نقد و بررسی
نقد تریستانا (Tristana) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از رهاییِ دشوار «تریستانا» در ظاهر از دختری جوان میگوید که پس از یتیمشدن به سرپرستی دون لوپه درمیآید؛ مردی صاحبنام که شأن اجتماعیاش پوششی برای میل به سلطه است. اما فیلم لوئیس بونوئل به روایت سادهٔ قربانی و رهاییبخش بسنده نمیکند. مسئلهٔ اصلی، نه فقط بیرونآمدن تریستانا از چنگ سرپرستی فریبکار، بلکه این است که قدرت چگونه در روابط انسانی دستبهدست میشود و چه چیزی از آدمها باقی میگذارد.
فیلم از موقعیتی آشنا آغاز میکند: زنی جوان در برابر مردی مسنتر و صاحباختیار، در فضایی که قواعدش را مردان تعیین کردهاند. بااینحال، مسیر داستان به سوی پیروزیِ روشن و آسودهٔ استقلال نمیرود. هر گامی که تریستانا برای بهدستآوردن اختیار خود برمیدارد، او را با پرسشی دشوارتر روبهرو میکند: آیا میتوان از مناسبات سلطه رها شد، بیآنکه زبان و منطق همان سلطه را درونی کرد؟
بونوئل این پرسش را پاسخ نمیدهد؛ آن را به تلخی در سراسر فیلم میگستراند. قدرت در لباس احترام دون لوپه شخصیتی است که تناقضهایش او را از یک بدمنِ ساده فراتر میبرد. او خود را آزاداندیش و مخالف برخی قیود اجتماعی و مذهبی میداند، اما آزادیخواهیاش گزینشی است: برای خودش حق انتخاب میطلبد و برای تریستانا محدودیت میسازد.
این فاصله میان گفتار و کردار، یکی از تیزترین وجوه نقد اجتماعی فیلم است. بونوئل نشان میدهد که زبانِ آزادی، اگر به حق برابر دیگران نینجامد، میتواند صرفاً توجیهی برای خودخواهی باشد. عنوان سرپرست و اعتبار اجتماعی دون لوپه به او قدرتی میدهد که خشونتش را در پوششی موجه پنهان کند. او لازم نیست همیشه به تهدید آشکار متوسل شود؛ گاه کافی است خود را خیرخواهی معرفی کند که بهتر از دختر میداند چه چیزی به صلاح اوست.
« اما فیلم لوئیس بونوئل به روایت سادهٔ قربانی و رهاییبخش بسنده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از همینرو، رابطهٔ میان این دو تنها رابطهای شخصی نیست. فیلم به سازوکاری اشاره میکند که در آن وابستگی اقتصادی، تفاوت سنی و اقتدار خانوادگی میتوانند میل و اختیار فرد آسیبپذیر را زیر فشار بگذارند. تریستانا؛ از انفعال تا اراده کاترین دونو دگرگونی تریستانا را با ظرافتی مهارشده پیش میبرد.
در آغاز، شخصیت او بیش از آنکه ناتوان باشد، بیتجربه و گرفتار محدودیت است؛ جهان پیرامونش مجال چندانی برای آزمودن خواستههایش فراهم نمیکند. دونو این وضعیت را با بازی پرهیاهو یا توضیحهای روانشناختی آشکار نمیسازد. تغییرها در نگاه، مکثها و شیوهٔ حضور او در قاب نمایان میشوند؛ تریستانا بهتدریج از موضوعِ نگاه و تصمیم دیگران به کسی بدل میشود که خود نگاه میکند و داوری میکند.
این تحول، بااینهمه، پیروزمندانه و ساده نیست. فیلم استقلال را نه همچون مقصدی روشن، بلکه همچون فرایندی پرهزینه تصویر میکند؛ فرایندی که در آن شخصیت ممکن است توان تصمیمگیری بیشتری پیدا کند، اما از زخمهای گذشته مصون نمیماند. تریستانا در برابر انقیاد میایستد، ولی بونوئل نمیگذارد این ایستادگی به تصویری آرامشبخش از رهایی بدل شود.
قدرت تازهٔ او هم امکان انتخاب میآورد و هم خطرِ بازتولید سردی و سلطه را با خود حمل میکند. عشق و مرزهای آزادی حضور هوراسیو، هنرمند جوان، افقی دیگر برای تریستانا میگشاید. پیوند او با این مرد در ابتدا میتواند چونان راهی به سوی زندگیای مستقلتر به نظر برسد؛ اما فیلم از تبدیل عشق به راهحل قطعی پرهیز میکند.
« از همینرو، رابطهٔ میان این دو تنها رابطهای شخصی نیست. »
شخصیتها و اجرا
رابطهٔ عاشقانه بهتنهایی نمیتواند اثر سالهای وابستگی و تحقیر را پاک کند، چنانکه نیت خوب نیز تضمینی برای فهم کامل دیگری نیست. در نگاه بونوئل، رهایی از یک قدرت بیرونی لزوماً به معنای رسیدن به آرامش درونی نیست. از این منظر، هوراسیو نه ناجیای بینقص است و نه صرفاً مانعی در مسیر قهرمان.
اهمیت او در این است که امکان دیگری از زندگی را پیش چشم تریستانا میگذارد، بیآنکه فیلم وعده دهد آن امکان بیدردسر خواهد بود. اثر بهجای آنکه عشق را در برابر خشونت اجتماعی قرار دهد و یکی را درمان دیگری معرفی کند، تنش میان میل، وابستگی و استقلال را حفظ میکند. همین امتناع از پاسخهای مطمئن، به رابطهٔ شخصیتها نوعی ناآسودگی واقعی میبخشد.
میزانسن، سکوت و رؤیا بونوئل در «تریستانا» کمتر به توضیح مستقیم متکی است و بیشتر از فضا، تکرار و تصویر برای شکلدادن به معنا بهره میگیرد. خانهٔ دون لوپه فقط محل وقوع رخدادها نیست؛ فضای بستهای است که در آن قواعد قدرت روزمره میشوند. رفتوآمدها، درها و راهروها، و حضور آدمها در فاصلههای حسابشده، حس زندانیبودن را بیآنکه فیلم آن را به شعار بدل کند، تقویت میکنند.
در کنار واقعگرایی ظاهری، نشانههای رؤیایی و غریب نیز سر برمیآورند. این لحظهها قرار نیست معمایی باشند که تماشاگر حتماً رمزگشاییاش کند؛ کارکردشان بیشتر نزدیککردن تصویر به ذهنی مضطرب است. بونوئل با ورود امر نامعقول، نظمِ بهظاهر عادی را از درون مختل میکند و نشان میدهد که خشونت و میل چگونه در ناخودآگاه رسوب میکنند.
« در نگاه بونوئل، رهایی از یک قدرت بیرونی لزوماً به معنای رسیدن به آرامش درونی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ترکیبِ امر روزمره با تصویرهای نامنتظر، به فیلم حالوهوایی میبخشد که هم سرد و دقیق است و هم کابوسوار. بازیگری و دقت لحن دونو محور عاطفی فیلم است، اما بازی او در خلأ شکل نمیگیرد. او بهجای آنکه تریستانا را به نماد یک ایده فروبکاهد، شخصیت را در جزئیات رفتاری زنده نگه میدارد.
تغییر لحن و حضور او در طول روایت، به تماشاگر اجازه میدهد تحول را احساس کند، نه اینکه فقط دربارهاش اطلاعات بگیرد. همین خویشتنداری، تلخی شخصیت را مؤثرتر میسازد. در برابر او، بازی فرناندو ری در نقش دون لوپه، میان جذابیت اجتماعی و خودخواهی آزارنده حرکت میکند. این دوگانگی اهمیت دارد: اگر دون لوپه از ابتدا هیولایی آشکار بود، فیلم بخش مهمی از نقد خود را از دست میداد.
خطر او دقیقاً در آن است که میتواند در چشم دیگران موجه، حتی دلپذیر جلوه کند، درحالیکه در خلوت، اختیار دیگری را تصاحب میکند. تقابل دو بازیگر، تنش را بینیاز از اغراقهای نمایشی حفظ میکند. ریتمی سنگین و تماشایی نهچندان آسان «تریستانا» فیلمی نیست که در پی سرگرمکردن تماشاگر با رخدادهای پیدرپی باشد.
روایت آرام پیش میرود و در نیمهٔ دوم، این کندی ممکن است برای برخی طولانی و فرساینده شود. گاه فاصلهٔ میان رویدادها بهجای آنکه تعلیق بسازد، حس درنگ و تکرار ایجاد میکند. این ضعف ریتمی را نمیتوان نادیده گرفت، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار دارند کشمکشها با ضرباهنگی پرشتابتر پیش بروند.
« این ترکیبِ امر روزمره با تصویرهای نامنتظر، به فیلم حالوهوایی میبخشد که هم سرد و دقیق است و هم کابوسوار. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، سنگینی فیلم صرفاً حاصل کندی نیست؛ با جهان اخلاقی آن پیوند دارد. بونوئل تماشاگر را از ناراحتیِ موقعیتها بیرون نمیکشد و برای شخصیتها تسکین فوری فراهم نمیکند. گاهی این اصرار به تلخی، تجربهٔ تماشا را دشوار میسازد؛ اما در عوض، حس فرسودگی و گرفتاری را به فرم فیلم منتقل میکند.
پایانبندیِ تصویریِ اثر نیز از همان منطق پیروی میکند: بهجای توضیح و نتیجهگیری، تصویری بهجا میگذارد که در ذهن ادامه مییابد، بیآنکه معنایش را به یک برداشت یگانه محدود کند. جمعبندی «تریستانا» اثری تلخ و نامتعارف دربارهٔ استقلال، میل و قدرت است؛ فیلمی که نه رهایی را انکار میکند و نه آن را آسان و بیهزینه نشان میدهد.
نقطهٔ قوت اصلیاش در پیوند میان بازی دقیق دونو، شخصیت پیچیدهٔ دون لوپه و نگاه بیامان بونوئل به تناقضهای آزادیخواهیِ خودمحورانه است. در برابر این قوتها، ریتم کند و فضای سنگینش ممکن است بخشی از مخاطبان را از فیلم دور کند. اما این دشواری با جهان اثر تناسب دارد. «تریستانا» میخواهد تماشاگر را آسوده نگذارد؛ میخواهد او را با این اندیشه تنها بگذارد که خروج از سلطه، بهخودیخود پایان زخم نیست و اختیار نیز میتواند چهرههای تاریک داشته باشد.
حاصل، فیلمی است که شاید تجربهای خوشایند نباشد، اما بهواسطهٔ نگاه نافذش به رابطهٔ قدرت و تصویرهای ماندگارش، پس از پایان همچنان در ذهن کار میکند.
« بااینحال، سنگینی فیلم صرفاً حاصل کندی نیست؛ با جهان اخلاقی آن پیوند دارد. »



ثبت دیدگاه