نقد و بررسی
نقد کریسمس در آگوست (Christmas in August) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای کوچک در سایهٔ پایان «کریسمس در ماه اوت» ساختهٔ هُه جینهو، در ظاهر بر پایهٔ طرحی آشنا بنا شده است: مردی جوان که با بیماری لاعلاج روبهروست، با زنی آشنا میشود و عشقی آرام میان آن دو شکل میگیرد. اما ارزش فیلم نه در غافلگیری داستانی، بلکه در شیوهٔ نگاهش به این موقعیت است. فیلم بهجای آنکه بیماری را به موتور ملودرامی پرهیاهو بدل کند، آن را همچون حضوری خاموش در حاشیهٔ زندگی نگه میدارد؛ حضوری که بر رفتارها سایه میاندازد، بیآنکه هر صحنه را به نمایش اندوه تبدیل کند.
جونگوون، عکاس صاحب یک مغازهٔ کوچک، روزهایش را میان مشتریان، خانواده و کارهای روزمره میگذراند. ورود دارِیم، مأمور جوان راهنماییورانندگی، نظمی تازه اما بسیار ظریف در این زندگی پدید میآورد. رابطهٔ آنها نه با اعترافهای پرشور، بلکه با دیدارهای ساده و مکثهای کوتاه پیش میرود. همین پرهیز از شتاب، به فیلم امکان میدهد عشق را نه حادثهای ناگهانی، بلکه نزدیکی تدریجی دو انسان نشان دهد؛ نزدیکیای که در شرایطی دشوار، معنایی دوچندان پیدا میکند.
روزمرگی بهمثابهٔ زبان روایت فیلم در اتفاقهای بزرگ و پیدرپی پیش نمیرود؛ نیروی خود را از جزئیات عادی میگیرد. رفتوآمد مشتریان، گفتوگوهای خانوادگی، کار در مغازه و لحظههایی که میان جونگوون و دارِیم میگذرند، مصالح اصلی روایتاند. این انتخاب ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار کشمکشهای آشکار یا ضرباهنگ تند دارند، کمحادثه به نظر برسد؛ اما در منطق فیلم، روزمرگی صرفاً پسزمینه نیست.
« اما ارزش فیلم نه در غافلگیری داستانی، بلکه در شیوهٔ نگاهش به این موقعیت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زندگی معمولی همان چیزی است که شخصیتها در برابر فقدان احتمالیاش ایستادهاند. عنوان فیلم نیز در همین چارچوب طنین مییابد: کریسمس، آیینی پیوندخورده با زمستان، در ماهی گرم و تابستانی قرار میگیرد. این ناهمخوانی، حالوهوای اثر را فشرده میکند؛ امید و اندوه، گرما و سردی، آغاز یک دلبستگی و آگاهی از محدودیت زمان، همزمان در قاب حضور دارند.
فیلم معنای عنوان را به توضیحی مستقیم فرو نمیکاهد و اجازه میدهد این تضاد در ذهن تماشاگر رسوب کند. بازیهایی بر پایهٔ خویشتنداری هان سوککیو در نقش جونگوون، شخصیتی را میسازد که از بیرون آرام و متین به نظر میرسد، اما زیر این آرامش، مراقبتی دائمی از دیگران جریان دارد. او نمیکوشد رنج شخصیت را با نشانههای آشکار و نمایشی به تماشاگر تحمیل کند.
احساسات بیشتر در مکثها، نگاهها و تغییرهای کوچک چهره آشکار میشوند؛ به همین دلیل، اندوه او باورپذیر میماند و به خودنمایی بدل نمیشود. شیم اونها نیز دارِیم را با سادگی و سرزندگی بازی میکند. او نه معشوقی آرمانی و دور از دسترس است و نه ابزاری برای برانگیختن ترحم؛ زنی جوان است که کار و روزمرگی خودش را دارد و در برخوردهای مکرر، کمکم به مردی نزدیک میشود که ابتدا تنها صاحب یک مغازهٔ عکاسی است.
« زندگی معمولی همان چیزی است که شخصیتها در برابر فقدان احتمالیاش ایستادهاند. »
شخصیتها و اجرا
هماهنگی دو بازیگر باعث میشود رابطهشان طبیعی جلوه کند. این پیوند بیش از آنکه با کلمات تعریف شود، از اعتماد و آسودگیای شکل میگیرد که در کنار هم پیدا میکنند. عکاسی، حافظه و لحظهٔ گذرا مغازهٔ عکاسی فقط محل کار جونگوون نیست؛ استعارهٔ مرکزی فیلم نیز در آن شکل میگیرد. عکس، لحظهای را از جریان زمان جدا میکند و آن را برای نگاههای بعدی نگه میدارد، اما خودِ لحظه را بازنمیگرداند.
این دوگانگی با وضعیت شخصیت اصلی پیوند میخورد: او در حرفهای مشغول ثبت چهرهها و خاطرههاست، در حالی که با محدودیت آیندهٔ خویش روبهروست. فیلم این مضمون را با توضیحهای فلسفی سنگین بیان نمیکند. ابزار کار، عکسها و رفتارهای روزمره بهتدریج به حامل معنا بدل میشوند. قابها اغلب فرصت تماشا میدهند؛ گویی تماشاگر نیز باید مانند کسی که به عکسی قدیمی نگاه میکند، در جزئیات مکث کند.
چنین رویکردی از فیلم اثری دربارهٔ یادآوری میسازد، بیآنکه آن را به تمثیلی خشک یا بیشازحد آشکار تبدیل کند. میزانسن و فضای آرام اثر هُه جینهو در نخستین تجربهٔ بلند سینمایی خود، بهجای تأکید بر جلوههای پرزرقوبرق، بر هماهنگی فضا، نور و رفتار شخصیتها تکیه میکند. محیطهای کوچک و آشنا، گرمای تابستان و سکون مغازه، حس نزدیکی به زندگی روزمره میسازند.
« هماهنگی دو بازیگر باعث میشود رابطهشان طبیعی جلوه کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین اغلب بهجای آنکه احساس را از بیرون اعلام کند، به شخصیتها فرصت میدهد در فضای خود حضور داشته باشند. حاصل، نوعی صمیمیت بیادعاست که با موضوع سنگین فیلم تناقضی ندارد؛ بلکه غم را ملموستر میکند. موسیقی و تصویر نیز در خدمت همین خویشتنداریاند. فیلم در بسیاری از لحظهها به سکوت، صدای محیط و فاصلهٔ میان کلمات اعتماد میکند.
این انتخاب به تماشاگر مجال میدهد احساس خود را شکل دهد، بهجای آنکه موسیقی یا تدوین او را به واکنشی از پیش تعیینشده سوق دهد. البته همین سادگی گاهی به یکنواختی نزدیک میشود و در بعضی بخشها، پیوند صحنهها یا تدوین کاملاً روان و محکم به نظر نمیرسد. ریتم، احساس و مرز ملودرام بزرگترین چالش فیلم، همان ویژگیای است که آن را متمایز میکند: ریتم آرام و کمحادثهاش.
صبر و سکون در بسیاری از صحنهها به شخصیتپردازی کمک میکند، اما گاهی پیشروی روایت بیش از اندازه نرم و کشدار احساس میشود. تماشاگرانی که انتظار دارند رابطه با گرهها و نقاط عطف پیدرپی پیش برود، ممکن است فاصلهٔ میان رویدادها را طولانی بیابند. در عوض، اگر کسی با ضرباهنگ تأملی فیلم همراه شود، همین مکثها را بخشی از تجربهٔ عاطفی آن خواهد دانست.
« دوربین اغلب بهجای آنکه احساس را از بیرون اعلام کند، به شخصیتها فرصت میدهد در فضای خود حضور داشته باشند. »
قوتها و کاستیها
اثر همچنین آگاهانه از فشار آوردن به احساسات فاصله میگیرد. بیماری و عشق ظرفیت فراوانی برای اشکگیری دارند، اما فیلم کمتر به صحنههای فریاد، اعتراف یا اندوه پررنگ متوسل میشود. این خویشتنداری نقطهٔ قوت آن است، هرچند تضمین نمیکند پایان برای همه به یک اندازه تکاندهنده باشد. بعضی تماشاگران ممکن است واکنشی آرامتر از انتظارشان داشته باشند؛ نه از آن رو که فیلم بیاحساس است، بلکه چون اندوه را در جزئیات و پسلرزههای عاطفی پخش میکند.
جمعبندی «کریسمس در ماه اوت» داستان عشقی را روایت میکند که در سایهٔ زمانی محدود شکل میگیرد، اما آن را به مسابقهای برای رسیدن به اوجهای دراماتیک تبدیل نمیکند. فیلم بر زندگیهای معمولی، رفتارهای کوچک و لحظههایی تکیه دارد که ارزششان اغلب پس از گذشتن آشکار میشود. بازیهای طبیعی هان سوککیو و شیم اونها، فضای گرم و کمادعا، و پیوند معنادار میان عکاسی و حافظه، به اثر هویتی ماندگار میبخشند.
کندی ریتم و لغزشهای جزئی تدوین ممکن است برای برخی تماشاگران مانع همراهی شود، و پرهیز از ملودرام شاید شدت احساسی مورد انتظارشان را فراهم نکند. بااینحال، همین پرهیز از اغراق جوهر فیلم است: «کریسمس در ماه اوت» نمیکوشد اندوه را به نمایش بگذارد؛ میگذارد آرامآرام در دل روزمرگی نفوذ کند.
« اثر همچنین آگاهانه از فشار آوردن به احساسات فاصله میگیرد. »
جمعبندی
برای دوستداران درامهای انسانی و تأملی، اثری لطیف و ماندگار است؛ فیلمی که پس از پایان، بیشتر به یاد لحظههای سادهاش میمانید تا به هیجان داستانیاش.



ثبت دیدگاه