نقد و بررسی
نقد شمارنده عجیب و غریب (The Uncanny Counter) | 2020
«The Uncanny Counter» از دل ترکیب نامتعارف شکار ارواح، درام خانوادگی، اکشن ابرقهرمانی و کمدی گروهی، جهانی میسازد که هم سرگرمکننده است و هم به زخمهای اجتماعی و شخصی شخصیتهایش بیاعتنا نمیماند. فصل نخست این مجموعه بیش از آنکه به تازگی ایدهاش تکیه کند، با انرژی گروه بازیگران و پیوند عاطفی میان قهرمانان پیش میرود؛ هرچند در مسیر طولانی خود گاه میان هیجان، احساسات و منطق روایی تعادل را از دست میدهد.
وعده ژانری؛ شکارچیانی در لباس روزمره «The Uncanny Counter» با تضادی ساده
اما کارآمد آغاز میکند: گروهی از شکارچیان نیروهای اهریمنی در ظاهر کارکنان یک غذاخوری نودلفروشیاند. این ایده، از همان ابتدا حالوهوای کمیکبوکی اثر را روشن میکند؛ قهرمانان نه در زره و لباسهای پرزرقوبرق، بلکه در میان کار روزانه، گفتوگوهای معمولی و رفتوآمدهای شهری زندگی میکنند. همین مجاورت امور عادی با تهدیدهای فراطبیعی، به جهان داستان جذابیتی گرم و قابلدسترس میدهد. سریال از عناصر آشنای ژانر استفاده میکند: ارواح شرور، تواناییهای ویژه، مأموریتهای خطرناک و گروهی که باید با وجود تفاوتهایش کنار هم بایستد. تازگی اصلی آن در خودِ این مواد نیست، بلکه در لحنی است که میان آنها برقرار میکند. اثر میخواهد هم تعلیق و خشونت داشته باشد، هم لحظههای شوخطبعانه و صمیمی؛ هم درباره مبارزه با موجودات ماورایی حرف بزند و هم به مسئولیت اخلاقی در برابر آدمهای آسیبپذیر بپردازد. «نیروی اصلی اثر، بیش از آنکه در هیولاهایش باشد، در آدمهایی است که تصمیم میگیرند تنها نمانند.» این ترکیب گاهی به نفع سریال تمام میشود و گاهی نیز باعث ناهمگونی آن است. صحنهای که با تهدیدی جدی آغاز میشود ممکن است ناگهان به شوخی یا لحظهای احساساتی برسد؛ برای بعضی مخاطبان این نوسان بخشی از سرزندگی مجموعه است و برای برخی دیگر نشانهای از دشواری آن در تثبیت لحن. بااینحال، همین بیپروایی در آمیختن ژانرها به «The Uncanny Counter» هویتی متمایز میدهد.
روایت و ریتم؛ پروندههایی که به گذشته وصل میشوند ساختار فصل نخست هم بر
مأموریتهای موردی تکیه دارد و هم بر خطی پیوسته که شخصیتها را به گذشته و زخمهایشان پیوند میزند. ورود سو مون، نوجوانی که زندگیاش از پیش با فقدان و دشواری شکل گرفته، دریچهای مناسب برای معرفی گروه و قواعد جهان داستان است. از خلال تجربه او، مخاطب با تواناییها، محدودیتها و وظیفه شکارچیان آشنا میشود؛ سپس رشتههای پراکنده داستان بهتدریج به مسائل بزرگتری وصل میشوند. این شیوه، به سریال فرصت میدهد که هر عضو گروه را فقط در حد یک توانایی یا تیپ شخصیتی باقی نگذارد. مأموریتها اغلب زمینهای برای آشکارشدن ترسها، تعارضها و پیوندهای میان شخصیتها هستند. همزمان، عناصر جنایی و سیاسی به داستان وسعت میدهند و نشان میدهند که شرارت در این جهان صرفاً پدیدهای فراطبیعی نیست؛ گاهی در نهادهای انسانی و روابط قدرت نیز ریشه میدواند. اما مسیر روایت همیشه به یک اندازه روان نیست. شروع مجموعه ناچار است اطلاعات فراوانی درباره قواعد جهان و شخصیتهای متعدد عرضه کند و همین تراکم، در بخشهایی از آغاز، میتواند دنبالکردن خط داستان را دشوار کند. با پیشروی داستان، پیوندهای عاطفی واضحتر میشوند، اما گسترش همزمان چندین خط روایی گاهی از تمرکز میکاهد و بعضی رخدادها را کماثرتر از ظرفیتشان میسازد. «روایت وقتی جان میگیرد که مأموریت بیرونی، زخمی درونی را لمس کند.» ریتم نیز از همین دوگانگی تأثیر میپذیرد. مجموعه در سکانسهای تعقیب و رویارویی، پرتحرک و پرانرژی است و در لحظههای خانوادگی مجال مکث پیدا میکند؛ ولی پیوند میان این دو حالت همیشه نرم و سنجیده نیست. گاه سریال برای رسیدن به نقطه عاطفی موردنظر شتاب میکند و گاه در مسیر رسیدن به رویارویی بعدی، بیش از اندازه شاخه میزند. بااینحال، موتور کنجکاوی داستان و رشد تدریجی روابط، معمولاً مخاطب را در مسیر نگه میدارد.
شخصیتها و اجرا؛ نیروی یک گروه نامتجانس سو مون در مرکز داستان قرار دارد،
اما جذابیتش تنها از جایگاه قهرمانانه او نمیآید. او با آسیبپذیری و همدلی تعریف میشود و در برابر خشونت، صرفاً به قدرت جسمانی متوسل نمیشود. مهمتر از تواناییهای تازهاش، این پرسش است که با آنها چه میکند و چگونه میکوشد در جهانی بیرحم، مهربانی را کنار نگذارد. بازی جو بیونگکیو این وجه انسانی را حفظ میکند و اجازه نمیدهد شخصیت به الگویی کلیشهای از نوجوان نجاتبخش فروکاسته شود. اعضای دیگر گروه نیز از تفاوتهایشان نیرو میگیرند. گا مو تاک با خشونت و شوخطبعی زمختش حضوری پرتحرک دارد؛ دو ها نا در آغاز فاصلهمند و محتاط به نظر میرسد و جذابیت مسیرش در تغییر تدریجی این فاصله است؛ چو مه اوک، با گرمای مادرانه و تجربهاش، تعادل عاطفی گروه را فراهم میکند. چوی جانگ مول نیز با رفتارهای اغراقآمیز و موقعیتهای کمیک، فضای اثر را سبکتر میکند، بیآنکه از اهمیت حضورش در جمع کاسته شود. «گروه قهرمانان باورپذیر میشود، چون اعضایش یکدیگر را کامل نمیکنند؛ با تفاوتهایشان کنار هم میمانند.» یکی از امتیازهای مهم سریال، شیمی میان این بازیگران است. رابطهها بیشتر از آنکه با توضیحهای مستقیم ساخته شوند، در مراقبتهای کوچک، کلکلها و واکنشهای روزمره شکل میگیرند. همین لحظهها باعث میشوند گروه برای مخاطب چیزی فراتر از یک تیم عملیاتی باشد. بازیگران نیز در تغییر لحن از کمدی به عاطفه و اکشن، غالباً توانمندند؛ بهویژه وقتی صحنه به جای نمایش توانایی، بر ترس یا آسیبپذیری شخصیت تکیه میکند. در عین حال، همه شخصیتها فرصت یکسانی برای عمقیافتن ندارند. تعدد خطوط داستانی و اهمیت پررنگ سو مون باعث میشود برخی اعضا در مقاطعی بیشتر کارکردی باشند تا مستقل و کامل. گاهی نیز دیالوگ یا رفتار شخصیتها بهجای آنکه از تحول درونیشان بجوشد، برای رساندن داستان به موقعیت بعدی طراحی شده است. بااینهمه، حضور گروهی و رابطههایشان چنان نیرومند است که بخش مهمی از لغزشهای روایی را جبران میکند.
فضا و فرم؛ شهر عادی در آستانه امر ناممکن جهان سریال در برخورد دو فضا شکل
میگیرد: محیطهای روزمرهای که شخصیتها در آن کار و زندگی میکنند و قلمروهای هولناکی که با حضور نیروهای اهریمنی آشکار میشوند. غذاخوری، خیابان، مدرسه و خانه، به اثر بستر ملموسی میدهند؛ تهدید فراطبیعی در فضایی دور و افسانهای محصور نمیماند، بلکه به دل زندگی شهری نفوذ میکند. این انتخاب، مفهوم مسئولیت قهرمانان را نیز تقویت میکند: آنها برای نجات جهانی انتزاعی نمیجنگند، بلکه با خطرهایی روبهرو هستند که بر زندگی آدمهای عادی سایه انداختهاند. در تصویرپردازی و طراحی صحنهها، مجموعه بیشتر به انرژی و وضوح متکی است تا پیچیدگی بصری. رویاروییها معمولاً به شکلی قابلفهم اجرا میشوند و تواناییها در خدمت حرکت و پیشبرد نبرد قرار میگیرند. رنگ و لباس گروه نیز به یادماندنی است و به شخصیتها کیفیت کمیکبوکی میبخشد. در مقابل، برخی جلوههای ویژه و نمایش موجودات شرور بهاندازهای که باید ترسناک یا باورپذیر نیستند؛ گاهی مرز میان هراس و اغراق ناخواسته کمرنگ میشود. خشونت در سریال صرفاً تزئینی نیست و با خطر واقعی همراه است، اما اثر در همه صحنهها به یک اندازه از شدت آن بهره نمیبرد. گاهی طراحی مبارزهها پرانرژی و مؤثر است و گاهی تکرار ضربهها یا اغراق در حرکت، از تنش میکاهد. بااینحال، «The Uncanny Counter» بهجای آنکه فضای تیره و سردی بسازد، جهانش را با گرمای روابط انسانی متعادل میکند. این انتخاب، مجموعه را از یک داستان ترسناک صرف دور میسازد و آن را به ماجرایی درباره همراهی و پایداری نزدیک میکند. مضمونها؛ عدالت، همدلی و معنای قدرت در زیر لایه سرگرمکننده، سریال به پرسشی اخلاقی علاقهمند است: وقتی قدرتی برای مقابله با شر در اختیار انسان قرار میگیرد، مرز استفاده درست از آن کجاست؟ قهرمانان با تهدیدهایی روبهرو میشوند که گاه به شکل آشکار خطرناکاند، اما داستان در بهترین لحظههایش از این تقابل ساده فراتر میرود و به آسیبهای انسانی پشت خشونت توجه میکند. این توجه لزوماً به معنای توجیه رفتار شرورانه نیست؛ بیشتر یادآوری میکند که فهمیدن ریشه رنج با چشمپوشی از مسئولیت تفاوت دارد. همدلی، یکی از محورهای پیوسته اثر است. سو مون بهواسطه همین ویژگی از قهرمانانی که تنها با انتقام تعریف میشوند فاصله میگیرد. در سوی دیگر، مراقبت اعضای گروه از یکدیگر و پیوندشان با خانواده و دوستان نشان میدهد که مبارزه جمعی بدون اعتماد و وابستگی ممکن نیست. سریال، گاه این مضمون را بیش از حد صریح بیان میکند، اما پیوندهای عاطفیاش معمولاً آنقدر ملموس هستند که پیام اخلاقی به خطابهای کاملاً جدا از داستان تبدیل نشود. اثر همچنین به مواجهه با بیعدالتی اجتماعی و سوءاستفاده از قدرت نظر دارد. کنار هم قرارگرفتن عناصر ماورایی با جنایت و فساد، این ایده را پیش میکشد که شر همیشه چهرهای ناشناخته و بیرونی ندارد. همین امتداد از قلمرو فراطبیعی به واقعیت اجتماعی، به داستان وزن بیشتری میدهد؛ هرچند گاهی انباشت این موضوعها از تمرکز مجموعه کم میکند و برخی اشارهها فرصت کافی برای پرورش نمییابند.
قوتها و کاستیها؛ انرژی فراوان، انسجام نابرابر برجستهترین قوت «The
Uncanny Counter» توانایی آن در خلق گروهی دوستداشتنی است. شخصیتها کنار هم لحظههایی میآفرینند که هم خندهدارند و هم عاطفی، و همین صمیمیت به سکانسهای اکشن معنایی بیش از نمایش قدرت میدهد. ایده مرکزی نیز ظرفیت روایی خوبی دارد و سریال از آن برای حرکت میان فانتزی، درام خانوادگی، ماجرای جنایی و کمدی استفاده میکند. وقتی این عناصر بهدرستی به هم میرسند، اثر ریتمی زنده و سرگرمکننده پیدا میکند. در سوی دیگر، نوسان لحن از کاستیهای اصلی آن است. برخی لحظههای کمیک در مجاورت موقعیتهای تلخ، ضربه عاطفی را تضعیف میکنند؛ برخی تهدیدها نیز به سبب اغراق بصری یا نمایش نهچندان مؤثر، آن هراسی را که داستان وعده میدهد ایجاد نمیکنند. روایت گاهی بیش از حد به توضیح و گسترش خطوط فرعی وابسته میشود و در نتیجه، انسجام کلی و تمرکز درام آسیب میبیند. این ضعفها اما به معنای بیاثرماندن مجموعه نیستند. «The Uncanny Counter» حتی وقتی در پرداخت کامل یک ایده موفق نمیشود، معمولاً با شخصیتهایش مخاطب را به ادامهدادن ترغیب میکند. تماشاگر بیش از آنکه در انتظار یک نظام بینقص از قواعد فراطبیعی باشد، مشتاق است ببیند این گروه چگونه از پس بحران بعدی برمیآید و رابطههایشان در فشار چه شکلی پیدا میکند. این وابستگی به عاطفه، هم منبع قدرت سریال است و هم گاهی جای خالی انسجام روایی را میپوشاند. جایگاه اثر و مخاطب هدف فصل نخست «The Uncanny Counter» برای مخاطبی مناسب است که از مجموعههای کرهایِ ژانرآمیز، گروههای قهرمانانه و ترکیب اکشن با درام شخصیتمحور لذت میبرد. تماشاگرانی که به پیوندهای خانوادگی، دوستی و لحظههای گرم در میان ماجراهای پرتنش اهمیت میدهند، احتمالاً بیشتر با آن همراه خواهند شد. در مقابل، کسانی که از داستانی یکدست، قواعد دقیق و لحن ثابت انتظار دارند، ممکن است از نوسانهای مجموعه فاصله بگیرند. اثر در جایگاهی میان فانتزی ابرقهرمانی و درام گروهی قرار میگیرد. نه به پیچیدگی نظاممند برخی جهانهای فانتزی تکیه دارد و نه میخواهد صرفاً یک روایت واقعگرایانه درباره جرم و فساد باشد. ارزش آن بیشتر در ساختن تجربهای عامهپسند و پرحرارت است که در آن نبردهای فراطبیعی با دغدغههای انسانی پیوند میخورند. همین پیوند، با وجود ناهماهنگیهای گاهبهگاه، به سریال شخصیت میدهد. «این مجموعه در اوج خود، اکشن را بهانهای برای تماشای شکلگیری یک خانواده انتخابی میکند.» جمعبندی «The Uncanny Counter» مجموعهای پرانرژی و عاطفی است که جذابیتش را از گروهی نامتجانس، جهان کمیکبوکی و آمیزش ژانرها میگیرد. فصل نخست در روایت و حفظ لحن همیشه یکدست نیست و برخی جلوههای بصری یا خطوط فرعی، ظرفیت کامل خود را به دست نمیآورند؛ اما رابطههای شخصیتها به اثر نیرویی انسانی میبخشند که کمبودهایش را تا اندازهای جبران میکند. حاصل، سریالی است که بیش از آنکه با پیچیدگی بینقص یا هراس پیوسته در ذهن بماند، با گرمای گروهش و میل شخصیتها به کمککردن به یکدیگر اثر میگذارد. برای مخاطبی که اکشن فراطبیعی را در کنار دوستی، خانواده و لحظههای طنز میپسندد، «The Uncanny Counter» سفری سرگرمکننده و دلنشین است؛ سفری که کاستیهایش آشکارند، اما شور و صمیمیتش نیز به همان اندازه.



ثبت دیدگاه