٔ همجنسخواهانه و فاصلهٔ میان امکان و پرداخت کشش بیلیتی به ملیسا میتوانست فرصتی برای پرداختی ظریف از دلبستگی، خیالپردازی و نابرابری تجربه باشد.
« این کاستی همان چیزی است که قابهای زیبا و موسیقی مؤثر نمیتوانند کاملاً جبران کنند. »
قوتها و کاستیها
اما فیلم این رابطه را به اندازهای که ظرفیتش را دارد، از درون نمیکاود. احساسات بیلیتی بیشتر به نشانهای از بیداری عاطفی و کشش سینمایی تبدیل میشوند تا تجربهای پیچیده که صدای شخصیتی مستقل داشته باشد. در نتیجه، رابطه گاهی سطحی و کلیشهای به نظر میرسد و از فهم دقیقتر میل و هویت فاصله میگیرد.
این ضعف به کلیت فیلم نیز مربوط است: شخصیتها کمتر فرصت مییابند دربارهٔ خواستهها و محدودیتهایشان سخن بگویند یا در برابر نگاه بیرونی استقلال پیدا کنند. بنابراین فیلم، با وجود طرح موضوعی بالقوه حساس، بیشتر بر تصویر و حس تکیه میکند تا بر تجربهٔ ذهنی و عاطفی شخصیتها. حاصل، اثری است که در برخی لحظهها به شعر تصویری نزدیک میشود، اما در فهم رابطههایی که به نمایش میگذارد، کممایه باقی میماند.
جمعبندی «بیلیتی» فیلمی دوپاره است: از یک سو موسیقی فرانسیس لای، رنگبندی خیالانگیز و قابهای نرم و چشمنواز، هویتی بهیادماندنی برای آن میسازند؛ از سوی دیگر، کندی روایت، پرداخت ناکافی شخصیتها و نگاه مسئلهدار به نوجوانان مانع میشود این زیباییشناسی به تجربهای کاملاً رضایتبخش بدل شود.
« اما فیلم این رابطه را به اندازهای که ظرفیتش را دارد، از درون نمیکاود. »
جمعبندی
فیلم ممکن است برای تماشاگرانی که به سینمای حالوهوامحور و تصویرپردازی رؤیایی علاقه دارند جذاب باشد، اما زیبایی ظاهریاش بیطرف و بیمسئله نیست. ارزش تماشای آن، در نهایت، به توانایی مخاطب برای همزمان دیدنِ جذابیتهای فرمی و کاستیهای اخلاقی و رواییاش بستگی دارد. موسیقی و قابها میتوانند در حافظه بمانند، اما نه به این معنا که فیلم از نقدِ نگاهش به بدن و میل مصون است.
«بیلیتی» بیش از آنکه روایتی کامل از بلوغ باشد، نمونهای بحثبرانگیز از سینمایی است که زیبایی تصویر را در مرکز قرار میدهد، بیآنکه همیشه به همان اندازه به استقلال و پیچیدگی شخصیتهایش توجه کند.
« موسیقی و قابها میتوانند در حافظه بمانند، اما نه به این معنا که فیلم از نقدِ نگاهش به بدن و میل مصون است. »



ثبت دیدگاه