نقد و بررسی
نقد شیرینی در دل (Sweetness in the Belly) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان تبعید و تعلق فیلم «Sweetness in the Belly» به کارگردانی Zeresenay Berhane Mehari، داستان زنی را در میانه چند جهان روایت میکند: کودکی بیقرار، زندگی در اتیوپی، گریز از آشوب سیاسی و پناهجویی در لندن. لیلی پس از جدایی از سرزمین و مردی که دوست میدارد، در جامعه مهاجران میکوشد خانوادههایی را که جنگ و تبعید از هم پراکنده کردهاند دوباره به هم برساند.
این خط داستانی در ظاهر به درامی درباره دلسوزی و یاریگری میانجامد، اما لایه شخصیتری نیز دارد: کار خیر لیلی تنها کنشی نوعدوستانه نیست و به جستوجوی گذشته و عشق ازدسترفتهاش پیوند خورده است. فیلم این دو انگیزه را بهتدریج کنار هم مینشاند، بیآنکه لازم باشد برای درک کشمکش اصلی، جزئیات سرنوشت شخصیتها فاش شود.
مهاجرت؛ تجربهای فراتر از جابهجایی یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، نگاهکردن به مهاجرت نه فقط بهعنوان عبور از یک مرز، بلکه بهعنوان از دستدادن شبکهای از پیوندهاست. خانه در این روایت، مکانی ثابت نیست؛ در زبان، آیین، خاطره و رابطههای گسسته حضور دارد. لندن برای لیلی و دیگر پناهجویان همزمان پناهگاه و محیطی بیگانه است: جایی که امکان ادامه زندگی فراهم میشود، اما گذشته را نمیتوان بهآسانی پشت سر گذاشت.
فیلم از طریق تلاش برای پیوند دوباره خانوادهها، همین فقدان را ملموس میکند. هر جستوجو برای یافتن یک عزیز، یادآور آن است که آوارگی فقط امنیت و آسایش را از آدم نمیگیرد؛ گاهی خودِ روایت زندگی را نیز پارهپاره میکند. این وجه انسانی، اثر را از یک داستان عاشقانه صرف فراتر میبرد. رابطه لیلی با جامعه مهاجران، او را در موقعیتی پیچیده قرار میدهد: هم بخشی از این جمع است و هم بهسبب پیشینه و جایگاه متفاوتش با دیگران فاصله دارد.
« خانه در این روایت، مکانی ثابت نیست؛ در زبان، آیین، خاطره و رابطههای گسسته حضور دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در همین فاصله، فیلم به پرسشی ظریف نزدیک میشود: آیا همدلی بهتنهایی کافی است، یا شناخت رنج دیگری مستلزم آگاهی از امتیازها و تفاوتهای میان تجربهها نیز هست؟ فیلم این پرسش را بیشتر در ساختار ماجرا و وضعیت شخصیتها طرح میکند تا در گفتوگویی صریح و توضیحی. لیلی؛ شخصیتی میان راز و فاصله عاطفی گذشته لیلی ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد.
او کودکیِ رهاشده را پشت سر گذاشته، در فضایی فرهنگی و دینی متفاوت پرورش یافته و سپس با جنگ و جدایی روبهرو شده است. این پیشینه میتواند توضیحی برای سکوت، خویشتنداری و تمرکز او بر کارهای عملی باشد؛ گویی رسیدگی به درد دیگران راهی است برای مهار زخمی که هنوز درون خود او باز مانده است.
فیلم نیز با پیوندزدن فعالیت اجتماعی لیلی به جستوجوی شخصیاش، او را از قالب قهرمان بینقص و فداکار بیرون میآورد. انگیزههایش آمیزهای از محبت، امید و نیاز شخصیاند. بااینحال، همین درونگرایی گاه به کمرنگشدن شخصیت میانجامد. لیلی ممکن است بیش از آنکه حضوری زنده و متحول داشته باشد، به نقطهای آرام در مرکز رویدادها بدل شود؛ دیگران پیرامون او قصههای پرتنشتری میآورند، اما خود او بهندرت مجال مییابد احساساتش را با پیچیدگی و تناقض کامل آشکار کند.
ازاینرو، مخاطبی که انتظار دارد فیلم از گذشته دشوار لیلی شخصیتی پرتحرک و چندوجهی بسازد، ممکن است میان دانستنِ رنج او و لمسکردنِ آن فاصلهای حس کند. این فاصله بهویژه زمانی محسوس است که روایت از او میخواهد محور عاطفی داستان باشد، اما رفتار و واکنشهایش چندان پرشور نیست. بازیها و حضور داکوتا فنینگ داکوتا فنینگ در نقش لیلی از بازی اغراقآمیز فاصله میگیرد و شخصیت را با آرامش و مهار درونی شکل میدهد.
« فیلم این پرسش را بیشتر در ساختار ماجرا و وضعیت شخصیتها طرح میکند تا در گفتوگویی صریح و توضیحی. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب با زنی سازگار است که سالها میان تعلقهای متفاوت زیسته و بهجای بیان مستقیم احساسات، آنها را در رفتار روزمره پنهان میکند. فنینگ در لحظههای کوچک ــ مکث، نگاه و گوشسپردن ــ حضوری باورپذیر میسازد؛ بازی او بهجای آنکه اندوه را به نمایش بگذارد، اغلب نشانههای آن را زیر سطح نگه میدارد.
همین خویشتنداری میتواند هم نقطه قوت باشد و هم مانع: گاهی ظرافتی مناسب برای نقش است و گاهی لیلی را از نظر عاطفی دور از دسترس میکند. Wunmi Mosaku در نقش آمینه، به روایت گرمای انسانی و حضوری زمینیتر میبخشد. دوستی او با لیلی صرفاً وسیلهای برای پیشبرد قصه نیست؛ این رابطه امکان میدهد تفاوت میان کمککردن به دیگری و شناختن واقعی او به چشم بیاید.
بازیگران مکمل نیز به جهان فیلم بافت اجتماعی میدهند، هرچند شخصیتهای فرعی همیشه فرصت کافی برای گسترش مستقل پیدا نمیکنند. توازن اجراها در مجموع به فضای جدی اثر یاری میرساند، اما در برخی صحنهها وزن اصلی بر دوش بازیگران مرکزی باقی میماند. فضا، فرهنگ و نگاه سینمایی فیلم میکوشد میان اتیوپی و لندن پیوندی حسی برقرار کند؛ دو فضا که تنها پسزمینه رویدادها نیستند، بلکه در شکلگیری هویت و تجربه لیلی نقش دارند.
تفاوت محیطها یادآور آن است که مهاجر با ورود به کشوری تازه، صرفاً نشانی خانهاش را عوض نمیکند؛ باید جای خود را در نظم اجتماعی، زبان و روابطی بیابد که از پیش برای او ناآشنا بودهاند. حضور سنتها و نشانههای دینی و فرهنگی نیز به داستان لایهای افزوده میدهد و امکان میسازد مخاطب با زندگیهایی آشنا شود که کمتر در مرکز روایتهای سینمایی قرار میگیرند.
« Wunmi Mosaku در نقش آمینه، به روایت گرمای انسانی و حضوری زمینیتر میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، فیلم در بهرهگیری از این ظرفیت همیشه یکدست نیست. گاه جزئیات فرهنگی و تاریخی به جهان اثر غنا میدهند، اما گاه چنین به نظر میرسد که قرار است بار توضیحی بیش از توان خود بر دوش بکشند. روایت چند مسیر زمانی و موضوعی را دنبال میکند و همین رفتوآمد میان گذشته و حال، با آنکه با تجربه خاطره و تبعید تناسب دارد، میتواند تمرکز را کاهش دهد.
فیلم در بهترین لحظههایش فضایی میسازد که گذشته همچون حضوری زنده در اکنون ادامه دارد؛ در لحظههای کمجانتر، این جابهجاییها به جای افزایش عمق، روند قصه را کند میکنند. ریتم و ساختار دراماتیک کندی «Sweetness in the Belly» صرفاً مسئلهای سلیقهای نیست؛ از انتخاب روایی فیلم برمیخیزد.
اثر ترجیح میدهد به جای شتابدادن به بحرانها، بر زندگی روزمره، انتظار و کارهای تکرارشونده مکث کند. این رویکرد با تجربه پناهجویی و معلقماندن میان گذشته و آینده تناسب دارد: بسیاری از شخصیتها در وضعیتی هستند که خبر، دیدار یا امکان بازگشت به زندگی معمولی را انتظار میکشند. اما مکث زمانی اثرگذار است که هر صحنه به شناختی تازه از شخصیت یا جهان داستان بیفزاید.
در بخشهایی از فیلم، این پیشروی به اندازه کافی رخ نمیدهد و روایت کشدار میشود. چند خط داستانی مهم ــ عشق، دوستی، پناهجویی و کوشش برای پیوند خانوادهها ــ در کنار هم قرار میگیرند، ولی همه آنها با قوت یکسان پرورده نمیشوند. گاهی مضمون انسانیِ هر خط از تحول دراماتیک آن پررنگتر است.
« بااینهمه، فیلم در بهرهگیری از این ظرفیت همیشه یکدست نیست. »
قوتها و کاستیها
نتیجه، اثری است که ایدههای ارزشمندی دارد، اما همیشه نمیتواند آنها را به ضرباهنگی گیرا تبدیل کند. اگر مخاطب با روایتهای آرام و تأملی همراه باشد، کندی میتواند حس انتظار و فرسودگی را منتقل کند؛ اگر انتظار درام پرتنشتری داشته باشد، احتمالاً برخی صحنهها طولانیتر از نیاز به نظر میرسند.
عاطفهای که همیشه به اوج نمیرسد داستان فیلم مواد لازم برای تأثیر عاطفی را در خود دارد: جدایی، دلتنگی، خاطره و امید به بازسازی پیوندها. بااینحال، تلخی موضوع بهخودیخود به معنای تأثیرگذاری سینمایی نیست. برای آنکه اندوه مخاطب را درگیر کند، باید رابطه او با شخصیتها بهتدریج ساخته شود و احساسات در کنشها و جزئیات روزمره ریشه بدواند.
«Sweetness in the Belly» در بعضی لحظهها به این نزدیکی دست پیدا میکند، اما در برخی دیگر بیشتر از آنکه اندوه را به تجربهای زنده بدل کند، به آن اشاره میکند. همین امر سبب میشود فیلم برای شماری از تماشاگران کمتر از ظرفیت داستانش تکاندهنده باشد. نکته مثبت آن است که اثر نمیکوشد هر رنجی را به یک لحظه نمایشی و پرهیاهو تقلیل دهد.
اما پرهیز از اغراق، اگر با شخصیتپردازی و پرداخت دقیق همراه نباشد، ممکن است به سردی تعبیر شود. این دوگانگی در شخصیت لیلی نیز دیده میشود: خویشتنداریاش با جهان فیلم سازگار است، ولی گاهی فاصله عاطفی ایجاد میکند و نمیگذارد ظرفیت رنج و عشق او بهتمامی به مخاطب منتقل شود. جمعبندی «Sweetness in the Belly» در هسته خود فیلمی درباره تعلق، فقدان و کوشش برای بازسازی پیوندهای انسانی است.
« نتیجه، اثری است که ایدههای ارزشمندی دارد، اما همیشه نمیتواند آنها را به ضرباهنگی گیرا تبدیل کند. »
جمعبندی
توجه به تجربه مهاجران و پناهجویان، فضای فرهنگی چندلایه و بازی مهارشده داکوتا فنینگ از امتیازهای اصلی آناند. در برابر، ریتم کند، پراکندگی نسبی روایت و فاصله عاطفی لیلی مانع میشوند که همه ظرفیت قصه به اثری عمیقاً تکاندهنده بدل شود. این فیلم برای مخاطبی مناسبتر است که از درامهای آرام و شخصیتمحور استقبال میکند و علاقه دارد از خلال یک داستان فردی با تجربههای اجتماعی و تاریخی گستردهتری روبهرو شود؛ اما تماشاگرِ خواهان روایتی فشرده و پرشتاب ممکن است آن را طولانی و کماثر بیابد.
« توجه به تجربه مهاجران و پناهجویان، فضای فرهنگی چندلایه و بازی مهارشده داکوتا فنینگ از امتیازهای اصلی آناند. »
ثبت دیدگاه