نقد و بررسی
نقد بتی بلو (Betty Blue) | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای که از شور آغاز میشود «Betty Blue» ساختهٔ Jean-Jacques Beineix، فیلمی است که از همان ابتدا عشق را نه آرامشی امن، بلکه نیرویی بیقرار و بیمهار تصویر میکند. Zorg، تعمیرکاری که دلبستگیاش به نویسندگی هنوز بیش از آنکه به حرفهای جدی بدل شده باشد، رؤیایی شخصی است، با Betty وارد رابطهای میشود که شدت آن از نخستین لحظهها آشکار است.
نزدیکی این دو بر پایهٔ تفاهمی ساده و بیدردسر بنا نشده؛ شورشان گاه شیرین و بازیگوشانه است و گاه ناگهانی به آشوب میرسد. همین نوسان به رابطه بُعدی باورپذیر میدهد: فیلم عشق را نه صرفاً با جملههای عاشقانه، بلکه با رفتارهای روزمره، سکوتها، اختلافها و میل به ماندن کنار دیگری میسازد.
بااینحال، تماشاگر بهتدریج درمییابد که جذابیت این پیوند در بیثباتی آن نیز ریشه دارد. آنچه ابتدا آزادیبخش و سرشار از امکان به نظر میرسد، کمکم اضطرابی پنهان با خود میآورد. فیلم در این گذار عجله نمیکند؛ رابطه را همچون جریانی پرپیچوخم پیش میبرد و میگذارد لحظههای سرخوشی در کنار نشانههای ناآرامی قرار گیرند.
همین همنشینی است که به تلخی بعدی وزن میدهد، بیآنکه لازم باشد سرانجام داستان آشکار شود. بتی؛ حضوری درخشان و دشوار نقشآفرینی Béatrice Dalle مهمترین نیروی عاطفی فیلم است. Betty میتواند در یک لحظه شوخ، سرزنده و دلربا باشد و اندکی بعد، حضوری ناآرام و پیشبینیناپذیر پیدا کند. دال این تغییرها را با حرکات، نگاه و آهنگ بیانش پیش میبرد؛ اجرایی پرانرژی که اجازه نمیدهد شخصیت به تصویری یکنواخت از «معشوقهٔ پرشور» تقلیل یابد.
« بااینحال، تماشاگر بهتدریج درمییابد که جذابیت این پیوند در بیثباتی آن نیز ریشه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جاذبهٔ او فقط در زیبایی یا سرکشی نیست، بلکه در دشواری فهمیدنش نیز هست: Betty گاهی انگار جهان پیرامون را با شدت بیشتری از دیگران تجربه میکند، اما فیلم همیشه نمیتواند این تجربهٔ درونی را به اندازهٔ کافی روشن و پیچیده بازنمایی کند. این دوگانگی هم امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ یکی از نگرانیهایش.
از یک سو، Betty شخصیتی است که حضورش از چارچوب نقشهای معمول فراتر میرود؛ از سوی دیگر، روایت گاهی او را بیش از آنکه انسانی با جهان ذهنی مستقل بنمایاند، به نیرویی بدل میکند که مسیر زندگی Zorg را دگرگون میسازد. همین نابرابری در پرداخت دو شخصیت، پرسشی مهم برمیانگیزد: آیا فیلم واقعاً میخواهد Betty را بشناسد، یا بیش از هر چیز مجذوب آشوبی است که او وارد زندگی دیگران میکند؟
این تردید، تماشای فیلم را غنیتر میکند، اما میتواند در عین حال حسِ بهرهبرداری از رنج شخصیت را نیز به وجود آورد. زُرگ و رؤیای نوشتن Zorg در ظاهر مردی کمتوقع و بیتکلف است؛ روزگارش را با کارهای عملی میگذراند، اما در پس زندگی روزمره، آرزوی نویسندهشدن را حفظ کرده است. رابطهاش با Betty این رؤیا را از حاشیه بیرون میکشد و به بخشی از کشمکش اصلی فیلم بدل میسازد.
تشویق Betty به نوشتههای او، برای Zorg فقط دلگرمی عاشقانه نیست؛ گویی کسی سرانجام چیزی را در او میبیند که خودش هنوز به تحققش مطمئن نیست. بااینحال، فیلم از این رابطه تصویری ساده و یکسویه نمیسازد. پشتیبانی عاطفی میتواند امیدبخش باشد، اما در کنار آن، بار مراقبت و مسئولیت نیز سنگینتر میشود.
« این دوگانگی هم امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ یکی از نگرانیهایش. »
شخصیتها و اجرا
Jean-Hugues Anglade بازی خود را بر خویشتنداری بنا میکند. در برابر انرژی گاه فورانکنندهٔ Betty، آرامش نسبی Zorg به چشم میآید و همین تفاوت، شیمی میان آن دو را شکل میدهد. او نه قهرمانی بینقص است و نه ناظری بیطرف؛ شخصیتش در موقعیتهایی قرار میگیرد که عشق، ترس، ناتوانی و میل به حفظ زندگی مشترک درهم میپیچند.
این خویشتنداری گاهی به فیلم تعادل میدهد، اما گاهی نیز باعث میشود Zorg نسبت به Betty کمرنگتر و کمتر رازآمیز جلوه کند. تضاد میان این دو، در بهترین لحظهها تنش میسازد و در لحظههای ضعیفتر، کانون توجه را بیش از اندازه به یکی از آنها میکشاند. رنگ، قاب و موسیقی «Betty Blue» فیلمی است که جهانش را با رنگ و نور به یادماندنی میکند.
عنوان فرانسوی اثر، «37°2 le matin»، بهجای نام انگلیسی، خود لحنی جسمانی و حسی دارد؛ فیلم نیز بارها تجربهٔ عشق را با جزئیات بصری، فضاهای روشن و رنگهای اشباعشده به سطحی ملموس میآورد. تصویرها فقط پسزمینهٔ رخدادها نیستند: گاهی رنگ و نور، پیش از آنکه شخصیتها چیزی بگویند، حالوهوای صحنه را شکل میدهد.
کار Jean-François Robin در قاببندی و ثبت محیطها به اثر هویتی دیداری میبخشد که از بسیاری از درامهای عاشقانهٔ متعارف متمایزش میکند. موسیقی Gabriel Yared نیز به این جهان عاطفی پیوند میخورد و میان سرخوشی و اندوه رفتوآمد میکند. اما زیبایی بصری همیشه به سود روایت نیست. در پارهای صحنهها، فیلم چنان در رنگ، بدنها و حالوهوای تصویری خود مکث میکند که حس میشود قاب بیشتر برای تماشاییبودن چیده شده تا پیشبرد قصه یا تعمیق شخصیتها.
« Jean-Hugues Anglade بازی خود را بر خویشتنداری بنا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد برای گروهی از تماشاگران بخشی از جذابیت اثر است؛ برای گروهی دیگر، نشانهای از خودشیفتگی سبکی و فاصلهگرفتن فیلم از نیازهای روایی. این اختلاف سلیقه بهویژه در نسخهٔ بلند کارگردان محسوستر میشود: نسخهای که زمان آن حدود ۱۸۵ دقیقه گزارش شده است، درحالیکه نسخهٔ اکرانشده کوتاهتر است.
ریتم و تجربهٔ تماشا طولانیبودن فیلم فقط مسئلهای فنی نیست؛ بر شیوهٔ دریافت آن اثر میگذارد. Beineix اجازه میدهد موقعیتها جا باز کنند و رابطه پیش از آنکه به گرههای بزرگتر برسد، در لحظههای معمولی و گاه بیاهمیت ظاهری نفس بکشد. این انتخاب میتواند حس زندگیمندی بیافریند: عشق در خلأ رخ نمیدهد و از کار، خانه، گفتوگوهای پراکنده و اتفاقهای کوچک جدا نیست.
بااینهمه، هر مکثی به کشف تازهای نمیانجامد. بخشهایی از فیلم دور خود میچرخند و تکرار حالوهوا جای تحول دراماتیک را میگیرد. در چنین لحظههایی، تماشاگر ممکن است احساس کند میتوانست بعضی صحنهها کوتاهتر باشند، بیآنکه پیوند عاطفی یا معنای کلی اثر آسیب ببیند. این مسئله بهخصوص در نسخهٔ بلند اهمیت دارد.
گستردگی زمان به فیلم امکان میدهد در فضا و رفتارها بیشتر تأمل کند، اما همزمان ضعفهای ریتم را نیز آشکارتر میسازد. اگر تماشاگر با فیلمی پرحادثه و رو به جلو انتظار روبهرو شود، احتمالاً کندی آن آزاردهنده خواهد بود؛ اگر آمادهٔ همراهی با یک ملودرام نامتوازن و پرمکث باشد، ممکن است همین سرگردانی را بخشی از تجربه بداند.
« ریتم و تجربهٔ تماشا طولانیبودن فیلم فقط مسئلهای فنی نیست؛ بر شیوهٔ دریافت آن اثر میگذارد. »
قوتها و کاستیها
مسئله این نیست که هر صحنه باید کارکردی فوری داشته باشد، بلکه آن است که فیلم همیشه میان تأمل و تکرار مرز روشنی برقرار نمیکند. بازنمایی رنج و نگاه فیلم مهمترین دشواری اخلاقی و عاطفی اثر به شیوهٔ پرداخت Betty و وخامت حال او مربوط است. فیلم با رنج روانی او روبهرو میشود، اما هر بار که بحرانش به تصویر درمیآید، تماشاگر ناچار است بپرسد آیا شخصیت را میبیند یا صرفاً شدت و زیبایی تصویریِ بحران را.
این پرسش در فیلمی که تا این اندازه به جذابیت بصری تکیه دارد، اهمیت بیشتری پیدا میکند. گاهی آشفتگی Betty به زبانِ شور رمانتیک ترجمه میشود؛ گویی ویرانی میتواند امتداد طبیعی عشق پرحرارت باشد. چنین برداشتی از یک سو قدرت ملودرام را افزایش میدهد و از سوی دیگر، ممکن است رنج را زیباشناختی یا حتی افسونگر جلوه دهد.
فیلم در این زمینه پاسخ آسانی عرضه نمیکند و همین، آن را به اثری قابل بحث بدل میسازد. تماشاگر میتواند همزمان از نیروی اجرایی دال تأثیر بگیرد و از نگاه فیلم به شخصیت او ناراحت شود. این ناراحتی را نباید صرفاً نقصی بیرونی دانست؛ بخشی از تجربهٔ تماشای اثری است که عشق و تباهی را چنان به هم نزدیک میکند که مرز میان همراهی با شخصیت و تماشای رنج او پیوسته ناپایدار میشود.
بااینحال، فیلم هرجا از ساختن زمینهای انسانی برای بحران بازمیماند و به تصویرهای پرقدرت بسنده میکند، این ناپایداری دیگر چندان مولد نیست و به نگرانی بدل میشود. جمعبندی «Betty Blue» اثری ناهموار اما ماندگار است: عاشقانهای پرشور که از سرخوشی آغاز میکند و بهتدریج سویهٔ اندوهبار و ویرانگر همان شور را آشکار میسازد.
« بازنمایی رنج و نگاه فیلم مهمترین دشواری اخلاقی و عاطفی اثر به شیوهٔ پرداخت Betty و وخامت حال او مربوط است. »
جمعبندی
بازی تماشایی Béatrice Dalle، شیمی باورپذیر میان Betty و Zorg و جهان رنگین فیلم، نیرویی دارند که مدتها پس از تماشا در ذهن میماند. در مقابل، زمانکشی، صحنههای کماثر و نگاه گاه نگرانکننده به رنج روانی Betty مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ لحظههایش به همان اندازه موفق باشد. ارزش اثر نه در بینقصبودن، بلکه در تواناییاش برای برانگیختن احساسهای متضاد نهفته است: دلبستگی و دلواپسی، لذت بصری و خستگی، همدلی و انتقاد.
«Betty Blue» ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از حد طولانی یا خودشیفته به نظر برسد، اما حتی همین افراطها بخشی از شخصیت آناند. فیلم تجربهای میسازد که قرار نیست آرام و مرتب جمع شود؛ نیروی عاطفیاش در همان بیقراری، زیبایی و تلخیِ درهمتنیدهاش نهفته است.



ثبت دیدگاه