نقد و بررسی
نقد خدا را شکر (Thank God) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای جذاب در آستانهی تحقق «Thank God» با تمهیدی آشنا اما پربار آغاز میشود: مردی خودخواه و گرفتار بدهی، پس از سانحهای ناگهان در قلمرویی میان مرگ و زندگی بیدار میشود و در برابر چیتراگوپتا، داوری که سرنوشت آدمیان را میسنجد، قرار میگیرد. او باید در بازیای شرکت کند که خصلتهای منفیاش را به محک میگذارد؛ نتیجه، بازگشت به زمین یا سقوط به جهنم خواهد بود.
همین چارچوب ساده، امکان ساختن کمدی موقعیت، خیالپردازی بصری و تأمل دربارهی مسئولیت اخلاقی را فراهم میکند. فیلم در بخشهایی نیز از این ظرفیت بهره میبرد: زندگی قهرمان به صحنهی داوری بدل میشود و ضعفهای شخصیاش نه فقط در گفتار، بلکه در قالب آزمونهایی نمایشی به او بازمیگردند. مسئله آن است که ایدهی مرکزی از همان ابتدا چنان زنده و وسوسهانگیز است که ضعفهای اجرایی فیلم را آشکارتر میکند.
هر آزمون میتوانست وجهی تازه از شخصیت آیان را روشن کند و به تجربهای طنزآمیز یا تکاندهنده بینجامد؛ اما فیلم اغلب به موقعیتهایی ساده و قابلحدس بسنده میکند. در نتیجه، آنچه باید موتور روایت باشد، بیشتر به رشتهای از موقعیتهای پراکنده بدل میشود؛ موقعیتهایی که بعضی سرگرمکنندهاند، اما بهندرت به کشفی عمیق دربارهی شخصیت یا جهان داستان میانجامند.
قهرمانی که هم موضوع نقد است، هم مانع همدلی آیان کاپور، مشاور املاکی گرفتار بدهی، در آغاز مردی مغرور، حریص و خودمحور است؛ صفاتی که قرار است نقطهی عزیمت دگرگونی او باشند. انتخاب چنین قهرمانی بالقوه مؤثر است، زیرا فیلم میتواند تماشاگر را وادارد تا فاصلهی میان خودتصویری آیان و رفتارش با دیگران را ببیند.
« همین چارچوب ساده، امکان ساختن کمدی موقعیت، خیالپردازی بصری و تأمل دربارهی مسئولیت اخلاقی را فراهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، برای آنکه تحول بعدی معنا پیدا کند، باید نخست بفهمیم این شخصیت چگونه به چنین وضعی رسیده و چه چیزی در او سزاوار توجه است. فیلم در این زمینه شتابزده عمل میکند و برای ساختن پیوند عاطفی میان مخاطب و قهرمان، فرصت کافی فراهم نمیآورد. منتقدان نیز به دشواری همدلی با آیان و کمرمقبودن زمینهچینی او اشاره کردهاند.
این فاصله، پیامد مهمی دارد: وقتی شخصیت از ما میخواهد تغییرش را جدی بگیریم، ما هنوز بهاندازهی کافی درگیر سرنوشت او نشدهایم. افزون بر آن، بعضی رفتارهای آیان نه صرفاً نقصهایی دراماتیک، بلکه آزاردهندهاند؛ فیلم نیز همیشه آنها را با ظرافت یا طنزی سنجیده صورتبندی نمیکند. بنابراین مسیر اصلاح او گاه بیشتر شبیه اجرای درس اخلاق است تا کشف تدریجی انسانی که تناقضها و ضعفهایش را پذیرفته باشد.
ریتم روایی و دشواری آغاز شروع فیلم باید هم جهان روزمرهی آیان را بسازد و هم زمینهی سقوط او به جهان پس از مرگ را آماده کند. اما این بخش در قیاس با جذابیت ایدهی اصلی کشدار به نظر میرسد. تمرکز بر گرفتاریهای مالی، خودخواهی قهرمان و روابط خانوادگیاش، هنگامی اثرگذار است که هر صحنه اطلاعات تازهای دربارهی شخصیت یا بحرانش بدهد؛ در اینجا برخی لحظهها بیشتر مکث میکنند تا پیشروی.
وقتی داستان سرانجام به قلمرو بازی میرسد، فیلم به ریتمی سرزندهتر نزدیک میشود، ولی این انرژی در سراسر اثر پایدار نمیماند. بخشهای پس از مرگ نیز از تکرار مصون نیستند. هر آزمون ساختاری مشابه دارد: آیان در موقعیتی قرار میگیرد، واکنشی نشان میدهد و نتیجهای اخلاقی یا طنزآمیز از آن گرفته میشود.
« فیلم در این زمینه شتابزده عمل میکند و برای ساختن پیوند عاطفی میان مخاطب و قهرمان، فرصت کافی فراهم نمیآورد. »
شخصیتها و اجرا
تکرار، در اصل میتواند به انسجام روایی کمک کند؛ اما هنگامی که آزمونها از نظر دشواری، پیامد و معنای شخصی تفاوت چندانی نداشته باشند، بازی به مجموعهای از بندهای مستقل تبدیل میشود. فیلم بهجای آنکه هر مرحله را به مرحلهی بعد پیوند دهد و فشار روانی را افزایش دهد، بارها از نو همان الگوی آشنا را آغاز میکند.
بازیگران؛ تکیهگاهی برای روایت اجی دیوگن در نقش چیتراگوپتا یکی از مهمترین نقاط اتکای فیلم است. او برای شخصیتی که هم باید اقتدار داور را داشته باشد و هم با فضای فانتزی و شوخطبعانهی اثر کنار بیاید، لحنی متعادل پیدا میکند. حضورش به صحنههای جهان پس از مرگ وزن و تمرکز میبخشد و مانع میشود این قلمرو کاملاً به پسزمینهای تزئینی فروکاسته شود.
ترکیب خونسردی و بازیگوشی در اجرایش با ماهیت دوگانهی نقش سازگار است؛ شخصیتی که از یکسو داور سرنوشت قهرمان است و از سوی دیگر در دل یک بازی نمایشی قرار دارد. سیدارت مالهوترا نیز در نقش آیان، بهویژه در لحظههایی که فیلم به کمدی موقعیت نزدیک میشود، حضوری مؤثر دارد. او به قهرمان خود تحرک و انرژی میدهد و میکوشد خودپسندی او را به رفتاری نمایشی و سرگرمکننده بدل کند.
بااینحال، توان بازیگر نمیتواند همهی کاستیهای متن را جبران کند: وقتی تحول شخصیت با شتاب نوشته شده یا آزمونها به نتیجهای کلیشهای میرسند، بازیگر مجال چندانی برای ساختن ظرافتهای بیشتر ندارد. راکول پریت سینگ در نقش روهی، همسر آیان، نیز در روایتی که عمدهی توجهش را صرف قهرمان مرد و بازی پس از مرگ میکند، فرصت محدودی برای شکلدادن به حضوری مستقل مییابد.
« بازیگران؛ تکیهگاهی برای روایت اجی دیوگن در نقش چیتراگوپتا یکی از مهمترین نقاط اتکای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کمدی و لحن ناپایدار «Thank God» میخواهد هم سرگرمکننده باشد و هم دربارهی اخلاق، خانواده و پیامدهای رفتار انسان حرف بزند. این دو هدف لزوماً با یکدیگر ناسازگار نیستند؛ کمدی میتواند راهی برای نزدیکشدن به موضوعات جدی باشد. دشواری فیلم در چگونگی گذار میان این دو حالت است. گاهی شوخیها با موقعیت داستان پیوند دارند و از تضاد میان تصور آیان از خودش و واقعیتی که در آن قرار گرفته، نیرو میگیرند.
در لحظههایی دیگر، شوخی به رخدادی جداافتاده بدل میشود و بلافاصله جای خود را به تأکید اخلاقی میدهد؛ گویی فیلم نگران است تماشاگر پیام را دریافت نکند و ناچار آن را توضیح میدهد. این نوسان، اثر را از دستیابی به لحنی یکدست بازمیدارد. کمدی زمانی بهتر کار میکند که اجازه دهد مخاطب معنای موقعیت را خودش دریابد؛ پند مستقیم، برعکس، فاصلهی میان فیلم و تماشاگر را بیشتر میکند.
نتیجه آن است که برخی لحظهها صمیمی و سرگرمکنندهاند، اما لحظههای عاطفی یا اخلاقی گاهی بهجای آنکه از دل روایت بجوشند، به آن الصاق شدهاند. بررسیهای منتشرشده نیز از ناپایداری لحن و غلبهی موعظه بر سرگرمی در بخشهایی از فیلم سخن گفتهاند. ظاهر فانتزی و جهانسازی جهان پس از مرگ در فیلم فرصتی برای فاصلهگرفتن از واقعگرایی روزمره است.
فضای بازی، حضور چیتراگوپتا و جلوههای تصویری میتوانند قواعد تازهای برای روایت بسازند و تجربهی قهرمان را از یک بحران شخصی به نمایشی خیالانگیز تبدیل کنند. در برخی لحظهها، همین طراحیِ بازیوار به فیلم هویتی متمایز میدهد؛ گویی آیان وارد صحنهای شده که در آن هر رفتار، آزمونی عمومی است و تصویرِ شخص از خویش میتواند با نتیجهی عملش در تضاد قرار گیرد.
« این دو هدف لزوماً با یکدیگر ناسازگار نیستند؛ کمدی میتواند راهی برای نزدیکشدن به موضوعات جدی باشد. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، جهانسازی بصری همیشه به باورپذیری یا جذابیت بیشتر نمیانجامد. وقتی فضاهای دیجیتالی و صحنههای استودیویی بیش از حد مصنوعی به نظر برسند، تماشاگر ممکن است بهجای غرقشدن در منطق خیال، متوجه ساختهبودن صحنه شود. چنین انتخابی میتواند آگاهانه و سبکپردازانه باشد، اما در این فیلم همیشه با انسجامی کافی همراه نیست.
جلوهی فانتزی، هرگاه با بازیها و تحول شخصیت پیوند محکمی پیدا میکند، به روایت کمک میرساند؛ هرگاه صرفاً پسزمینهای پرزرقوبرق باشد، از نیروی ایدهی اصلی میکاهد. مضمون اخلاقی و افق پیشبینیپذیر مرکز اخلاقی فیلم روشن است: انسان باید پیامد رفتار خود را ببیند، از خودخواهی فاصله بگیرد و ارزش خانواده و مهربانی را دریابد.
این مضمون، بهخودیخود ساده یا کماهمیت نیست؛ مسئله آن است که فیلم برای رساندن آن بیش از اندازه به نشانههای آشنا تکیه میکند. بسیاری از آزمونها از همان آغاز جهت اخلاقی مشخصی دارند و تماشاگر زود درمییابد که قهرمان قرار است چه چیزی بیاموزد. در چنین وضعی، تعلیق نه از پرسش «چه رخ خواهد داد؟» بلکه از این انتظار میآید که فیلم چگونه به نتیجهی ازپیشقابلتصور خود برسد.
بیآنکه وارد جزئیات پایانی شویم، میتوان گفت فیلم در بخشهای پایانی نیز ترجیح میدهد بر جمعبندی اخلاقی و تأیید پیام خود تکیه کند، نه بر پیچیدگی یا ابهام. این انتخاب برای یک کمدی خانوادگی قابلفهم است، اما از امکان تأمل عمیقتر دربارهی تغییر انسان میکاهد. دگرگونی قهرمان زمانی قانعکنندهتر است که در کشمکشها و انتخابهای کوچک و دشوار ریشه داشته باشد؛ در اینجا، پیام گاه پررنگتر از فرایندی میشود که باید آن را به دست آورد.
« بااینحال، جهانسازی بصری همیشه به باورپذیری یا جذابیت بیشتر نمیانجامد. »
جمعبندی
جمعبندی «Thank God» فیلمی است با هستهای داستانی دلپذیر و ظرفیت فراوان برای پیوند فانتزی، کمدی و تأمل اخلاقی؛ اما فاصلهی میان ظرفیت ایده و کیفیت اجرای آن محسوس است. اجی دیوگن و سیدارت مالهوترا به فیلم انرژی میبخشند و بعضی موقعیتها واقعاً سرگرمکنندهاند، ولی روایت در آغاز کند پیش میرود، قهرمانش بهسختی همدلی برمیانگیزد و بازی پس از مرگ از آزمونهایی بهره میگیرد که همیشه به اندازهی ایدهی مرکزی خلاقانه نیستند.
نوسان میان شوخی و اندرز نیز به لحن فیلم لطمه میزند و پیام اخلاقی آن را پیشبینیپذیر میکند. بااینهمه، اثر برای تماشاگرانی که کمدی فانتزیِ خانوادگی و قصههای دگرگونی شخصی را میپسندند، لحظههایی خوشایند دارد. بهترین ویژگیاش نه پرداخت نهایی، بلکه پرسشی است که طرح داستان پیش میکشد: اگر ناچار شویم زندگی خود را از بیرون تماشا کنیم، کدام رفتارهایمان را دوباره میسنجیم؟
فیلم پاسخ را ساده و مستقیم عرضه میکند؛ جذابیتش در این است که این پرسش را مطرح میسازد، و محدودیتش در آنکه کمتر از توان ایدهاش برای کاوش
« نوسان میان شوخی و اندرز نیز به لحن فیلم لطمه میزند و پیام اخلاقی آن را پیشبینیپذیر میکند. »



ثبت دیدگاه