نقد و بررسی
نقد از فردا (From Tomorrow) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان پیشآگاهی و وحشت خانوادگی «From Tomorrow» از یک تصویر ساده اما پُرظرفیت آغاز میکند: زنی در خانهای تازه، زیر کف انباری به سنگی ناشناخته برمیخورد و با لمس آن، چشماندازی هولناک از آینده میبیند. گابریلا، پزشک اورژانس، ناگهان با دانشی روبهرو میشود که نه میتواند نادیدهاش بگیرد و نه بهآسانی معنایش را بفهمد.
در قلب این تجربه، خطرِ احتمالی برای دخترش قرار دارد؛ عنصری که راز علمیتخیلی سریال را به اضطرابی عاطفی و ملموس پیوند میزند. داستان در اسپانیا میگذرد و روایتش از رخدادی در سال ۱۹۵۵ به زمان معاصر میرسد؛ پیوندی که از همان ابتدا این پرسش را پیش میکشد که آیا سنگ فقط منشأ رؤیاهایی ترسناک است یا بخشی از رازی قدیمیتر.
آیندهای که به معما بدل میشود جذابیت اصلی سریال در این نیست که صرفاً آیندهای هراسآور را به نمایش میگذارد؛ اهمیت آن در کشمکش میان دیدن و دانستن است. پیشآگاهی، برخلاف یک خبر قطعی، جزئیات را روشن نمیکند. تصویری که گابریلا میبیند ممکن است واقعی باشد، اما نسبت آن با علتها و پیامدها همچنان مبهم میماند.
« پیشآگاهی، برخلاف یک خبر قطعی، جزئیات را روشن نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین هر نشانه، هم سرنخ است و هم منشأ سوءظن. این ابهام، بهویژه در پیوند میان رؤیاها، سنگ و مرگهایی که در کانون تحقیقات قرار میگیرند، ظرفیت مناسبی برای ساختن تعلیق فراهم میآورد. بااینحال، پیشآگاهی در چنین روایتی بهسرعت میتواند به ابزار سادهای برای نگهداشتن مخاطب بدل شود: هر بار تصویری تازه، هر بار پرسشی تازه، بیآنکه الزاماً فهم ما از جهان داستان عمیقتر شود.
«From Tomorrow» در بهترین لحظات، از این خطر فاصله میگیرد و پیشبینی را به مسئلهای اخلاقی تبدیل میکند: اگر دانستنِ آینده امکانپذیر باشد، آیا تلاش برای تغییر آن نجاتبخش است یا خود، بخشی از زنجیرهای است که به همان آینده میانجامد؟ این پرسش، از خودِ سنگ ماندگارتر است. تعلیق پلیسی در کنار امر فراطبیعی حضور آندرس، کارآگاه پلیس و همراه گابریلا، به روایت مسیر دیگری میدهد.
تحقیق درباره مرگها و رازهای پیرامون سنگ، داستان را از تجربه شخصی یک مادرِ مضطرب فراتر میبرد و آن را به معمایی جمعی بدل میکند. در نتیجه، سریال میان دو نوع کشش در رفتوآمد است: از یکسو، کنجکاوی درباره سازوکار پدیده فراطبیعی؛ از سوی دیگر، پیگیری سرنخهای پلیسی و روابطی که ممکن است در پشت آنها پنهان شده باشند.
« بنابراین هر نشانه، هم سرنخ است و هم منشأ سوءظن. »
شخصیتها و اجرا
این ترکیب بالقوه ثمربخش است، زیرا هر مسیر میتواند دیگری را غنی کند: پیشآگاهیها معنای تازهای به شواهد میدهند و شواهد، بهنوبه خود، خیالپردازیهای فراطبیعی را در معرض آزمون میگذارند. اما توازن میان این دو همیشه یکدست نیست. گاهی خط تحقیق، بهجای آنکه راز را پیچیدهتر کند، تنها اطلاعات تازهای را به صف پرسشهای پیشین میافزاید.
از همین رو، سریال در بخشهایی بیشتر بر انباشتن معما تکیه میکند تا بر پیشبرد منظم آن. خانواده؛ هسته عاطفی داستان در پس سنگ مرموز و پروندههای پلیسی، محور عاطفی اثر رابطه گابریلا با دخترش است. خطر برای فرزند، نیرویی فوری و قابلفهم به داستان میدهد: گابریلا نه از سر کنجکاوی محض، بلکه با ترس از ازدستدادن عزیزش در پی فهمیدن نشانههاست.
این انگیزه، روایت را از یک معمای ذهنی صرف جدا میکند و به آن ضربانی خانوادگی میبخشد. پرسش از سرنوشت، در چنین بستری دیگر مسئلهای انتزاعی نیست؛ به تصمیمهایی تبدیل میشود که ممکن است امنیت و اعتماد میان اعضای خانواده را دگرگون کنند. بااینهمه، حضور این هسته عاطفی الزاماً به همدلی کامل با شخصیت اصلی نمیانجامد.
« گاهی خط تحقیق، بهجای آنکه راز را پیچیدهتر کند، تنها اطلاعات تازهای را به صف پرسشهای پیشین میافزاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گابریلا گاهی چنان درگیر واکنشهای تند و تقابلهای شخصی است که فاصلهای میان او و مخاطب شکل میگیرد. این فاصله میتواند از نظر دراماتیک ثمربخش باشد، اگر رفتار او از دل تجربهها و تناقضهایش بهخوبی ساخته شود؛ اما هرگاه انگیزهها به اندازه کافی روشن نباشند، همان ویژگی به مانعی برای همراهی تماشاگر بدل میشود.
شخصیتهای فرعی نیز، با وجود نقشی که در گسترش راز دارند، فرصت محدودی برای برخورداری از عمق و استقلال پیدا میکنند. بازیها و لحن اجرا مارتا آزاس در نقش گابریلا و آلکس گونسالس در نقش آندرس، دو چهره اصلی روایتاند؛ در کنار آنان بازیگرانی چون رامون بارئا، پابلو درکی و دنیسه پنیا نیز در گروه بازیگران حضور دارند.
اجرای مارتا آزاس در لحظههایی که شخصیت میان ترس، تردید و مسئولیت خانوادگی گرفتار میشود، میتواند وزن عاطفی قصه را حفظ کند. اما شدت واکنشها همیشه با ظرافت همراه نیست و برخی بازیها، بهویژه در موقعیتهای پرتنش، اغراقآمیز به نظر میرسند. حاصل، نوسانی در لحن است: گاه صحنهها بهسبب بازی کنترلشده و فضای رازآلود اثرگذاری مییابند و گاه تأکید بیش از اندازه بر اضطراب، از باورپذیری آنها میکاهد.
« گابریلا گاهی چنان درگیر واکنشهای تند و تقابلهای شخصی است که فاصلهای میان او و مخاطب شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
سریال همچنین به فضاسازی متکی است؛ خانه، سنگ و نشانههای باقیمانده از گذشته، محیطی میسازند که در آن امر عادی بهتدریج رنگ تهدید میگیرد. این انتخاب با ژانر معمایی و فراطبیعی سازگار است، اما فضای تیره بهتنهایی نمیتواند جای شخصیتپردازی یا پیشرفت دراماتیک را بگیرد. هرگاه صحنهها صرفاً برای حفظ حس ominous و ناآرامی امتداد مییابند، تعلیق به کندی نزدیک میشود.
ریتم و ساختار روایت مهمترین کاستی «From Tomorrow» در ریتم آن است. روایت برای نگهداشتن حس رازآلودگی، برخی پاسخها را به تأخیر میاندازد و در بخشهایی از مسیر، این تأخیر به کشآمدن داستان میانجامد. تعلیق زمانی مؤثر است که هر مکث، معنایی تازه بیفزاید یا برداشت مخاطب را تغییر دهد؛ اما اگر صحنهها تنها پرسشهای موجود را تکرار کنند، کنجکاوی بهتدریج جای خود را به خستگی میدهد.
ضعف در عمق شخصیتهای فرعی نیز این مسئله را تشدید میکند: هنگامی که یک مسیر داستانی از نظر معما پیش نمیرود، شخصیتهای جانبی همیشه ظرفیت کافی برای زندهکردن آن را ندارند. با وجود این، ساختار اثر برای مخاطبی که از کنار هم گذاشتن سرنخها لذت میبرد، همچنان جذاب است. جابهجایی میان گذشته و اکنون و همنشینی تجربههای شخصی با تحقیقات پلیسی، امکان میدهد هر رخداد از چند زاویه دیده شود.
« هرگاه صحنهها صرفاً برای حفظ حس ominous و ناآرامی امتداد مییابند، تعلیق به کندی نزدیک میشود. »
جمعبندی
مسئله آن است که این ابزارها همواره به پیشرفتی همسنگ با ظرفیت اولیهشان منجر نمیشوند. سریال گاهی بیش از آنکه راز را به شکلی دقیق باز کند، آن را در هالهای از ابهام نگه میدارد. جمعبندی «From Tomorrow» بر ایدهای خوشکشش بنا شده است: سنگی اسرارآمیز که آینده را به تجربهای شخصی، ترسناک و بالقوه تغییرپذیر بدل میکند.
پیوند این ایده با خطر خانوادگی و تحقیقات پلیسی، فضایی فراهم میآورد که برای علاقهمندان به معماهای فراطبیعی کنجکاویبرانگیز است. اثر در ساختن پرسشهای مرکزی و آمیختن دلهره با روابط خانوادگی توانمند ظاهر میشود، اما کندی ریتم، بازیهایی که گاه از اندازه میگذرند و شخصیتهای فرعی کمپرداخته، مانع از آن میشوند که همه ظرفیتهای ایده بهطور کامل شکوفا شوند.
ارزش تماشای سریال بیش از هر چیز به علاقه مخاطب به رازهای تدریجی و فضای تیره بستگی دارد. کسی که در جستوجوی شخصیتی پیچیده و رابطههایی با پرداخت روانشناختی غنی است، ممکن است از فاصله عاطفی با قهرمان و افتوخیزهای روایت دلزده شود. اما برای تماشاگرِ مشتاق معمایی درباره سرنوشت، پیشآگاهی و امکان دخالت در آن، «From Tomorrow» پرسشی جذاب پیش مینهد: آیا دیدن فردا به معنای آمادگی برای آن است، یا فقط شکل تازهای از ترس در اکنون؟
« مسئله آن است که این ابزارها همواره به پیشرفتی همسنگ با ظرفیت اولیهشان منجر نمیشوند. »
ثبت دیدگاه