نقد و بررسی
نقد قناری (Canary) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آواز در دل پادگان «Canary» یا «Kanarie» در ظاهر قصهٔ جوانی است که به خدمت سربازی فراخوانده میشود و به گروه کرِ ارتش میپیوندد؛ اما این چارچوب نظامی تنها نقطهٔ آغاز روایتی شخصیتر است: داستان کسی که میکوشد در جهانی آکنده از انضباط، ایمان تحمیلی و هنجارهای سختگیرانه، صدای درونی خود را تشخیص دهد.
فیلم ساختهٔ Christiaan Olwagen، با تمرکز بر یوهان، جوانی حساس و شیفتهٔ موسیقی، از تضاد میان فردیت و اطاعت نیروی دراماتیک میسازد. آواز در این اثر نه زینتی بر روایت، بلکه امکانی برای بیان عاطفهای است که شخصیتها در گفتار روزمره مجال آشکارکردنش را ندارند. بستر تاریخی و تناقضهای قدرت داستان در آفریقای جنوبیِ دوران آپارتاید میگذرد؛ دورهای که ساختار قدرت، جداسازی نژادی را با زبان قانون و نظم توجیه میکرد.
فیلم از این پسزمینه برای ساختن فضایی استفاده میکند که در آن ارتش، کلیسا و جامعه هر یک بهگونهای در شکلدادن به رفتار فرد دخیلاند. بااینحال، اثر تاریخ را به زمینهای بیاثر یا تزئینی تقلیل نمیدهد: خدمت نظامی، هم تجربهای روزمره و ملموس برای جوانان است و هم نشانهای از مشارکت ناخواسته در دستگاهی بزرگتر از فرد.
نکتهٔ مهم آن است که فیلم فشارهای اجتماعی را در قالب خطابهای مستقیم عرضه نمیکند. مخاطب، تناقضها را از خلال موقعیتهای کوچک، واکنشها و سکوتها درمییابد. گروه کر از یکسو مأموریت نمایندگی ارتش را بر دوش دارد و از سوی دیگر پناهگاهی موقت برای جوانانی میشود که در محیط نظامی، میان همرزمانشان چندان پذیرفته نیستند.
« نکتهٔ مهم آن است که فیلم فشارهای اجتماعی را در قالب خطابهای مستقیم عرضه نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین دوگانگی، پرسشی اخلاقی میسازد: آیا میتوان درون نهادی سرکوبگر، لحظهای از همبستگی و آزادی تجربه کرد؟ بلوغ و شناخت خویشتن محور عاطفی فیلم، حرکت تدریجی یوهان بهسوی شناخت هویت خویش است. او در آغاز، بیش از آنکه خود را با واژهای روشن تعریف کند، درگیر ترس از قضاوت دیگران و پیامدهای آشکارشدن میل و عاطفهٔ خویش است.
این تردید نه ضعف شخصیتپردازی، بلکه بخشی از تجربهٔ اوست: در جامعهای که تفاوت را با گناه، بیآبرویی یا نافرمانی پیوند میزند، شناخت خویشتن فرایندی آرام و دردناک خواهد بود. فیلم از نخستین عشق و نزدیکی عاطفی برای پیشبرد این فرایند استفاده میکند، اما رابطه را به میانبری ساده برای حل بحران بدل نمیسازد.
کشش، امید و اضطراب در کنار هم حضور دارند؛ صمیمیت برای یوهان هم امکان رهایی است و هم خطری که میتواند او را بیش از پیش در معرض مجازات و طرد قرار دهد. این توازن به روایت صداقت میبخشد. اثر نه تجربهٔ کوییر را به استعارهای کلی و بیتن بدل میکند و نه آن را از واقعیت تاریخی و اجتماعی جدا میسازد.
بازیها و جاندادن به شخصیتها Schalk Bezuidenhout در نقش یوهان، حساسیت و آسیبپذیری را بدون افتادن به دام اغراق به نمایش میگذارد. بازی او بر جزئیات استوار است: مکثها، نگاههایی که از مواجهه میگریزند، و لحظههایی که هیجان ناگهان جای ترس را میگیرد. این انتخابها کمک میکنند کشمکش درونی شخصیت حتی هنگامی که به زبان نمیآید، برای مخاطب محسوس بماند.
« همین دوگانگی، پرسشی اخلاقی میسازد: آیا میتوان درون نهادی سرکوبگر، لحظهای از همبستگی و آزادی تجربه کرد؟ »
شخصیتها و اجرا
یوهان صرفاً نمادِ سرکوبشدگان نیست؛ جوانی است با ذوقها، ترسها و میلهایی مشخص که باید در موقعیتهایی پیچیده تصمیم بگیرد. بازیگران پیرامون او نیز به فضای گروهی فیلم عمق میدهند. اعضای گروه کر هر یک تصویری متفاوت از سازگاری، سرپیچی یا پنهانکاری عرضه میکنند و حضورشان، جهان پادگان را از پسزمینهای یکدست فراتر میبرد.
روابط میان شخصیتها باورپذیر است، زیرا فیلم به دوستیها و تنشهای کوچک فرصت شکلگرفتن میدهد. در نتیجه، رفاقت گروهی فقط وسیلهای برای سبککردن فضای تلخ نیست؛ بخشی از همان شبکهٔ حمایتی است که به شخصیتها امکان میدهد در برابر تنهایی دوام بیاورند. موسیقی؛ پناهگاه و زبان پنهان موسیقی مهمترین سازوکار بیانی «Canary» است.
سرودهای مذهبی، آوازهای نظامی و موسیقی روزگار شخصیتها کنار هم قرار میگیرند و از برخورد آنها معنایی تازه پدید میآید. این صداها گاه تابع نظم و آییناند و گاه حامل میل به شکستن همان نظم. بنابراین آواز هم میتواند وسیلهٔ تبلیغ و نمایش قدرت باشد و هم مجالی برای بیان تمنایی شخصی؛ دو کارکردی که در فیلم بهسادگی از یکدیگر جدا نمیشوند.
در لحظههایی که گفتار از بیان شرم یا اشتیاق ناتوان است، موسیقی به احساسها شکل میدهد. صحنههای خیالپردازانه نیز جهان درونی یوهان را به تصویر میکشند: نه واقعیتی عینی، بلکه تجربهای که او در ذهن خود میسازد تا برای لحظهای از نگاه کنترلگر محیط فاصله بگیرد. این بخشها به فیلم سرزندگی بصری و عاطفی میبخشند، هرچند همیشه با ریتم درام همنوا نیستند.
« بازیگران پیرامون او نیز به فضای گروهی فیلم عمق میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در بهترین لحظات، موسیقی همان چیزی را آشکار میکند که شخصیت هنوز نمیتواند بر زبان بیاورد. زبان بصری و خطر افراط فیلم از حرکتهای پیوستهٔ دوربین و نماهایی بهره میگیرد که تماشاگر را در فضای رخدادها نگه میدارند. این شیوه در موقعیتهای پرتنش میتواند حس نزدیکی و بیپناهی ایجاد کند؛ گویی مخاطب، همراه شخصیتها، ناچار است از دل راهروها، اتاقها و جمعهای فشرده عبور کند.
در مقابل، حرکت دوربین گاه بیش از آنکه به صحنه معنا بیفزاید، توجه را به مهارت اجرایی خود جلب میکند. تکرار این شگرد ممکن است تجربهٔ تماشاگر را از عاطفهٔ موقعیت به آگاهی از طراحی صحنه منتقل کند. شکستن دیوار چهارم نیز انتخابی جسورانه است، اما تکرار بیش از اندازهٔ آن از نیروی غافلگیرکنندهاش میکاهد.
وقتی این فاصلهشکنی در لحظهای سنجیده رخ میدهد، میتواند رابطهٔ یوهان با مخاطب را مستقیم و صمیمی کند؛ اما اگر به عادت فرمی بدل شود، اثرش کمرنگ میشود. صحنههای موزیکویدئویی و خیالپردازانه هم، با آنکه از جذابترین لحظههای فیلم را میسازند، گاهی پیوستگی روایت را مختل میکنند.
این ناهمواریها بهای انتخابهای فرمی پرشور فیلماند: انتخابهایی که به آن هویت میدهند، اما همواره به یک اندازه مهار نشدهاند. صمیمیت در برابر موعظه یکی از امتیازهای اثر آن است که موضوعهایی چون نژادپرستی، دین، ملیگرایی و همجنسگراهراسی را در یک منظومهٔ اجتماعی به هم پیوند میزند، بیآنکه همهٔ شخصیتها را به سخنگوی یک دیدگاه تبدیل کند.
« در بهترین لحظات، موسیقی همان چیزی را آشکار میکند که شخصیت هنوز نمیتواند بر زبان بیاورد. »
قوتها و کاستیها
فیلم بیش از آنکه حکم صادر کند، تجربهٔ فردی را دنبال میکند؛ به همین سبب، پیام سیاسیاش از راه احساس و مشاهده منتقل میشود، نه از طریق خطابه. این رویکرد، البته به معنای پرداخت برابر همهٔ لایهها نیست. تمرکز نزدیک بر یوهان سبب میشود برخی جنبههای گستردهتر زمینهٔ تاریخی در حاشیه بمانند، اما همین تمرکز، ستون عاطفی روایت را حفظ میکند.
جمعبندی «Canary» اثری است دربارهٔ امکان یافتن صدا در جایی که سکوت و فرمانبرداری انتظار میرود. قدرت اصلی آن در پیوند میان تجربهٔ شخصی یوهان و فشارهای تاریخی و اجتماعی پیرامون اوست؛ پیوندی که با بازیهای زنده، موسیقی چندلایه و لحظههای بصری پرشور شکل میگیرد. فیلم در استفادهٔ مکرر از حرکت دوربین، فاصلهشکنی و خیالپردازیهای موزیکویدئویی همیشه به یک اندازه دقیق نیست و گاهی ریتمش از هم میگسلد.
بااینهمه، صمیمیت روایت و توجهش به دشواریِ پذیرفتن خویشتن، اثر را از نمایش صرفِ یک دورهٔ تاریخی فراتر میبرد. حاصل، درامی موسیقایی است که تلخی سرکوب را میشناسد، اما آزادی را نه شعاری آماده، بلکه صدایی میبیند که باید بهتدریج شنیده و پذیرفته شود.
« این رویکرد، البته به معنای پرداخت برابر همهٔ لایهها نیست. »



ثبت دیدگاه