نقد و بررسی
نقد شمشرا (Shamshera) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت اسطوره در جامهٔ حماسه «Shamshera» فیلمی است که از همان آغاز میخواهد بیش از یک قصهٔ انتقام یا ماجرای راهزنان باشد: حماسهای دربارهٔ مردمی که از حق زندگی و استقلال محروم شدهاند و برای بازپسگرفتن آن، ناگزیر به شورش روی میآورند. ماجرا در روزگار استعمار بریتانیا میگذرد و بر قبیلهای ستمدیده متمرکز است؛ مردمی که در حصار تبعیض و خشونت گرفتار شدهاند.
کَران مالهوترا این مصالح را در قالب یک فیلم عامهپسند و پرزرقوبرق میچیند؛ اثری با قهرمانانی بزرگنماییشده، نبردهایی پرهیاهو و جهانی که بیشتر به افسانه میماند تا بازسازی تاریخی. فیلم در ۲۰۲۲ اکران شد و رانبیر کاپور را در دو نقش محوری به کار میگیرد. این انتخاب، هم امکان خلق لحظههای پرشور را فراهم میکند و هم توقعی سنگین بر دوش روایت میگذارد.
«Shamshera» میخواهد هم دربارهٔ رنج جمعی سخن بگوید و هم تماشاگر را با قهرمانی کاریزماتیک سرگرم کند؛ اما میان این دو خواسته، پیوندی یکدست نمیسازد. نتیجه اثری است که در لحظههای پرتحرک جان میگیرد، ولی هرگاه باید بار عاطفی و معنایی قصه را حمل کند، گاه از نفس میافتد. قصهای بلندپروازانه با اجرایی نابرابر هستهٔ داستان ظرفیت دراماتیک روشنی دارد: جامعهای تحت سلطه، تلاش برای رهایی، و نسلی که میراث مبارزهٔ پیشینیان را به ارث میبرد.
این مضمون، با مضمونهایی چون کرامت، هویت و مسئولیت در برابر مردم پیوند میخورد و میتوانست پایهٔ روایتی محکم باشد. فیلم نیز در آغاز، با معرفی فضای ستم و شکلگیری افسانهٔ قهرمان، وعدهٔ حماسهای پرکشش میدهد. مشکل اصلی در تبدیل این وعده به تجربهای منسجم پدیدار میشود. فیلم ایدههای پرشماری را کنار هم مینشاند، اما همیشه برای پرداختن به آنها وقت یا ظرافت کافی ندارد.
« فیلم در ۲۰۲۲ اکران شد و رانبیر کاپور را در دو نقش محوری به کار میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی رخدادها بیشتر بهانهای برای رسیدن به صحنهٔ بعدیاند تا پیامد طبیعی انتخاب شخصیتها. از همین رو، انگیزهها و روابطی که باید در طول زمان عمق بگیرند، در بخشهایی از فیلم سطحی باقی میمانند. قصه در عوض آنکه بهتدریج تنش و معنا را انباشته کند، میان لحظههای پرشور و بخشهای توضیحی رفتوآمد میکند؛ حرکتی که گاه تماشاگر را از پیوند عاطفی با ماجرا دور میسازد.
ریتمی که زیر بار شکوه کند میشود فیلم از مقیاس بزرگ خود آگاه است و میخواهد هر بخشش حسی از اهمیت تاریخی و افسانهای داشته باشد. اما تکرار تأکیدهای حماسی، وقتی با پیشروی کند روایت همراه میشود، نتیجهای وارونه میدهد: لحظههایی که باید سرنوشتساز به نظر برسند، در میان مکثها و کشآمدن صحنهها بخشی از نیروی خود را از دست میدهند.
نیمهٔ نخست در معرفی جهان و زمینهٔ تقابلها فرصتهایی برای درگیرکردن مخاطب دارد؛ بااینحال، پس از آن حفظ شتاب و تمرکز دشوارتر میشود. کندی فیلم فقط به طول صحنهها مربوط نیست؛ مسئله، تناسب میان اطلاعات، کنش و تحول شخصیتهاست. گاه روایت چیزی را بارها با تصویر، گفتوگو و تأکید موسیقایی بازگو میکند، در حالی که میتوانست همان مضمون را با یک صحنهٔ دقیقتر و موجزتر منتقل کند.
تماشاگر در نتیجه ممکن است پیش از آنکه داستان به نقطهٔ عطف بعدی برسد، احساس کند فیلم در حال تکرار حالوهوای پیشین است. شماری از واکنشهای مخاطبان نیز به همین تجربهٔ دوگانه اشاره دارند: تحسین صحنههای برجسته در کنار گلایه از کشآمدن و خستگی در بخشهایی از فیلم. رانبیر کاپور؛ نیروی محرک فیلم یکی از عناصر نجاتبخش اثر، انرژی رانبیر کاپور است.
« گاهی رخدادها بیشتر بهانهای برای رسیدن به صحنهٔ بعدیاند تا پیامد طبیعی انتخاب شخصیتها. »
شخصیتها و اجرا
او با حضوری پرتحرک و بازیای متکی بر شدت جسمانی، مرکز ثقل فیلم را در دست میگیرد. در قالب قهرمانی که باید از تردید به کنش برسد، بازی او به فیلم نیرویی میبخشد که فیلمنامه همیشه قادر به تأمینش نیست. جذابیت اجرایش نه فقط در صحنههای اکشن، بلکه در تواناییاش برای حفظ توجه مخاطب میان بخشهای کمجانتر نیز دیده میشود.
بااینحال، حضور پرقدرت بازیگر نمیتواند جای پرداخت کامل شخصیت را بگیرد. وقتی تحول قهرمان بیش از آنکه از درون روابط و انتخابهایش بجوشد، به الزامهای طرح وابسته باشد، بازیگر ناچار است بخشی از بار عاطفی فیلم را بهتنهایی حمل کند. این نابرابری در نقشهای دیگر نیز محسوس است. سانجی دات حضوری پررنگ و خشن دارد، اما اغراق در اجرای او گاهی از تهدیدآمیزبودن شخصیت میکاهد و آن را به نمایش بیرونی بدل میکند.
شخصیتهای پیرامونی نیز فرصت محدودی برای عبور از کارکرد داستانی خود مییابند. در نتیجه، جهان فیلم از قهرمان پرانرژیاش پرترهای زنده میسازد، اما برای بسیاری از آدمهای دیگر فضای چندانی باقی نمیگذارد. اکشن و طراحی بصری؛ شکوهی دیدنی در سطح دیداری، «Shamshera» از فیلمهایی است که میخواهد تجربهاش روی پردهٔ بزرگ جلوه کند.
دکورها، فضاهای تاریخی و طراحی جهان فیلم حس مقیاس را تقویت میکنند و به ماجرا ظاهری پرشکوه میبخشند. این جهانسازی، بهویژه هنگامی که با حرکت دوربین و میزانسنهای پرجمعیت همراه میشود، به فیلم هویت بصری مشخصی میدهد. اثر در طراحی صحنه و ایجاد فضای افسانهوار، دستکم در سطح تصویر، بلندپروازی خود را آشکار میکند.
« او با حضوری پرتحرک و بازیای متکی بر شدت جسمانی، مرکز ثقل فیلم را در دست میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صحنههای اکشن نیز از جذابترین بخشهای فیلماند. ضرباهنگ نبردها، حرکتهای نمایشی و حضور فیزیکی قهرمان، لحظههایی میآفرینند که از نظر تماشاییبودن موفقاند. این صحنهها همان جایی هستند که فیلم بیش از هر زمان دیگری به وعدهٔ یک سرگرمی حماسی نزدیک میشود. بااینهمه، اکشن همیشه در خدمت رشد شخصیت یا پیشبرد دقیق مضمون نیست؛ گاه شکوه بصری خود به هدف تبدیل میشود و پیوندش با درام سست میماند.
جذابیت صحنهٔ نبرد، هرچند فوری است، نمیتواند بهتنهایی خلأ پرداخت روایی را پُر کند. موسیقی و گسست در جریان روایت در فیلمی موزیکال و پرشور، ترانهها میتوانند هم عاطفه را برجسته کنند و هم جهان داستان را گسترش دهند. مسئلهٔ «Shamshera» نه صرف حضور موسیقی، بلکه زمانبندی و کارکرد آن است.
برخی قطعهها بهگونهای وارد میشوند که جریان کنش را متوقف میکنند، نه آنکه آن را به مرحلهای تازه برسانند. در چنین لحظههایی، فیلم بهجای افزایش تنش یا ژرفترکردن رابطهها، از حالوهوای صحنه فاصله میگیرد و دوباره باید از نقطهای نزدیک به آغاز، ریتم خود را بسازد. این گسست در فیلمی که از پیش با مشکل کندی روبهروست، اثر بیشتری دارد.
اگر ترانهها به شخصیتپردازی یا تحول موقعیت گره میخوردند، میتوانستند به بخشی طبیعی از روایت بدل شوند؛ اما وقتی بیشتر به ایستگاههایی مستقل در میان داستان شباهت دارند، پیوستگی تجربه آسیب میبیند. چند واکنش مخاطبان نیز همین نکته را برجسته میکند: آهنگها گاه ناگهانی وارد میشوند و ضرباهنگ فیلم را میشکنند.
« صحنههای اکشن نیز از جذابترین بخشهای فیلماند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Shamshera» فیلمی است با تناقضی روشن: ظاهر و جاهطلبیاش وعدهٔ حماسهای پرتوان میدهد، اما روایتش در نگهداشتن همان نیرو با دشواری روبهروست. رانبیر کاپور با اجرایی پرانرژی و صحنههای اکشن تماشایی، لحظههایی میسازد که فیلم را زنده نگه میدارند؛ طراحی بصری و دکور نیز به اثر شکوهی چشمگیر میبخشند.
در مقابل، کندی روایت، پرداخت نابرابر ایدهها، شخصیتهایی که گاه به کارکردی صرفاً داستانی محدود میشوند و ترانههایی که جریان قصه را قطع میکنند، مانع شکلگیری حماسهای منسجماند. فیلم نه از کمبود ایده رنج میبرد و نه از کمبود کوشش؛ دشواریاش در ساماندادن این عناصر است. پایانبندی نیز نمیتواند همهٔ مسیرهای روایی را با استحکام و رضایتبخشی لازم به هم پیوند دهد.
بنابراین تجربهٔ تماشای آن ممکن است برای دوستداران اکشنهای بزرگمقیاس و بازی پرحرارت رانبیر کاپور لذتبخش باشد، اما مخاطبی که بیش از جلوه و هیاهو به انسجام قصه و ریتم سنجیده اهمیت میدهد، احتمالاً با اثری نابرابر روبهرو خواهد شد.
« فیلم نه از کمبود ایده رنج میبرد و نه از کمبود کوشش؛ دشواریاش در ساماندادن این عناصر است. »
ثبت دیدگاه