نقد و بررسی
نقد صندوق پستی تینتو براس (P.O. Box Tinto Brass) | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نامههایی که بهانهٔ روایت میشوند «P.O. Box Tinto Brass» از همان عنوانش اعلام میکند که قرار نیست در قالب یک درام پیوسته و متعارف پیش برود. فیلم به شکل مجموعهای از روایتهای کوتاه ساخته شده است: تهیهکنندهای در سینمای اروتیک رم نامههایی از زنان دریافت میکند که از خیالها و خواستههایشان مینویسند و برای تغییر زندگی جنسی خود راهنمایی میخواهند.
تینتو براس، در مقام نسخهای داستانی از خودش، این نامهها را به ماجراهایی تصویری تبدیل میکند و گاه از جایگاه راوی بیرون میآید تا در جهان همان خیالها حضور پیدا کند. فیلم از همان ابتدا بیش از آنکه دربارهٔ تحول یک شخصیت باشد، دربارهٔ عبور از یک قصهٔ کوتاه به قصهٔ بعدی است. این ساختار، هم سرچشمهٔ تازگی اثر است و هم محدودیت اصلی آن.
هر نامه فرصتی فراهم میکند تا موقعیتی تازه، رابطهای متفاوت یا نوع دیگری از کنجکاوی erotic به نمایش درآید. تماشاگر بهجای دنبالکردن یک کشمکش واحد، با رشتهای از خیالها روبهرو میشود که هرکدام قواعد و لحن خاص خود را دارند. چنین الگویی اجازه میدهد فیلم بیدرنگ به سراغ موقعیت تازه برود؛ اما در عوض، پیوند میان بخشها بیشتر بر حضور راوی استوار است تا بر پیشرفت یک روایت عمیق و منسجم.
تینتو براس؛ راوی و بازیگرِ جهان خود حضور براس در مقام راوی، فقط وسیلهای برای وصلکردن اپیزودها نیست؛ این حضور بخشی از بازی فیلم با مرز میان واقعیت و خیال است. او با صورتی آشنا و لحنی آگاه به نمایشیبودن موقعیتها، خود را هم صاحب اقتدار مینمایاند و هم موضوع شوخی. انگار فیلم از تماشاگر میخواهد بداند که این جهان، بیش از آنکه بازتابی بیواسطه از زندگی باشد، ساختهٔ سینما و میل به تماشا است.
« Box Tinto Brass» از همان عنوانش اعلام میکند که قرار نیست در قالب یک درام پیوسته و متعارف پیش برود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایتگر با توضیحها و مداخلههایش، گاه خود ماجراها را به حاشیه میراند و گاه با شوخیهایش به آنها ضرباهنگ میدهد. این تمهید، از یک سو به اثر شخصیت میبخشد: فیلم را نمیتوان با مجموعهای بینام از صحنهها یکی دانست، زیرا صدای مشخص و بازیگوشانهٔ سازنده در آن حضور دارد. از سوی دیگر، خودمحوری این حضور گاهی بیش از اندازه میشود.
هرچه راوی بیشتر در مرکز توجه قرار میگیرد، فاصلهٔ میان تماشاگر و شخصیتهای زن داستانها نیز محسوستر میشود؛ زنان نامهنویس اغلب نه بهعنوان شخصیتهایی با جهان درونی مستقل، بلکه بهمنزلهٔ نقطهٔ آغاز خیالپردازی فیلم عرضه میشوند. اپیزودها و مسئلهٔ انسجام هر بخش فیلم از طرحی ساده آغاز میکند و بهسرعت به سوی موقعیت اروتیک خود میرود.
این سادگی با هدف اثر سازگار است: نامهها قرار نیست به حماسههایی چندلایه بدل شوند، بلکه حکم جرقههایی را دارند که تخیل سینمایی را روشن میکنند. تنوع موقعیتها مانع یکنواختی کامل میشود و تماشاگر را کنجکاو نگه میدارد که روایت بعدی چه حالوهوایی خواهد داشت. در میانهٔ اپیزودها نیز گفتوگوها و شوخیهای راوی، وقفههایی سبکسرانه ایجاد میکنند و فضای اثر را از جدیت بیمورد دور نگه میدارند.
بااینحال، تفاوت در موضوع و موقعیت بهتنهایی برای ساختن وحدت دراماتیک کافی نیست. شخصیتها معمولاً فرصت اندکی برای شکلگرفتن دارند و هر روایت پیش از آنکه پیامدهای عاطفی یا روانی خود را بکاود، به بخش بعدی واگذار میشود. در نتیجه، فیلم گاه بیشتر به آلبومی از خیالهای جداگانه شباهت دارد تا اثری که اجزایش در پایان معنایی تازه بسازند.
« از سوی دیگر، خودمحوری این حضور گاهی بیش از اندازه میشود. »
شخصیتها و اجرا
این پراکندگی تصادفی نیست؛ با قالب انتخابشده پیوند دارد، اما همچنان بر تجربهٔ کلی مخاطب اثر میگذارد. کمدیِ بازیگوشانه و حدود شوخی یکی از جذابیتهای فیلم، جدی نگرفتن بیش از حد خود است. لحن شوخ و سرزنده، روایتهای اروتیک را از سنگینی یک ملودرام دور میکند و به آنها کیفیتی هزلآمیز میبخشد.
گفتوگوهای میان راوی و بخشهای داستانی، گاهی نوعی آگاهی از اغراق و تصنع سینما ایجاد میکنند: فیلم میداند که در حال ساختن موقعیتهایی نمایشی است و از همین آگاهی برای خنداندن یا دستکم سبککردن فضا بهره میگیرد. کمدی در اینجا نه رشتهای فرعی، بلکه بخشی از شناسنامهٔ اثر است. اما این بازیگوشی همیشه ظریف نیست.
شوخیهای جنسیِ صریح و گاه زمخت ممکن است بهجای آنکه زیرکی یا رهایی ایجاد کنند، به ابتذال نزدیک شوند. طنز فیلم بیش از آنکه بر مشاهدهٔ دقیق روابط انسانی تکیه کند، به اغراق و غافلگیری تند متوسل میشود. از همین رو، واکنش مخاطبان میتواند بسیار متفاوت باشد: آنچه برای گروهی بیپروا و بامزه جلوه میکند، برای گروهی دیگر تکراری یا آزاردهنده خواهد بود.
فیلم چندان نمیکوشد این فاصلهٔ سلیقهای را از میان بردارد؛ با همان لحن پررو و بیپرده پیش میرود. تصویر، بدن و نگاه تماشاگر در چنین اثری، تصویر صرفاً حامل داستان نیست؛ بخش بزرگی از معنای فیلم از نحوهٔ نمایش بدن و هدایت نگاه تماشاگر پدید میآید. دوربین، موقعیتها را نه از فاصلهای خنثی، بلکه در چارچوب سینمای اروتیک و لذت بصری سازمان میدهد.
« این پراکندگی تصادفی نیست؛ با قالب انتخابشده پیوند دارد، اما همچنان بر تجربهٔ کلی مخاطب اثر میگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با جهان فیلم هماهنگ است، زیرا موضوع آن میل، خیال و نمایش است. بااینحال، همین تمرکز تصویری گاهی جای پرداخت روایی را میگیرد: وقتی بدنها و موقعیتهای تحریکآمیز بار اصلی صحنه را حمل میکنند، انگیزهها و احساسات شخصیتها در مرتبهٔ دوم قرار میگیرند. از این منظر، فیلم را میتوان اثری دانست که دربارهٔ میل حرف میزند، اما نه همیشه با کنجکاوی برابر نسبت به همهٔ کسانی که در آن میل مشارکت دارند.
چارچوب روایی، تجربهٔ زنان را به نامههایی تبدیل میکند که از خلال آنها تخیل فیلمساز شکل میگیرد. این فاصله، امکان خوانشی انتقادی را فراهم میکند: آیا فیلم به زنان اجازه میدهد صاحب میل و روایت خویش باشند، یا آنها را بیشتر به موضوع نگاه بدل میسازد؟ پاسخ در سراسر اثر یکدست نیست، اما پرسش را نمیتوان نادیده گرفت.
میان خیالپردازی و شخصیتپردازی فیلم بر پایهٔ منطق خیال کار میکند، نه بر پایهٔ واقعگرایی روانشناختی. موقعیتها معمولاً برای آن ساخته شدهاند که امکان نمایشی تازهای پدید آورند؛ ازاینرو، نباید انتظار داشت هر شخصیت پیشینهای مفصل، تناقضهای پیچیده یا مسیری درونی داشته باشد. در بهترین لحظات، این سبکی به فیلم سرعت میدهد و به آن اجازه میدهد از قالب داستانگویی کلاسیک فاصله بگیرد.
در لحظات ضعیفتر، اما، تفاوت میان «خیال» و «بهانه» کمرنگ میشود و داستان صرفاً وسیلهای برای رسیدن به صحنهٔ بعدی به نظر میرسد. همین نابرابری توضیح میدهد که چرا فیلم هم میتواند سرگرمکننده باشد و هم کممایه جلوه کند. سرگرمی آن از تنوع، جسارت و لحن بازیگوشانه میآید؛ کممایگیاش از آنجا که این عناصر بهندرت در خدمت کشف عمیق شخصیت یا رابطه قرار میگیرند.
« این انتخاب با جهان فیلم هماهنگ است، زیرا موضوع آن میل، خیال و نمایش است. »
قوتها و کاستیها
اثر بهجای آنکه خیالهایش را به تجربهای پیچیدهتر تبدیل کند، غالباً به خودِ نمایش خیال بسنده میکند. جمعبندی «P.O. Box Tinto Brass» فیلمی است که قالب آنتولوژی را آگاهانه برای حرکت میان موقعیتهای اروتیک و کمدی به کار میگیرد. روایت نامهمحور، تنوعی دلپذیر پدید میآورد؛ حضور تینتو براس به فیلم هویتی مشخص میدهد؛ و شوخیهای میان اپیزودها به آن سرزندگی میبخشند.
در مقابل، پراکندگی ساختاری، شخصیتپردازی محدود و اتکای فراوان به نمایش اروتیک، مانع از آن میشود که مجموعهٔ اپیزودها به درامی یکپارچه یا کاوشی ژرف در روابط انسانی بدل شود. ارزش فیلم بیش از هر چیز در وفاداریاش به لحن و جهان خاص خود است: اثری بیپرده، خودآگاه و بازیگوش که چندان در پی پنهانکردن مرزهای سینمای اروتیک نیست.
برای مخاطبی که با این لحن و ساختار کنار میآید، فیلم میتواند مجموعهای سرگرمکننده از خیالهای کوتاه باشد؛ برای کسی که پیوستگی روایی، ظرافت طنز یا شخصیتپردازی پرمایه میطلبد، همان ویژگیهایی که اثر را متمایز میکنند، به محدودیتهایش تبدیل خواهند شد.
« اثر بهجای آنکه خیالهایش را به تجربهای پیچیدهتر تبدیل کند، غالباً به خودِ نمایش خیال بسنده میکند. »



ثبت دیدگاه