نقد و بررسی
نقد عشق در منو (Love on the Menu) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان آشپزخانه و کارخانه؛ عاشقانهای بر سر میز مذاکره «Love on the Menu» فیلمی تلویزیونی و عاشقانه است که کشمکش خود را از برخورد دو جهان متضاد میسازد: آشپزخانهای که بر هنر، تجربه و سلیقه تکیه دارد، و صنعت غذاهای آماده که به تکرارپذیری، سرعت و سود میاندیشد. هنک، سرآشپزی که رستورانش در تنگنای مالی قرار گرفته، ناچار میشود با مگی، مدیر یک شرکت تولید غذاهای منجمد، وارد همکاری شود.
این توافق کاری، بهتدریج به میدان آزمونی برای غرور حرفهای، وفاداری سازمانی و البته علاقهای پیشبینینشده بدل میشود. فیلم از همان ابتدا ظرفیت کمدی موقعیت را در این تقابل تشخیص میدهد. مسئله فقط آن نیست که یک آشپز از مصالحه با صنعتی تجاری دلچرکین است؛ پرسش جذابتر این است که آیا میتوان کیفیت و هویت یک غذا را از فضای رستوران بیرون برد و آن را به محصولی آماده و انبوه تبدیل کرد؟
«Love on the Menu» پاسخ پیچیدهای به این پرسش نمیدهد، اما از تضاد اولیه برای ساختن لحظاتی گرم و سرگرمکننده بهره میگیرد. فیلم در بهترین لحظاتش، رابطه را نه جدا از کار، بلکه در دل همین اختلاف سلیقه و جهانبینی شکل میدهد. دو شخصیت اصلی و جاذبهای که از گفتوگو جان میگیرد مهمترین سرمایه فیلم، همراهی Autumn Reeser در نقش مگی و Kavan Smith در نقش هنک است.
بازی این دو، سبکی صمیمی و بیتکلف دارد و اجازه میدهد شوخیها بدون آنکه به ادا و اطوار بدل شوند، در فضای داستان بنشینند. میانشان نوعی کشش دلنشین شکل میگیرد که بیشتر از واکنشهای کوچک، نگاهها و کلکلهای کاری نیرو میگیرد تا از اعترافهای پرشور یا صحنههای عاطفی اغراقآمیز. جذابیت این رابطه در تفاوت شخصیتهاست.
« فیلم از همان ابتدا ظرفیت کمدی موقعیت را در این تقابل تشخیص میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هنک به روشها و معیارهای خودش دلبستگی دارد و طبیعی است که ورود مگی را در ابتدا نه صرفاً کمک، بلکه مداخلهای در قلمرو حرفهایاش ببیند. مگی نیز در موقعیتی نیست که بتواند بهسادگی از وظایف کاری خود فاصله بگیرد؛ او نماینده شرکتی است که منافعش همیشه با خواستههای هنک همسو نیست. بنابراین، رابطه بالقوهشان در بستری از مذاکره، بدگمانی و همکاری شکل میگیرد.
بازیگران این مسیر را با گرمایی باورپذیر پیش میبرند، هرچند فیلمنامه گاهی فرصت نمیدهد نزدیکی آنها به اندازه کافی تدریجی و عمیق احساس شود. مگی؛ میان وظیفه و انتخاب شخصی مگی در مرکز تعارضی قرار دارد که میتوانست به یکی از لایههای پرمایه فیلم بدل شود: وفاداری به رئیس و سازمانی که برایش کار میکند، در برابر شناخت تازهای که از هنک و کسبوکار او پیدا میکند.
این موقعیت، امکان بررسی تفاوت میان موفقیت حرفهای و رضایت شخصی را فراهم میآورد. مگی باید تصمیم بگیرد آیا نقش خود را صرفاً بهعنوان مدیر یک پروژه انجام میدهد، یا به خواستهها و ارزشهایی که در برخورد با هنک آشکار شدهاند نیز اعتنا میکند. بااینحال، فیلم این کشمکش را بیش از آنکه واکاوی کند، برای پیشبردن طرح به کار میگیرد.
مگی گاه میان دو سوی ماجرا رفتوآمد میکند، بیآنکه تردیدهایش همیشه بهاندازه کافی درونی و ملموس شوند. رئیس بیرحم او بیشتر کارکرد نیروی فشار داستان را دارد تا شخصیتی که منطق و انگیزههایش بهطور کامل پرداخت شده باشد. ازاینرو، انتخاب مگی در سطح کلی قابلفهم است، اما مسیر رسیدن به آن میتوانست پرجزئیاتتر و قانعکنندهتر باشد.
« بنابراین، رابطه بالقوهشان در بستری از مذاکره، بدگمانی و همکاری شکل میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
عشق و کار؛ دو خطی که همیشه همپای هم پیش نمیروند فیلم میکوشد عاشقانه و داستان کاری را به هم پیوند بزند: هر گام در همکاری حرفهای، فرصتی برای آشنایی بیشتر دو شخصیت است و هر اختلاف کاری میتواند به مانعی عاطفی تبدیل شود. این طراحی، در اصل مناسب چنین کمدی عاشقانهای است، زیرا احساسات را از دل موقعیت بیرون میآورد و به رابطه زمینهای مشترک میدهد.
اما پیوند میان این دو خط همیشه یکدست نیست. بعضی لحظات صمیمانه بهخوبی از تعاملهای روزمره زاده میشوند، درحالیکه برخی دیگر شتابزده به نظر میرسند؛ گویی فیلم انتظار دارد تماشاگر نزدیکی عاطفی را بپذیرد، بیآنکه بهاندازه کافی شاهد شکلگیری آن بوده باشد. به همین دلیل، رابطه گاهی طبیعی و گاهی کمی تحمیلی جلوه میکند.
تعارضهای داستان نیز همواره پیامد پیچیدهای ندارند و بعضی گرهها بیشتر برای ایجاد تأخیر در مسیر عاشقانه به چشم میآیند تا برای آشکارکردن جنبه تازهای از شخصیتها. غذا، هویت و فرصت ازدسترفته غذا در این فیلم قرار است چیزی بیش از پسزمینهای خوشرنگ باشد. رستوران هنک نماد مهارت شخصی، سنت و پیوند با مشتریان است؛ غذاهای منجمد مگی نیز نماینده دسترسی آسانتر و تولید گستردهاند.
این تقابل میتوانست پرسشی جدی درباره سازش میان هنر و تجارت مطرح کند: آیا گسترش یک دستور غذایی الزاماً از ارزش آن میکاهد؟ آیا حفظ رستوران به بهای تغییر شیوه کار، خیانت به هویت حرفهای است؟ فیلم ایده را مطرح میکند، اما در پرداخت بخش آشپزی کمتر از ظرفیتش بهره میگیرد. فرایند تبدیل غذای رستورانی به محصول آماده گاهی سرهمبندیشده احساس میشود و جزئیات لازم برای باورپذیری این همکاری بهاندازه کافی حضور ندارند.
« اما پیوند میان این دو خط همیشه یکدست نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، غذا بیشتر وسیلهای برای کنار هم قرار دادن شخصیتهاست تا موضوعی که داستان واقعاً در آن کندوکاو کند. بااینهمه، تقابل میان غذای دستساز و تولید صنعتی، جذابیتی ذاتی دارد و هرگاه فیلم به آن بازمیگردد، داستانش از قالب عاشقانهای آشنا فراتر میرود. طنز، گرما و نقش شخصیتهای فرعی لحن فیلم گرم و سبک است و شوخیها، بهخصوص در برخوردهای کاری هنک و مگی، به آن ریتمی دلپذیر میدهند.
این طنز معمولاً بر تفاوت نگرش دو شخصیت تکیه میکند و از همین رو، در بخشهایی از فیلم با رابطه عاشقانه نیز پیوند میخورد. بازیگران اصلی از این موقعیتها استفاده میکنند و اجازه نمیدهند فضای داستان بیش از اندازه جدی یا سرد شود. دختر هنک نیز در ایجاد لحظات انسانیتر سهم دارد. حضور او میتواند فضای حرفهای و عاشقانه داستان را به زندگی خانوادگی هنک پیوند بزند و واکنشهایش گاه طنز طبیعی و دوستداشتنی فیلم را تقویت میکند.
شخصیتهای فرعی دیگر، در مجموع، بیشتر نقش مکمل دارند تا آنکه مسیر مستقلی برای خود بسازند. این محدودیت با قالب ساده و جمعوجور فیلم سازگار است، اما باعث میشود جهان داستان گاه کوچکتر از آن به نظر برسد که تعارضهایش وعده میدهند. کارگردانی و ریتم روایت کارگردانی Ellie Kanner در خدمت لحنی آشنا و بیخطر قرار میگیرد: فضایی روشن، صمیمی و متناسب با قصهای که میخواهد تماشاگر را آسوده و سرگرم نگه دارد.
فیلم از تلخی افراطی دوری میکند و حتی موقعیتهای دشوار را در چارچوبی نرم و قابلتحمل قرار میدهد. این انتخاب برای مخاطبی که به دنبال داستانی گرم و سبک است، کارکرد دارد؛ اما در سوی دیگر، خطر کمرنگشدن پیامدهای واقعی بحران مالی و فشار شغلی را نیز به همراه میآورد. ریتم روایت در بخشهایی روان است، بهویژه وقتی دو شخصیت در حال چانهزنی، آزمودن ایدهها یا شوخی با یکدیگرند.
« در نتیجه، غذا بیشتر وسیلهای برای کنار هم قرار دادن شخصیتهاست تا موضوعی که داستان واقعاً در آن کندوکاو کند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، فیلمنامه از نظر ساختاری به اندازه کافی محکم نیست تا همه این موقعیتها را به مسیری واحد و پرکشش بدل کند. برخی تعارضها با ظرافتی کمتر از آنچه نیاز دارند ظاهر میشوند و حلوفصل تنشها نیز گاهی بیش از حد ساده به نظر میرسد. فیلم بهجای آنکه از پیچیدگیهای اخلاقی و حرفهای داستان بیشترین استفاده را ببرد، غالباً به آسودگی یک قصه عاشقانه آشنا بازمیگردد.
جمعبندی «Love on the Menu» اثری خوشحالوهوا و سرگرمکننده است که بهترین لحظاتش را از شیمی دلنشین Autumn Reeser و Kavan Smith و شوخیهای میان آن دو میگیرد. تقابل آشپزی هنرمندانه با صنعت غذای منجمد، ایدهای جذاب برای ساختن داستانی درباره سازش، هویت و انتخابهای کاری فراهم میکند؛ اما فیلمنامه این ظرفیت را بهطور کامل پرورش نمیدهد.
رابطه عاشقانه در بخشهایی باورپذیر و گرم است و در بخشهایی دیگر برای رسیدن به مقصد شتاب میگیرد، درحالیکه جزئیات دنیای غذا نیز گاه بیش از اندازه کمپرداخت میماند. با وجود این کاستیها، فیلم در ساختن فضایی صمیمی موفق است و برای تماشاگرانی که یک کمدی عاشقانه آرام، شوخطبع و بیادعا میخواهند، تجربهای دلپذیر فراهم میآورد.
ارزش اصلی آن نه در تازگی پیرنگ، بلکه در لذت تماشای دو شخصیت است که اختلافهایشان بهانهای برای نزدیکشدن میشود؛ هرچند قصه میتوانست برای این نزدیکی، زمینهای غنیتر و باورپذیرتر فراهم کند.
ثبت دیدگاه