نقد و بررسی
نقد توبه (Repentance) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تیتر بخش ۱: یادآوریای که آرام نمیگیرد «Repentance» ساختهٔ Tengiz Abuladze فیلمی است دربارهٔ گذشتهای که حاضر نیست گذشته بماند. روایت با مرگ وارلام آراویدزه، شهردار شهری کوچک در گرجستان، آغاز میشود؛ اما خاکسپاری او پایان ماجرا نیست. بازگشت مکرر جسد به باغ خانواده، رخدادی نامتعارف و در نگاه نخست حتی مضحک، به نقطهٔ عزیمت پرسشی اخلاقی بدل میشود: آیا میتوان جنایت را با تشریفات رسمی و گذشت زمان دفن کرد؟
زنی که مسئول این کار شناخته میشود، در برابر اتهامها از گذشتهٔ حکومت وارلام سخن میگوید؛ حکومتی که به ناپدیدشدن عزیزانش انجامیده است. به این ترتیب، محاکمهٔ او بهتدریج به محاکمهٔ حافظهٔ جمعی تبدیل میشود. فیلم از همان آغاز روشن میکند که موضوع اصلیاش صرفاً سرنوشت یک زن یا یک خانواده نیست، بلکه مسئولیت جامعه در برابر خشونتی است که از یاد برده شده یا به عمد نادیده گرفته میشود.
«Repentance» در بستر استعاری خود، میراث سرکوب استالینیستی را به شکلی صریح اما غیرمستقیم به پرسش میکشد. تیتر بخش ۲: تمثیل بهمثابه زبان اعتراض قدرت سیاسی فیلم از آنجا میآید که واقعیت را به گزارش تاریخی محدود نمیکند. وارلام چهرهای یگانه و صرفاً فردی نیست؛ او نمادی از اقتدار خودکامهای است که با ترس، تبلیغات و دستکاری حقیقت دوام میآورد.
در برابر او، خانوادهاش نیز به شکلهای گوناگون با میراث او روبهرو میشوند: انکار، دفاع، حیرت و تلاش برای فهم آنچه رخ داده است. بدینسان، فیلم نشان میدهد که استبداد تنها با حضور رهبرش زنده نمیماند؛ میتواند در زبان نسل بعد، در سکوت نزدیکان و در عادت عمومی به چشمپوشی ادامه یابد.
« روایت با مرگ وارلام آراویدزه، شهردار شهری کوچک در گرجستان، آغاز میشود؛ اما خاکسپاری او پایان ماجرا نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تمثیل در اینجا راهی برای کمرنگکردن واقعیت نیست، بلکه وسیلهای برای نمایانکردن آن است. فضای داستان عمداً از زمان و مکان دقیق فاصله میگیرد و شهری میسازد که میتواند یادآور مکانهای متعدد و دورههای متفاوت باشد. نامعمولبودن رویدادها نیز بر وجه تاریخی اثر سایه نمیاندازد؛ برعکس، آن را از یک پروندهٔ بسته بیرون میآورد و به پرسشی همیشگی تبدیل میکند: جامعه با میراث جنایت چه میکند؟
فیلم در دورهای ساخته شد که بیان مستقیم این زخمها در شوروی دشوار بود و مدتی نیز از نمایش بازماند؛ همین زمینه، جسارت تمثیلی آن را پررنگتر میکند. تیتر بخش ۳: طنز سیاه و ناآرامی سوررئال «Repentance» برای روایت خشونت، لحن یکنواخت و خطابهوار اختیار نمیکند. طنز سیاه در کنار موقعیتهای سوررئال قرار میگیرد و تماشاگر را میان خندهٔ ناخوشایند و اندوه معلق نگه میدارد.
بازگشت جسدی که قرار است آرام بگیرد، نمونهای روشن از این روش است: کنش در ظاهر نامعقول و حتی مضحک جلوه میکند، اما معنای آن هولناک است. مرده بازمیگردد، زیرا زندگان هنوز با حقیقت مرگبار حکومت او کنار نیامدهاند. خنده، راه فرار از موضوع نیست؛ راهی است برای دیدن تناقضهایی که زبان رسمی میکوشد پنهانشان کند.
این ترکیب گاهی عامدانه نامتوازن به نظر میرسد. فیلم از یک موقعیت گروتسک به لحظهای دردناک میرسد و سپس بار دیگر به تصویر یا کنشی عجیب پناه میبرد. چنین نوسانی ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار روایتی واقعگرا و هموار دارند، دشوار باشد؛ اما خود این بیثباتی با جهانی سازگار است که در آن معیارهای اخلاقی وارونه شدهاند و امر هولناک میتواند در پوشش امور روزمره ظاهر شود.
« تمثیل در اینجا راهی برای کمرنگکردن واقعیت نیست، بلکه وسیلهای برای نمایانکردن آن است. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، شیوهٔ فیلم همیشه یکسان اثر نمیگذارد: بعضی استعارهها نافذ و روشناند و بعضی دیگر ممکن است بهسبب انباشت نشانهها فاصلهای میان مخاطب و قصه ایجاد کنند. تیتر بخش ۴: تصویر، فضا و حافظه زبان بصری فیلم در خدمت بازسازی سادهٔ یک دورهٔ تاریخی نیست. تصویرها بیشتر از آنکه صرفاً اطلاعات روایی بدهند، حالتی رؤیایی و گاه کابوسوار میسازند.
فضاهای نامتعارف و ترکیبهای غریب، شهر را از پسزمینهای خنثی به بخشی فعال از معنا بدل میکنند؛ گویی خود محیط نیز در یادآوری یا پنهانکردن گذشته سهم دارد. در چنین جهانی، مرز میان واقعیت و رؤیا کمرنگ میشود، اما این ابهام به معنای بیاهمیتی حقیقت نیست. برعکس، تماشاگر را وامیدارد به نشانهها توجه کند و معنای صحنهها را در کنار هم بسازد.
موسیقی نیز در این جهانبینی نقشی فراتر از همراهی عاطفی دارد. انتخاب قطعههای متفاوت و قرارگرفتنشان در موقعیتهای روایی خاص، میتواند شکوه ظاهری قدرت را به چیزی مضحک یا تهدیدآمیز تبدیل کند. گاهی همین فاصله میان آنچه شنیده میشود و آنچه در تصویر رخ میدهد، حس ناامنی را تشدید میکند.
فیلم با تصویر و صدا فضایی میسازد که در آن گذشته نه همچون خاطرهای دور، بلکه چون حضوری زنده و مزاحم احساس میشود. تیتر بخش ۵: چهرهٔ قدرت و بازیگری از مؤثرترین عناصر فیلم، حضور Avtandil Makharadze در نقش وارلام آراویدزه است. او به شخصیت، چهرهای هولناک و بهیادماندنی میبخشد، بیآنکه او را به هیولایی ساده و یکبعدی تقلیل دهد.
« تیتر بخش ۴: تصویر، فضا و حافظه زبان بصری فیلم در خدمت بازسازی سادهٔ یک دورهٔ تاریخی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تهدید وارلام فقط در خشونت آشکارش نیست؛ در توانایی او برای اشغال فضای عمومی و خصوصی، برای تحمیل روایت خود و برای تبدیل اطرافیان به تماشاگران یا همدستان خاموش نیز هست. بازی Makharadze به این سلطه کیفیتی نمایشی میدهد: وارلام حتی پس از مرگ نیز از قاب داستان بیرون نمیرود و حضورش بر تصمیمهای دیگران سایه میاندازد.
در سوی دیگر، زن متهم با ایستادگی در برابر نظامی که میخواهد سخنش را بیاعتبار کند، محور اخلاقی روایت میشود. اهمیت او تنها در رنج شخصیاش نیست، بلکه در امتناعش از پذیرفتن فراموشی است. فیلم، تقابل میان او و خانوادهٔ وارلام را به رویارویی سادهٔ خیر و شر تقلیل نمیدهد؛ شکاف میان نسلها و دشواری پذیرش حقیقت را نیز در نظر میگیرد.
نسل جوانتر با دانستن گذشته ناچار میشود تصویری را که از خانواده و تاریخ خود داشته بازبینی کند. از این رو، بازیها و روابط خانوادگی به تماشاگر نشان میدهند که افشای حقیقت نه لحظهای آسودهبخش، بلکه آغاز بحرانی تازه است. تیتر بخش ۶: اخلاق، پیشرفت و امکان داوری پرسش اخلاقی محوری فیلم را میتوان چنین صورتبندی کرد: پیشرفت، نظم یا شکوه ظاهری چه ارزشی دارد اگر بر نابودی انسانها بنا شده باشد؟
این پرسش در برخورد میان قدرت و قربانیانش، و نیز در کشمکش نسلها بازمیگردد. حکومت خودکامه معمولاً خشونت را در قالب ضرورتی بزرگتر توجیه میکند؛ فیلم اما اجازه نمیدهد این توجیه جای رنج واقعی را بگیرد. ناپدیدشدن آدمها، ترس خانوادهها و انکار حقیقت، هزینههایی نیستند که بتوان با شعارهای رسمی پاکشان کرد.
« در سوی دیگر، زن متهم با ایستادگی در برابر نظامی که میخواهد سخنش را بیاعتبار کند، محور اخلاقی روایت میشود. »
قوتها و کاستیها
در اینجا مفهوم توبه یا پشیمانی نیز معنایی فراتر از احساس فردی پیدا میکند. عنوان فیلم به مسئولیتی اشاره دارد که نمیتوان آن را تنها بر دوش عامل مستقیم جنایت گذاشت. یادآوری، شنیدن شهادت قربانیان و پذیرفتن سهم خود در سکوت عمومی، همگی بخشی از مواجهه با گذشتهاند. فیلم پاسخ آماده و آرامشبخشی عرضه نمیکند؛ بیشتر شرایطی میسازد که در آن تماشاگر ناچار است دربارهٔ عدالت و امکان بخشایش بیندیشد.
همین امتناع از تسکین آسان، یکی از ویژگیهای اخلاقی اثر است. تیتر بخش ۷: دشواریهای روایت و تماشای آن سنگینی سیاسی و عاطفی فیلم ممکن است تجربهٔ تماشا را فرساینده کند. موضوع سرکوب، ناپدیدشدن و میراث ترس، مجال چندانی برای آسودگی نمیگذارد؛ افزون بر این، ساختار تمثیلی و تغییرهای لحن همیشه راهنمایی روشن به دست نمیدهند.
تماشاگر باید از میان تصویرهای نمادین و موقعیتهای نامتعارف، پیوندهای معنایی را دنبال کند. اگر این پیوندها برای کسی برقرار نشوند، فیلم ممکن است پراکنده یا بیش از اندازه رازآلود به نظر برسد. با این حال، دشواری اثر صرفاً مانعی بیرونی نیست؛ بخشی از روش آن است. «Repentance» نمیخواهد گذشته را به داستانی مرتب با نتیجهای قطعی تبدیل کند.
همانطور که جنایتهای تاریخی بهسادگی در یک روایت رسمی جمع نمیشوند، فیلم نیز از جمعبندی آسوده پرهیز میکند. پایانبندی، بهجای آنکه همهٔ پرسشها را ببندد، حس درماندگی و ناتمامی برجای میگذارد. این انتخاب برای مخاطبی که پاسخ روشن میخواهد ممکن است ناکافی باشد، اما با مضمون اصلی اثر سازگار است: تا زمانی که حقیقت بهدرستی دیده و پذیرفته نشود، پروندهٔ گذشته واقعاً بسته نخواهد شد.
« در اینجا مفهوم توبه یا پشیمانی نیز معنایی فراتر از احساس فردی پیدا میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «Repentance» اثری جسور، تلخ و چندلایه است که با آمیزش طنز سیاه، سوررئالیسم و تمثیل سیاسی، مسئلهٔ استبداد را از محدودهٔ تاریخ بیرون میآورد و به پرسشی دربارهٔ مسئولیت اکنون تبدیل میکند. ارزش فیلم تنها در نقد چهرهٔ یک حاکم نیست؛ در نشاندادن شیوههایی است که از طریق آنها خشونت در حافظهٔ جمعی، در سکوت خانوادهها و در انکار نسلهای بعد زنده میماند.
روایت و فضای بصری گاه دشوار و نامتوازن میشوند و سنگینی مضمون ممکن است تماشاگر را خسته کند، اما همین ناآسودگی با مقصود اثر پیوند دارد. فیلم را نمیتوان با یک پیام ساده خلاصه کرد؛ پس از پایان، بیشتر از پاسخ، پرسشی برجای میگذارد: اگر گذشته هنوز در زندگی امروز حضور دارد، چه کسی میتواند ادعا کند که آن را پشت سر گذاشته است؟
ثبت دیدگاه