نقد و بررسی
نقد آدمهای عجیب (The Strange Ones) | 1950
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کودکی که از بزرگشدن سر باز میزند «The Strange Ones» که با عنوان فرانسوی «Les Enfants terribles» شناخته میشود، فیلمی فرانسوی به کارگردانی Jean-Pierre Melville است که در سال ۱۹۵۰ ساخته شد. فیلم اقتباسی از رمان Jean Cocteau است؛ نویسندهای که در اینجا نهفقط سرچشمهی داستان، بلکه صدای راوی آن نیز هست.
حاصل این همکاری، اثری است که بیش از آنکه به قواعد درام واقعگرا پایبند باشد، تماشاگر را به جهان خصوصی و پرابهام دو خواهر و برادر میبرد؛ جهانی که مرز میان بازی، خیال، صمیمیت و سلطه در آن پیوسته جابهجا میشود. در مرکز فیلم، الیزابت و پل قرار دارند؛ دو خواهر و برادری که پیوندشان از وابستگی عاطفی معمول فراتر میرود.
آنان در اتاقی مشترک، با آیینها و بازیهای خود، قلمرویی بسته میسازند و بیرون را چنان دور نگه میدارند که گویی دنیای بزرگتر تنها مزاحمی ناخواسته است. این کنارهگیری در آغاز میتواند نشانهی صمیمیتی کودکانه به نظر برسد، اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که پناهگرفتن در چنین جهانی بهایی دارد: هر رابطهی تازه تهدیدی برای نظم شکنندهی آن است.
رابطهای میان مهر و مالکیت جذابیت اصلی فیلم در این نیست که رابطهی الیزابت و پل را بهسادگی توضیح میدهد؛ برعکس، اثر از روشنکردن کامل آن پرهیز میکند. میان این دو مهر، رقابت، مراقبت و نوعی میل به انحصار درهم تنیدهاند. الیزابت از پل مراقبت میکند، اما همین مراقبت گاه شکل کنترل میگیرد؛ پل نیز به خواهرش نزدیک است، ولی در برابر ارادهی او بیاختیار یا بیاعتراض باقی نمیماند.
« در مرکز فیلم، الیزابت و پل قرار دارند؛ دو خواهر و برادری که پیوندشان از وابستگی عاطفی معمول فراتر میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این تناقض تغذیه میکند: نزدیکی عاطفی، بهجای آنکه امنیت بیاورد، گاه به میدان کشمکش بدل میشود. آمدن آگات این تعادل را بر هم میزند. حضور او برای پل امکان تصور رابطهای بیرون از دایرهی بستهی خواهر و برادری را فراهم میکند، درحالیکه الیزابت ورودش را تهدیدی علیه جایگاه خود میبیند.
اهمیت آگات فقط در نقش محرک داستان نیست؛ او آزمونی است برای سنجش میزان تحمل این دو در برابر استقلال دیگری. آیا میتوان کسی را دوست داشت و در عین حال پذیرفت که او به دیگری نیز تعلق عاطفی داشته باشد؟ فیلم این پرسش را بیپاسخ نمیگذارد، اما پاسخش را نیز به خطابهای اخلاقی تبدیل نمیکند.
اتاق بهمثابه جهان فضای فیلم یکی از مؤثرترین ابزارهای روایت است. اتاق مشترک خواهر و برادر هم محل زندگی است و هم صحنهی بازیهای خصوصی، جدالها و آشتیهایشان. قابها، نزدیکی چهرهها و محدودیت محیط، حس محصوربودن را تقویت میکنند؛ گویی شخصیتها در فضایی زندگی میکنند که دیوارهایش نهفقط فیزیکی، بلکه روانیاند.
وقتی شرایط بیرونی دگرگون میشود و محیط بزرگتری در اختیارشان قرار میگیرد، احساس رهایی کامل پدید نمیآید. تغییر مکان بهتنهایی نمیتواند مناسباتی را که در ذهن و عادتهای آنان ریشه دوانده، از میان ببرد. همین انتخاب بصری با مضمون اثر پیوند دارد. جهان بیرون در فیلم چندان پرجزئیات و مستقل به نظر نمیرسد؛ اغلب آن را از دریچهی تجربهی محدود شخصیتها میبینیم.
« فیلم از این تناقض تغذیه میکند: نزدیکی عاطفی، بهجای آنکه امنیت بیاورد، گاه به میدان کشمکش بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، فضایی اندکی رؤیاگون و تئاتری است که واقعیت را به حالوهوای ذهنی نزدیک میکند. این شیوه برای همهی تماشاگران یکسان عمل نمیکند: برخی آن را راهی برای ورود به روان آشفتهی شخصیتها خواهند یافت و برخی دیگر ممکن است احساس کنند فیلم از زندگی روزمره فاصلهی زیادی گرفته است. روایت میان راز و تکرار فیلم بهجای حرکت شتابان از حادثهای به حادثهی دیگر، بر تغییرات ظریف در مناسبات تکیه میکند: کسی نزدیک میشود، دیگری فاصله میگیرد؛ سکوتی کش میآید؛ بازی آشنایی معنایی تازه پیدا میکند.
این ریتم به ساختن تعلیق روانی کمک میکند، زیرا تماشاگر پیوسته در پی فهمیدن این است که شخصیتها چه میخواهند و تا چه اندازه خودشان از خواستههایشان آگاهاند. راوی نیز با لحنی شاعرانه و گاه کنایهآمیز، فاصلهای میان رفتار بیرونی شخصیتها و معنایی که میتوان از آن برداشت کرد ایجاد میکند.
بااینحال، همین تأکید بر ابهام میتواند به ضعف روایی بدل شود. در بخشهایی، فیلم بهجای پیشبردن داستان، به تکرار تنشهای آشنا بازمیگردد؛ وضعیتهایی که از نظر عاطفی اهمیت دارند، اما گاه بیش از اندازه ادامه مییابند. اگر تماشاگر منتظر تحولهای سریع یا توضیحهای روشن باشد، ریتم آرام و بازگشت مکرر به فضای بستهی روابط ممکن است فرساینده به نظر برسد.
فیلم آگاهانه همهی انگیزهها را تشریح نمیکند، اما این انتخاب همیشه به عمق نمیانجامد: بعضی احساسات چنان ناگفته میمانند که شخصیتها بهجای رازآلودبودن، کمپرداخت به نظر میرسند. بازیها و چهرههای ناآرام Nicole Stéphane در نقش الیزابت، آمیزهای از خونسردی، حساسیت و ارادهی مسلط را به نمایش میگذارد.
« نتیجه، فضایی اندکی رؤیاگون و تئاتری است که واقعیت را به حالوهوای ذهنی نزدیک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او شخصیت را به یک چهرهی شرور یا صرفاً حسود تقلیل نمیدهد؛ در رفتارهایش میتوان هم ترس از ازدستدادن پیوندی حیاتی را دید و هم میل به حفظ قدرت در آن پیوند. همین دوگانگی به نقش کیفیتی ناآرام میدهد. Édouard Dermit نیز پل را نه همچون قربانی محض، بلکه بهعنوان جوانی نشان میدهد که میان وابستگی و میل به استقلال مردد است.
Renée Cosima در نقش آگات حضوری آرامتر دارد، اما همین آرامش به تفاوت او با فضای پرتنش خانه معنا میبخشد. بازیها در مجموع بهجای نمایش عاطفیِ پرشور، بر مکث، نگاه و لحن تکیه دارند. این رویکرد با سبک بصری فیلم سازگار است، هرچند ممکن است برای برخی نقشها به کمرنگشدن شخصیتپردازی بینجامد.
بهخصوص وقتی روابط پیچیدهتر میشوند، تماشاگر گاه ناچار است بیش از آنکه از کنش شخصیتها بیاموزد، از لحن و فضای صحنه حدس بزند. موسیقی و لحن شاعرانه موسیقی کلاسیک ویوالدی در فیلم حضوری برجسته دارد و به صحنهها نیرویی میبخشد که همیشه از بازی یا گفتوگو بهتنهایی حاصل نمیشود. قطعات موسیقی، تنش را تشدید میکنند و گاه به احساسات خاموش شخصیتها صورتی بیرونی میدهند.
استفاده از موسیقی کلاسیک در اینجا صرفاً آرایهای زیبا نیست؛ با فضای ساختگی و آیینمند زندگی خواهر و برادر هماهنگ میشود و به جهان آنان حالتی تشریفاتی و اندکی غیرواقعی میبخشد. این انتخاب در بخشهایی بسیار مؤثر است، اما گاه ممکن است احساسات را بیش از اندازه برجسته کند و لحظهها را به سوی ملودرام ببرد.
« همین دوگانگی به نقش کیفیتی ناآرام میدهد. »
قوتها و کاستیها
موسیقی ویوالدی از ویژگیهای یادماندنی فیلم و عنصری مهم در شکلگیری کشش دراماتیک آن است. جمعبندی «The Strange Ones» فیلمی است دربارهی وابستگیای که خود را در لباس صمیمیت پنهان میکند و جهانی خصوصی که در برابر ورود دیگری تاب نمیآورد. قوت آن در فضای بصری محصور، رابطهی پیچیدهی الیزابت و پل، و لحن شاعرانهای است که واقعیت را از دریچهی ذهن شخصیتها بازمیسازد.
موسیقی و بازیهای مهارشده نیز به این جهان رازآلود شکل میدهند. در مقابل، تکیهی زیاد بر ابهام گاهی به کندی و تکرار میانجامد و برخی شخصیتها بیش از آنکه بهروشنی پرداخت شوند، در سایهی فضای فیلم باقی میمانند. این اثر بیش از آنکه پاسخهای قطعی عرضه کند، تماشاگر را وامیدارد دربارهی مرز میان محبت و تملک، بازی و خشونت عاطفی، و کودکی و گریز از بزرگشدن بیندیشد.
اگرچه همهی انتخابهای روایی آن یکسان قانعکننده نیستند، فیلم در خلق حالوهوایی یکپارچه و بهیادماندنی کامیاب است؛ حالوهوایی که از همان اتاق بسته آغاز میشود و تا مدتها پس از پایان تماشا در ذهن باقی میماند.
« موسیقی ویوالدی از ویژگیهای یادماندنی فیلم و عنصری مهم در شکلگیری کشش دراماتیک آن است. »



ثبت دیدگاه