نقد و بررسی
نقد شکارچی (The Hunter) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تیتر: جنگل بهمثابه هزارتوی اخلاقی «شکارچی» ساختهٔ رفیع پیتز، تریلری است که به جای تکیه بر حادثههای پیدرپی، نیروی خود را از سکوت، مکث و سرگردانی میگیرد. فیلم در ظاهر داستان مردی است که پس از کشتن دو مأمور پلیس به جنگل میگریزد و سپس به دست دو مأمور دیگر میافتد؛ اما این طرح ساده بهانهای میشود برای وارسی خشم، سوگ و فرسایش مرز میان تعقیبکننده و تعقیبشونده.
جنگل در این اثر صرفاً پسزمینهٔ یک گریز نیست؛ فضایی است که نظم آشنای شهر را از شخصیتها میگیرد و آنان را در برابر تصمیمهای خودشان تنها میگذارد. از شهر به سوی انزوا فیلم با زندگی روزمرهٔ علی آغاز میشود؛ مردی که میان کار، خانه و رفتوآمدهای شهری گرفتار است و فرصت چندانی برای بودن کنار خانوادهاش ندارد.
پیتز این بخش را با شتاب روایت نمیکند. رفتوآمدها و لحظههای عادی، تصویری از زندگیای میسازند که زیر فشار خستگی و بیگانگی میگذرد. وقتی حادثهای تلخ مسیر علی را دگرگون میکند، خشونت او ناگهانی به نظر میرسد، اما فیلم آن را در خلأ قرار نمیدهد: آنچه میبینیم واکنشی ویرانگر به فقدان و درماندگی است، نه کنشی قهرمانانه یا رهاییبخش.
این انتخاب، اثر را از تریلرهای متعارف انتقاممحور جدا میکند. «شکارچی» در پی آن نیست که خشم شخصیت اصلی را به نیرویی هیجانانگیز بدل کند یا تماشاگر را به همدستی آسان با او وادارد. علی همزمان قربانی رنج و عامل خشونت است؛ همین دوگانگی، داوری اخلاقی را دشوار میکند. فیلم نه برای او توجیهی قطعی میتراشد و نه راهی ساده برای محکومکردنش پیش میگذارد.
« رفتوآمدها و لحظههای عادی، تصویری از زندگیای میسازند که زیر فشار خستگی و بیگانگی میگذرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
علی؛ چهرهای خاموش و بسته رفیع پیتز در نقش علی، بازیای کمحرف و فروخورده ارائه میدهد. چهرهٔ بسته و حضور سنگین او، بیش از دیالوگها دربارهٔ حال شخصیت اطلاعات میدهد. علی از آن قهرمانانی نیست که احساساتش را با بیان روشن و طولانی آشکار کند؛ سکوت او بخشی از شخصیتپردازی است و همزمان فاصلهای میان او و اطرافیانش میسازد.
تماشاگر ناچار است از رفتارهای کوچک، مکثها و نگاهها معنای موقعیت را حدس بزند. این شیوه گاه به فیلم قدرت میدهد و گاه محدودش میکند. کمگویی علی با انزوای او تناسب دارد، اما در برخی لحظهها چنان او را دور از دسترس نگه میدارد که شناخت عاطفیِ عمیقتری از زندگی پیشینش دشوار میشود.
در نتیجه، اندوه او بیشتر در فضای کلی اثر حس میشود تا در پیوندی مفصل با خاطرات و روابط خانوادگیاش. این فاصله ممکن است برای گروهی از تماشاگران بخشی از طراحی آگاهانهٔ فیلم باشد و برای گروهی دیگر، مانعی در برابر همدلی. جنگل؛ فضای تعلیق و گمشدگی با ورود روایت به جنگل، فیلم به قلمرو اصلی خود میرسد.
درختان متراکم، راههای نامطمئن و چشماندازهای خالی، حس گمشدگی را به تجربهای جسمانی تبدیل میکنند. شخصیتها نمیدانند دقیقاً کجا هستند و تماشاگر نیز بهندرت از آنان جلوتر میرود. این محدودیت دید، تعلیق میآفریند: خطر فقط در آن چیزی نیست که دیده میشود، بلکه در امکان حضور چیزی بیرون از قاب نیز هست.
« علی؛ چهرهای خاموش و بسته رفیع پیتز در نقش علی، بازیای کمحرف و فروخورده ارائه میدهد. »
شخصیتها و اجرا
تصویربرداری محمد داوودی به این کیفیت کمک میکند. قابها اغلب شخصیتها را در برابر گسترهای بزرگ و بیاعتنا کوچک میکنند؛ گویی محیط نه به آنان پناه میدهد و نه امکان فرار فراهم میآورد. مه، تاریکی و سکوت جنگل، زیبایی منظره را از آسودگی جدا میکنند و آن را به عاملی تهدیدآمیز بدل میسازند.
نتیجه، فضایی سرد و سنگین است که از مهمترین دستاوردهای فیلم به شمار میرود. تعقیبکننده و تعقیبشونده در نیمهٔ جنگلی، رابطهٔ سه مرد به محور درام بدل میشود. علی زندانی است، اما مأموران نیز در موقعیتی مطمئن و مسلط قرار ندارند. هرچه راه بازگشت نامعلومتر میشود، اقتدار ظاهری آنان شکنندهتر به نظر میرسد.
عنوان فیلم در اینجا معنایی گستردهتر پیدا میکند: شکارچی و شکارشده فقط دو جایگاه ثابت در یک تعقیب نیستند؛ نقشها میتوانند جابهجا شوند و هر یک از شخصیتها در لحظهای هم تهدیدگر باشد و هم گرفتار. این جابهجایی، فیلم را به آزمونی اخلاقی تبدیل میکند. مأموران ناچارند میان وظیفه، ترس و قضاوت شخصی تصمیم بگیرند؛ علی نیز با انتخابهایی روبهروست که خشونت پیشینش را از ذهن تماشاگر پاک نمیکند.
فیلم به جای آنکه این تضادها را با گفتوگوهای توضیحی حل کند، آنها را در رفتار و موقعیت نگه میدارد. همین خویشتنداری به تعلیق کمک میکند، اما گاهی سبب میشود کشمکشهای درونی شخصیتها بیش از اندازه ناگفته باقی بمانند. ریتم، سکوت و کشآمدن زمان ریتم کند «شکارچی» انتخابی فرمی است، نه صرفاً کاستی تصادفی.
« تصویربرداری محمد داوودی به این کیفیت کمک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم به مخاطب فرصت میدهد تا در فضای خالی بماند، صدای محیط را بشنود و اضطراب را در انتظار تجربه کند. صحنههای کمتحرک و گفتوگوهای محدود، حس تنهایی را تقویت میکنند و از الگوی معمول تریلری فاصله میگیرند که پیوسته با حادثههای تازه ضربآهنگ میگیرد. بااینحال، این کندی همیشه به انباشت معنا نمیانجامد.
برخی نماها و مکثها بیش از آنکه تنش را افزایش دهند، زمان روایت را طولانی میکنند. در نیمهٔ نخست، تأکید بر روزمرگی و تکرار میتواند برای تماشاگرانی که انتظار ورود سریع به گره اصلی دارند، ملالآور باشد؛ و در بخش جنگل نیز بعضی لحظهها چنان امتداد مییابند که تأثیر سکوت کاهش مییابد.
اینجا فاصلهٔ میان تأمل و کشآمدن باریک است، و فیلم همیشه از آن سوی نخست نمیماند. تصویر شهر و نسبت آن با طبیعت یکی از تمایزهای اثر، کنار هم نشاندن شهر و جنگل است. تهران در فیلم فضایی متراکم، پررفتوآمد و بیقرار دارد؛ جادهها و خیابانها به جای ایجاد حس پیوند، میتوانند انزوای آدمها را برجسته کنند.
سپس جنگل با ظاهر خلوت و طبیعیاش، همان بیپناهی را به شکلی دیگر بازمیسازد. شهر و طبیعت در برابر یکدیگر قرار نمیگیرند؛ هر دو به محیطهایی بدل میشوند که شخصیتها در آنها راه روشن و امنی نمییابند. این پیوند، تجربهٔ تماشای فیلم را از یک گریز ساده فراتر میبرد. علی از شهر بیرون میرود، اما به مکانی آرام و رهاییبخش نمیرسد.
« فیلم به مخاطب فرصت میدهد تا در فضای خالی بماند، صدای محیط را بشنود و اضطراب را در انتظار تجربه کند. »
قوتها و کاستیها
جنگل، به جای آنکه پناهگاهی بیرون از جامعه باشد، ادامهٔ همان آشفتگی است؛ فضایی که در آن خشونت و بیاعتمادی شکل تازهای پیدا میکنند. چنین تقابلی از دل تصویر و میزانسن ساخته میشود و نه از راه توضیح مستقیم. جمعبندی «شکارچی» اثری است متکی بر اتمسفر، تصویر و سکوت؛ فیلمی که میخواهد تماشاگر را در موقعیتی ناآرام نگه دارد، نه آنکه با گرهگشاییهای پیدرپی سرگرمش کند.
بازی مهارشدهٔ رفیع پیتز، قاببندیهای سرد و جنگلی هزارتووار، حس تنهایی و تهدید را بهخوبی منتقل میکنند. در مقابل، ریتم نامتوازن، مکثهای کشدار و قصهای که برای برخی تماشاگران کمرمق مینماید، از نیروی کلی اثر میکاهند. ارزش فیلم بیش از آنکه در پیچیدگی پیرنگ باشد، در حالوهوای ویژه و پرسشی نهفته است که دربارهٔ خشونت و مسئولیت پیش میکشد.
«شکارچی» ممکن است برای مخاطب خواهان روایتی پرشتاب تجربهای فرساینده باشد، اما برای کسی که به تریلرهای کمگفتار و متکی بر فضا علاقه دارد، فیلمی متمایز و بهیادماندنی است؛ اثری که پس از پایان، بیش از پاسخهای روشن، حس گمشدن در منظرهای سرد را بر جای میگذارد.
« چنین تقابلی از دل تصویر و میزانسن ساخته میشود و نه از راه توضیح مستقیم. »



ثبت دیدگاه