نقد و بررسی
نقد کماندو: ارتش یکنفره (Commando - A One Man Army) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: فیلمی که بر توان جسمانی بنا شده است «کماندو: ارتش یکنفره» ساختهٔ دیلیپ گوش در سال ۲۰۱۳، از همان آغاز روشن میکند که مهمترین جاذبهاش نه معمایی پیچیده است و نه درامی چندلایه؛ فیلم بیش از هر چیز میخواهد تماشاگر را با حضور فیزیکی قهرمانش، ویوک جاموال، و ضرباهنگ پیدرپیِ زد و خوردها همراه کند.
روایت دربارهٔ سربازی است که پس از آنکه کشورش وجود او را انکار میکند و از اسارت میگریزد، با سیمریت روبهرو میشود؛ زنی که از چنگ مردی بانفوذ و تبهکار میگریزد و در معرض ازدواجی اجباری قرار دارد. قهرمان، با وجود آنکه خود در وضعیتی بیپناه و پرمخاطره است، تصمیم میگیرد از او محافظت کند.
این طرح، الگویی آشنا از سینمای اکشن را پیش میکشد و فیلم نیز بیش از آنکه در پی دگرگونکردن آن باشد، میکوشد از ظرفیت جسمانی و نمایشیاش بهره ببرد. طرح داستان و کشمکش مرکزی نقطهٔ آغاز داستان، تعارضی بالقوه جذاب میان دو نوع بیپناهی است: کماندویی که نهادهای رسمی از او روی برگرداندهاند و زنی که در برابر قدرت محلی و فشار اجتماعی راه گریز میجوید.
این پیوند میتوانست بستری برای بررسی اعتماد، مسئولیت و معنای حمایت باشد؛ اما فیلم عمدتاً آن را بهانهای برای حرکت از یک موقعیت خطرناک به موقعیت بعدی قرار میدهد. مسیر روایت روشن و بیواسطه است: تعقیب، گریز، رویارویی و مقابله با گروهی که بر منطقه سلطه دارد. سادگی داستان بهخودیخود عیب نیست؛ بسیاری از فیلمهای اکشن با طرحی مختصر و مستقیم، تعلیق و انرژی میآفرینند.
« قهرمان، با وجود آنکه خود در وضعیتی بیپناه و پرمخاطره است، تصمیم میگیرد از او محافظت کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله آن است که «کماندو» کمتر میکوشد میان رخدادهایش پیوندی تازه یا معنایی فراتر از تقابل خیر و شر بسازد. مقصد شخصیتها از همان ابتدا قابل حدس است و پیچیدگیهای سیاسی و شخصیِ مقدمه نیز خیلی زود در پسزمینه قرار میگیرند. در نتیجه، قصه بیشتر نقش چارچوبی برای نمایش مهارتهای قهرمان را دارد تا نیرویی مستقل که بتواند تماشاگر را از راه کشف و تحول درگیر کند.
ویوک جاموال و قهرمانی که با بدنش حرف میزند بزرگترین سرمایهٔ فیلم، ویوک جاموال است. قهرمان او نه با گفتوگوهای ظریف یا تردیدهای درونی، بلکه با حرکت، واکنش و توانایی جسمانیاش شناخته میشود. چابکی، انعطاف و تسلط او بر حرکات رزمی، به صحنهها کیفیتی ملموس میبخشد؛ تماشاگر حس میکند آنچه میبیند صرفاً حاصل قاببندی و جلوههای نمایشی نیست، بلکه بر مهارت واقعی اجراگر تکیه دارد.
همین ویژگی باعث میشود حضور او حتی در لحظاتی که فیلمنامه حرف تازهای برای گفتن ندارد، صفحه را زنده نگه دارد. بااینحال، کاریزمای قهرمان جای شخصیتپردازی را کاملاً نمیگیرد. کماندو بیشتر به صورت نیرویی شکستناپذیر و کارآمد ظاهر میشود تا انسانی که گذشته، ضعفها و تناقضهایش بهتدریج آشکار شوند.
مسئلهٔ انکارشدن از سوی کشورش ظرفیت دراماتیک قابل توجهی دارد، اما فیلم آن را کمتر به بحران هویتی یا عاطفی بدل میکند. زخم این خیانت، بیش از آنکه در رفتار و انتخابهای قهرمان رسوب کند، به توضیحی برای موقعیت آغازین داستان محدود میماند. حاصل، قهرمانی تماشایی اما کمعمق است: حضوری که بیش از آنکه از درون شناخته شود، از بیرون تحسین میشود.
« مسئله آن است که «کماندو» کمتر میکوشد میان رخدادهایش پیوندی تازه یا معنایی فراتر از تقابل خیر و شر بسازد. »
شخصیتها و اجرا
سیمریت و محدودیت نقش زن در روایت سیمریت در ظاهر، نقطهٔ مقابل قهرمان است: او باید از تهدید بگریزد و برای حفظ اختیار خود راهی پیدا کند. این موقعیت امکان میداد که شخصیتش عاملیت و تصمیمگیری مستقل داشته باشد، اما روایت اغلب او را در جایگاه کسی نگه میدارد که به کمک قهرمان نیاز دارد.
از همین رو، رابطهٔ میان آن دو به اندازهٔ کشمکش بیرونی پرورده نمیشود. فیلم برای شکلگیری اعتماد یا تفاوت نگاهشان مجال اندکی فراهم میکند و پیوندشان بیشتر تابع ضرورتهای طرح است. این کاستی بر وزن عاطفی قصه نیز اثر میگذارد. چون تجربهٔ سیمریت از تهدید و اجبار بهطور عمیق واکاوی نمیشود، خطرهایی که او با آنها روبهروست بیشتر سازوکار پیشبرد اکشن باقی میمانند.
فیلم میخواهد تماشاگر را نسبت به سرنوشت او نگران کند، اما کمتر میکوشد جهان درونیاش را به اندازهای بسازد که این نگرانی از شناخت شخصیت برآید. بنابراین، سیمریت در بخشهایی از فیلم نه بهعنوان نیرویی مستقل در درام، بلکه همچون هدفی برای نجاتیافتن جلوه میکند. شخصیت منفی و نیروی تهدید در سوی دیگر، شخصیت منفی با حضوری پررنگ و نمایشی وارد داستان میشود.
بازی جایدیپ آهلاوات به او جلوهای تهدیدآمیز میدهد و ظاهر و رفتار اغراقشدهاش کمک میکند تا از همان ابتدا بهعنوان دشمنی بهیادماندنی شناخته شود. او صرفاً مانعی برای قهرمان نیست؛ قدرتش از پیوند میان خشونت، نفوذ و ترسی میآید که در اطرافش پراکنده است. همین ترکیب، کشمکش را از یک نزاع شخصی فراتر میبرد و فضای فیلم را آکنده از خطر میکند.
« از همین رو، رابطهٔ میان آن دو به اندازهٔ کشمکش بیرونی پرورده نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این همه، شخصیتپردازی او نیز عمدتاً بر نشانههای بیرونی تکیه دارد. تبهکار بیشتر به صورت تجسمی از سلطه و تهدید عمل میکند تا شخصیتی با انگیزههای پیچیده یا منطق درونی قابل بررسی. اغراق در نمایش او گاهی به سود سرگرمی فیلم است، زیرا دشمنی پرجاذبه و پرتنش میسازد؛ اما در عین حال، امکان ظرافت روانشناختی را کاهش میدهد.
اینجا نیز فیلم ترجیح میدهد انرژی و اثرگذاری فوری را بر پیچیدگی ترجیح دهد. طراحی اکشن و ارزش بصری مبارزهها صحنههای اکشن نقطهٔ قوت اصلی «کماندو» هستند. طراحی مبارزهها بر سرعت، انعطاف و استفاده از محیط تکیه دارد و به قهرمان اجازه میدهد مهارتش را در شکلهای گوناگون به نمایش بگذارد.
فیلم از برخوردهای تنبهتن، تعقیبها و رویاروییهای پیاپی برای حفظ جنبوجوش استفاده میکند و در بهترین لحظات، تماشاگر را با ترکیبی از انتظار و شگفتی درگیر میسازد. نیروی بدنی جاموال فقط در ضربهزدن خلاصه نمیشود؛ عبور از موانع، تغییر جهت سریع و کنترل بدن در فضا، بخش مهمی از جذابیت صحنههاست.
مبارزهٔ پایانی از همین جهت جایگاهی برجسته دارد: تنش آن بهتدریج افزایش مییابد و رویارویی نهایی را به نقطهٔ اوج نمایشی فیلم بدل میکند، بیآنکه لازم باشد جزئیات نتیجه یا پیچشهای داستانی آن فاش شود. این سکانس برای مخاطبی که به اکشن بدنی و نمایش مهارت رزمی علاقه دارد، احتمالاً ماندگارترین بخش فیلم خواهد بود.
« با این همه، شخصیتپردازی او نیز عمدتاً بر نشانههای بیرونی تکیه دارد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، تدوین در برخی لحظات بیش از اندازه شتابزده میشود و گاه پیوستگی حرکت یا وضوح جغرافیای صحنه را تضعیف میکند. وقتی برشها فراوان میشوند، بخشی از توانایی اجراگر بهجای آنکه کامل دیده شود، در میان قطعههای کوتاه گم میشود. ریتم، دیالوگ و لحن ریتم فیلم با شتاب و حرکت تعریف میشود.
وقفههای روایی معمولاً کوتاهاند و داستان زود به موقعیت بعدی میرسد؛ این ویژگی برای سرگرمیِ بیتکلف سودمند است، اما گاهی مانع شکلگیری مکثهای لازم برای عاطفه و تأمل میشود. فیلم فرصت اندکی به شخصیتها میدهد تا اثر رویدادها را در خود هضم کنند، و به همین علت، برخی لحظههای دراماتیک زودتر از آنچه باید پشت سر گذاشته میشوند.
دیالوگها نیز همواره به همان اندازهٔ صحنههای اکشن مؤثر نیستند. بعضی جملهها کارکردی مستقیم دارند و صرفاً اطلاعات یا تهدید را منتقل میکنند؛ برخی دیگر با لحن پرطمطراق خود میکوشند به موقعیت وزن بیشتری بدهند، اما به تکرار یا تصنع نزدیک میشوند. ناهماهنگی میان لحن جدیِ خطرها و بیان اغراقآمیز بعضی لحظات، گاه از انسجام فیلم میکاهد.
این ضعف به بازیها نیز سرایت میکند: حضور جاموال و آهلاوات اثرگذار است، اما همهٔ بازیها در یک سطح قرار ندارند و برخی واکنشها یا صحنهها به اندازهٔ لازم طبیعی و باورپذیر به نظر نمیرسند. جمعبندی «کماندو: ارتش یکنفره» فیلمی است که بهتر است بر پایهٔ آنچه میخواهد باشد سنجیده شود: اثری اکشنمحور که در آن مهارت بدنی، مبارزههای پرتحرک و حضور یک قهرمان کاریزماتیک، نیروی اصلی سرگرمی را فراهم میکنند.
« ریتم، دیالوگ و لحن ریتم فیلم با شتاب و حرکت تعریف میشود. »
جمعبندی
فیلم در این زمینه لحظات مؤثری دارد و بهویژه در طراحی رویاروییها و مبارزهٔ پایانی میتواند تماشاگر را به هیجان بیاورد. شخصیت منفیِ چشمگیر نیز به کشمکش انرژی میبخشد. در مقابل، قصه تازگی چندانی ندارد و شخصیتها، بهخصوص سیمریت و قهرمان، از عمقی که موقعیتشان وعده میدهد برخوردار نمیشوند.
دیالوگها و تدوین هم گاهی تکراری یا ناهماهنگاند و مانع از آن میشوند که فیلم از سرگرمیِ لحظهای به درامی ماندگارتر برسد. بااینحال، برای مخاطبی که اولویت او اکشن تنبهتن و تماشای تواناییهای جسمانی ویوک جاموال است، اثر تجربهای پرجنبوجوش و بهیادماندنی فراهم میآورد؛ تجربهای که بیش از قصه، با حرکت در خاطر میماند.
« شخصیت منفیِ چشمگیر نیز به کشمکش انرژی میبخشد. »



ثبت دیدگاه