نقد و بررسی
نقد همین موقع سال آینده (This Time Next Year) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای که سرنوشت از پیش نوشته است «This Time Next Year» کمدیرمانتیکی استوار بر ایدهای آشنا اما دلنشین: مینی و کویین در نخستین دقایق سال نو، در یک بیمارستان لندنی و با فاصلهای یکدقیقهای به دنیا میآیند؛ سی سال بعد، دوباره در شب سال نو به هم میرسند. این برخورد، که میتواند تصادفی صرف یا نشانهای از تقدیر تلقی شود، موتور اصلی روایت است.
فیلم از همان آغاز وعده میدهد که دو زندگیِ ظاهراً جدا، سرانجام در نقطهای مشترک به هم گره خواهند خورد؛ پرسش اصلی نه چندان «آیا این دو به هم میرسند؟» بلکه این است که در مسیر رسیدن به آن نقطه، هر یک چه چیزی درباره خود و دیگری میآموزد. اثر از الگوی کلاسیک کمدی عاشقانه فاصله چندانی نمیگیرد: برخوردی نامنتظر، سوءتفاهمها و موانع، نزدیکی تدریجی و کششی که میان دو شخصیت شکل میگیرد.
همین آشنایی، تماشای فیلم را آسان و بیدردسر میکند، اما در عین حال از قدرت غافلگیری آن میکاهد. وقتی روایت از همان ابتدا سرنوشت مشترک دو شخصیت را برجسته میکند، دامنه احتمالات محدود میشود و بسیاری از ایستگاههای داستانی پیش از رسیدن به آنها قابل حدس به نظر میرسند. دو زندگی در دو سوی بخت مینی و کویین بیش از آنکه دو قطب کاملاً متضاد باشند، نماینده دو برداشت متفاوت از شانس و امکاناند.
مینی زندگیاش را زیر سایه این باور میگذراند که بخت با او یار نیست؛ گذشته و ناکامیهایش را در قالب روایتی درباره بداقبالی مرتب میکند و هر شکست تازه را تأییدی بر همان برداشت میبیند. کویین، در سوی دیگر، از امتیازها و امکاناتی برخوردار است که مینی گمان میکند از آغاز به او تعلق داشتهاند.
« این برخورد، که میتواند تصادفی صرف یا نشانهای از تقدیر تلقی شود، موتور اصلی روایت است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اختلاف موقعیت اجتماعی و عاطفی این دو، زمینهای فراهم میآورد تا فیلم درباره تصادف، انتخاب و معنای «خوشاقبالی» تأمل کند. بااینحال، فیلم این تقابل را بیش از آنکه به کاوشی پیچیده بدل کند، همچون ابزاری برای پیشبرد رابطه به کار میگیرد. گذشته و خصلتهای هر شخصیت گاه به اندازهای بسط نمییابند که رفتار امروز او را بهتمامی روشن کنند.
مینی، بهخصوص، میان سرسختی، بدبینی و آسیبپذیری در نوسان است؛ اما روایت همیشه فرصت نمیدهد این ویژگیها به تصویری منسجم از زنی بدل شوند که سالها با تصور بداقبالی زیسته است. بنابراین مضمون بالقوه جذاب فیلم ــ اینکه آدمها تا چه اندازه اسیر روایتهایی هستند که درباره زندگی خود میسازند ــ بیشتر در سطح باقی میماند.
شیمی بازیگران و گرمای رابطه Sophie Cookson در نقش مینی، تندی و شکنندگی شخصیت را با لحنی قابلقبول در هم میآمیزد. او میتواند دلخوری و خستگی مینی را به شکلی ملموس نشان دهد، بیآنکه او را صرفاً شخصیتی تلخ و ناسازگار جلوه دهد. Lucien Laviscount نیز برای کویین نوعی آسودگی و صمیمیت به همراه میآورد؛ حضوری که به شخصیت اجازه میدهد از قالب مردِ خوشچهره و خوشاقبال فراتر برود، هرچند فیلمنامه همیشه مصالح کافی برای عمقبخشیدن به این وجه از او فراهم نمیکند.
بازی هر دو در لحظات روزمره، که شخصیتها بهتدریج با یکدیگر راحتتر میشوند، از نقاط قوت فیلم است. بااینحال، گرمای فردی بازیگران همیشه به کشش عاشقانهای به همان اندازه نیرومند تبدیل نمیشود. رابطه گاهی بیشتر بهواسطه خواست فیلمنامه پیش میرود تا ضرورتی که از دل شخصیتها برآمده باشد.
« گذشته و خصلتهای هر شخصیت گاه به اندازهای بسط نمییابند که رفتار امروز او را بهتمامی روشن کنند. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، برخی لحظات عاشقانه دلپذیرند، اما آن ضربان عاطفیِ قانعکنندهای را ندارند که تماشاگر را وادارد باور کند این دو، با وجود تفاوتها، واقعاً برای یکدیگر ساخته شدهاند. طنز و لطافت روزمره فیلم در بهترین لحظاتش به جای آنکه بر شوخیهای پرصدا تکیه کند، از موقعیتهای کوچک و برخوردهای نامعمول بهره میبرد.
بازگشت مکرر به مناسبت سال نو، قرارگرفتن دو شخصیت در موقعیتهایی که باید به هم نزدیک شوند و تضاد میان نگاه امیدوارانه کویین و بدگمانی مینی، فرصتهایی برای طنزی سبک فراهم میکند. این شوخیها با لحن کلی اثر سازگارند: نه تند و گزندهاند و نه قصد دارند جهان داستان را به هجو بگیرند؛ هدفشان حفظ حالوهوای گرم و خوشتماشای یک کمدی عاشقانه است.
اما لطافت فیلم گاهی به کماثری میرسد. برخی شوخیها یا لحظات رمانتیک بهاندازهای که باید بسط نمییابند و پیش از آنکه تأثیر عاطفی روشنی بگذارند، جای خود را به صحنه بعد میدهند. طنز نیز همیشه از دل شخصیتها زاده نمیشود و گاه بیشتر نقش تزئینی دارد؛ گویی فیلم به حضور لحظات بامزه نیاز دارد، بیآنکه این لحظات لزوماً چیزی تازه درباره رابطه یا شخصیتها آشکار کنند.
ریتمی که فرصت و مانع میشود روایت برای یک کمدی عاشقانه، زمان نسبتاً زیادی را صرف رفتوآمد میان موقعیتها و زندگی روزمره شخصیتها میکند. این مکثها در اصل میتوانند به رابطه مجال رشد بدهند: تماشاگر باید شاهد باشد که دو نفر چگونه از بیگانگی به آشنایی و از آشنایی به اعتماد میرسند.
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما فیلم در همه بخشها از این فرصت بهره نمیگیرد. بعضی صحنهها اطلاعات یا احساس تازهای به رابطه اضافه نمیکنند و بیشتر حس توقف در مسیر داستان را پدید میآورند. کندی ریتم، بهویژه هنگامی محسوس است که فیلم بهجای تشدید کشمکش یا آشکارکردن لایهای تازه از شخصیتها، موقعیتهای مشابه را تکرار میکند.
از سوی دیگر، اگر روایت فشردهتر میشد، احتمالاً بخشی از فضای دلنشین و آسودهاش را از دست میداد. مسئله در اصل طولانیبودن بهتنهایی نیست؛ مسئله آن است که هر صحنه باید یا پیوند میان مینی و کویین را عمیقتر کند، یا جهان عاطفی آنها را روشنتر سازد. فیلم در این انتخاب همیشه دقیق عمل نمیکند و به همین دلیل، بخشهایی از آن کشدار به نظر میرسند.
سرنوشت، کلیشه و امکان انتخاب «This Time Next Year» از کلیشههای ژانر آگاهانه فاصله نمیگیرد؛ برعکس، بسیاری از لذتهایش را از همان آشنایی میگیرد. برخورد دوباره، تفاوت طبقاتی و شخصیتی، سوءبرداشتها و وعده وصال، همگی اجزای رواییاند که مخاطب کمدی عاشقانه بارها دیده است. آشنایی با این الگوها میتواند آرامشبخش باشد، بهخصوص برای کسی که بهدنبال فیلمی سبک و امیدوارکننده است.
ولی همین اطمینان، تنش داستانی را کاهش میدهد: مسیر اتفاقات اغلب قابل پیشبینی است و فیلم کمتر میکوشد انتظارات تماشاگر را به چالش بکشد. با وجود این، فیلم امکان خوانشی فراتر از «دو نفر که تقدیرشان به هم گره خورده» را نیز در خود دارد. سال نو در اینجا فقط یک مناسبت رمانتیک نیست؛ نشانهای از شروع دوباره و فرصت بازنگری در داستانی است که هر فرد درباره زندگی خودش تعریف میکند.
« اما فیلم در همه بخشها از این فرصت بهره نمیگیرد. »
قوتها و کاستیها
اگر مینی خود را محکوم به بداقبالی بداند و کویین را برخوردار از خوشاقبالی بیپایان ببیند، آیا این برداشتها حقیقتی تغییرناپذیرند یا روایتهاییاند که با انتخابهای تازه میتوان دگرگونشان کرد؟ فیلم این پرسش را مطرح میکند، اما پاسخهایش را با احتیاط و در محدوده لحن سبک خود نگه میدارد.
جمعبندی «This Time Next Year» فیلمی خوشنیت و خوشتماشاست که از ایدهای ساده، فضایی رمانتیک و بازیهایی گرم میسازد. رابطه مینی و کویین، در کنار حالوهوای سال نو، برای تماشاگرانی که به کمدیهای عاشقانه سرراست و امیدبخش علاقه دارند، میتواند سرگرمکننده باشد. جذابیت اصلی اثر در لطافت و آسودگی آن است، نه در پیچیدگی روایی یا جسارت فرمی.
در مقابل، پیشبینیپذیری داستان، پرداخت نهچندان عمیق شخصیتها و ریتم نامتوازن، مانع از آن میشوند که فیلم به عاشقانهای ماندگار بدل شود. شیمی دو بازیگر لحظاتی دلنشین میآفریند، اما پیوند عاطفیشان همیشه به اندازهای پرقدرت نیست که کلیشههای روایت را تازه کند. حاصل، اثری است که بیشتر با نیت خیر و فضای دلپذیر خود به یاد میماند تا با لحظهای سینماییِ تکاندهنده؛ کمدی عاشقانهای مناسب برای تماشایی آرام، به شرط آنکه از آن انتظار نوآوری یا عمق عاطفی چشمگیری نداشته باشیم.
« فیلم این پرسش را مطرح میکند، اما پاسخهایش را با احتیاط و در محدوده لحن سبک خود نگه میدارد. »



ثبت دیدگاه