نقد و بررسی
نقد HollyBlood | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان نوجوانی و افسانه «هالیبلاد» از ایدهای آشنا اما بالقوه پربار آغاز میشود: نوجوانی خجالتی میکوشد با تظاهر به خونآشامبودن دلربایی کند، حال آنکه جهان داستان واقعاً چیزی برای پنهانکردن دارد. خاوی که راهی برای نزدیکشدن به سارا نمییابد، وارد بازیای میشود که ابتدا سوءتفاهمی عاشقانه و خندهآور به نظر میرسد؛ اما حضور شکارچی و تهدیدی واقعی، مرز خیال و خطر را کمکم محو میکند.
فیلم در همین برخورد میان دلمشغولیهای معمول نوجوانانه و افسانهای خونآشامی، ظرفیت اصلی خود را مییابد. بااینحال، میان ظرفیت ایده و پرداخت نهایی فاصلهای محسوس باقی میماند. هجوِ قصههای خونآشامی فیلم آشکارا با تصویر رمانتیک و پرزرقوبرق خونآشامهای فرهنگ عامه بازی میکند؛ بهویژه با الگوهایی که مجموعههایی چون «گرگومیش» در ذهن مخاطب تثبیت کردهاند.
این ارجاعها وقتی کار میکنند که فیلم بهجای بازسازی جدی آن فضا، اغراقهایش را برجسته میسازد: جذابیت رازآلود خونآشام، شیفتگی هواداران و کلیشههای عاشقانه، همگی خوراک شوخی میشوند. «هالیبلاد» در این لحظات از تقلید صرف فاصله میگیرد و به شور و اشتیاق هواداری میخندد؛ به اینکه چگونه خیالپردازیهای داستانی میتوانند زندگی روزمره را رنگآمیزی کنند.
« فیلم در همین برخورد میان دلمشغولیهای معمول نوجوانانه و افسانهای خونآشامی، ظرفیت اصلی خود را مییابد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما هجو زمانی جان میگیرد که چیزی دقیق برای دستانداختن داشته باشد. بعضی شوخیها صرفاً به یادآوری یک کلیشه یا تکرار موقعیتی عجیب بسنده میکنند و از آن فراتر نمیروند. فیلم بارها نشانههای ژانر را به صحنه میآورد، بیآنکه همیشه آنها را به شوخیای تازه و ماندگار تبدیل کند. بنابراین، ارجاعها برای مخاطب آشنا با داستانهای خونآشامی دلپذیرند، ولی بهتنهایی جای طنز محکم را نمیگیرند.
عاشقانهای که راه را دراز میکند رابطهٔ خاوی و سارا محور احساسی ماجراست؛ یکی از سر شیفتگی به دنبال راهی برای دیدهشدن است و دیگری با علاقهای جدی به مجموعهٔ محبوبش، جهان را از دریچهٔ همان خیال مینگرد. سوءتفاهم میان آنها نقطهٔ عزیمت مناسبی برای کمدی است، زیرا هرچه خاوی بیشتر نقش خود را ادامه میدهد، فاصلهٔ میان تصویری که میسازد و واقعیتی که در آن زندگی میکند بیشتر میشود.
در پس این موقعیت، پرسشی ساده اما قابلتأمل وجود دارد: آیا برای جلب توجه دیگری باید به کسی بدل شد که نیستیم؟ بااینهمه، فیلم بیش از اندازه در کشوقوس این دلبستگی میماند. تکرار تردیدها و برداشتهای نادرست، بهجای آنکه هر بار رابطه را پیچیدهتر کند، گاه تنها زمان روایت را پر میکند.
« اما هجو زمانی جان میگیرد که چیزی دقیق برای دستانداختن داشته باشد. »
شخصیتها و اجرا
از سوی دیگر، رفتارهای خاوی در مسیر فریبدادن سارا همیشه به اندازهٔ کافی از منظر عاطفی سنجیده نمیشوند؛ فیلم بیشتر به کارکرد کمدی موقعیت توجه دارد تا پیامدهای اعتماد و صداقت. در نتیجه، عاشقانهای که میتوانست ستون عاطفی داستان باشد، در بخشهایی به مانعی برای حرکت روان روایت بدل میشود.
بازیگران و نیروی اجرایی اجرای بازیگران از عوامل اصلی حفظ سرزندگی فیلم است. Óscar Casas در نقش خاوی، ترکیبی از دستپاچگی و میل نوجوانانه به پذیرفتهشدن را به شخصیت میبخشد. او نقش را چنان پیش میبرد که تلاشهای ناشیانهٔ خاوی، حتی وقتی شوخی بهخوبی از کار درنمیآید، همچنان واجد نوعی شیرینی باشد.
Isa Montalbán نیز سارا را صرفاً به موضوع دلباختگی قهرمان تبدیل نمیکند؛ شور او نسبت به جهان خونآشامی، شخصیتی مستقل و شیوهای خاص برای نگاهکردن به اطرافش پدید میآورد. Jordi Sánchez در نقش پدر خاوی از لحظاتی بهره میبرد که گرمای خانوادگی را با سوءبرداشتهای کمیک درمیآمیزند. حضور او به فیلم امکان میدهد از محدودهٔ مدرسه و رابطهٔ نوجوانانه فراتر رود و برخورد نسلها با هویت و خیالپردازی را نیز دستمایه قرار دهد.
« بازیگران و نیروی اجرایی اجرای بازیگران از عوامل اصلی حفظ سرزندگی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گروه بازیگران در مجموع با انرژی مناسب وارد فضای هجوآمیز اثر میشوند؛ بااینحال، شور بازیها همیشه نمیتواند کمبود ظرافت در نوشتار یا تکرار شوخیها را جبران کند. کمدی، ترس و ناهماهنگی لحن «هالیبلاد» میخواهد هم کمدی نوجوانانه باشد، هم عاشقانهای سبک، و هم ماجرایی با رگههای وحشت.
این آمیزه در اصل جذاب است: مدرسه میتواند هم صحنهٔ اضطرابهای کوچک نوجوانی باشد و هم محیطی که خطر واقعی در آن رخنه میکند. فیلم گاه با بهرهگیری از خون، تهدید و شخصیت شکارچی، به داستان انرژی تازه میدهد و تضادی سرگرمکننده میان جدیت موقعیت و سبک بازیگوشانهٔ روایت میسازد. مشکل آن است که این لحنها همیشه به تعادل نمیرسند.
بخشهای عاشقانه فرصت زیادی میگیرند، درحالیکه عنصر وحشت اغلب کوتاه و کماثر باقی میماند. از سوی دیگر، کمدی نیز بهجای آنکه پیوسته از تضاد میان این دو فضا نیرو بگیرد، گاهی به شوخیهای لوس یا تصنعی متوسل میشود. حاصل، فیلمی است که نه بهراستی تماشاگر را میترساند و نه در همهٔ لحظات میخنداند؛ هرچند سبکسری آن برای مخاطبی که از ابتدا انتظار جدیت ندارد، بخشی از جذابیتش است.
« مشکل آن است که این لحنها همیشه به تعادل نمیرسند. »
قوتها و کاستیها
موسیقی و حالوهوای نوستالژیک موسیقی و ارجاعهای فرهنگی در شکلدادن به فضای فیلم نقش مهمی دارند. حالوهوای دههٔ هشتادی، در کنار بازی با نشانههای شناختهشدهٔ سینمای خونآشامی، به اثر رنگی نوستالژیک و اندکی کمیک میدهد. این انتخاب با جهان نوجوانانی هماهنگ است که خیالهایشان از کتابها، فیلمها و فرهنگ هواداری تغذیه میشود.
موسیقی میتواند انرژی صحنهها را بالا ببرد و به لحظات سبکتر، ضرباهنگی دلنشین بدهد. بااینحال، این عناصر بیشتر به تقویت حالوهوا کمک میکنند تا به ساختن معنایی مستقل. فیلم در استفاده از ارجاعها گاه به آشنایی مخاطب با الگوهای پیشین متکی میماند؛ هرچه تماشاگر آن ارجاعها را بهتر بشناسد، احتمالاً لذت بیشتری از بازی فیلم میبرد، اما تازگی خود اثر لزوماً به همان اندازه افزایش نمییابد.
ریتم و محدودیتهای فیلمنامه روایت با ایدهای سرراست و موقعیتی روشن آغاز میشود، اما در ادامه همیشه از نیروی پیشبرندهٔ کافی برخوردار نیست. بخشی از کشش اولیه از این پرسش میآید که وانمودکردن خاوی تا کجا ادامه مییابد و واقعیت خونآشامی چگونه وارد ماجرا خواهد شد؛ بااینحال، وقتی الگوی سوءتفاهمها تکرار میشود، پیشبینیپذیری داستان بیشتر به چشم میآید.
« موسیقی و حالوهوای نوستالژیک موسیقی و ارجاعهای فرهنگی در شکلدادن به فضای فیلم نقش مهمی دارند. »
جمعبندی
گرهها اغلب بهجای آنکه از انتخابهای پیچیدهٔ شخصیتها زاده شوند، بر تصادف و برداشت نادرست تکیه دارند. در عین حال، فیلم در همان محدودهٔ سرگرمی سبک باقی میماند و ادعای ساختن وحشتی جدی یا درامی عمیق ندارد. این محدودیت، برای تماشاگر مناسب میتواند بخشی از قرارداد تماشا باشد؛ اما با توجه به ایدهٔ مرکزی، انتظار میرود هم ماجرای شکار خونآشام و هم طنزِ فرهنگ هواداری سهمی پررنگتر و پیوستهتر داشته باشند.
فیلمنامه گاهی بهجای گسترش این دو ظرفیت، دوباره به رابطهٔ عاشقانه بازمیگردد و از شتاب داستان میکاهد. جمعبندی «هالیبلاد» کمدی نوجوانانهای خونآشامی است که بیش از هر چیز از بازیگوشی ایدهاش نیرو میگیرد: نوجوانی که برای جلب توجه دختری دلباختهٔ داستانهای خونآشامی، خود را در جایگاه یکی از همان موجودات قرار میدهد.
بازیگران پرانرژی، موسیقی و ارجاعهای آشنا، فضایی سبک و گاه دلنشین میسازند؛ اما شوخیهای نابرابر، عاشقانهٔ کشدار، پیشبینیپذیری روایت و ناتوانی در ایجاد ترس یا خندهای مداوم، مانع از آن میشوند که فیلم به تمام ظرفیتش برسد. اثری است مناسب تماشاگرانی که از هجوهای ساده و نوجوانانه لذت میبرند و انتظار تجربهای جدی یا ژانری کاملاً منسجم ندارند.
« گرهها اغلب بهجای آنکه از انتخابهای پیچیدهٔ شخصیتها زاده شوند، بر تصادف و برداشت نادرست تکیه دارند. »
ثبت دیدگاه