نقد و بررسی
نقد بوسهای برای خداحافظی با فردا (Kiss Tomorrow Goodbye) | 1950
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گانگستری بیرحم در آینهٔ فیلمنوآر «Kiss Tomorrow Goodbye» ساختهٔ Gordon Douglas، در ظاهر داستانی آشنا از فرار، جنایت و خیانت است؛ اما نیروی اصلیاش در تصویر تیرهای نهفته که از جهانی بیاعتماد و فاسد میسازد. فیلم با Ralph Cotter، تبهکاری که از زندان میگریزد و بیدرنگ به سازوکار جرم بازمیگردد، بیننده را به فضایی میبرد که در آن قانون، قدرت و اخلاق هر سه به معامله گذاشته شدهاند.
اثر بر پایهٔ رمانی از Horace McCoy شکل گرفته و فیلمنامه را Harry Brown نوشته است. از همان آغاز روشن است که با قهرمانی برای همدلی معمول روبهرو نیستیم. رالف نه قربانیِ صرفِ محیط است و نه مجرمی که فیلم بخواهد انگیزههایش را بهانهٔ تبرئهاش کند. او با خشونت و محاسبه پیش میرود و آدمها را، چه دشمن و چه همراه، مهرههایی در مسیر خواستههایش میبیند.
همین بیرحمی، فیلم را از قصهٔ سادهٔ «صعود و سقوط» فراتر میبرد و به مطالعهای تلخ دربارهٔ میل به قدرت بدل میکند. روایت دادگاهی و بازگشت به گذشته قاببندی داستان از دل فضای دادگاه، به فیلم امکان میدهد ماجرا را نه به شکل خطی، بلکه از مسیر بازگویی و شهادت پیش ببرد. این انتخاب در آغاز تعلیقی مؤثر میآفریند: مخاطب با گروهی از متهمان و شبکهای از اتهامها روبهرو میشود، بیآنکه همهٔ مناسبات را فوراً بداند.
سپس روایت به گذشته بازمیگردد و قدمبهقدم نشان میدهد چگونه فرار رالف، بازگشتش به دنیای جرم و درهمتنیدگی او با پلیسهای فاسد، پرونده را به این نقطه رسانده است. این ساختار، گذشته را به نوعی بازجویی بدل میکند. هر خاطره و هر روایت، هم بخشی از ماجرا را روشن میکند و هم تصویری از شخصیتِ راوی به دست میدهد.
« اثر بر پایهٔ رمانی از Horace McCoy شکل گرفته و فیلمنامه را Harry Brown نوشته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، قالب دادگاهی همیشه به یک اندازه باورپذیر نمیماند. برخی شهادتها و رفتارهای متهمان، بیش از آنکه از منطق حقوقی یا روانشناختی برآیند، در خدمت پیشبرد قصه قرار میگیرند. در نتیجه، چارچوب روایی جذاب است، اما گاه به چشم میآید که فیلم بیش از حد به آن تکیه کرده است. جیمز کاگنی و حضورِ مسلطِ رالف کاوتر جیمز کاگنی در نقش رالف، مرکز ثقل فیلم است.
بازی او از جنس نمایش پرزرقوبرق نیست؛ تندی و تهدید را در حرکات و واکنشهایی فشرده میکند که گاه آرامتر از انتظارند و به همین دلیل نگرانکنندهتر جلوه میکنند. رالف در بسیاری از صحنهها با نوعی اطمینان سرد وارد میشود؛ گویی پیشاپیش دیگران را خوانده و راهی برای بهکارگرفتنشان یافته است.
این حضور، شخصیت را به یادماندنی میکند، بیآنکه لازم باشد فیلم برای او گذشتهای رقتانگیز بسازد. اما همین تسلط، یکی از محدودیتهای اثر نیز هست. رالف گاهی چنان زیرک و دستنیافتنی تصویر میشود که نیروی مقاومت دیگران کاهش مییابد. خطر آن است که تنشِ واقعی جای خود را به انتظار برای نقشهٔ بعدی او بدهد؛ زیرا کمتر کسی در اطرافش فرصت مییابد به شخصیتی مستقل و همسنگ تبدیل شود.
کاگنی بهخوبی این خلأ را پر میکند، ولی حضور قدرتمند او گاهی تعادل بازیگران و شخصیتهای دیگر را بر هم میزند. فساد، قدرت و اخلاقِ معاملهپذیر جهان فیلم تنها به خلافکاران محدود نیست. پلیسهایی که باید نظم را نمایندگی کنند، خود بخشی از شبکهٔ فسادند و رابطهٔ میان قدرت رسمی و زیرزمین تبهکاری را به معاملهای پیوسته تبدیل میکنند.
« با این حال، قالب دادگاهی همیشه به یک اندازه باورپذیر نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
در این فضا، قانون نه قطبی روشن در برابر جرم، بلکه نیرویی است که میتواند به سود هر طرف به کار گرفته شود. نتیجه، تصویری بدبینانه از شهری است که در آن فساد نه استثنا، بلکه زبان مشترک صاحبان نفوذ و مجرمان شده است. این مضمون بهویژه از آن رو مؤثر است که رالف را در محیطی قرار میدهد که شباهتهای اخلاقی میان او و برخی مأموران را برجسته میکند، بیآنکه تفاوت قدرت و پیامدهای اعمالشان را از میان ببرد.
فیلم نشان میدهد فساد چگونه از یک فرد به شبکهای گستردهتر سرایت میکند؛ بااینحال، گاهی دامنهٔ این فساد چنان فراگیر ترسیم میشود که از پیچیدگی اجتماعی فاصله میگیرد و به پسزمینهای کلی برای کنشهای جنایی بدل میشود. رابطههایی آمیخته با فریب و میل رابطهٔ رالف با Holiday Carleton، خواهر زندانیِ کشتهشدهای که او فریبش میدهد، از تاریکترین وجوه روایت است.
میان آن دو عاطفهٔ امن یا رمانتیک شکل نمیگیرد؛ کشششان با راز، تهدید و سلطه درهمآمیخته است. Holiday در ابتدا نه همهٔ حقیقت را میداند و نه از موضعی برابر وارد رابطه میشود. این نابرابری، پیوند آنها را به بخشی از منطق خشونتآمیز فیلم تبدیل میکند، نه پناهگاهی در برابر آن. در سوی دیگر، علاقهٔ رالف به دختر خیالپردازِ سرمایهدار بانفوذ، Margaret Dobson، با جاهطلبی او پیوند دارد.
رابطه در اینجا نیز صرفاً عاطفی نیست: دسترسی به ثروت و جایگاه اجتماعی، بخشی از افقی است که رالف برای خود میسازد. بااینهمه، زنان فیلم گاه بیش از آنکه مسیرهای مستقل و پرورشیافتهای داشته باشند، در مدار خواستهها و تصمیمهای مردان قرار میگیرند. Holiday از ظرفیت دراماتیک بیشتری برخوردار است، اما فیلم همیشه مجال نمیدهد لایههای روانی او به اندازهٔ کافی گسترش یابد.
« در این فضا، قانون نه قطبی روشن در برابر جرم، بلکه نیرویی است که میتواند به سود هر طرف به کار گرفته شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، تعلیق و منطق داستان فیلم در بخشهای آغازین با سرعتی مطمئن پیش میرود. گریز از زندان، شکلگیری دوبارهٔ پیوندهای جنایی و مواجهه با مأموران فاسد، زنجیرهای از خطر و خیانت میسازند که کنجکاوی را زنده نگه میدارد. روایت دادگاهی نیز به این کشش کمک میکند، چون هر بار که ماجرا به گذشته برمیگردد، بخش تازهای از شبکهٔ روابط آشکار میشود.
فیلم به جای تکیه بر یک راز منفرد، از انباشتهشدن تصمیمهای خطرناک نیرو میگیرد. با پیشرفت داستان، این سازوکار گاه بیش از اندازه پیچیده و حسابشده به نظر میرسد. هرچه رالف از موقعیتی به موقعیت دیگر راه پیدا میکند، توانایی او در پیشبینی و مهار دیگران ممکن است تعلیق را کاهش دهد؛ زیرا شکست یا خطای جدیاش کمتر محتمل جلوه میکند.
برخی رخدادهای مرتبط با دادگاه و شهادت متهمان نیز از نظر باورپذیری سستاند. این کاستیها به معنای فقدان کشش نیستند، اما نشان میدهند که فیلم گاهی هیجان را بر منطق واقعگرایانه مقدم میگذارد. تصویر و فضای نوآر در قالب سیاهوسفید و جهانِ سرشار از سایه، فیلمنوآرِ اثر فضایی میسازد که تهدید در آن همیشگی است.
خشونت فقط در لحظههای آشکار حضور ندارد؛ در مکثها، نگاهها و گفتگوهایی نیز احساس میشود که پشت هر وعده یا توافقی، امکان خیانت را پنهان میکنند. شهر، بیش از آنکه محیطی مستقل باشد، همچون شبکهای از راههای بسته و روابط آلوده جلوه میکند. همین فضا با شخصیت رالف تناسب دارد: کسی که نمیخواهد در جامعه جایی پیدا کند، بلکه میخواهد آن را به ابزار خود بدل سازد.
« ریتم، تعلیق و منطق داستان فیلم در بخشهای آغازین با سرعتی مطمئن پیش میرود. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی Gordon Douglas در نگهداشتن این لحن موفق است، هرچند فیلم همیشه از کلیشههای ژانر فاصله نمیگیرد. برخی الگوها ــ گانگسترِ جاهطلب، پلیسِ فاسد و رابطههای عاطفی آمیخته به خطر ــ برای مخاطب آشنا هستند. اصالت اثر بیشتر در شدت حضور کاگنی و پیوند دادن فساد رسمی با خشونت فردی دیده میشود تا در اختراع زبانی تازه برای ژانر.
جمعبندی «Kiss Tomorrow Goodbye» فیلمی پرانرژی و تلخ دربارهٔ قدرتطلبی، فساد و رابطههایی است که از فریب آغاز میشوند و زیر فشار منفعت دوام میآورند. ساختار دادگاهی، به روایت شکلی کنجکاویبرانگیز میدهد و جیمز کاگنی با بازی نافذ خود، رالف کاوتر را به شخصیتی مسلط و فراموشنشدنی بدل میکند.
فضای نوآر نیز حس ناامنی و خیانت را در سراسر اثر حفظ میکند. در برابر این قوتها، داستان گاهی به الگوهای آشنای جنایی تکیه میکند، رالف را بیش از اندازه شکستناپذیر میسازد و به برخی شخصیتهای پیرامونی فرصت رشد کافی نمیدهد. همچنین، ضعفهای روایی و حقوقیِ بخشهایی از داستان میتوانند باورپذیری را کاهش دهند.
بااینهمه، فیلم بهواسطهٔ لحن بیرحم، اجرای کاگنی و تصویری که از همپوشانی جرم و قدرت ارائه میدهد، اثری قابلتأمل در سنت جناییِ هالیوود باقی میماند.
« کارگردانی Gordon Douglas در نگهداشتن این لحن موفق است، هرچند فیلم همیشه از کلیشههای ژانر فاصله نمیگیرد. »



ثبت دیدگاه