نقد و بررسی
نقد Panfilov's 28 Men | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و قرارداد روایی «بیستوهشت مرد پَنفیلوف» ساختهٔ کیم دروژینین و آندری شالوپا، فیلمی جنگی است که از همان ابتدا قرارداد خود را با تماشاگر روشن میکند: اینجا قرار نیست جنگ جهانی دوم از منظر یک تاریخنگاری چندصدایی بازخوانی شود؛ فیلم میخواهد تماشاگر را در سنگرهای زمستانی جبههٔ مسکو بنشاند و او را با گروهی از سربازان در آستانهٔ نبرد همراه کند.
ماجرا در نوامبر ۱۹۴۱ میگذرد و به روایتی مشهور دربارهٔ بیستوهشت سرباز ارتش سرخ میپردازد که در برابر پیشروی تانکهای آلمانی ایستادگی میکنند. اثر این روایت را نه چون افسانهای ملی، بلکه چون حقیقتی دراماتیک و بیچونوچرا عرضه میکند؛ همین انتخاب، هم سرچشمهٔ نیروی عاطفی فیلم است و هم مهمترین محل مناقشهٔ آن.
از انتظار تا میدان نبرد آغاز فیلم آگاهانه شتابزده نیست. پیش از آنکه نبرد تماشاگر را در خود فروببرد، سربازان را در آمادگی، گفتوگو و انتظار میبینیم؛ مردانی که در فضایی سرد و کمتحرک برای رویارویی با نیرویی بهمراتب برتر آماده میشوند. این بخش فرصت میدهد تا محیط و مناسبات گروه شکل بگیرد، اما شخصیتها را چندان از یکدیگر متمایز نمیکند.
« از انتظار تا میدان نبرد آغاز فیلم آگاهانه شتابزده نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بسیاری بیش از آنکه فردیتی مستقل داشته باشند، نمایندهٔ جمعی از سربازاناند که قرار است در آزمونی مشترک سنجیده شوند. کندی نسبی آغاز، در نیمهٔ نخست گاه به تعلیقی مؤثر بدل میشود: خطر هنوز در دوردست است، اما حضورش در هر مکث و هر آمادهسازی احساس میشود. با این حال، برای تماشاگرانی که انتظار ورود سریع به درگیری را دارند، این مقدمه ممکن است طولانی به نظر برسد.
فیلم با بهتأخیرانداختن نبرد، قصد دارد وزن روانی انتظار را منتقل کند؛ موفقیتش در این کار کامل نیست، اما سکون آغازین با رسیدن نخستین درگیری، به ریتمی پرتنشتر راه میدهد. طراحی نبرد و تجربهٔ حسی نقطهٔ قوت اصلی فیلم، کیفیت صحنههای جنگی آن است. دوربین اغلب در نزدیکی سربازان و سنگرها باقی میماند و میدان نبرد را نه منظرهای باشکوه و دوردست، بلکه فضایی آشفته، محدود و تهدیدآمیز نشان میدهد.
حرکت تانکها، انفجارها و شلیکها به صحنهها نیرویی فیزیکی میبخشند؛ تماشاگر فقط ناظر رویداد نیست، بلکه تا اندازهای در معرض فشار و سردرگمی آن قرار میگیرد. فیلم در طراحی درگیریها به تنوع موقعیت و ابزار جنگی توجه دارد و از تکرار سادهٔ شلیک و انفجار پرهیز میکند. نبردها بهتدریج شدت میگیرند و ترکیب نماهای نزدیک و قابهای گسترده، هم آسیبپذیری سربازان را برجسته میکند و هم مقیاس تهدید را.
« با این حال، برای تماشاگرانی که انتظار ورود سریع به درگیری را دارند، این مقدمه ممکن است طولانی به نظر برسد. »
شخصیتها و اجرا
البته در برخی لحظهها، منطق قهرمانانهٔ روایت بر واقعنمایی نظامی میچربد: رویارویی نامتوازن چنان سامان مییابد که قهرمانی جمعی امکان بروز پیدا کند. این انتخاب از هیجان نمیکاهد، اما فاصلهٔ میان بازنمایی سینمایی و پیچیدگی واقعی جنگ را آشکار میسازد. زمستان بهمثابه شخصیت فضاسازی زمستانی فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا برای نبرد نیست؛ سرما، برف و زمینِ بیپناه، بخشی از نیروی بازدارندهٔ داستاناند.
رنگهای سرد و نورپردازی کمفروغ، جهانی را میسازند که در آن حتی پیش از رسیدن دشمن نیز آسودگی و امنیتی وجود ندارد. سربازان در چشماندازی قرار گرفتهاند که پناه اندکی فراهم میکند و هر حرکت در آن میتواند به خطری تازه بینجامد. این طراحی بصری به فیلم هویتی منسجم میدهد. برف هم محیطی زیبا میسازد و هم نشانهای از بیرحمی جبهه است؛ سپیدی آن با دود، آتش و فلز تیرهٔ تانکها برخورد میکند و تصویری از جنگ میآفریند که بهسادگی در ذهن میماند.
در کنار صداگذاری پرقدرت، این عناصر کمک میکنند صحنههای رزمی ضرباهنگ و وزن حسی پیدا کنند. در بهترین لحظهها، فیلم پیش از آنکه چیزی را توضیح دهد، با تصویر و صدا احساس خطر را منتقل میکند. قهرمان جمعی و محدودیت شخصیتپردازی عنوان فیلم وعدهٔ تمرکز بر یک گروه را میدهد و اثر نیز قهرمان اصلی خود را نه یک فرد، بلکه جمعی از سربازان میداند.
« این انتخاب از هیجان نمیکاهد، اما فاصلهٔ میان بازنمایی سینمایی و پیچیدگی واقعی جنگ را آشکار میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد با مضمون همبستگی و فداکاری سازگار است: اهمیت در این نیست که یک شخصیت بهتنهایی سرنوشت نبرد را دگرگون کند، بلکه در پایداری گروهی نهفته است که در برابر خطری بزرگتر از توان خویش ایستادهاند. در نتیجه، رابطهٔ میان افراد و احساس تعلق به یک هدف مشترک، از خردهروایتهای شخصی مهمتر میشود.
با این حال، همین انتخاب هزینهای دراماتیک دارد. شماری از سربازان بهاندازهای فرصت نمییابند که با ویژگیها، گذشته یا تناقضهایشان از دیگران متمایز شوند. بازیها عمدتاً در خدمت لحن جدی و استوار فیلماند و بیش از آنکه بر پیچیدگی روانی شخصیتها تکیه کنند، بر حس وظیفه و پایداری تأکید دارند.
تماشاگر میتواند به سرنوشت جمعی آنان اهمیت بدهد، اما پیوند عاطفیاش با تکتک افراد معمولاً به اندازهٔ پیوندش با خودِ گروه شکل نمیگیرد. اسطوره، تاریخ و مسئولیت فیلم مهمترین پرسش دربارهٔ فیلم، کیفیت اجرای آن نیست، بلکه نحوهٔ برخوردش با مادهٔ تاریخی است. روایت بیستوهشت مدافع در حافظهٔ عمومی شوروی به داستانی قهرمانانه بدل شد، اما اصالت جزئیات آن محل تردید و بررسی تاریخی بوده است.
« در نتیجه، رابطهٔ میان افراد و احساس تعلق به یک هدف مشترک، از خردهروایتهای شخصی مهمتر میشود. »
قوتها و کاستیها
فیلم این فاصله را به موضوعی دراماتیک تبدیل نمیکند و روایت را با لحنی قطعی بازمیسازد؛ بنابراین، تماشاگر ممکن است افسانهٔ ملی را با گزارش مستند تاریخی اشتباه بگیرد. این مسئله لزوماً به معنای بیارزشبودن فیلم نیست، اما بر شیوهٔ تماشای آن اثر میگذارد. میتوان فیلم را بهعنوان بازآفرینی یک اسطورهٔ جنگی و تصویری از نیاز جامعه به روایتهای مقاومت دید؛ در آن صورت، قهرمانپردازی بخشی از موضوع فیلم میشود.
اما اگر اثر را بازنمایی دقیق یک رویداد تاریخی بدانیم، حذف تردیدها و پیچیدگیها به نقطهضعفی جدی بدل خواهد شد. فیلم انتخاب میکند که ستایش کند، نه اینکه پرسش تاریخی را بگشاید؛ این انتخاب روشن است، هرچند بیهزینه نیست. میهندوستی و میدان دید محدود لحن میهنپرستانه، ستون اصلی اثر است.
دفاع از مسکو و میهن، معنایی فراگیر به رنج سربازان میدهد و به روایت اجازه میدهد تا بر فداکاری، انضباط و مقاومت تکیه کند. این جهتگیری در لحظههای جنگی به فیلم صلابت میبخشد و مانع میشود نبرد به نمایش بیهدف خشونت فروکاسته شود. اما هرچه فیلم بیشتر بر قهرمانی جمعی تأکید میکند، مجال کمتری برای نمایش ابهام اخلاقی، ترس شخصی یا آشفتگی سیاسی باقی میماند.
« این مسئله لزوماً به معنای بیارزشبودن فیلم نیست، اما بر شیوهٔ تماشای آن اثر میگذارد. »
جمعبندی
از همین رو، اثر در ساختن شور حماسی موفقتر از ساختن جهان تاریخی چندلایه است. دشمن و مدافعان عمدتاً در جایگاههایی روشن قرار میگیرند و روایت بهندرت از این چارچوب فاصله میگیرد. چنین رویکردی برای یک درام جنگی حماسی انسجام میآورد، اما در برابر فیلمهایی که جنگ را با تناقضها و پیامدهای انسانیاش میسنجند، محدودتر به نظر میرسد.
جمعبندی «بیستوهشت مرد پَنفیلوف» در صحنههای نبرد، فضاسازی زمستانی و انتقال فشار میدان جنگ اثری پرتوان است. ریتم آن پس از مقدمهای نسبتاً کند جان میگیرد و فیلم در نیمهٔ رزمی خود تماشاگر را با طراحی بصری و صوتی مؤثر درگیر میکند. در مقابل، شخصیتها بیشتر به اجزای یک قهرمان جمعی بدل میشوند تا انسانهایی با فردیتهای پرورده، و لحن میهنپرستانه گاه پیچیدگی تاریخی را کنار میزند.
بهترین راه برای مواجهه با فیلم، دیدن آن همزمان بهعنوان یک اثر جنگی پرهیجان و بازآفرینی سینماییِ روایتی مورد مناقشه است. در مقام تجربهٔ حسی، فیلم ضربه و تعلیق دارد؛ در مقام بازخوانی تاریخ، پرسشهای مهمی را بیپاسخ میگذارد. ارزش آن بیش از آنکه در ارائهٔ تصویری جامع از واقعیت جنگ باشد، در نشاندادن قدرت و محدودیت اسطورههای قهرمانی نهفته است.
« از همین رو، اثر در ساختن شور حماسی موفقتر از ساختن جهان تاریخی چندلایه است. »
ثبت دیدگاه