نقد و بررسی
نقد برادران شیطانی 1933 The Devil’ (The Devil's Brother) | 1933
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی یک اپرای عامهپسند «برادر شیطان» یا «فرا دیاولو» فیلمی است که از همان آغاز میان دو جهان رفتوآمد میکند: جهان اپرای کمیک، با آوازها و هیجانهای عاشقانهاش، و جهان کمدی لورل و هاردی، با مکثهای طولانی، سوءتفاهمهای ساده و بدنی که مدام از نظم میگریزد. اثر هال روچ و چارلی راجرز بر پایهٔ اپرای کمیک دانیل اوبر ساخته شده و استن لورل و الیور هاردی را در قالب شخصیتهایی به نام استنلیو و اولیو مینشاند؛ دو مرد کمتجربه که خیال راهزنی در سر دارند، اما در عمل بیشتر اسباب آشفتگیاند تا تهدید.
در سوی دیگر، دنیس کینگ در نقش فرا دیاولو، یاغیای که هویت اشرافی خود را بهعنوان پوششی برای نقشههایش به کار میگیرد، فضای پرطمطراق و موسیقایی فیلم را نمایندگی میکند. حاصل، اثری است که جذابیتش بیش از آنکه از انسجام روایی بیاید، از برخورد این لحنها و شخصیتهای ناهمگون زاده میشود.
قصه میان نقشه و آشوب طرح داستان، در ظاهر، مسیر روشنی دارد: دو مرد سادهدل در پی ورود به جهان راهزناناند و سرانجام به خدمت مردی درمیآیند که خود در مرکز همان جهان قرار دارد. فرا دیاولو، در هیئت مارکیزی آراسته، برای نزدیکشدن به لرد روکبرگ و همسرش، بانو پاملا، نقشهای در سر دارد؛ اما حضور استنلیو و اولیو، با ناتوانیشان در فهم موقعیت و اجرای درست دستورها، مدام محاسبات را بر هم میزند.
فیلم از همین تضاد نیرو میگیرد: نقشهای حسابشده در برابر دو نفری که هر امر سادهای را به رشتهای از اشتباهها بدل میکنند. با این همه، روایت همیشه به اندازهٔ موقعیتهای کمدیاش استوار نیست. برخی صحنهها بیشتر بهانهای برای ورود یک آواز یا اجرای کمدیاند تا حلقهای ضروری در پیشبرد داستان.
« با این همه، روایت همیشه به اندازهٔ موقعیتهای کمدیاش استوار نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه فیلم از مسیر اصلی فاصله میگیرد و پس از مکثی طولانی دوباره به نقشهٔ راهزنی بازمیگردد. این پراکندگی، بخشی از بهای ترکیب دو قالب است: اپرا به زمان و تشریفات خود نیاز دارد، در حالی که کمدی دونفره بر ضرباهنگ و تکرارهای حسابشده تکیه میکند. فیلم گاهی این دو را کنار هم میگذارد، بیآنکه پیوندشان را کاملاً طبیعی سازد.
لورل و هاردی؛ موتور کمدی و نیروی حاشیهای لورل و هاردی در «برادر شیطان» همانند بسیاری از بهترین لحظاتشان از تفاوتهای جسمانی و رفتاریشان نیرو میگیرند. استن با چهرهٔ بیدفاع و منطق کودکانهاش، سادهترین امور را با جدیتی خلعسلاحکننده دنبال میکند؛ اولی، با وقار نمایشی و خشمِ زودجوشش، میکوشد موقعیت را مهار کند و معمولاً خود به دام آن میافتد.
رابطهٔ این دو نه بر گفتوگوهای پیچیده، بلکه بر نگاهها، مکثها، دلخوریها و واکنشهایی بنا شده که بهتدریج از یک اتفاق کوچک، فاجعهای مضحک میسازند. در این فیلم، آنها در ساختاری قرار گرفتهاند که کاملاً به سودشان طراحی نشده است. ماجراهایشان گاهی از خط اصلی داستان جدا میشود و در بخشهایی نیز به نظر میرسد بیشتر نقش چاشنی را دارند تا نیروی محرک.
با این حال، هرگاه فیلم فرصت میدهد تا بازی بدنی و هماهنگی ناهماهنگشان مجال بروز پیدا کند، کیفیت کمدی بهسرعت بالا میرود. بازیهای حرکتی، سردرگمی در انجام وظایف و واکنشهای اولی به خطاهای استن، لحظههایی میآفرینند که از وابستگی به قصه فراتر میروند و به خودی خود کار میکنند. دنیس کینگ و لحن اپرایی دنیس کینگ در نقش فرا دیاولو، مرکز ثقل بخش موسیقایی فیلم است.
« گاه فیلم از مسیر اصلی فاصله میگیرد و پس از مکثی طولانی دوباره به نقشهٔ راهزنی بازمیگردد. »
شخصیتها و اجرا
صدای باریتون و شیوهٔ اجرای او به شخصیت راهزن وقاری میبخشد که با شلوغکاریهای لورل و هاردی تضاد دارد. این تضاد فقط تفاوت میان دو بازیگر نیست؛ تقابل دو نوع سرگرمی است. کینگ با آهنگ و ژستهای باشکوه، جهانی را میسازد که در آن هویت، فریب و اغواگری بخشی از نمایشاند؛ لورل و هاردی در مقابل، نمایش را از درون مختل میکنند و هر لحظه احتمال دارد تشریفات را با خطایی کوچک فروبریزند.
آوازهای فیلم از نقاط قوت آناند، بهویژه برای تماشاگرانی که با حالوهوای اپرای کمیک همراه میشوند. موسیقی به فیلم رنگی متفاوت از کمدیهای کوتاه و معاصر لورل و هاردی میدهد و به آن امکان میدهد تا فضای داستانیِ ایتالیایی و کهننما را شکل دهد. اما همین بخشها گاه از تداوم کمدی میکاهند.
اگر تماشاگر بیش از هر چیز در انتظار حضور پیوستهٔ این زوج باشد، فاصلهٔ میان صحنههای آنها و آوازها ممکن است طولانی به نظر برسد. فیلم در بهترین لحظات، این دو عنصر را در کنار هم به بازی میگیرد؛ در لحظات کمجانتر، میانشان نوسان میکند. لباس و صحنه؛ جهانی دیدنی اما نمایشی لباسهای تاریخی و طراحی صحنه، به فیلم هویتی بصری میدهند که از آثار معمول لورل و هاردی متمایز است.
کلاهگیسها، جامههای پرزرقوبرق و فضای اشرافی، جهانی ساختهشده و اندکی اغراقآمیز پیش چشم میگذارند؛ جهانی که بیش از آنکه بازسازی واقعگرایانهٔ یک دوره باشد، صحنهای برای اجرای هویتها و بدلکاریهای کمدی است. همین مصنوعیت به سود فیلم تمام میشود: فرا دیاولو میتواند در جامهٔ اشرافی نقش بازی کند و استن و اولی نیز با پوششهای نامأنوس، ناهماهنگی خود را آشکارتر سازند.
« صدای باریتون و شیوهٔ اجرای او به شخصیت راهزن وقاری میبخشد که با شلوغکاریهای لورل و هاردی تضاد دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لباسها تنها تزئین نیستند؛ بخشی از شوخیاند. بدنهای آشنای این دو بازیگر در پوششهایی که با شخصیت و رفتارشان جور درنمیآید، خندهای دیداری میآفرینند. شکوه جامهها در کنار دستوپاچلفتیبودن آنها، تضادی ساده اما مؤثر پدید میآورد. در عین حال، صحنهآراییها و فضای اپرایی فیلم را از یک کمدی صرفاً روزمره دور میکنند و به آن حس تماشای نمایشی صحنهای میبخشند؛ نمایشی که گاه از حرکت بازمیایستد تا آواز یا تشریفات خود را عرضه کند.
ضرباهنگ، تکرار و افتوخیز خنده یکی از دشواریهای فیلم، تنظیم ضرباهنگ است. کمدی لورل و هاردی معمولاً به صبر نیاز دارد: شوخی باید فرصت پیدا کند تا از مکثی کوتاه به انفجاری ناگهانی برسد. اما «برادر شیطان» افزون بر این مکثها، زمان قابلتوجهی را نیز به بخشهای موسیقایی و پیشبرد خط داستانی اختصاص میدهد.
در نتیجه، بعضی قسمتها کشدار میشوند و رشتهٔ خندههای پیدرپی قطع میشود. این مسئله بهویژه زمانی آشکار است که قصه از موقعیتی به موقعیت دیگر میرود، بیآنکه پیوند دراماتیک روشنی میان آنها برقرار کند. با وجود این، فیلم لحظههایی دارد که از حافظه بیرون نمیروند: بازیهای حرکتی استن، درماندگی اولی در برابر شیطنتهای همدمش و شوخیهایی که از ظاهر نامتناسب آنها در لباسهای تاریخی سرچشمه میگیرند.
قوت فیلم در پیوستگی خنده نیست، بلکه در درخشش مقطعی صحنههاست. تماشاگر ممکن است در بخشهایی احساس کند روایت بهانهای برای گردآوردن چند اجرای مستقل است؛ اما وقتی این اجراها به ریتم درست میرسند، سادگیشان به امتیاز بدل میشود. جایگاه فیلم در کارنامهٔ دونفره «برادر شیطان» را باید تجربهای متفاوت در مسیر سینمایی لورل و هاردی دانست: فیلمی بلند که زوج کمدی را در محیطی تاریخی و در کنار ساختاری موسیقایی قرار میدهد.
« لباسها تنها تزئین نیستند؛ بخشی از شوخیاند. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب، ظرفیتهای تازهای پیش روی آنها میگذارد، اما همزمان محدودیتهایی نیز ایجاد میکند. برای تماشاگرانی که از آنها انتظار دارند تقریباً تمام صحنهها را در اختیار داشته باشند، حضور اپرا و شخصیتهای دیگر میتواند تمرکز را پراکنده کند. در مقابل، کسانی که از برخورد کمدی و موسیقی استقبال میکنند، احتمالاً از تفاوت فضای فیلم با آثار روزمرهتر این زوج لذت خواهند برد.
فیلم بیش از آنکه اثری یکپارچه باشد، مجموعهای از برخوردهای بامزه میان دو شیوهٔ اجراست: شکوه نمایشیِ فرا دیاولو و بینظمی ناخواستهٔ استنلیو و اولیو. گاهی این برخورد به تعادل میرسد و گاهی یکی از دو سوی آن بر دیگری غلبه میکند. همین نوسان، هم ضعف اصلی فیلم است و هم بخشی از جذابیت تاریخیاش؛ تماشای اثری که میکوشد زوجی محبوب را در قالبی تازه جای دهد و در این کوشش، گاه موفق و گاه نامطمئن ظاهر میشود.
جمعبندی «برادر شیطان» کمدیای است با جلوههای بصری دلنشین، آوازهای گیرا و لحظههایی که توانایی ویژهٔ لورل و هاردی در تبدیل خطاهای کوچک به آشوبی بزرگ را یادآوری میکند. داستانش گاهی پراکنده و ضرباهنگش در بخشهایی کند است، اما لباسهای تاریخی، فضای اپرایی و تقابل میان وقار فرا دیاولو و دستپاچگی دو خدمتکار، به آن شخصیتی متمایز میبخشد.
ارزش فیلم نه در انسجام بینقص، بلکه در تجربهٔ نامعمولی است که از کنار هم نشاندن اپرای کمیک و کمدی بدنی پدید میآورد؛ تجربهای که بهترین لحظههایش همچنان خندهدار و تماشاییاند، هرچند همهٔ مسیر به یک اندازه زنده و پرتحرک نیست.
« این انتخاب، ظرفیتهای تازهای پیش روی آنها میگذارد، اما همزمان محدودیتهایی نیز ایجاد میکند. »



ثبت دیدگاه