نقد و بررسی
نقد Nineteen | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ گسستن از مسیرِ ازپیشتعیینشده «نوزده» داستان جوانی را دنبال میکند که گمان میرود باید برای آیندهاش نقشهای روشن داشته باشد، اما هر انتخاب تازه، او را از اطمینان دورتر میکند. لئوناردو، دانشجوی نوزدهسالهای از پالرمو، برای تحصیل اقتصاد به لندن میرود؛ تجربهای که بهجای آنکه شور و انگیزهای پایدار در او برانگیزد، خیلی زود با دلزدگی همراه میشود.
سپس راهی دانشگاه سیهنا میشود تا ادبیات بخواند، اما این تغییر نیز به مقصد نهایی نمیانجامد. ترک دانشگاه و رویآوردن به مطالعهٔ شخصی آثار کلاسیک، مرحلهٔ دیگری از همین جستوجوی ناآرام است؛ جستوجویی که سال بعد، در تورین و با آشنایی او با مردی یاریرسان، شکل تازهای پیدا میکند. اهمیت این مسیر در شمار جابهجاییها یا تصمیمهای تحصیلی لئوناردو نیست، بلکه در دشواریِ یافتن معنایی برای آنهاست.
فیلم بهجای عرضهٔ الگویی ساده از موفقیت و شکست، جوانی را نشان میدهد که نمیتواند بهآسانی میان خواستههایش، انتظارات پیرامونش و تصویری که از خودش دارد، سازگاری برقرار کند. در این روایت، تغییر رشته یا ترک دانشگاه الزاماً نشانهٔ کشف حقیقت نیست؛ ممکن است هر کدام فقط واکنشی موقت به بیقراری درونی باشند.
لئوناردو؛ میان خودشناسی و خودمحوری بازیگر نقش اصلی، یکی از ستونهای مهم فیلم است. او سردرگمی و خودمحوری لئوناردو را با ظرافتی باورپذیر منتقل میکند و اجازه نمیدهد این ویژگیها به تصویری یکبعدی از جوانی ناسازگار فروکاسته شوند. شخصیت همزمان میتواند آسیبپذیر و دشوار، کنجکاو و بیاعتنا، مشتاقِ شناخت خویش و گرفتارِ توجه افراطی به خودش باشد.
« سپس راهی دانشگاه سیهنا میشود تا ادبیات بخواند، اما این تغییر نیز به مقصد نهایی نمیانجامد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تضادها به نقش نیرویی زنده میدهند و از تبدیل او به قهرمانی بینقص جلوگیری میکنند. بااینحال، همین انتخاب بازیگرانه و شخصیتپردازی، فاصلهای میان لئوناردو و تماشاگر ایجاد میکند. درونگرایی و ابهام او چنان پررنگ است که گاهی دشوار میتوان فهمید کدام تجربه واقعاً بر او اثر گذاشته و کدام فقط به گذری دیگر در زنجیرهٔ بیقراریهایش تبدیل شده است.
این فاصله لزوماً نقصی کامل نیست: فیلم میتواند از تماشاگر بخواهد بهجای همدلی فوری، لئوناردو را با صبوری مشاهده کند. اما هرگاه ابهام جای تحول را بگیرد، مشاهده نیز خطر یکنواختی پیدا میکند. آغاز بزرگسالی؛ صمیمیتِ آشفتگی فیلم در ثبت آشفتگی سالهای نخست بزرگسالی، بهجای تکیه بر لحظههای پرشکوه و تصمیمهای سرنوشتساز، به خردهتجربههای زندگی نزدیک میشود.
میل به انتخابی مستقل، تردید در برابر آینده و نارضایتی از مسیرهایی که زمانی پذیرفته شدهاند، در کنار هم تصویری صمیمی از دورهای میسازند که فرد هنوز نمیداند باید به کدام نسخه از خودش وفادار بماند. لئوناردو نه صرفاً قربانیِ فشارهای بیرونی است و نه جوانی که با یک ارادهٔ قاطع همهچیز را حل کند.
او در شکلدادن به بنبستهایش نیز سهم دارد. این نگاه وقتی مؤثر است که فیلم آشفتگی را بهعنوان بخشی از تجربهٔ زیسته بپذیرد، نه مسئلهای که الزاماً باید در زمانی کوتاه پاسخ روشنی پیدا کند. «نوزده» ظرفیت آن را دارد که تردید را خودِ موضوع داستان بداند: جوانی که هنوز نمیداند چه میخواهد، شاید بیش از هر چیز در حال آزمودن مرز میان انتخاب شخصی و فرار از انتخاب باشد.
« این تضادها به نقش نیرویی زنده میدهند و از تبدیل او به قهرمانی بینقص جلوگیری میکنند. »
شخصیتها و اجرا
با اینهمه، صمیمیت روایی بهتنهایی برای ساختن پیوند عاطفی کافی نیست؛ تماشاگر همچنین نیاز دارد ببیند این تجربههای پراکنده چگونه در شخصیت رسوب میکنند. فرم بصری؛ حرکتِ ناآرام دوربین و تدوین تدوین پرتحرک و قاببندیهای جسورانه، انرژی ناآرام شخصیت را به زبان تصویر پیوند میزنند. فرم فیلم در برابر لئوناردو منفعل نمیماند؛ ضرباهنگ و ترکیب قابها میتوانند حس بیقراری و ناتمامی او را بازتاب دهند، گویی تصویر نیز از سکون و تثبیت میگریزد.
این انتخاب با موضوع سازگار است، زیرا شخصیتی که پیوسته مسیر خود را عوض میکند، در جهانی آرام و کاملاً متوازن بهسادگی قابلتصور نیست. اما هماهنگی میان فرم و حالوهوای شخصیت همیشه به تجربهای روان منجر نمیشود. تدوین پرشدار و ریتم نامنظم گاه تماشای فیلم را آشفته و خستهکننده میکند.
آنچه در یک صحنه میتواند صورتِ هنریِ بیقراری باشد، در صحنهای دیگر ممکن است پیوند میان لحظهها را سست کند. اگر پرشهای روایی و بصری فرصت کافی برای شکلگرفتن عاطفه نگذارند، تماشاگر نه درون آشفتگی شخصیت، بلکه بیرون از آن و در حال دنبالکردن اجزای پراکندهٔ روایت قرار میگیرد. جسارت فرمی در اینجا ارزشمند است، اما اثرگذاری آن به تعادل میان گسست و استمرار وابسته میماند.
آموزش، ادبیات و معنای استقلال مسیر تحصیلی لئوناردو، از اقتصاد در لندن تا ادبیات در سیهنا و سپس ترک دانشگاه، امکان تأمل دربارهٔ معنای آموزش را فراهم میآورد. فیلم میتواند این جابهجاییها را نه بهصورت مقایسهای ساده میان رشتهها، بلکه بهعنوان آزمونِ رابطهٔ شخصیت با نهادها و خواستههای خودش ببیند.
« اما هماهنگی میان فرم و حالوهوای شخصیت همیشه به تجربهای روان منجر نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترک تحصیل و مطالعهٔ آثار کلاسیک بهتنهایی اثبات نمیکند که لئوناردو سرانجام راه درست را پیدا کرده است؛ شاید این تصمیم نیز آمیزهای از علاقه، میل به استقلال و ناتوانی در ماندن در یک مسیر باشد. همین ابهام، یکی از جنبههای قابلتأمل فیلم است. استقلال فکری ممکن است به معنای فاصلهگرفتن از چارچوبهای رسمی باشد، اما میتواند به انزوایی هم منتهی شود که در آن فرد دیگر با هیچ معیار یا جمعی وارد گفتوگو نمیشود.
آشنایی لئوناردو با مردی در تورین، در همین زمینه اهمیتی بالقوه پیدا میکند: خودشناسی شاید نه فقط در خلوت و مطالعه، بلکه در مواجهه با دیگری و پذیرفتن امکان اثرپذیری شکل بگیرد. با توجه به مسیر کلی داستان، این آشنایی را میتوان گامی تازه دانست، نه پاسخی قطعی به پرسشهایی که پیشتر مطرح شدهاند.
مردانگی و ایدههای ناتمام از جمله ایدههایی که فیلم میکوشد به آن نزدیک شود، مسئلهٔ مردانگی سمی است؛ موضوعی که برای پیوند دادنِ رفتار فردی با الگوهای فرهنگی و اجتماعی ظرفیت فراوانی دارد. بااینحال، پرداخت فیلم به این ایده به نتیجهای روشن و منسجم نمیرسد. طرح یک مسئله، بهخودیخود به معنای کاوش کامل آن نیست؛ برای آنکه مضمون در بافت روایت جا بیفتد، باید نسبتش با انتخابها و دگرگونیهای لئوناردو بهطور پیوسته روشن شود.
در اینجا ابهام شخصیت و پراکندگی روایت ممکن است به زیان مضمون عمل کنند. اگر رفتارها و نگرشهای مسئلهدار فقط در حد نشانههایی گذرا باقی بمانند، تماشاگر نمیتواند بهآسانی تشخیص دهد فیلم قصد نقد چه سازوکاری را دارد و این نقد چگونه از تجربهٔ شخصی لئوناردو فراتر میرود. در نتیجه، مضمون به جای آنکه نیرویی سازنده در روایت باشد، گاه همچون ایدهای ناتمام در کنار دیگر دغدغههای فیلم قرار میگیرد.
« همین ابهام، یکی از جنبههای قابلتأمل فیلم است. »
قوتها و کاستیها
این کاستی به معنای بیاهمیتبودن موضوع نیست؛ برعکس، نشان میدهد فیلم در این زمینه پرسشی را میگشاید که از پسِ صورتبندی کامل آن برنمیآید. جمعبندی «نوزده» بیش از آنکه دربارهٔ رسیدن به مقصدی مشخص باشد، دربارهٔ سرگردانی در راهِ یافتن مقصد است. بازی ظریف بازیگر اصلی، صمیمیت در ترسیم آشفتگی آغاز بزرگسالی و پیوند جسورانهٔ فرم بصری با بیقراری شخصیت، به فیلم هویت میبخشند.
در سوی دیگر، ریتم نامنظم، دشواری همذاتپنداری با لئوناردو و پرداخت نهچندان منسجم برخی مضمونها، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای روایت به تجربهای یکپارچه تبدیل شوند. ارزش فیلم را باید در تواناییاش برای ثبتِ وضعیتِ ناتمامِ جوانی جستوجو کرد؛ دورهای که در آن هر تصمیم ممکن است هم گامی بهسوی شناخت خویش باشد و هم راهی برای بهتعویقانداختن آن.
«نوزده» گاهی در بازنمایی این ناآرامی گرفتار همان پراکندگیای میشود که به آن میپردازد، اما همین تناقض نیز بخشی از سیمای آن است: اثری که نمیخواهد برای سردرگمی لئوناردو پاسخی آسان بتراشد، هرچند همیشه نمیتواند این سردرگمی را به روایتی کاملاً منسجم بدل کند.
« جمعبندی «نوزده» بیش از آنکه دربارهٔ رسیدن به مقصدی مشخص باشد، دربارهٔ سرگردانی در راهِ یافتن مقصد است. »
ثبت دیدگاه