نقد و بررسی
نقد The Deep End of the Ocean | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فقدانی که به خانه بازمیگردد فیلم «The Deep End of the Ocean» ساختهٔ Ulu Grosbard، در ظاهر با حادثهای تکاندهنده آغاز میشود: پسربچهای سهساله در جریان دیدار مادرش با همکلاسیهای قدیمی ناپدید میشود. اما فیلم بهتدریج روشن میکند که موضوع اصلیاش نه جستوجوی پلیسی و نه حل یک معما، بلکه زندگیِ پس از فقدان است؛ آن زندگیِ ظاهراً عادی که خانواده ناچار است در حالی ادامه دهد که جای خالی یکی از اعضایش در همهچیز حضور دارد.
نه سال بعد، خانواده در شهری تازه با پسری روبهرو میشود که مادر گمان میکند همان فرزند گمشده است. این رخداد، وعدهٔ تعلیقی تازه را میدهد، اما فیلم خیلی زود پرسشی دشوارتر را پیش میکشد: اگر کودک بازگردد، آیا خانواده میتواند به گذشته برگردد؟ اثر در پاسخ، مسیر درام خانوادگی را برمیگزیند؛ مسیری که در بهترین لحظاتش آرام، انسانی و عاطفی است و در لحظات ضعیفتر، بیش از اندازه به احساسات مستقیم و تصادفهای روایی تکیه میکند.
داغی که در خانواده پخش میشود یکی از انتخابهای مؤثر فیلم آن است که پیامد ناپدیدشدن کودک را به تجربهٔ یک نفر محدود نمیکند. اندوه مادر، فشار پدر و احساس گناه برادر بزرگتر، هر یک شکل و شدت متفاوتی دارند؛ بااینحال، این واکنشها در فضای خانه به هم میرسند و بر روابط اعضای خانواده سایه میاندازند.
غیبت کودک فقط فقدان یک نفر نیست؛ حادثهای است که توازن عاطفی خانواده را برهم میزند و همه را درگیر پرسشی ناگفته میکند: چه کسی مقصر بود و چه کسی میتوانست کاری انجام دهد؟ فیلم در ترسیم این زخم، زمانی موفقتر است که از توضیحدادن فاصله میگیرد و به رفتارهای روزمره مجال میدهد. اندوه در اینجا صرفاً گریه و فریاد نیست؛ گاه در خاموشی، در فاصلهگرفتن اعضای خانواده از یکدیگر، یا در دشواریِ ادامهدادن زندگی معمولی خود را نشان میدهد.
« نه سال بعد، خانواده در شهری تازه با پسری روبهرو میشود که مادر گمان میکند همان فرزند گمشده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، روایت گاه چنان بر عاطفه تأکید میکند که بهجای اعتماد به نیروی موقعیت، احساس مورد نظر را آشکارا به تماشاگر یادآوری میکند. میشل فایفر و مرکز ثقل فیلم بازی Michelle Pfeiffer مهمترین تکیهگاه اثر است. او نقش مادری را ایفا میکند که باید هم با سوگِ حلنشده و احساس گناه کنار بیاید و هم نقشهای روزمرهاش را حفظ کند.
اجرای او از آن جهت باورپذیر است که غم را به یک حالت یکنواخت فرو نمیکاهد: در چهره و رفتار شخصیت، هم تلاش برای عادیبودن دیده میشود و هم فرسودگیِ کسی که نمیتواند از حادثهای که زندگیاش را شکافته عبور کند. فایفر در بخشهایی که فیلم به او مجال سکوت میدهد، بیشترین اثر را میگذارد.
اندوهِ شخصیت از راه مکثها و نگاهها منتقل میشود، نه فقط از طریق دیالوگهای توضیحی. این بازی، به فیلم عمقی میبخشد که گاهی فیلمنامه بهتنهایی قادر به ساختنش نیست. در مقابل، برخی صحنهها بار عاطفی را چنان مستقیم به بازیگر و موسیقی میسپارند که مجال چندانی برای پیچیدگی باقی نمیماند؛ گویی فیلم اطمینان ندارد تماشاگر خود بتواند سنگینی موقعیت را دریابد.
دو برادر؛ رابطهای زنده در دل بحران رابطهٔ دو برادر از انسانیترین جنبههای فیلم است. اهمیت این پیوند در آن است که صرفاً به خاطرهٔ کودک گمشده محدود نمیشود؛ فیلم نشان میدهد چگونه یک حادثهٔ خانوادگی میتواند بر زندگی برادری که باقی مانده نیز اثر بگذارد. احساس مسئولیت و گناه، در کنار محبت و نزدیکی، رابطهای میسازد که گاه از خط اصلی داستان صادقانهتر و ملموستر به نظر میرسد.
« میشل فایفر و مرکز ثقل فیلم بازی Michelle Pfeiffer مهمترین تکیهگاه اثر است. »
شخصیتها و اجرا
صحنههای مشترک دو برادر از بهترین لحظات فیلماند، زیرا عاطفه در آنها از دل رفتار و آشنایی میان شخصیتها شکل میگیرد. نزدیکیشان نه با بیانیههای پرطمطراق، بلکه با توجه، مراقبت و حضور در کنار یکدیگر معنا پیدا میکند. در نتیجه، این رابطه صرفاً عنصر فرعی داستان نیست؛ دریچهای است به سوی این پرسش که خانواده چگونه میتواند در میان اندوه، پیوندهای باقیمانده را حفظ کند.
همین خط روایی، به فیلم گرمایی میدهد که از ملودرام صرف فراتر میرود. بازگشت، نه ترمیم بازگشت پسر، نقطهٔ عطف داستان است، اما فیلم در پرداختن به پیامدهای آن همیشه به یک اندازه قانعکننده نیست. از نظر ایده، این لحظه پاسخ سادهای برای فقدان فراهم نمیکند؛ برعکس، مسئلهای تازه میآفریند.
کودکی که خانواده سالها در ذهن خود سوگوارش بوده، اکنون انسانی مستقل با زندگی و پیوندهای دیگری است. بازشناختن او به معنای بازگشت خودکار به گذشته نیست و حضور دوبارهاش نمیتواند سالهای ازدسترفته را جبران کند. بااینحال، گذار از رخدادِ بازگشت به مرحلهٔ سازگاری، گاه آسانتر از آنچه باورپذیر است پیش میرود.
فیلم ظرفیت آن را دارد که کشمکشهای عمیقتری را دربارهٔ دلبستگی، هویت و جایگاه والدین پرورش دهد، اما بعضی از این تنشها زود جمعوجور میشوند یا فرصت کافی برای رشد پیدا نمیکنند. در نتیجه، ایدهٔ مرکزی از پرداختی که سزاوار آن است غنیتر به نظر میرسد. مسئله فقط این نیست که خانواده چگونه فرزندش را دوباره میپذیرد؛ مسئله این است که خودِ کودک این خانواده را چگونه تجربه میکند و چه چیزی برای او «خانه» به شمار میآید.
« نزدیکیشان نه با بیانیههای پرطمطراق، بلکه با توجه، مراقبت و حضور در کنار یکدیگر معنا پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تعلیقِ آغازین و افت کشش شروع فیلم، با گمشدن کودک، کنجکاوی و اضطراب زیادی برمیانگیزد. موقعیت، بیدرنگ پرسشهایی دربارهٔ سرنوشت کودک و تأثیر حادثه بر خانواده ایجاد میکند. اما پس از آنکه فیلم از مرحلهٔ جستوجوی اولیه عبور میکند، سویهٔ معمایی و پرتنش داستان کمرنگ میشود و روایت به درام خانوادگی روی میآورد.
این تغییر جهت فینفسه ایراد نیست؛ حتی با مضمون فیلم تناسب دارد. مشکل آنجاست که مسیر تازه همیشه با همان کشش و انسجام پیش نمیرود. بخشهایی از روایت پس از بازگشت پسر، بهجای آنکه لایههای تازهای به بحران بیفزایند، گاه آن را زودتر از موعد آرام میکنند. در چنین لحظاتی، فاصلهای میان ظرفیت تلخ و پیچیدهٔ موقعیت و سادگیِ حلوفصل آن احساس میشود.
فیلم میخواهد نشان دهد که بازگشت، پایانِ فقدان نیست، اما برای باورپذیرکردن این ادعا همیشه به اندازهٔ کافی در پیامدهای روانی و عملیِ آن مکث نمیکند. ملودرام و مرز میان تأثر و اغراق «The Deep End of the Ocean» آشکارا به زبان ملودرام نزدیک است: خانوادهای درهمشکسته، سالهایی از اندوه، احساس گناه و مواجههای سرنوشتساز.
این انتخاب گاهی به سود فیلم تمام میشود؛ داستان بهراحتی تماشاگر را به همدلی با خانواده دعوت میکند و چند صحنهٔ عاطفی، بهویژه در محور رابطهٔ دو برادر، تأثیری ماندگار دارند. اما همان زبان در لحظاتی به نقطهٔ ضعف بدل میشود که موسیقی و بازی و گفتوگو همزمان بر شدت احساس میافزایند، بیآنکه جزئیات تازهای به آن اضافه کنند.
« تعلیقِ آغازین و افت کشش شروع فیلم، با گمشدن کودک، کنجکاوی و اضطراب زیادی برمیانگیزد. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، برخی بخشها حالوهوایی شبیه درامهای تلویزیونی پیدا میکنند: شخصیتها گاهی بیش از آنکه در موقعیتی پیچیده زندگی کنند، حامل پیام عاطفیِ صحنهاند. حضور Whoopi Goldberg در نقش کارآگاه نیز به روایت وجهی متفاوت میبخشد، هرچند لحن و شیوهٔ حضور این شخصیت همیشه با فضای سنگین و درونگرای داستان یکدست نیست.
این ناهمگونیها فیلم را از هم نمیپاشند، اما مانع شکلگیری لحنی کاملاً منسجم میشوند. جمعبندی «The Deep End of the Ocean» اثری نابرابر اما دارای هستهای عاطفی و انسانی است. بهترین دستاوردش در بازی باورپذیر Michelle Pfeiffer و تصویرکردن پیوند دو برادر و اندوهی است که سراسر خانواده را درگیر میکند.
فیلم همچنین بهدرستی یادآوری میکند که بازگشت یک عزیز، سالهای ازدسترفته را محو نمیکند و لزوماً همهچیز را به وضع پیشین بازنمیگرداند. در برابر این قوتها، افت کشش پس از حادثهٔ آغازین، آسانبودن نسبیِ سازگاری خانواده و گرایش گاهوبیگاه به ملودرامِ سنگین، از قدرت اثر میکاهند. فیلم در طرح پرسشهای دشوار از پاسخهایش موفقتر است؛ همین ناتمامی، هم سرچشمهٔ جذابیت آن است و هم دلیل آنکه بعضی بخشهایش به اندازهٔ ظرفیت موضوعش اثرگذار نمیشوند.
« این ناهمگونیها فیلم را از هم نمیپاشند، اما مانع شکلگیری لحنی کاملاً منسجم میشوند. »
ثبت دیدگاه