نقد و بررسی
نقد کالکشن فیلم ظهر شانگهای و شوالیه های شانگهای & (Shanghai Noon) | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ وسترن در برخورد دو جهان «Shanghai Noon» فیلمی است که ایدهاش را نه از پیچیدگی روایی، بلکه از برخورد دو سنت سینمایی متفاوت میگیرد: وسترنِ آمریکایی و فیلم رزمیِ جکی چان. ماجرا از دربار چین آغاز میشود و به مرزهای نوادا میرسد؛ جایی که نگهبان امپراتوری، وانگ، ناچار است در سرزمینی بیگانه با آداب، زبان و قواعدی ناآشنا کنار بیاید.
این جابهجایی، موتور اصلی شوخیها و موقعیتهای اکشن فیلم است. اثر از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست تاریخ را با دقتی مستند بازسازی کند؛ غرب وحشی را به صحنهای بازیگوش برای ماجراجویی، بدلکاری و سوءتفاهمهای فرهنگی تبدیل میکند. تقابل چین امپراتوری و آمریکای مرزی، بیش از آنکه به واکاوی جدی اختلافات فرهنگی بینجامد، فرصتی برای تولید موقعیتهای کمیک است.
بااینحال، همین انتخاب به فیلم هویتی دیدنی میدهد: تماشاگر با ترکیبی روبهرو میشود که نه وسترنی کلاسیک است و نه فیلم رزمیِ متعارف. «نیمروز شانگهای» از این آمیزش برای تازهکردن فرمول آشنای سفر، تعقیب و همپیمانی استفاده میکند؛ هرچند تازگیِ فضای کلی، به معنای تازگیِ قصه نیست. قصهای ساده با مقصدی روشن ستون داستانی فیلم ساده و سرراست است.
وانگ برای نجات شاهزادهخانم پیپی قدم به آمریکا میگذارد و در مسیر با روی اوبنن، یاغیای فرصتطلب و زبانباز، همراه میشود. هدف هر دو روشن است، اما انگیزههایشان یکسان نیست؛ یکی وظیفه و وفاداری را پیش میبرد و دیگری بیشتر به منفعت و بخت شخصی میاندیشد. همین تفاوت، زمینهای مناسب برای کشمکش، چانهزنی و شکلگیری تدریجی رفاقتی نامتعارف فراهم میکند.
« این جابهجایی، موتور اصلی شوخیها و موقعیتهای اکشن فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در پرداخت این مسیر، به الگوی آشنای زوجهای ناهمگون تکیه دارد: دو شخصیت با خلقوخو و جهانبینی متفاوت که در پی هدفی مشترک، ناچار به همکاری میشوند. این الگو بارها در سینما به کار رفته و «نیمروز شانگهای» نیز آن را دگرگون نمیکند. برخی گرهها و مسیرهای داستانی از ابتدا قابل پیشبینیاند و فیلم کمتر میکوشد انتظار تماشاگر را به شکلی اساسی برهم بزند.
در عوض، جذابیت را در نحوهٔ گذر از ماجراها، شوخیهای میان دو قهرمان و صحنههایی قرار میدهد که اکشن و کمدی را به هم پیوند میزنند. جکی چان؛ بدن در مقام ابزار روایت حضور جکی چان مهمترین دارایی فیلم است. وانگ فقط شخصیتی نیست که در مبارزه مهارت دارد؛ بدن او خود به ابزار روایت و کمدی بدل میشود.
حرکت، لغزش، واکنش و استفادهٔ خلاقانه از اشیای اطراف، همزمان داستان را پیش میبرد و خنده میآفریند. در بسیاری از صحنهها، شوخی از دیالوگ برنمیخیزد، بلکه از شیوهٔ حرکت وانگ و فاصلهٔ میان قصد او و نتیجهٔ ناخواستهٔ کارش شکل میگیرد. این رویکرد، اکشن را از نمایش صرفِ توان جسمانی دور میکند.
مبارزهها معمولاً بر ترفند، بداههپردازی و بهرهبرداری از محیط استوارند؛ بنابراین صحنهها شخصیتمحور میشوند و به جهانبینی وانگ پیوند میخورند. او به جای آنکه با قدرت خام بر همهچیز غلبه کند، در لحظه راهی تازه پیدا میکند و از اشیایی استفاده میکند که در نگاه نخست بیاهمیتاند.
« این الگو بارها در سینما به کار رفته و «نیمروز شانگهای» نیز آن را دگرگون نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
چنین طراحیای یادآور امضای شناختهشدهٔ چان است: قهرمانی که هم تواناست و هم آسیبپذیر، و همین آسیبپذیری سرچشمهٔ بخشی از جذابیت اوست. اوون ویلسون و نیروی رفاقت کمیک در سوی دیگر، اوون ویلسون روی اوبنن را با خونسردی، زبانبازی و خودبزرگبینیِ دلپذیری میسازد. او شخصیتی نیست که از آغاز در برابر وانگ همتراز به نظر برسد؛ برتریاش بیشتر در توانایی حرفزدن، فریبدادن و عبور از موقعیتها با اعتمادبهنفسی اغلب بیپشتوانه است.
این تفاوت، ترکیب بازیگری دو چهره را ثمربخش میکند: چان با کنش بدنی و دقت حرکتی، ویلسون با مکث، لحن و شوخیهای کلامی. هماهنگی میان این دو، بخش بزرگی از نیروی سرگرمکنندهٔ فیلم را میسازد. شوخیها همیشه به یک اندازه موفق نیستند، اما رابطهٔ دو شخصیت از آنها مهمتر است. وانگ و روی بهتدریج از معاملهای موقت به همراهانی واقعی نزدیک میشوند، بیآنکه تفاوتهایشان محو شود.
فیلم در همین مسیر، به حالوهوای «رفیقفیلم» میرسد: دو قهرمان که همدیگر را میآزمایند، از یکدیگر میآموزند و با وجود بدگمانیهای اولیه، به تواناییهای هم احترام میگذارند. اکشن و کمدی؛ ریتمی که فیلم را پیش میبرد اکشن در «نیمروز شانگهای» صرفاً میانپردهای برای جبران ضعفهای داستان نیست؛ یکی از ابزارهای اصلی شخصیتپردازی و تنظیم ریتم است.
صحنههای رزمی به فیلم انرژی میدهند و از افتادن آن در یکنواختی جلوگیری میکنند. بدلکاریها بهجای آنکه تنها بر ضربههای سنگین و تدوین سریع تکیه کنند، بر وضوح حرکت و زنجیرهای از واکنشهای دیداری بنا شدهاند. تماشاگر میتواند بفهمد هر حرکت چگونه به حرکت بعدی میرسد، و همین خوانایی، لذت صحنه را افزایش میدهد.
« هماهنگی میان این دو، بخش بزرگی از نیروی سرگرمکنندهٔ فیلم را میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کمدی نیز از چند سرچشمه تغذیه میشود: تفاوت فرهنگی، تضاد منش دو مرد، بازیهای فیزیکی و شوخیهای کلامی. فیلم در بهترین لحظههایش، این عناصر را در یک صحنه جمع میکند؛ گفتوگویی که به سوءتفاهم میانجامد یا موقعیتی خطرناک که با واکنشی نامنتظر به خنده ختم میشود. بااینهمه، بعضی شوخیها بیش از اندازه به ایدهٔ اولیهٔ خود متکی میمانند و تکرار یا اجرای کماثر، از نیروی آنها میکاهد.
فیلم در این لحظات همچنان سبک و خوشریتم است، اما خندهٔ تضمینشدهای ایجاد نمیکند. شخصیتهای زن و فرصتهای نیمهتمام پیپی و شخصیتهای زن دیگر، در ساختار کلی فیلم نقشی فراتر از تزئین ماجرا دارند، اما فرصت پرداخت آنها یکسان نیست. شاهزادهخانم در آغاز در جایگاه کسی قرار میگیرد که دیگران برای نجاتش حرکت میکنند؛ سپس نشانههایی از اراده و توانایی شخصی او آشکار میشود.
این تغییر، بالقوه میتوانست به قوس شخصیتی منسجمتری بینجامد، اما گذار از تصویر اولیه به وجه مستقلتر او گاه شتابزده به نظر میرسد. در نتیجه، ایدهٔ زنِ نجاتبخش جذاب است، ولی پیوند آن با زمینهچینیهای پیشین همیشه به اندازهٔ کافی محکم نیست. این کاستی را میتوان هم به محدودیت زمان و هم به اولویتهای فیلم نسبت داد.
«نیمروز شانگهای» بیش از هر چیز بر شیمی میان وانگ و روی و بر مسیر ماجراجویانهٔ آنها تمرکز دارد. شخصیتهای زن در این طرح گاه امکان گشودن افق تازهای را پیدا میکنند، اما فیلم برای پرورش کامل این امکان مکث نمیکند. با وجود این، حضور پیپی مانع از آن میشود که روایت کاملاً به یک مأموریت نجات یکسویه فروکاسته شود؛ حتی اگر استقلال او با پیوستگی کافی بسط نیابد.
« کمدی نیز از چند سرچشمه تغذیه میشود: تفاوت فرهنگی، تضاد منش دو مرد، بازیهای فیزیکی و شوخیهای کلامی. »
قوتها و کاستیها
لحن، جهان بصری و محدودیتهای تاریخی لحن فیلم عامدانه سبک و بازیگوش است. غرب وحشیِ آن نه تصویری سختگیرانه از خشونت و مناسبات تاریخی، بلکه پسزمینهای رنگارنگ برای تعقیبها، درگیریها و شوخیهای دو قهرمان است. این انتخاب با هدف سرگرمی سازگار است و فیلم را از سنگینیِ وسترنهای جدی دور نگه میدارد، اما در عین حال دامنهٔ آن را محدود میکند.
روابط میان گروههای فرهنگی و بومی بیشتر در قالب موقعیتهای کمیک و ماجراجویانه دیده میشود تا موضوعی برای بررسی عمیق؛ ازاینرو، تصویر تاریخی اثر را باید بخشی از قرارداد فانتزی آن دانست، نه بازنمایی جامع و دقیق یک دوره. از نظر بصری نیز فیلم بر وضوح و کارکرد تکیه دارد. محیطهای گوناگون، از فضاهای شرقی آغازین تا چشماندازهای باز غرب، برای حفظ حس سفر و تغییر جهان قهرمان به کار گرفته میشوند.
طراحی صحنه و قاببندی به اندازهای هست که ماجرا را قابلدنبالکردن و خوشتماشا سازد، اما فیلم در پی خلق زبانی بصری بسیار شخصی یا تأملبرانگیز نیست. این سادگی با هدف اثر تناسب دارد: هر عنصر باید راه را برای حرکت، شوخی و درگیری باز کند. جمعبندی «Shanghai Noon» بیش از آنکه با داستانی غافلگیرکننده یا پرداختی عمیق به یاد بماند، با ترکیب نامعمول ژانرها و شیمی میان جکی چان و اوون ویلسون سرگرم میکند.
قصه ساده و در بخشهایی قابل پیشبینی است؛ بعضی شوخیها نیز به هدف نمیرسند و پرداخت شخصیتهای زن، بهویژه در گذار از نقشِ موضوعِ نجات به نیرویی مستقلتر، گاهی ناگهانی جلوه میکند. بااینحال، انرژی بدنی چان، خونسردی کمیک ویلسون و طراحی سرزندهٔ صحنههای اکشن، به فیلم هویتی روشن و خوشتماشا میبخشند.
« لحن، جهان بصری و محدودیتهای تاریخی لحن فیلم عامدانه سبک و بازیگوش است. »
جمعبندی
ارزش اصلی اثر در این است که از فرمولی آشنا، تجربهای سبک و پرتحرک میسازد و برخورد چین امپراتوری با غرب وحشی را به بستری برای ماجراجویی و رفاقت تبدیل میکند. «نیمروز شانگهای» را بهتر است نه بهعنوان روایتی پیچیده یا وسترنی تاریخی، بلکه بهعنوان سرگرمیای خوشریتم دید که وقتی از آن انتظار بیش از اندازهٔ جدیت نداشته باشیم، جذابیتش آشکارتر میشود.



ثبت دیدگاه