نقد و بررسی
نقد روزگاری در بیابان 2022 (Once In The Desert) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مأموریتی میان ویرانی و نمایش در «Once In The Desert» یک مأموریت نظامی ویرانگر با رویدادی فرهنگی نمادین به هم گره میخورند: گروهی از خنثیکنندگان مواد منفجره باید راههای منتهی به پالمیرا و خود شهر را برای برگزاری کنسرت ارکستر سمفونیک مارینسکی پاکسازی کنند. این تقابل، از همان آغاز، مهمترین ظرفیت دراماتیک فیلم را شکل میدهد.
در یک سو، موسیقی قرار دارد؛ هنری که با نظم، هماهنگی و امکان آفرینش پیوند خورده است. در سوی دیگر، زمینی که مینها و تلههای انفجاری در آن کار گذاشته شدهاند؛ فضایی که هر قدم در آن ممکن است به نابودی بینجامد. فیلم از این تضاد برای ساختن تعلیق بهره میگیرد، اما آن را صرفاً به تقابل نمادین میان هنر و خشونت محدود نمیکند.
مأموریت، پیش از هر چیز، کاری جسمانی و دقیق است: تشخیص خطر، سنجیدن فاصلهها و تصمیمگیری در موقعیتی که کوچکترین خطا میتواند مرگبار باشد. به همین دلیل، جذابیت آغازین اثر از یک ایدهٔ ساده اما مؤثر میآید: هرچه گروه به مقصد نزدیکتر میشود، خطر نیز شدت میگیرد. پیشروی جغرافیایی، همزمان به پیشروی در دل تعلیق بدل میشود.
« این تقابل، از همان آغاز، مهمترین ظرفیت دراماتیک فیلم را شکل میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تعلیق، ریتم و منطق خطر روایت عملیات خنثیسازی از مؤثرترین جنبههای فیلم است. وظایف گروه بهگونهای طراحی شدهاند که تماشاگر همواره با انتظار وقوع حادثه روبهرو باشد؛ انتظاری که فیلم میکوشد آن را با مکثها، مشاهدهٔ محیط و نمایش دشواری تصمیمگیری زنده نگه دارد. در چنین داستانی، تعلیق الزاماً از شگفتیهای روایی یا پیچشهای پیدرپی نمیآید، بلکه از آگاهی مخاطب نسبت به آسیبپذیری آدمها و محیطی سرچشمه میگیرد که هر نشانهاش میتواند معنایی تهدیدآمیز داشته باشد.
هرچه گروه به مرکز پالمیرا نزدیکتر میشود، خطرها بزرگتر و پیچیدهتر میشوند. این افزایش تدریجی، ساختار مأموریت را روشن و قابلدنبالکردن میکند؛ با این حال، گاهی به سادهسازی نیز میانجامد. دشواریها بیشتر به صورت موانعی پیاپی ظاهر میشوند تا عناصری که از دل تاریخ و شرایط اجتماعی محل برخاسته باشند.
فیلم در سطح صحنههای عملیاتی اغلب موفقتر از سطح تحلیل زمینهای خود است: میتواند اضطراب یک موقعیت را منتقل کند، اما کمتر میکوشد نشان دهد این خشونت در زندگی روزمرهٔ مردم چه معنایی یافته است. بدن، مهارت و تنش میان دو فرمانده در مرکز قصه، تنها مواد منفجره قرار ندارند؛ تفاوت نگاه دو مرد نیز نیروی محرک مهمی است.
« تعلیق، ریتم و منطق خطر روایت عملیات خنثیسازی از مؤثرترین جنبههای فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
فرماندهای جوان و خنثیکنندهای باتجربه، دربارهٔ شیوهٔ پیشبردن مأموریت و پذیرش خطر اختلاف دارند. این شکاف، تقابل میان اقتدار رسمی و مهارت اندوختهشده را پیش میکشد: آیا فرماندهی در چنین شرایطی از جایگاه سازمانی میآید یا از شناختی که تجربه، آهسته و با هزینه، پدید آورده است؟ این پرسش بالقوه میتوانست به یکی از محورهای پیچیده و انسانی فیلم تبدیل شود، زیرا خنثیکردن بمبها به مهارتی نیاز دارد که هم فنی است و هم اخلاقی.
متخصص باید نهفقط ابزار را بشناسد، بلکه در هر لحظه پیامد تصمیمش را برای دیگران بسنجد. با این همه، اختلاف دو شخصیت گاه بیش از آنکه از تفاوتهای عمیق فکری و عاطفیشان برخیزد، به کارکرد رواییِ ایجاد تنش محدود میماند. فیلم تضاد را بهخوبی به حرکت درمیآورد، اما همهٔ فرصتهای آن را برای پرداخت شخصیتها به کار نمیگیرد.
پالمیرا؛ پسزمینهای که میتوانست زندهتر باشد پالمیرا در فیلم فقط یک مقصد نیست؛ نامی است که بار تاریخی و فرهنگی دارد و ویرانیاش نمیتواند به خرابی چند ساختمان خلاصه شود. قرار است کنسرت در شهری برگزار شود که بهتازگی از دست داعش آزاد شده و آسیب فراوان دیده است. همین زمینه، معنایی بالقوه برای مأموریت میسازد: پاکسازی مسیر کنسرت شاید در نگاه نخست اقدامی امنیتی باشد، اما همزمان میتواند نشانهای از بازگشت زندگی عمومی و ادعای احیای شهری زخمی نیز تلقی شود.
« فرماندهای جوان و خنثیکنندهای باتجربه، دربارهٔ شیوهٔ پیشبردن مأموریت و پذیرش خطر اختلاف دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با وجود این ظرفیت، فیلم اطلاعات و زمینهٔ کافی دربارهٔ اهمیت تاریخی پالمیرا عرضه نمیکند. در نتیجه، بخش مهمی از وزن نمادین مکان بر دوش آگاهی قبلی تماشاگر میافتد. کسی که با تاریخ شهر آشنا باشد، ممکن است در ویرانهها و آمادهسازی کنسرت معنایی گستردهتر ببیند؛ اما خود اثر همیشه این معنا را دراماتیزه نمیکند.
پالمیرا بیشتر در مقام صحنهای تأثیرگذار عمل میکند تا حضوری تاریخی که بتواند بر تصمیمها، حافظهها و زندگی شخصیتها اثر بگذارد. تصویر بیابان و خشونت انفجار فیلمبرداری از بیابان، یکی از ابزارهای مهم ساختن حس ناامنی است. گسترهٔ خشک و خشن محیط، بهجای آنکه آرامش و رهایی تداعی کند، نوعی بیپناهی میآفریند: آدمها در فضایی باز حرکت میکنند، اما این گشودگی به معنای آزادی نیست.
زمین میتواند چیزی را پنهان کرده باشد و دوردست، بهجای آنکه راه نجاتی روشن نشان دهد، خطر را در چشمانداز پراکنده کند. بدینترتیب، خود جغرافیا به بخشی از تعلیق بدل میشود. صحنههای انفجار و عملیات نیز با جزئیاتی اجرا شدهاند که به آنها وزن فیزیکی میبخشد. خشونت در این لحظهها انتزاعی نیست؛ ضربه، صدا و آشفتگی محیط یادآور میشوند که تصمیمهای گروه در فضایی واقعی و مرگبار گرفته میشوند.
« با وجود این ظرفیت، فیلم اطلاعات و زمینهٔ کافی دربارهٔ اهمیت تاریخی پالمیرا عرضه نمیکند. »
قوتها و کاستیها
این دقت، در خدمت درگیرکردن مخاطب است، اما در عین حال پرسشی دربارهٔ نگاه فیلم به خشونت پیش میکشد: آیا نمایش انفجار صرفاً ابزار هیجان است یا مخاطب را به اندیشیدن دربارهٔ هزینهٔ انسانی جنگ نیز وامیدارد؟ فیلم در بخشهای عملیاتی پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهد و گاه اثرگذاری بصری را جایگزین مکث انتقادی میکند.
روابط شخصی و غیبت غیرنظامیان رابطهٔ شابروف و جمیلیا از بخشهایی است که فیلم میتوانست با آن، وجه شخصیتر و شکنندهتری به روایت ببخشد؛ با این حال، پیوند میان این دو به اندازهای پرداخت نمیشود که تحول عاطفی آن باورپذیر و عمیق جلوه کند. مسئله صرفاً کمبود صحنههای احساسی نیست، بلکه نبود زمینهای کافی برای فهمیدن نیرویی است که آنها را به هم نزدیک یا از هم دور میکند.
در نتیجه، رابطه گاه بیشتر شبیه نشانهای از آن چیزی به نظر میرسد که فیلم میخواهد دربارهٔ انسانیت بگوید، تا تجربهای عاطفی که از دل رفتار شخصیتها بهتدریج شکل گرفته باشد. کمرنگبودن زندگی غیرنظامیان سوری نیز محدودیت مهمتری ایجاد میکند. شهر و اطراف آن در معرض خطر و تخریباند، اما مردمانی که باید در این جغرافیا زندگی کنند، کمتر از نیروهای مأموریتدیدهشده حضور مییابند.
« فیلم در بخشهای عملیاتی پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهد و گاه اثرگذاری بصری را جایگزین مکث انتقادی میکند. »
جمعبندی
این انتخاب، مرکز ثقل روایت را به تجربهٔ نظامی گروه منتقل میکند؛ امری که برای داستانی دربارهٔ خنثیسازی مواد منفجره قابلفهم است، اما تصویری ناقص از بهای جنگ برجا میگذارد. پالمیرا در این روایت بیش از آنکه خانهٔ مردمانش باشد، عرصهٔ یک عملیات و نشانهٔ یک هدف نمادین است. جمعبندی «Once In The Desert» در ساختن تعلیق عملیاتی و آفرینش فضایی خشک، پرخطر و بیرحم دستاوردهایی روشن دارد.
صحنههای خنثیسازی و انفجار، مأموریت را از رخدادی دور و انتزاعی به تجربهای ملموس تبدیل میکنند و تقابل میان اجرای موسیقی و پاکسازی شهری آسیبدیده، ایدهای پرکشش به فیلم میدهد. همچنین تنش میان فرمانده جوان و متخصص باتجربه میتوانست کاوشی مؤثر دربارهٔ اقتدار، تجربه و مسئولیت باشد.
با این همه، اثر از ظرفیت موضوعش بهطور کامل بهره نمیگیرد. پیشینهٔ تاریخی پالمیرا کمرنگ میماند، رابطهٔ شابروف و جمیلیا عمق عاطفی کافی پیدا نمیکند و حضور غیرنظامیان سوری آنقدر نیست که تصویر جنگ از مرزهای یک مأموریت نظامی فراتر رود. نتیجه فیلمی است پرتنش و دیدنی در سطح اجرا، اما سادهتر از آنکه سویههای انسانی و تاریخیِ موقعیتش را با همان دقتی بکاود که برای نمایش خطر بمبها به کار میگیرد.
« پالمیرا در این روایت بیش از آنکه خانهٔ مردمانش باشد، عرصهٔ یک عملیات و نشانهٔ یک هدف نمادین است. »



ثبت دیدگاه