نقد و بررسی
نقد اعتراف کن، فلچ (Confess, Fletch) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت فلچ به جهان جنایتهای نامرتب «اعتراف کن، فلچ» کمدیمعماییای است که از همان ابتدا وعده میدهد قتل را نه در فضایی سنگین و هراسآور، بلکه در میان سوءتفاهمها، شخصیتهای عجیب و گفتوگوهای خشک و طعنهآمیز پیگیری کند. فلچ، روزنامهنگار پیشین و مردی که همواره یک قدم از گرفتاریهایش عقبتر یا جلوتر به نظر میرسد، برای یافتن مجموعهای از آثار هنری دزدیدهشده راهی بوستون میشود؛ اما خیلی زود، با جسدی روبهرو میشود که او را به مظنون اصلی پرونده بدل میکند.
از اینجا فیلم دو مسیر را درهم میآمیزد: کشف حقیقت دربارهٔ قتل و دنبالکردن سرنخهای آثار گمشده. این ترکیب، ظرفیت خوبی برای یک معمای پرپیچوخم و یک کمدی شخصیتمحور دارد. فیلم، با اینحال، بیش از آنکه در پی ساختن تعلیقی نفسگیر باشد، بهانهای میجوید تا فلچ را میان مظنونان و موقعیتهای نامتعارف حرکت دهد.
حاصل، اثری خوشخوراک و اغلب دلنشین است که شور اصلیاش را نه از پاسخ معما، بلکه از شیوهٔ مواجههٔ قهرمانش با آشوب پیرامون میگیرد. جان هم؛ قهرمانی با خونسردیِ حسابشده بزرگترین برگ برندهٔ فیلم، حضور جان هم در نقش فلچ است. او شخصیت را با نوعی آرامش زیرکانه بازی میکند؛ آرامشی که نه به بیخیالی کامل میرسد و نه از هوش و کنجکاوی او میکاهد.
فلچ در موقعیتهایی قرار میگیرد که هر آدم دیگری را مضطرب میکند، اما واکنشش غالباً مکثی کوتاه، نگاهی سنجیده یا جملهای طعنهآمیز است. همین فاصلهٔ میان آشفتگی محیط و آسودگی ظاهری او، سرچشمهٔ بخش بزرگی از طنز فیلم میشود. هم بهجای آنکه فلچ را به مجموعهای از شوخیهای پرسروصدا فروبکاهد، بر جذابیت کلامی و حضور آرامش تکیه میکند.
« از اینجا فیلم دو مسیر را درهم میآمیزد: کشف حقیقت دربارهٔ قتل و دنبالکردن سرنخهای آثار گمشده. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او باهوش است، اما فیلم اصرار ندارد این هوش را در قالب نمایشهای پرزرقوبرق عرضه کند. شخصیت بیشتر از آنکه خود را ثابت کند، اجازه میدهد دیگران با رفتارهای عجیبشان خود را برملا سازند. این انتخاب به بازی هم میدان میدهد تا ظرافتی کمیک بسازد؛ ظرافتی که گاه در یک واکنش کوتاه بهتر از یک شوخی مفصل عمل میکند.
طنز کلامی و بازی با لحن کمدی «اعتراف کن، فلچ» عمدتاً بر شوخیهای گفتاری، مکثها و تضاد لحنها استوار است. فلچ با تیکهپرانیهای مختصر و خونسردیاش، از موقعیتهای معمولی هم امکان طنز بیرون میکشد. در کنار او، شخصیتهای فرعی با خودبزرگبینی، رفتارهای نامأنوس یا جدیت نامتناسبشان، فضای مناسبی برای این شوخیها فراهم میکنند.
فیلم بهخصوص هنگامی جان میگیرد که فلچ در گفتوگویی دوطرفه قرار میگیرد و طرف مقابل نیز میتواند ضربهٔ کلامی را برگرداند. بااینهمه، موفقیت شوخیها یکدست نیست. برخی تکیهکلامها و موقعیتها چنان آرام اجرا میشوند که ظرافتشان به چشم نمیآید؛ برخی دیگر نیز بیش از حد به غرابت شخصیتها یا اغراق رفتاری متکیاند.
فیلم گاهی تصور میکند حضور آدمی نامعمول بهخودیخود خنده میآورد، حال آنکه طنز مؤثرترش از برخورد سنجیدهٔ شخصیتها شکل میگیرد. از همین رو، لحظههایی وجود دارد که شوخی بهجای آنکه طبیعی و ناگهانی بنشیند، کمی تصنعی به نظر میرسد. معمایی که بیشتر چارچوب است تا موتور تعلیق پروندهٔ قتل و مجموعهٔ آثار هنری دزدیدهشده، دو خط روایی اصلی فیلماند.
« او باهوش است، اما فیلم اصرار ندارد این هوش را در قالب نمایشهای پرزرقوبرق عرضه کند. »
شخصیتها و اجرا
انبوه مظنونان، از دلال هنری گرفته تا همسایهای ناپایدار و اعضای خانوادهای ثروتمند، به داستان ظاهری شلوغ و پررفتوآمد میبخشد. این شلوغی با شخصیت فلچ سازگار است: او با هر سرنخ به سوی آدمی تازه میرود و هر مکالمه میتواند مسیر تحقیق را اندکی منحرف کند. اما معما بهاندازهای که باید، نیروی کشش ندارد.
اطلاعات و مظنونان فراواناند، ولی فیلم همیشه به آنها وزن دراماتیک کافی نمیدهد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه با پرسش «چه کسی این کار را کرده؟» درگیر شود، منتظر بماند ببیند فلچ در برخورد بعدی چه خواهد گفت یا چه واکنشی نشان خواهد داد. قصه بیشتر نقش ریسمانی را دارد که مجموعهای از موقعیتهای کمیک را به هم متصل میکند، نه سازوکاری که پیوسته تنش را بالا ببرد.
این رویکرد برای تماشای سبک و بیتکلف مناسب است، اما انتظار یک معمای جنایی محکم را برآورده نمیکند. شخصیتهای فرعی و انرژی گروهی حضور بازیگران مکمل، به فیلم رنگ و تنوع میدهد. روی وود جونیور و ایدن مایری در نقش دو مأمور پلیس، رابطهای متعادل میان بدگمانی و کنجکاوی میسازند؛ آنها صرفاً مانعی برای فلچ نیستند و برخوردهایشان با او از موقعیتهای بامزهٔ فیلم به شمار میآید.
جان اسلاتری نیز حضوری کوتاه اما بهیادماندنی دارد و آشنایی دیرینهاش با هم به تعامل آن دو کیفیتی روان میبخشد. در سوی دیگر، شخصیتهایی چون دلال هنری و همسایهٔ نامتعارف، جهان فیلم را به سمت کمدیِ گروتسک و آشوبزده میبرند. این گروه رنگارنگ، هم به فیلم کمک میکند و هم گاه مانع تمرکز آن میشود.
« اما معما بهاندازهای که باید، نیروی کشش ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی نقشها آنقدر بر ویژگیهای اغراقشدهٔ خود تکیه دارند که از آدمهایی باورپذیر به ابزارهای شوخی بدل میشوند. در چنین لحظههایی، فلچ دیگر لازم نیست تناقضهای پیرامونیانش را آشکار کند؛ خود آنها همهچیز را با اغراق نمایان میسازند. با این حال، هرگاه فیلم به بازی متقابل میان هم و بازیگران مکمل اعتماد میکند، کمدی طبیعیتر و زندهتر میشود.
ریتم، ساختار و حالوهوای اثر شروع فیلم اندکی زمان میبرد تا لحن و ریتم خود را پیدا کند. اطلاعات مربوط به آثار هنری، رابطهٔ فلچ با موکلش و ورود او به پروندهٔ قتل، بهتدریج روی هم قرار میگیرند و بخش آغازین ممکن است برای تماشاگرانی که منتظر شروع سریع ماجرا هستند، کمی کند به نظر برسد.
پس از آنکه فلچ در میان مظنونان رفتوآمد میکند و شوخیهای موقعیتی شکل میگیرند، فیلم روانتر میشود؛ هرچند این روانی همیشه به معنای شتاب دراماتیک نیست. کارگردانی گرگ موتولا بهجای تأکید بر هیجان تریلری، فضایی سبک، بازیگوش و تا حدی نامرتب میسازد. این انتخاب با شخصیت اصلی همخوان است: فلچ نه کارآگاهی عبوس، بلکه مردی است که حتی در دل خطر نیز به گفتوگو و کنجکاوی پناه میبرد.
بااینحال، همین لحن آرام گاهی به افت انرژی میانجامد. فیلم در لحظههایی که باید وزن یک سرنخ یا خطر را حسپذیر کند، بیش از اندازه آسوده باقی میماند و در نتیجه، بعضی بخشها نه تعلیق میآفرینند و نه خندهای پرقدرت. میراث فلچ و هویت تازهٔ آن «اعتراف کن، فلچ» بر پایهٔ رمانی از گرگوری مکدونالد ساخته شده و ادامهای بر برداشتهای سینمایی پیشین از این شخصیت است؛ اما جان هم قرار نیست نسخهای از بازیگر قبلی را بازسازی کند.
« با این حال، هرگاه فیلم به بازی متقابل میان هم و بازیگران مکمل اعتماد میکند، کمدی طبیعیتر و زندهتر میشود. »
قوتها و کاستیها
فلچِ او بیش از آنکه به شوخیهای فیزیکی یا آشوب پرهیاهو متکی باشد، با طعنه و خونسردی شناخته میشود. این تغییر، به فیلم هویتی مستقل میدهد و نشان میدهد که شخصیت میتواند با بازیگری تازه و آهنگی متفاوت دوباره جان بگیرد. فیلم در بهترین لحظههایش از همین تفاوت بهره میبرد: فلچ نه قهرمانی شکستناپذیر است و نه نابغهای که همهچیز را از پیش بداند؛ او کنجکاو، زیرک و گاه خودخواه است، اما جذابیتش را از نحوهٔ حرکت میان آدمها و موقعیتها به دست میآورد.
بااینحال، فیلم هنوز به اندازهای که میتواند از این شخصیت ظرفیت بیرون نمیکشد. معمای کمجان و شوخیهای نابرابر، مانع میشوند که برداشت تازه از فلچ به اثری کاملاً ماندگار بدل شود. جمعبندی «اعتراف کن، فلچ» کمدیمعماییای است که بیش از هر چیز با بازی خونسرد و خوشقریحهٔ جان هم و برخوردهای کلامی او سرگرم میکند.
فیلم جهانی آشفته و سرشار از شخصیتهای عجیب میسازد، اما در تبدیل این آشفتگی به معمایی واقعاً گیرا یا کمدیای پیوسته موفق، ثبات ندارد. شروع آرام، بعضی شوخیهای کماثر و قصهای که بیشتر زمینهٔ ماجراست تا نیروی محرک آن، از محدودیتهای آشکار اثرند. بااینحال، جذابیت فلچ و لحظههای کوتاه طنزآمیز، تماشای فیلم را برای دوستداران کمدیهای جنایی سبک دلپذیر میکند.
این اثری نیست که رازگشاییاش یا شوخیهایش الزاماً مدتها در ذهن بماند؛ اما جان هم به شخصیت مرکزی آن چنان وقار بازیگوشانهای میدهد که فیلم، با همهٔ نابرابریهایش، از یک تجربهٔ یکبارمصرفِ کاملاً بیروح فاصله میگیرد.
« فلچِ او بیش از آنکه به شوخیهای فیزیکی یا آشوب پرهیاهو متکی باشد، با طعنه و خونسردی شناخته میشود. »



ثبت دیدگاه