نقد و بررسی
نقد در زیر سیاره میمونها (Beneath the Planet of the Apes) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه دنباله در جهان «سیارهٔ میمونها» «زیرِ سیارهٔ میمونها» ساختهٔ تد پُست، دنبالهای است که بهجای تکرار صرفِ جذابیت قسمت نخست، میکوشد جهان داستان را به سوی قلمرویی تازه و تاریکتر ببرد. فیلم با ورود برنت، فضانوردی که در پی یافتن تیلور به سیارهای ناآشنا میرسد، بار دیگر پرسش بنیادین مجموعه را پیش میکشد: تمدن، وقتی ترس و قدرت آن را شکل میدهند، تا چه اندازه از آنچه «وحشی» مینامد فاصله دارد؟
این بار پاسخ نه فقط در شهر و مناسبات میمونها، بلکه در ژرفای زمین و در میان بقایای تمدنی پنهان جستوجو میشود. فیلم از همان ابتدا در سایهٔ اثر پیشین قرار دارد؛ سایهای که هم سرمایهٔ روایی آن است و هم محدودیتی برایش میسازد. مخاطب پیشاپیش با بخش بزرگی از جهان و قواعد آن آشناست، بنابراین دنباله برای حفظ تازگی ناچار است مسیر روایت را تغییر دهد.
دستاورد اصلیاش همین چرخش به سوی زیرزمین است: فضایی که از نظر بصری و فکری، جهان داستان را گسترش میدهد و به فیلم هویتی مستقلتر میبخشد. روایت جستوجو و مسئلهٔ قهرمان برنت قهرمانی است که وظیفهٔ روایی روشنی دارد: او باید در محیطی ناآشنا حرکت کند، نشانهها را کنار هم بگذارد و به حقیقتی برسد که در سطح سیاره پنهان مانده است.
این الگو برای ساختن تعلیق مناسب است، اما خودِ شخصیت چندان از آن فراتر نمیرود. در مقایسه با تیلور، که بدبینی و عصیانش بخش مهمی از جذابیت فیلم نخست بود، برنت کمتر واجد فردیت است. واکنشهایش بیشتر در خدمت پیشبرد داستان قرار دارند تا بازتاب تجربهای درونی و پیچیده. این ضعف بر کیفیت بخش میانی اثر میگذارد.
« این بار پاسخ نه فقط در شهر و مناسبات میمونها، بلکه در ژرفای زمین و در میان بقایای تمدنی پنهان جستوجو میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برنت از مکانی به مکان دیگر میرود و فیلم از خلال حرکت او لایههای تازهای از جهان را آشکار میکند، اما این پیشروی گاه بیش از آنکه پرتنش باشد، صرفاً اطلاعاتی است. جستوجو بهانهای برای معرفی شخصیتها، ساختار سیاسی و باورهای تازه میشود؛ بااینحال، پیوند میان این عناصر و تحول قهرمان همیشه استوار نیست.
فیلم بهجای آنکه برنت را به حضوری متمایز بدل کند، گاهی او را نسخهای کمپرداخته از قهرمان پیشین جلوه میدهد. تداوم جهان و سیاست ترس یکی از نقاط قوت دنباله، توجه به منطق اجتماعی جهان میمونهاست. جامعهای که در قسمت نخست با تعارض میان علم، مذهب و قدرت نظامی معرفی شده بود، اینجا نیز از همان شکافها رنج میبرد.
نگرانی از انسانها به نیرویی سیاسی بدل میشود و ترس، زمینهٔ توجیه سرکوب و خشونت را فراهم میآورد. فیلم بهدرستی نشان میدهد که تهدید واقعی فقط در وجود دشمن نیست؛ گاه تصورِ تهدید است که یک جامعه را به سوی رفتارهایی میکشاند که خود مدعی جلوگیری از آنهاست. در این میان، فیلم ایدهٔ تقابل تمدنها را با لحن بدبینانهای پی میگیرد.
هیچیک از گروهها از میل به سلطه و حذف دیگری مصون نیستند و شعارهای اخلاقی یا نظم اجتماعی، لزوماً مانع خشونت نمیشوند. با این حال، پرداخت سیاسی فیلم به انسجام قسمت پیشین نمیرسد. مضمونها آشکارند، اما گاهی بهجای آنکه در شخصیتها و موقعیتها بهآرامی پرورده شوند، به شکل بیانیههایی مستقیمتر جلوه میکنند.
« فیلم بهجای آنکه برنت را به حضوری متمایز بدل کند، گاهی او را نسخهای کمپرداخته از قهرمان پیشین جلوه میدهد. »
شخصیتها و اجرا
از همین رو، نقد اجتماعی اثر تأثیرگذار است، اما کمتر پیچیده و چندلایه از آن چیزی است که جهان داستان وعده میدهد. زیرزمین و آیینهای وهمآلود ورود فیلم به فضای زیرزمینی مهمترین تغییر لحن آن است. پس از گسترهٔ بیابان و حضور پررنگ شهر میمونها، زیرزمین جهانی بسته، تاریک و ناپایدار میسازد؛ جایی که معماری و مناسک، بیش از گفتوگوها، حس بیگانگی را منتقل میکنند.
آیینهای رازآمیز ساکنان این قلمرو، ترکیبی از امر مذهبی، سیاسی و کابوسوار را پیش چشم میگذارند. سکوتها، نگاهها و تشریفات، فضایی میسازند که در آن خطر نه فقط در کنش خشونتآمیز، بلکه در خودِ نظم و باورهای جمعی نهفته است. این بخش از فیلم در حافظه میماند، زیرا صرفاً مکانی تازه به داستان اضافه نمیکند؛ بلکه معنای جهان را دگرگون میسازد.
آنچه در سطح سیاره دیده میشود، دیگر تمام حقیقت نیست و زیرِ ظاهر آشنا، تمدنی دیگر با منطق و ترسهای خودش پنهان است. همین ایدهٔ کشفِ لایهای مدفون، به فیلم کیفیتی خیالانگیز و هولناک میبخشد. گاهی طراحی و اجرای این فضا به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش نیرومند نیست، اما جسارت مفهومی آن کمنظیر است.
ریتم، تعلیق و نابرابری اجرا ریتم فیلم یکنواخت نیست. آغاز، با فرود فضایی و گمشدن تیلور، پرسشی فوری و رازآلود طرح میکند؛ سپس روایت در بخش میانی آهستهتر میشود و برای توضیح موقعیتها و عبور برنت از جهان داستان مکث میکند. این کندی همیشه به تعلیق نمیانجامد. در برخی لحظات، مسیر داستان چنان آشکار است که حرکت قهرمان بیشتر به انتظار برای رسیدن به افشاگری بعدی شباهت دارد تا رویارویی با مانعی تازه.
« زیرزمین و آیینهای وهمآلود ورود فیلم به فضای زیرزمینی مهمترین تغییر لحن آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، همین پراکندگی در بخشهای پایانی جای خود را به شتاب و فشردگی میدهد. فیلم از فضای جستوجو به بحرانی رو به گسترش میرسد و تضاد میان گروهها را به نقطهٔ جوش نزدیک میکند. این تغییر ریتم، هرچند مؤثر است، گاه ناگهانی احساس میشود؛ گویی فیلم مدت زیادی برای آمادهسازی صرف کرده و سپس در زمانی کوتاه میخواهد همهٔ تنشها را یکجا به اوج برساند.
در نتیجه، تأثیر عاطفی لحظات پایانی قابلتوجه است، اما گذار به آنها همیشه بهاندازهٔ کافی نرم و طبیعی نیست. بازیگری و ساخت شخصیتها بازیگرانِ بازگشته از فیلم نخست، پیوند اثر را با جهان پیشین حفظ میکنند. حضور کیم هانتر و موریس ایوانز به فیلم تداوم میبخشد و یادآور میشود که کشمکشهای ایدئولوژیک قسمت اول هنوز در این جامعه زندهاند.
در مقابل، برنت بیشتر بهعنوان نقطهٔ دید مخاطب عمل میکند تا شخصیتی که گذشته، تناقضها و دگرگونیهایش بهطور کامل کاویده شده باشد. این انتخاب باعث میشود داستان از حرکت بازنماند، اما بخشی از ظرفیت دراماتیک موقعیتها نیز هدر برود. فیلم در ساخت شخصیتهای فرعی هم گاه به کارکرد روایی آنها بسنده میکند.
آنها نمایندگان نیروها و باورهای مختلفاند و همین نقش، برای پیشبرد مضمون ضروری است؛ ولی کمتر مجال مییابند از نمادهای سیاسی فراتر بروند. نتیجه اثری است که در ایدهها از شخصیتپردازی پیش میافتد: جهانش میتواند ذهن را درگیر کند، حتی وقتی آدمهای درون آن به همان اندازه زنده و پیچیده نیستند.
« بااینحال، همین پراکندگی در بخشهای پایانی جای خود را به شتاب و فشردگی میدهد. »
قوتها و کاستیها
لحن و پیام ضدجنگ «زیرِ سیارهٔ میمونها» به جنگ و خشونت نگاهی بدبینانه دارد، اما نیروی این نگاه با قسمت نخست یکسان نیست. فیلم به جای آنکه تنها بر وارونگی جایگاه انسان و میمون تکیه کند، امکان گسترش فاجعه را در برخورد دو تمدن متخاصم بررسی میکند. ترس از نابودی، به توجیه کنشهایی میانجامد که خود میتوانند نابودی را نزدیکتر کنند.
این چرخه، هستهٔ تلخ و قابلتأمل فیلم است. اما پیام ضدجنگ اثر همیشه از دل موقعیتها به شکلی ظریف بیرون نمیآید. در پارهای لحظات، فیلم به نمایش صریح و بیپردهٔ خشونت و پیامدهای آن تکیه میکند؛ رویکردی که از یک سو ضربهای عاطفی دارد و از سوی دیگر، ممکن است جای پیچیدگی اخلاقی را بگیرد.
پایانبندی نیز از همین منطق پیروی میکند: تلخ، ناگهانی و کوبنده است و افق داستان را بهشدت تیره میسازد. بدون ورود به جزئیات آن، میتوان گفت اثرگذاریاش بیشتر از جنس شوک و سنگینی است تا جمعبندی آرام و سنجیدهٔ مضمونها. جمعبندی «زیرِ سیارهٔ میمونها» دنبالهای نابرابر، اما جسور است.
برنت به عمق شخصیتیِ تیلور نمیرسد، بخش میانی گاه گرفتار کندی میشود و مضمون ضدجنگ فیلم به انسجام فکری اثر نخست دست نمییابد. در برابر این کاستیها، فیلم با گسترش جهان داستان، فضای زیرزمینی هراسآلود و ایدههای علمیتخیلی بلندپروازانهاش از قالب دنبالهای صرفاً تکراری بیرون میآید.
« ترس از نابودی، به توجیه کنشهایی میانجامد که خود میتوانند نابودی را نزدیکتر کنند. »
جمعبندی
پایانبندی تلخ آن نیز، با وجود ناگهانیبودن، نشان میدهد که فیلم از بهخطرانداختن انتظارات مخاطب هراسی ندارد. حاصل، اثری است که در بهترین لحظاتش کابوسی ماندگار از ترس، قدرت و خودویرانگری میسازد؛ فیلمی که شاید به توازن قسمت نخست نرسد، اما بهسبب جسارت تاریک و تصویرهای ناآرامش سزاوار توجه است.
« پایانبندی تلخ آن نیز، با وجود ناگهانیبودن، نشان میدهد که فیلم از بهخطرانداختن انتظارات مخاطب هراسی ندارد. »
ثبت دیدگاه