نقد و بررسی
نقد هالووین ۴: بازگشت مایکل مایرز (Halloween 4: The Return of Michael Myers) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به هَدِنفیلد «Halloween 4: The Return of Michael Myers» میکوشد پس از غیبت مایکل مایرز در قسمت سوم، مجموعه را دوباره به سرچشمهٔ هراسش بازگرداند: قاتلی خاموش، شهری کوچک و شبی که قرار است برای جشن و بازی باشد، اما به کابوسی جمعی بدل میشود. داستان ده سال پس از کشتار پیشین آغاز میشود؛ مایکل پس از سالها بیهوشی بیدار میشود و به هَدِنفیلد بازمیگردد.
این بار جیمی، خواهرزادهٔ خردسال او، در مرکز تهدید قرار دارد و ریچل، خواهرخواندهٔ نوجوانش، میکوشد از او محافظت کند. دکتر لومیس نیز بار دیگر در تعقیب مایکل است؛ مردی که خطر را پیش از دیگران میبیند، اما همچنان باید برای جدی گرفتهشدن تلاش کند. بازگشت مایکل در این قسمت صرفاً بازگشت یک چهرهٔ آشنا نیست؛ فیلم میخواهد نشان دهد هراس او چگونه در حافظهٔ شهر رسوب کرده است.
همین ایده به داستان بُعدی فراتر از تعقیبوگریز معمول میدهد: هَدِنفیلد فقط محل وقوع حوادث نیست، بلکه جامعهای است که با گذشتهٔ خونین خود زندگی میکند و در شب هالووین دوباره با آن روبهرو میشود. پاییز بهمثابه فضای روایی یکی از دستاوردهای روشن فیلم، ساختن حالوهوای پاییزی آن است.
تیتراژ آغازین، خیابانهای شهر و نشانههای جشن هالووین، جهانی میسازند که در آن سرما و تاریکی بهتدریج بر صمیمیت روزمره غلبه میکند. فیلم برای ایجاد حس هراس به فضاهای گوتیک یا مکانهای دورافتاده متکی نیست؛ خیابانهای معمولی، خانههای آشنا و محلههای آرام را به بستر تهدید بدل میکند.
« داستان ده سال پس از کشتار پیشین آغاز میشود؛ مایکل پس از سالها بیهوشی بیدار میشود و به هَدِنفیلد بازمیگردد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین نزدیکی، ترس را ملموستر میسازد. شهر کوچک در اینجا حضوری زنده دارد. مردم هَدِنفیلد تنها پسزمینهٔ ماجرا نیستند و واکنششان به بازگشت مایکل بخشی از تنش فیلم را شکل میدهد. خاطرهٔ کشتار پیشین، بهجای آنکه در گذشته محبوس بماند، به ترسی عمومی تبدیل میشود و شهروندان را به واکنش وامیدارد.
این حس مشارکت جمعی، به فیلم رنگوبویی متفاوت میدهد و آن را از داستانی که فقط میان قاتل و قربانیانش میگذرد، اندکی فراتر میبرد. جیمی و ریچل؛ پیوند عاطفی داستان جیمی از شخصیتهای مؤثر فیلم است؛ کودکی که جایگاهش در خانواده و سایهٔ نام مایکل، او را از همان ابتدا در موقعیتی آسیبپذیر قرار میدهد.
فیلم از این آسیبپذیری برای افزودن لایهای عاطفی به تعقیبوگریز استفاده میکند. جیمی صرفاً هدفی برای قاتل نیست؛ واکنشها، ترسها و نیازش به امنیت باعث میشود مخاطب خطر را از دریچهای انسانیتر تجربه کند. حضور او به داستان گرمایی میبخشد که در میان صحنههای خشونت و تعلیق اهمیت دارد.
ریچل نیز بهتدریج از یک نوجوان معمولیِ گرفتار در برنامههای روزمره، به نگهبان و حامی جیمی تبدیل میشود. مسیر او در فیلم بیشتر بر مسئولیتپذیری و مراقبت تکیه دارد تا قهرمانپردازی پرزرقوبرق. این انتخاب به رابطهٔ میان دو دختر اعتبار میدهد؛ رابطهای که در برابر تهدیدی بیرحم، به یکی از تکیهگاههای انسانی فیلم تبدیل میشود.
« مردم هَدِنفیلد تنها پسزمینهٔ ماجرا نیستند و واکنششان به بازگشت مایکل بخشی از تنش فیلم را شکل میدهد. »
شخصیتها و اجرا
با این همه، پرداخت شخصیتها همیشه به یک اندازه پرمایه نیست و گاهی فیلم برای رسیدن به موقعیت بعدی، فرصت کافی برای گسترش عاطفی آنها فراهم نمیکند. لومیس؛ صدای هشدار در شهری ناباور بازگشت دکتر لومیس از مهمترین عوامل جذابیت فیلم است. دونالد پلِزِنس بار دیگر شخصیتی را میسازد که ترس و وسواس در وجودش به هم گره خوردهاند.
لومیس فقط در پی یافتن مایکل نیست؛ او گویی سالهاست با امکان بازگشت شر زندگی کرده و اکنون که آن کابوس دوباره آغاز شده، میخواهد دیگران را نیز به دیدن خطر وادارد. شدت و آشفتگی رفتارش گاه اغراقآمیز میشود، اما همین افراط، بخشی از نیروی نمایشی شخصیت است. لومیس در برابر شهروندانی قرار میگیرد که هنوز نمیدانند با چه چیزی روبهرو هستند.
هشدارهای او در فضای داستان وزن دارند، زیرا از تجربهای تلخ سرچشمه میگیرند؛ بااینحال، فیلم گاهی بیش از اندازه به حضور او تکیه میکند. در برخی صحنهها، نیروی شخصیت و بازی پلِزِنس از حرکت خود داستان پیشی میگیرد و عملاً فیلم را سرپا نگه میدارد. این نکته هم امتیاز است و هم نشانهای از آنکه روایت در همهٔ بخشها به یک اندازه پیشرونده نیست.
تعلیق، خشونت و ریتم روایت «هالووین ۴» در ساخت تعلیق از زبان آشنای مجموعه بهره میگیرد: حضور خاموش مایکل، انتظار برای آشکارشدن او و بازی با فاصلهٔ میان خطر واقعی و آنچه شخصیتها تصور میکنند. فیلم در بهترین لحظاتش میداند چگونه از سکون استفاده کند. گاه یک قاب خلوت یا مکثی کوتاه، بیش از صحنهای پرتحرک اضطراب میآفریند.
« لومیس؛ صدای هشدار در شهری ناباور بازگشت دکتر لومیس از مهمترین عوامل جذابیت فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شیوه با شخصیت مایکل سازگار است؛ تهدیدی که نه با گفتار و توضیح، بلکه با حضور سنگینش عمل میکند. اما ریتم فیلم همواره چنین مؤثر نیست. بخشهایی از روایت کمرمق میشوند و پیشرفت داستان کند به نظر میرسد. فیلم گاهی میان تعقیب، واکنش شهر و موقعیتهای ترسناک جابهجا میشود بیآنکه هر گذار بهقدر کافی نیروی تازهای به ماجرا بدهد.
در نتیجه، برخی صحنهها بیش از آنکه به تعمیق خطر یا شخصیتها کمک کنند، راهی برای رساندن داستان به رویداد بعدی به نظر میرسند. با وجود این افتوخیز، حضور لومیس و تعلیقهای پراکنده، تماشای فیلم را سرگرمکننده نگه میدارند. مایکل مایرز و ضعف تصویر نمادین مایکل در این قسمت همچنان قرار است حضوری فراانسانی و رازآمیز داشته باشد؛ نیرویی که شهر را به هم میریزد، اما خودش به توضیح و توجیه تن نمیدهد.
سکوت و بیتفاوتی او، تضادی مؤثر با هراس پرصدای دیگران ایجاد میکند. از این منظر، فیلم بهدرستی میفهمد که بخشی از قدرت مایکل در توضیحناپذیری اوست. بااینحال، یکی از ضعفهای آشکار اثر در طراحی ماسک مایکل است. ماسک در نماهای نزدیک کیفیتی نامتقاعدکننده دارد و نمیتواند همان تصویر سرد و بیچهرهای را بسازد که از این شخصیت انتظار میرود.
چون چهرهٔ پوشیدهٔ مایکل بخش مهمی از هویت بصری مجموعه است، این کاستی فرعی باقی نمیماند؛ گاهی حتی از شدت تهدید او میکاهد و در موقعیتی که باید وهمانگیز باشد، ناخواسته توجه را به ساختگیبودن ظاهرش جلب میکند. اجرای بازیگر میتواند تا حدی این ضعف را جبران کند، اما کاملاً از میان نمیبرد.
« این شیوه با شخصیت مایکل سازگار است؛ تهدیدی که نه با گفتار و توضیح، بلکه با حضور سنگینش عمل میکند. »
قوتها و کاستیها
پایان، بیآنکه پرده از راز برداشته شود فیلم در مسیر خود به پایانی میرسد که میخواهد مخاطب را با پیامدهای تازهٔ داستان روبهرو کند. بدون آنکه جزئیات یا پیچش اصلی را آشکار کنیم، میتوان گفت پایانبندی از همان بخشهایی است که واکنشها نسبت به آن دوگانه میشود. برای برخی، جسورانه و بهیادماندنی است؛ برای برخی دیگر، از نظر لحن و اجرا کمی از کنترل خارج میشود و ممکن است بهجای هراس، حس ناباوری یا حتی خنده ایجاد کند.
این دوگانگی تا اندازهای از خود فیلم میآید: اثری که میان فضای جدی و ترسناک، لحظات نامتعارف و گاه اغراقشده در رفتوآمد است. پایان بهجای آنکه همهٔ عناصر را آرام و بیدردسر جمع کند، دست به انتخابی نمایشی میزند. چنین تصمیمی میتواند تأثیری ماندگار داشته باشد، اما تضمین نمیکند که همهٔ تماشاگران آن را همسنگ فضای پیشین فیلم بدانند.
جمعبندی «Halloween 4: The Return of Michael Myers» دنبالهای است که ارزش اصلیاش را از بازگشت به هَدِنفیلد، فضای پاییزی و پیوند عاطفی جیمی و ریچل میگیرد. جیمی شخصیتی دوستداشتنی و اثرگذار است، ریچل در مقام حامی او به داستان نیروی انسانی میدهد و دونالد پلِزِنس با حضور پرتنش خود بارها فیلم را از افت ریتم نجات میدهد.
فضای شهر کوچک و حس جمعیِ هالووین نیز از عناصر ماندگار اثرند. در برابر این امتیازها، روایت در بخشهایی کمپیشرفت میشود، ماسک مایکل از کیفیت بصری لازم برخوردار نیست و پایانبندی ممکن است برای بخشی از مخاطبان ناهمگون یا ناخواسته خندهدار جلوه کند. فیلم شاهکاری بینقص نیست و نوآوری چشمگیری هم در الگوی مجموعه پدید نمیآورد؛ اما بهعنوان بازگشتی سرگرمکننده به یکی از چهرههای شاخص وحشت، حالوهوایی مشخص و چند شخصیت بهیادماندنی دارد.
« پایان بهجای آنکه همهٔ عناصر را آرام و بیدردسر جمع کند، دست به انتخابی نمایشی میزند. »
جمعبندی
تماشای آن بهویژه در شبی پاییزی و هالووینی، تجربهای دلپذیر و پرتعلیق فراهم میکند.
« تماشای آن بهویژه در شبی پاییزی و هالووینی، تجربهای دلپذیر و پرتعلیق فراهم میکند. »
ثبت دیدگاه