نقد و بررسی
نقد The Deliverance | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ترسِ خانه و اضطرابِ خانواده The Deliverance در ظاهر فیلمی درباره خانهای تسخیرشده است؛ اما نیروی دراماتیک آغازینش از ارواح و پدیدههای فراطبیعی نمیآید، بلکه از خانهای میآید که پیشاپیش زیر بار بحرانهای انسانی خم شده است. اِبِنی جکسون، مادری تنها و گرفتار اعتیاد، بدهی و گذشتهای دشوار، خانوادهاش را به خانهای تازه میبرد تا شاید زندگی را از نو سامان دهد.
بااینحال، جابهجایی نه آرامش میآورد و نه گذشته را پشت سر میگذارد. شکاف میان او و فرزندانش، بیماری مادرش و حضور نهادهای حمایتی، از همان ابتدا خانه را به کانونی برای تنش بدل میکند. رخدادهای نامعمول بعدی بهجای آنکه ناگهان داستانی کاملاً تازه بسازند، ابتدا بر اضطرابی سوار میشوند که از پیش در زندگی این خانواده وجود داشته است.
این انتخاب، در نیمه نخست فیلم، به نفع اثر تمام میشود. بیننده ناچار است مدتی در ابهام بماند: آیا آنچه میبیند نشانی از نیرویی بیرونی است، یا بازتابی از آشفتگی و رنجی که اعضای خانواده از آن سخن نمیگویند؟ همین تردید، فضای فیلم را از وحشت معمولِ خانه تسخیرشده متمایز میکند و به رخدادهای کوچک روزمره نیز معنایی تهدیدآمیز میبخشد.
مادران، فرزندان و زخمهای بهارثرسیده هسته عاطفی فیلم در رابطه اِبِنی با فرزندانش و مادرش، آلبرتا، شکل میگیرد. اِبِنی زنی نیست که بتوان بهآسانی در قالب «مادر فداکار» یا «مادر بیمسئولیت» جای داد. او در تلاش است از خانوادهاش محافظت کند، اما همانقدر که میخواهد پناه فرزندانش باشد، گاه خود به سرچشمه ترس و ناامنی آنان بدل میشود.
« بااینحال، جابهجایی نه آرامش میآورد و نه گذشته را پشت سر میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بهترین لحظاتش این تناقض را پنهان نمیکند: عشق مادری بهتنهایی آسیبهای گذشته را درمان نمیکند و قصدِ جبران نیز همیشه از تواناییِ جبران فراتر میرود. رابطه او با آلبرتا نیز به همین پیچیدگی دامن میزند. دو زن در پیوندی پر از رنجش، وابستگی و مسئولیت مشترک گرفتارند؛ هرکدام هم میتواند دیگری را برنجاند و هم در لحظه بحران به او نیاز پیدا کند.
این کشمکشها به فیلم بافتی آشنا و ملموس میدهند و باعث میشوند خانواده، پیش از تبدیلشدن به موضوعی برای وحشت، همچون مجموعهای از آدمهای زخمی به نظر برسد. مسیر این روابط در بخش نخست، پرسشهای جذابی درباره بخشایش، مسئولیت و امکان تغییر پیش میکشد؛ پرسشهایی که فیلم در ادامه همه ظرفیتشان را به کار نمیگیرد.
بازیها؛ نیروی انسانیِ فیلم آندرا دی در نقش اِبِنی، مهمترین تکیهگاه فیلم است. بازی او میان خشم، فرسودگی و مهر مادری در رفتوآمد است و شخصیت را به چهرهای یکبعدی تقلیل نمیدهد. اِبِنی گاه رفتاری سخت و نابخشودنی دارد، اما دی بهخوبی نشان میدهد که این خشونت از خلأ نمیآید: پشت آن ترس، احساس شکست و تلاشی نامطمئن برای کنترل زندگی قرار دارد.
همین بازی است که بخشهای خانوادگی را از ملودرامی صرف فراتر میبرد و به آنها وزن عاطفی میدهد. گلن کلوز نیز در نقش آلبرتا حضوری چشمگیر دارد. بازی او در مرز میان جدیت، تندی و اغراق حرکت میکند؛ مرزی که گاهی سودمند است، چون به شخصیت رنگ و سرزندگی میدهد، و گاهی با لحن کلی فیلم ناسازگار میشود.
« رابطه او با آلبرتا نیز به همین پیچیدگی دامن میزند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، کلوز نقش را به حضوری بهیادماندنی تبدیل میکند و رابطهاش با دی یکی از جذابترین محورهای فیلم باقی میماند. بازیگران جوان خانواده نیز در فضاسازی و نمایش واکنشهای گوناگون به بحران سهم دارند، هرچند فیلمنامه فرصت یکسانی برای پرورش همه آنان فراهم نمیکند. بهطور کلی، بازیها از آن دسته عناصرند که در لحظات ناپایدار فیلم، توجه تماشاگر را دوباره به شخصیتها بازمیگردانند.
دگرگونی ژانری و ازدسترفتنِ تنش نقطه عطف اصلی فیلم در تغییر تمرکزش نهفته است. آغاز کار، داستانی خانوادگی با رگههای روانشناختی و هراسآور است؛ اما هرچه پیش میرود، نیروی فراطبیعی جای بیشتری میگیرد و روایت به سوی الگوی آشنای جنگیری حرکت میکند. این چرخش بهخودیخود ایرادی ندارد، اما مسئله آن است که بخش نخست وعده فیلمی درباره خانواده، آسیب و بیاعتمادی را میدهد و بخش دوم بیش از اندازه به قراردادهای تثبیتشده ژانر تکیه میکند.
در نتیجه، پرسشهای انسانی که ابتدا موتور تعلیق بودند، کمکم زیر سایه نمایش تهدیدهای فراطبیعی قرار میگیرند. آنچه میتوانست رابطهای میان وحشت خانه و خشونتهای عاطفی خانواده بسازد، گاه به دو خط داستانیِ جداگانه تبدیل میشود: یک سو درام خانوادگی و سوی دیگر مراسم و نشانههای آشنای تسخیر.
این فاصلهگرفتن از هسته آغازین، بخشی از قدرت فیلم را کم میکند؛ زیرا تماشاگر پیشتر به رابطهها و زخمهای شخصیتها دل بسته است، اما روایت در نیمه دوم کمتر از این سرمایه عاطفی بهره میبرد. ساخت تعلیق؛ از جزئیات به نمایش فیلم در آغاز بهخوبی میفهمد که ترس همیشه با آشکارکردن تهدید به دست نمیآید.
« دگرگونی ژانری و ازدسترفتنِ تنش نقطه عطف اصلی فیلم در تغییر تمرکزش نهفته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای خانه، واکنشهای نامطمئن اعضای خانواده و نشانههایی که در ابتدا میتوان آنها را به چند شکل تفسیر کرد، حس ناامنی را آرامآرام میسازند. این تعلیقِ تدریجی با فضای خانوادگی اثر هماهنگ است: همانطور که شخصیتها نمیدانند به یکدیگر اعتماد کنند یا نه، تماشاگر هم درباره منشأ خطر در تردید میماند.
اما با آشکارترشدن جنبه فراطبیعی ماجرا، فیلم بهتدریج از این ابهام فاصله میگیرد و بیشتر بر شوکهای تصویری و صحنههای پرشدت تکیه میکند. برخی لحظات خونین و ناگهانی اثرگذاری دارند، چون درست در برابر فضای نسبتاً واقعگرایانه بخشهای خانوادگی ظاهر میشوند. بااینحال، شدت بصری بهتنهایی جایگزین تعلیق نمیشود.
هرچه فیلم بیشتر به نمایش مستقیم خطر روی میآورد، بخشی از رمزآلودگی اولیهاش را از دست میدهد و صحنههای وحشت نیز گاه پیشبینیپذیرتر میشوند. ریتم و فیلمنامه؛ میان ملودرام و کلیشه ریتم فیلم یکنواخت نیست. نیمه نخست بهواسطه تعارضهای خانوادگی، بدهیها و حضور نهاد حمایتی، چند خط تنش را همزمان پیش میبرد و به همین دلیل کنجکاویبرانگیزتر است.
اما در ادامه، روایت با تکرار موقعیتهای هراسآور و کشدادن بخشهای مربوط به جنگیری، شتاب خود را از دست میدهد. مسئله صرفاً طولانیبودن صحنهها نیست؛ بلکه این است که برخی از آنها اطلاعات تازه یا تحول عاطفی مهمی به داستان اضافه نمیکنند و بیش از آنکه پیشبرنده باشند، زمان میخرند.
« بااینحال، شدت بصری بهتنهایی جایگزین تعلیق نمیشود. »
قوتها و کاستیها
فیلمنامه همچنین در لحن خود نوسان دارد. لحظههایی که قرار است صمیمی یا دردناک باشند، ناگهان با دیالوگی بسیار صریح، نمایشی یا نامتناسب قطع میشوند. این دیالوگها گاهی چنان برجستهاند که تماشاگر را بهجای همراهی با ترس یا اندوه، متوجه تصنعِ خود صحنه میکنند. اغراق میتواند بخشی از زبان سینماییِ یک فیلم ملودراماتیک باشد، اما برای اثرگذاری باید با جهان و شخصیتها همخوان بماند.
در The Deliverance ، این تعادل همواره برقرار نیست و همین ناپایداری، گاه ناخواسته به صحنهها حالوهوایی مضحک میدهد. کارگردانی و ظرفیتِ مضمون لی دنیلز در بخشهای خانوادگی، نگاهی تند و بیپرده به روابطی دارد که در آنها محبت و آسیب درهم تنیدهاند. علاقه فیلم به مسائل اعتیاد، فقر، فشارهای اجتماعی، مادری و میراث زخمهای خانوادگی میتوانست آن را از یک فیلم ترسناک متعارف فراتر ببرد.
خانه در این خوانش فقط محل وقوع پدیدههای عجیب نیست؛ فضایی است که دردهای پنهان خانواده در آن به سطح میآیند و دیگر نمیتوان نادیدهشان گرفت. بااینهمه، فیلم در پیوندزدن این مضمونها با عناصر ژانری همیشه موفق نیست. گاهی به نظر میرسد چند ایده جذاب کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه کاملاً در یک بیان واحد حل شوند.
درام خانوادگی از شخصیتها جزئیات و تناقض میطلبد، درحالیکه داستان جنگیری به افزایش خطر و رسیدن به مواجههای پرتنش نیاز دارد؛ فیلم میان این دو خواسته رفتوبرگشت میکند، بیآنکه همیشه بتواند یکی را در خدمت دیگری قرار دهد. حاصل، اثری است که لحظههای قوی و ایدههای قابلتأمل دارد، اما انسجامش در نیمه دوم آسیب میبیند.
« لحظههایی که قرار است صمیمی یا دردناک باشند، ناگهان با دیالوگی بسیار صریح، نمایشی یا نامتناسب قطع میشوند. »
جمعبندی
جمعبندی The Deliverance بیش از آنکه در مقام یک فیلم ترسناک متکی بر جنگیری موفق شود، در آغازِ مسیرش بهعنوان درامی درباره خانوادهای بحرانزده جاذبه دارد. رابطه پرتنش اِبِنی با فرزندان و مادرش، بازی آندرا دی و گلن کلوز و تعلیقی که از دلِ زندگی روزمره سر برمیآورد، بهترین داراییهای فیلماند.
صحنههای ناگهانی و خونین نیز گاه نیرویی مؤثر به آن میبخشند. اما تغییر مسیر به سوی وحشتی آشناتر، همراه با ریتمی کشدار، دیالوگهایی ناموزون و تکیه بر کلیشههای جنگیری، از تأثیر نهایی اثر میکاهد. فیلمی که در ابتدا وعده میدهد ترس را از دل رنجهای خانوادگی بیرون بکشد، در ادامه بیش از اندازه به جلوههای آشنای ماورایی متکی میشود.
با وجود این، بازیهای محوری و نیمه نخستِ کنجکاویبرانگیز آن، برای مخاطبی که در وحشت بهدنبال درام انسانی نیز هست، ارزش تماشا دارد.
« صحنههای ناگهانی و خونین نیز گاه نیرویی مؤثر به آن میبخشند. »
ثبت دیدگاه