نقد و بررسی
نقد اسبدزدیدن - داستانی از جنگلهای نروژ (Out Stealing Horses) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به تابستانی دور «Out Stealing Horses» فیلمی درباره گذشتهای نیست که آرام و بیخطر در حافظه جا خوش کرده باشد؛ گذشته در اینجا حضوری زنده و مزاحم دارد، چیزی که با دیدن یک چهره، شنیدن صدایی یا قدمزدن در چشماندازی آشنا دوباره به اکنون راه مییابد. فیلم میان زمستان ۱۹۹۹ و تابستان ۱۹۴۸ رفتوآمد میکند: تروند سالخورده به خلوت روستایی پناه برده، اما آشنایی با همسایهای که از سالهای نوجوانی میشناسد، او را به بازنگری در تابستانی سرنوشتساز میکشاند.
روایت، بیش از آنکه معمایی برای حلکردن باشد، تلاشی است برای فهمیدن اینکه خاطره چگونه در گذر زمان شکل عوض میکند و معنای تجربههای قدیمی را از نو میسازد. این جابهجایی زمانی، از همان ابتدا اعلام میکند که با درامی پرحادثه و خطی روبهرو نیستیم؛ فیلم به جای پیشبردن شتابان وقایع، فرصت میدهد اثر دیرپای آنها بر آدمها دیده شود.
سکوت بهمثابه زبان کارگردانی Hans Petter Moland بر سکوت، مکث و فاصله تکیه دارد. تروند خود را از هیاهوی شهر و روابط روزمره دور کرده و زندگی سادهتری را در دل طبیعت برگزیده است؛ اما انزوا برای او صرفاً انتخابی آسوده نیست. سکوت خانه و محیط اطرافش به فضایی بدل میشود که در آن خاطرات مجال ظهور پیدا میکنند.
فیلم در این خلوت، به جای آنکه شخصیتها را وادارد احساساتشان را با گفتار توضیح دهند، از رفتار، نگاه و مکثهایشان معنا استخراج میکند. این انتخاب، در بهترین لحظات، به اثر وقار و تأمل میبخشد. تماشاگر احساس میکند در کنار تروند نشسته و نه بیرون از زندگی او، بلکه در حاشیه ذهنش ایستاده است.
« سکوت بهمثابه زبان کارگردانی Hans Petter Moland بر سکوت، مکث و فاصله تکیه دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این شیوه همیشه به یک اندازه مؤثر نیست. سکوت وقتی حامل تنش یا اندیشه باشد، پرمعناست؛ اما گاه فیلم چنان بر مکث و کندی اصرار میکند که فاصله میان تأمل و توقف کمرنگ میشود. برای مخاطبی که انتظار دارد هر صحنه اطلاعات تازهای بدهد یا روایت را بهروشنی جلو ببرد، این ریتم میتواند خستهکننده باشد.
طبیعت؛ پناهگاه و حافظه چشماندازهای نروژی از امتیازهای برجسته فیلماند، اما نقششان صرفاً تزئینی نیست. جنگل، رودخانه و فضای روستایی، جهان عاطفی اثر را میسازند: طبیعت گاهی پناهی برای دورشدن از گذشته به نظر میرسد و گاهی خود به محرکی برای بازگشت آن بدل میشود. تصاویر با دقت و حسی ملموس ثبت شدهاند؛ در آنها زیبایی هست، اما زیباییای آرام و اندکی سرد که از تنهایی شخصیت اصلی جدا نیست.
محیط نهفقط محل وقوع داستان، بلکه بخشی از حافظه تروند است؛ هر منظره میتواند به گذشته راهی بگشاید. فیلم از تضاد میان طبیعت و زندگی درونی شخصیتها نیز بهره میگیرد. پهناوری محیط در برابر محدودیتهایی قرار میگیرد که آدمها برای خود و یکدیگر ساختهاند. جنگل ممکن است آزاد و بیمرز جلوه کند، اما انسانهایی که در آن زندگی میکنند از پیامد انتخابهایشان رها نیستند.
همین ناسازگاری به تصاویر فیلم نیرویی فراتر از زیبایی بصری میدهد: طبیعت آرام است، حال آنکه آنچه در ذهن آدمها میگذرد آرامش چندانی ندارد. زمان و حافظه؛ دو نگاه به یک واقعه ساختار روایی فیلم بر رفتوآمد میان دو دوره بنا شده است، اما این رفتوبرگشت صرفاً روشی برای پنهانکردن اطلاعات یا ساختن تعلیق نیست.
« بااینحال، این شیوه همیشه به یک اندازه مؤثر نیست. »
شخصیتها و اجرا
اهمیت اصلی آن در تفاوت نگاه تروند نوجوان و تروند بزرگسال است. رویدادی که در نوجوانی با درکی محدود تجربه شده، پس از دههها میتواند معنایی دیگر پیدا کند؛ نه لزوماً چون واقعیت تغییر کرده، بلکه چون شخصی که آن را به یاد میآورد دیگر همان فرد پیشین نیست. فیلم از این فاصله زمانی برای پرسیدن پرسشی انسانی استفاده میکند: آیا خاطره، گذشته را بازمیگرداند یا تصویری تازه از آن میسازد؟
این ایده ظرفیت عمیقی دارد و در بخشهایی از فیلم بهخوبی عمل میکند. بااینحال، تکرار بازگشت به گذشته گاهی بیش از آنکه به کشف تدریجی بینجامد، روند کشف را قطع میکند. فیلم بهجای آنکه همواره به تماشاگر امکان دهد از جزئیات پراکنده به برداشت خود برسد، بعضی از تجربهها را چند بار از مسیر روایت مرور میکند.
نتیجه میتواند این باشد که مخاطب پیش از آنکه پیوندهای داستانی برایش بهطور طبیعی روشن شوند، احساس کند فیلم دارد همان مسیر را دوباره میپیماید. این ضعف، از اهمیت مضمون نمیکاهد، اما ظرافت اجرایی آن را گاه محدود میکند. پدر، پسر و بار انتخابها رابطه تروند نوجوان با پدرش هسته عاطفی مهمی برای روایت میسازد.
پدر در تابستان ۱۹۴۸ فقط چهرهای خانوادگی نیست؛ او کسی است که پسر را با واقعیتهای پیچیده بزرگسالی مواجه میکند، درحالیکه تروند هنوز در آستانه نوجوانی است. فیلم بهجای تبدیل این رابطه به تقابل ساده میان پدری خطاکار و پسری قربانی، بر ابهام اخلاقی و فاصله میان ظاهر و تجربه تأکید میکند.
« اهمیت اصلی آن در تفاوت نگاه تروند نوجوان و تروند بزرگسال است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنچه نوجوان میبیند، با آنچه بعدها میفهمد یکسان نیست. این نگاه، از فیلم درامی درباره داوری شتابزده نمیسازد. آدمها در جهان «Out Stealing Horses» با انتخابهایی تعریف میشوند که آثارشان به دیگران نیز میرسد؛ اما فیلم کمتر از آنکه حکمی نهایی صادر کند، پیامدهای عاطفی انتخابها را دنبال میکند.
تروند ناچار است با آنچه از گذشته در خاطر دارد زندگی کند، حتی وقتی اکنونِ او دیگر با آن تابستان تفاوت زیادی پیدا کرده است. حضور همسایه نیز این پیوند میان گذشته و حال را ملموس میکند و نشان میدهد خاطرات شخصی همیشه فقط متعلق به یک نفر نیستند. بازیگری، موسیقی و طراحی صدا بازی Stellan Skarsgård در نقش تروند سالخورده، بهجای نمایش آشکار اندوه، بر خویشتنداری استوار است.
او شخصیتی را تصویر میکند که تنهایی را میطلبد، اما بهسادگی نمیتوان گفت از چه چیزی میگریزد یا دقیقاً در پی چه نوع آرامشی است. این بازی کمادا با جهان کمگفتار فیلم تناسب دارد و اجازه میدهد حالات درونی شخصیت از تغییرهای کوچک در رفتار و حضور او خوانده شوند. بازیگران نقشهای جوانتر نیز در فضاسازی گذشته سهم دارند و پیوند میان دو دوره زمانی را باورپذیرتر میکنند.
موسیقی Kaspar Kaae و طراحی صدا نیز به ساختن فضای خاص فیلم کمک میکنند. صداها صرفاً پسزمینه تصویر نیستند؛ سکوت محیط، صدای طبیعت و موسیقی، حس دوری و یادآوری را تقویت میکنند. در بهترین لحظات، این عناصر بهجای توضیح احساسات، آنها را در فضا پخش میکنند و به تماشاگر امکان میدهند تنهایی و اندوه فیلم را تجربه کند.
« آنچه نوجوان میبیند، با آنچه بعدها میفهمد یکسان نیست. »
قوتها و کاستیها
این کیفیت شنیداری در کنار تصویرپردازی، از عواملی است که حتی در بخشهای کندتر نیز هویت حسی اثر را حفظ میکند. ریتم و محدودیتهای روایت آرامبودن ریتم در این فیلم انتخابی سبکی است، نه صرفاً کاستیای تصادفی؛ مسئله این است که انتخاب یادشده گاهی بیش از اندازه کش پیدا میکند. «Out Stealing Horses» برای مکث و مشاهده ارزش قائل است، اما بعضی صحنهها چنان طولانی میشوند که نیروی تأملآمیزشان کاهش مییابد.
تماشاگر ممکن است در نیمه نخست جذب تصویرها و حالوهوای اثر شود، ولی با ادامه فیلم، تکرار بازگشتها و کندی پیشروی، از پیوند عاطفی خود فاصله بگیرد. پایان نیز میکوشد بهجای جمعبندی صریح، حس و معنایی را باقی بگذارد که پس از تماشای فیلم ادامه پیدا کند. این رویکرد با ابهام کلی اثر سازگار است، اما برای برخی مخاطبان ممکن است بیش از حد کشدار یا نامطمئن جلوه کند.
فیلم در پی آن نیست که همه پرسشها را به پاسخهایی قطعی تبدیل کند؛ بااینحال، میان پایان بازِ معنادار و پایانِ کماثر مرزی باریک وجود دارد و اثر همیشه از این مرز با اطمینان عبور نمیکند. جمعبندی «Out Stealing Horses» درامی آرام و تصویری درباره انزوا، حافظه و ماندگاری انتخابهاست.
قدرت اصلی آن در چشماندازهای چشمنواز، موسیقی و طراحی صدای مؤثر، بازی خویشتندار Stellan Skarsgård و توجه به تفاوت میان تجربه نوجوانی و درک سالخوردگی نهفته است. اینها فیلم را به اثری با هویت حسی روشن تبدیل میکنند؛ فیلمی که بیش از آنکه بخواهد داستانی پرشتاب تعریف کند، از تماشاگر میخواهد در فضا بماند و به آنچه در سکوت پنهان شده گوش دهد.
« این کیفیت شنیداری در کنار تصویرپردازی، از عواملی است که حتی در بخشهای کندتر نیز هویت حسی اثر را حفظ میکند. »
جمعبندی
در برابر این امتیازها، کندی گاه فرساینده، تکرار بازگشت به گذشته و پایانی که ممکن است برای بعضیها بیش از اندازه مبهم باشد، قرار دارد. بنابراین اثر برای مخاطبی مناسبتر است که با سینمای تأملی و کمحادثه همراه میشود و از ابهام عاطفی استقبال میکند. اگر چنین صبری وجود داشته باشد، فیلم میتواند پس از پایان نیز در ذهن ادامه یابد؛ نه بهعنوان معمایی که پاسخ روشنی میطلبد، بلکه همچون خاطرهای که با هر بار مرور، معنای تازهای پیدا میکند.



ثبت دیدگاه