نقد و بررسی
نقد لوک خوش شانس ارثیه دالتونها (Lucky Luke: The Ballad of the Daltons) | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به غربی آشنا «ترانهٔ دالتونها» در جهان آشنای لوک خوششانس میگذرد؛ جهانی که در آن قهرمانِ آرام و کمحرف، در برابر قانونگریزی و آشوبطلبی برادران دالتون میایستد. ماجرای فیلم با شرطی عجیب برای رسیدن دالتونها به میراث عمویشان شکل میگیرد: آنان باید سراغ کسانی بروند که در محاکمهٔ او نقش داشتهاند، و لوک نیز ناچار است همراهشان باشد.
این طرح، از همان آغاز امکان میدهد تا قصه میان سفر، تعقیبوگریز و مجموعهای از رویاروییهای کمیک حرکت کند، بیآنکه به واقعگرایی سنگین یا تعلیق جنایی جدی نیاز داشته باشد. فیلم محصول ۱۹۷۸ فرانسه است و با تکیه بر شخصیتهای شناختهشدهٔ مجموعه، حالوهوای وسترن را با کمدی کارتونی درمیآمیزد.
کمدی بر پایهٔ شخصیت بخش مهمی از نیروی طنز فیلم از تفاوت میان لوک و دالتونها میآید. لوک خونسرد، دقیق و مسلط بر موقعیت است؛ دالتونها، در مقابل، با شتابزدگی و خاماندیشی خود بارها راه را برای شکست خویش هموار میکنند. این تقابل به فیلم امکان میدهد شوخی را از دل رفتار شخصیتها بیرون بکشد، نه فقط از لغزش، برخورد یا اغراق تصویری.
« کمدی بر پایهٔ شخصیت بخش مهمی از نیروی طنز فیلم از تفاوت میان لوک و دالتونها میآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور جو، ویلیام، جک و آورل نیز تضادهای درونی گروه را فعال نگه میدارد: تندخویی یکی، سادهدلی دیگری و پیروی دستهجمعی از نقشههایی که معمولاً از ابتدا محکوم به آشفتگیاند، زنجیرهای از موقعیتهای کمیک میسازد. داستان در پی آن نیست که دالتونها را به شخصیتهایی پیچیده یا دگرگونشونده تبدیل کند.
آنها بیش از آنکه در مسیر رشد روانی باشند، موتور تولید دردسرند؛ و لوک نیز بیشتر نقش تنظیمکنندهٔ این آشوب را دارد. همین سادگی، برای کمدی اپیزودیک فیلم کارآمد است، اما در عین حال دامنهٔ تحول روایی را محدود میکند. تماشاگر معمولاً پیش از وقوع هر نقشه میداند که غرور یا بیاحتیاطی دالتونها جایی آن را از مسیر خارج خواهد کرد.
لذت فیلم نه در ابهامِ نتیجه، بلکه در تماشای شکل تازهای از خرابشدن نقشههاست. ریتم و ساختار ماجرا فیلم با زنجیرهای از برخوردها و ترفندها پیش میرود و در بخشهای مختلف، شخصیتهای تازهای را وارد مسیر دالتونها میکند. چنین ساختاری برای یک ماجراجویی کارتونی مناسب است: هر ایستگاه فرصتی برای شوخی، سوءتفاهم یا وارونهشدن انتظار فراهم میکند.
« داستان در پی آن نیست که دالتونها را به شخصیتهایی پیچیده یا دگرگونشونده تبدیل کند. »
شخصیتها و اجرا
لوک در این میان صرفاً همراهی منفعل نیست؛ او با زیرکی، برداشت دالتونها از آنچه رخ داده را دستکاری میکند و به همین دلیل تماشاگر اغلب یک گام جلوتر از آنان قرار میگیرد. این فاصلهٔ آگاهی، سرچشمهٔ بخش زیادی از طنز است. بااینحال، تکیه بر مجموعهای از ماجراهای پیدرپی گاهی به یکدستی اثر لطمه میزند.
بعضی موقعیتها چنان سریع جای خود را به موقعیت بعدی میدهند که فرصت چندانی برای ماندگارشدن ندارند. فیلم در بهترین لحظات، با ضرباهنگی روان از یک شوخی به شوخی دیگر میرسد؛ اما در بخشهایی نیز احساس میشود که کنار هم قرارگرفتن صحنههای بامزه، جای پیشروی پرقدرت داستان را گرفته است. این ویژگی برای دوستداران کمدیهای سبک و شخصیتمحور احتمالاً پذیرفتنی است، ولی تماشاگرانی که انتظار ساختاری فشردهتر دارند ممکن است آن را پراکنده بیابند.
چهرهٔ وسترن و جهان بصری جذابیت فیلم فقط به شوخیهایش محدود نمیشود. فضای غرب وحشی، با شهرهای کوچک، زندانها، راههای پرخطر و مکانهای دورافتاده، بستری آشنا و خوشساخت برای ماجرا فراهم میکند. فیلم از قراردادهای ژانر وسترن بهره میگیرد، اما آنها را جدی و حماسی بازسازی نمیکند؛ هر نشانهای از خطر یا خشونت میتواند بهسرعت به فرصتی برای اغراق کارتونی بدل شود.
« این فاصلهٔ آگاهی، سرچشمهٔ بخش زیادی از طنز است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، جهان اثر همزمان یادآور وسترنهای کلاسیک است و فاصلهای بازیگوشانه با واقعگرایی آنها حفظ میکند. انیمیشن نیز در خدمت همین لحن است: حرکتها و واکنشها بیش از آنکه به طبیعتگرایی گرایش داشته باشند، بر وضوح و تأکید کمیک تکیه میکنند. چهرهها و بدنها بهسادگی احساسات را منتقل میکنند و اغراق حرکتی کمک میکند شوخی حتی بدون توضیح کلامی دریافت شود.
در چنین سبکی، ظرافت تصویری به معنای جزئیات واقعگرایانه نیست؛ مهمتر آن است که قاب و حرکت، ضربهٔ کمدی را درست در لحظهٔ مناسب برسانند. فیلم در این زمینه حالوهوایی کلاسیک و دلنشین دارد، هرچند زیبایی بصری آن بیشتر در کارکرد روایی و خاطرهانگیزیاش نهفته است تا در نوآوری خیرهکننده.
موسیقی و لحظههای نمایشی موسیقی کانتری و آهنگهای فیلم، به فضای وسترن جان میدهند و میان ماجراها نوعی پیوند شنیداری برقرار میکنند. ترانهٔ اصلی با تصویر لوکِ تنها و سرگردان سازگار است و حالوهوای قصهگویانهای به فیلم میبخشد؛ گویی ماجرا در همان سنتی روایت میشود که آوازهای غربی از قهرمانان و یاغیان میسازند.
« در نتیجه، جهان اثر همزمان یادآور وسترنهای کلاسیک است و فاصلهای بازیگوشانه با واقعگرایی آنها حفظ میکند. »
قوتها و کاستیها
موسیقی همچنین به فیلم انرژی میدهد و در بعضی لحظهها، طنز را از سطح شوخی موقعیتی به نمایش موزیکال نزدیک میکند. اما این انتخاب همیشه به سود ریتم نیست. آواز و رقص، هرچند میتوانند سرگرمکننده و از نظر اجرایی بهیادماندنی باشند، گاهی جریان داستان را متوقف میکنند. آنها برای مخاطبی که با بازیگوشی و گسستهای عمدی کنار میآید، تنوعی خوشایند به شمار میروند؛ برای مخاطبی دیگر، ممکن است وقفههایی باشند که از شتاب ماجرا میکاهند.
نکتهٔ مهم آن است که موسیقی در این فیلم صرفاً پسزمینه نیست: بخشی از هویت نمایشی اثر است، با این هزینه که همهٔ صحنههای موزیکال به یک اندازه در خدمت پیشبرد قصه قرار نمیگیرند. میراث شوخیهای کهنه تماشای امروز فیلم، ناگزیر با پرسشی دربارهٔ تاریخ و محدودیتهای کمدی آن همراه است. بعضی تصویرسازیها و شوخیها به کلیشههای نژادی و قومی متکیاند؛ کلیشههایی که در زمانهٔ خود ممکن بود بهسادگی در محصولات عامهپسند راه پیدا کنند، اما اکنون آزاردهنده و ناموجه به نظر میرسند.
مسئله فقط کهنهشدن یک شوخی نیست: هنگامی که گروهی از شخصیتها با ویژگیهای اغراقشده و تحقیرآمیز نمایش داده میشوند، خندهٔ حاصل میتواند به بهای فروکاستن آنان به یک نشانهٔ کلیشهای تمام شود. این جنبه را نمیتوان با یادآوری نوستالژیک یا تأکید بر سرگرمکنندهبودن فیلم نادیده گرفت. در عین حال، دیدن چنین محدودیتی به معنای انکار همهٔ ارزشهای اثر هم نیست.
« میراث شوخیهای کهنه تماشای امروز فیلم، ناگزیر با پرسشی دربارهٔ تاریخ و محدودیتهای کمدی آن همراه است. »
جمعبندی
میتوان دریافت که فیلم در ساخت موقعیتهای کمیک، استفاده از موسیقی و آفرینش فضای کارتونی مهارت دارد و همزمان پذیرفت که بخشی از زبان طنزش از الگوهایی تغذیه میکند که امروز باید نقدشان کرد. همین دوگانگی، تجربهٔ تماشای دوباره را پیچیدهتر میکند: خاطرهٔ دلپذیر کودکی ممکن است پابرجا بماند، اما در کنار آن، چیزهایی آشکار شوند که در تماشای نخست کمتر به چشم آمده بودند.
جمعبندی «ترانهٔ دالتونها» اثری سرزنده و کلاسیک در مجموعهٔ لوک خوششانس است که جذابیت اصلیاش را از تقابل قهرمان خونسرد با گروهی از خلافکاران پرهیاهو، شوخیهای پرتعداد و حالوهوای بازیگوش وسترن میگیرد. موسیقی و ترانهها به آن هویت شنیداری ویژهای میبخشند و انیمیشنِ اغراقآمیز، موقعیتها را برای کمدی آماده میکند.
در مقابل، پراکندگی بعضی بخشها، کندشدن ریتم در صحنههای موزیکال و بهویژه کلیشههای نژادپرستانه، مانع از آن میشوند که فیلم امروز بیهیچ ملاحظهای همان سرگرمی بیدغدغهٔ گذشته باشد. ارزش تماشای آن در همین ترکیب نهفته است: هم میتوان از شوخطبعی و جهان نوستالژیکش لذت برد و هم با نگاهی انتقادی، محدودیتهای فرهنگی و طنزی را دید که زمانه از آنها عبور کرده است.



ثبت دیدگاه