نقد و بررسی
نقد یلدا (Yalda) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی دربارهٔ بخشایش و تماشاگران «یلدا» ساختهٔ Massoud Bakhshi، درامی پرتعلیق است که یک موقعیت اخلاقی دشوار را به مرکز خود میآورد: مریم، زنی جوان، ناخواسته همسرش ناصر را به قتل رسانده و به اعدام محکوم شده است. تنها راهی که ممکن است جان او را نجات دهد، بخشایش مونا، دختر ناصر، است؛ بخشایشی که باید در برابر دوربینهای یک برنامهٔ تلویزیونی اعلام شود.
فیلم با همین سازوکار ساده اما سنگین، پرسشی فراتر از سرنوشت یک متهم را پیش میکشد: وقتی رنج و بخشایش به تماشای عموم گذاشته میشوند، آیا هنوز میتوان آنها را تجربههایی شخصی دانست؟ داستان در شب یلدا میگذرد؛ شبی که در فرهنگ ایرانی با گردهمایی، گذر از تاریکی و امید به روشنایی پیوند دارد.
انتخاب این زمان، بیش از یک نشانهٔ تقویمی است. فیلم از تضاد میان معنای آیینی یلدا و فضای پراضطراب استودیو بهره میبرد: شبی که بناست شب پیوند و آشتی باشد، برای دو زن به صحنهٔ مواجهه با گذشته و پیامدهای آن بدل میشود. در این چارچوب، بخشایش نه فضیلتی آسان و آماده، بلکه تصمیمی دشوار و درهمتنیده با سوگ، خشم، فشار اجتماعی و نگاه دیگران است.
تلویزیون؛ صحنهای برای داوری عمومی استودیوی برنامه فقط محل وقوع حوادث نیست؛ خود به نیرویی دراماتیک تبدیل میشود. صحنه، پشتصحنه، اتاق کنترل و دوربینها، لایههای گوناگون نمایش را میسازند. روی صحنه، زندگی انسانها به صورت داستانی قابلپیگیری و احساسی عرضه میشود؛ پشت صحنه، کارکنان برنامه میکوشند جریان را اداره کنند و ضرباهنگی مناسب پخش زنده بسازند.
« داستان در شب یلدا میگذرد؛ شبی که در فرهنگ ایرانی با گردهمایی، گذر از تاریکی و امید به روشنایی پیوند دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این دو فضا کنار هم نشان میدهند که حقیقت شخصی چگونه در قالبی رسانهای بازآرایی میشود. فیلم بهجای آنکه تلویزیون را صرفاً وسیلهای برای انتقال اطلاعات بداند، بر قدرت آن در جهتدهی به احساسات تأکید میکند. زمانبندی برنامه، حضور مجری و واکنش مخاطبان، به تجربهٔ مریم و مونا شکل میدهد.
آنها نه فقط با یکدیگر، بلکه با موقعیتی روبهرو هستند که از پیش برای دیدهشدن طراحی شده است. در نتیجه، تماشاگر فیلم نیز ناگزیر از پرسشی ناخوشایند میشود: آیا همدلی او با شخصیتها مستقل از شیوهٔ نمایشیای است که فیلم و برنامهٔ درون آن برای برانگیختن عاطفه به کار میگیرند؟ تعلیق و معماری روایت یکی از امتیازهای اصلی «یلدا» آن است که تعلیق را تنها به سرانجام ماجرا وابسته نمیکند.
فیلم اطلاعات را تدریجی آشکار میسازد و در خلال گفتوگوها، مکثها و رویاروییها، برداشت مخاطب را از اشخاص تغییر میدهد. گذشته در این اثر خاطرهای دور و بیاثر نیست؛ هر بار که به میان میآید، معنای حال را جابهجا میکند. همین رفتوبرگشت میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه از تجربهٔ پیشینشان میدانیم، به روایت کشش میبخشد، بیآنکه لازم باشد جزئیات پایان یا گرهگشایی داستان فاش شود.
با اینحال، پیچیدگی روایت همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. گاه اطلاعات و پرسشهای پیدرپی، مسیر درام را پرتنش نگه میدارند، اما در لحظات آرامتر از شتاب آن میکاهند. برخی مکثها فرصت مناسبی برای رسوبکردن احساساتاند؛ برخی دیگر چنان طول میکشند که انرژی صحنه کاهش مییابد. این نوسان بهویژه در اثری که بخش بزرگی از نیروی خود را از انتظار و تنش میگیرد، محسوس است.
« این دو فضا کنار هم نشان میدهند که حقیقت شخصی چگونه در قالبی رسانهای بازآرایی میشود. »
شخصیتها و اجرا
«یلدا» در بخشهایی مخاطب را بهخوبی درون موقعیت نگه میدارد، اما همیشه نمیتواند شدت دراماتیک را یکدست حفظ کند. بازیها و چهرههای انسانی بازیهای Sadaf Asgari در نقش مریم و Behnaz Jafari در نقش مونا، از مهمترین تکیهگاههای فیلماند. اثر بهجای آنکه شخصیتها را به دو قطب سادهٔ گناهکار و بخشاینده تقسیم کند، اجازه میدهد تناقضهایشان در رفتار و واکنشها نمایان شود.
مریم با وضعیت دشواری روبهروست که در آن باید هم دربارهٔ آنچه رخ داده پاسخگو باشد و هم با تصویری که دیگران از او ساختهاند زندگی کند. بازی Asgari در انتقال اضطراب و آسیبپذیری شخصیت مؤثر است، بیآنکه همهچیز را به نمایش آشکار و پرصدای اندوه فروبکاهد. مونا نیز صرفاً مانعی در مسیر نجات مریم نیست.
خشم، سوگ و فشار تصمیمی که از او خواسته شده، به شخصیتش وزن میدهد. بازی Jafari در لحظاتی که احساسات متعارض در کنار هم حضور دارند، به تقابل دو زن عمق میبخشد. جذابیت این رابطه در آن است که هیچیک از دو طرف را نمیتوان بهراحتی در قالبی یکمعنا خلاصه کرد. حتی وقتی فیلم به سمت بیان ملودراماتیک میرود، بازیها اغلب پیچیدگی انسانی موقعیت را زنده نگه میدارند.
فضاسازی و محدودیت آگاهانه محصورماندن در استودیو، برای فیلم فرصتی شکلی فراهم میکند: مخاطب، همراه شخصیتها از فضای پخش به بخشهای پشت صحنه و کنترل نزدیک میشود و حس میکند رویدادها در زمانی فشرده و بیوقفه پیش میروند. این ساختار به اضطراب داستان یاری میرساند و فاصلهٔ میان صحنهٔ عمومی و واقعیت پنهان را ملموس میکند.
« مونا نیز صرفاً مانعی در مسیر نجات مریم نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم با تکیه بر برداشت بلند و تمرکز بر یک شب، حس جریان ممتد رویداد را تقویت میکند؛ انتخابی که با وضعیت شخصیتها، گرفتار در زمانی محدود و سرنوشتساز، هماهنگ است. این شیوهٔ اجرا و طراحی فضای استودیو، در شکلگیری هویت بصری اثر نقشی اساسی دارد. اما همین محدودیت گاهی به یکنواختی میانجامد.
وقتی قابها و موقعیتها برای مدتی طولانی در محیطی مشابه باقی میمانند، تنوع بصری کاهش مییابد و حس خفقان ممکن است از ابزاری برای انتقال فشار به مانعی برای پیشروی تبدیل شود. این انتخاب، از نظر مفهومی قابلدفاع است، اما در اجرا همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست. فیلم گاهی از محصوربودن برای افزایش تنش بهره میگیرد و گاهی چنان در فضای بسته میماند که ضرباهنگش کند میشود.
درام اجتماعی و خطر سادهسازی «یلدا» به مسئلهٔ زنان، قانون، رسانه و سازوکار بخشایش میپردازد؛ اما ارزش آن تنها در طرح موضوعهای اجتماعی نیست. پرسش مهمتر این است که فیلم چگونه نشان میدهد ساختارهای عمومی میتوانند تجربهای عمیقاً خصوصی را به صحنهای برای قضاوت و جلب توجه بدل کنند.
برنامهٔ تلویزیونی وعده میدهد میانجی آشتی باشد، ولی همزمان از رنج انسانها برای ساختن رویدادی تماشایی بهره میبرد. این دوگانگی، نقد رسانهای فیلم را از یک محکومیت ساده فراتر میبرد و تماشاگر را نیز در جایگاه مشاهدهگر به فکر وامیدارد. بااینحال، پرداخت گاه ملودراماتیک اثر ممکن است پیچیدگی مسائلش را کاهش دهد.
« این شیوهٔ اجرا و طراحی فضای استودیو، در شکلگیری هویت بصری اثر نقشی اساسی دارد. »
قوتها و کاستیها
وقتی احساسات شدید برای پیشبرد روایت برجسته میشوند، خطر آن وجود دارد که زمینههای گستردهتر اجتماعی و حقوقی در سایهٔ کشمکش فردی قرار گیرند. فیلم در بهترین لحظات، این تنش میان امر شخصی و عمومی را حفظ میکند؛ در لحظاتی دیگر، بیان تلویزیونی و تأکید بر اوج عاطفی، مسئله را به تقابلی روشنتر و سادهتر از آنچه هست نزدیک میسازد.
این ضعف، دستاوردهای فیلم را از میان نمیبرد، اما از عمق کامل پرسشهایش میکاهد. جمعبندی «یلدا» اثری استوار بر موقعیتی دراماتیک و اندیشهبرانگیز است: دو زن در فضایی رسانهای، زیر نگاه دیگران، با گذشتهای روبهرو میشوند که نمیتوان آن را بهسادگی پشت سر گذاشت. تعلیق، بازیهای مؤثر و رفتوآمد میان صحنه و پشتصحنه، فیلم را به تجربهای پرفشار و درگیرکننده بدل میکند.
در مقابل، محدودیت فضای استودیو، نوسان ریتم و گاه غلبهٔ لحن ملودراماتیک، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای اثر به یک اندازه شکوفا شود. نقطهٔ قوت ماندگار فیلم در این است که بخشایش را نه فرمانی اخلاقی و نه راهحلی جادویی نشان میدهد. بخشایش در جهان «یلدا» زیر فشار قانون، خانواده، رسانه و حافظه قرار دارد و از همین رو نمیتواند تصمیمی ساده باشد.
فیلم ممکن است در برخی لحظات پاسخهایش را بیش از اندازه آشکار کند، اما پرسش محوریاش همچنان در ذهن میماند: وقتی رنج کسی به نمایش عمومی بدل میشود، چه کسی حق دارد دربارهٔ بخشودن یا نبخشیدن او تصمیم بگیرد؟
« این ضعف، دستاوردهای فیلم را از میان نمیبرد، اما از عمق کامل پرسشهایش میکاهد. »
ثبت دیدگاه