نقد و بررسی
نقد یک دختر ساده (An Easy Girl) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تابستانی در آستانهی انتخاب «An Easy Girl» ساختهی ربکا زلوتوفسکی، بیش از آنکه بر کشمکشهای پرحادثه تکیه کند، به تماشای دگرگونی آرام یک دختر نوجوان در تابستانی سرنوشتساز دل میبندد. نعیما تازه شانزدهساله شده و هنوز نمیداند آینده را چگونه میخواهد؛ ورود سوفیا، دخترعموی بزرگترش، افقی تازه و وسوسهانگیز پیش روی او میگشاید.
این تابستان برای نعیما فقط فرصتی برای تفریح نیست، بلکه میدان مواجهه با میل، منزلت، پول و تصوری تازه از آزادی است. فیلم با فاصلهای سنجیده به این تجربه مینگرد و آن را به موعظهای روشن دربارهی درست و نادرست بدل نمیکند. نعیما نه قهرمانی با هدفی قطعی است و نه صرفاً تماشاگر زندگی سوفیا؛ او میان کنجکاوی و احتیاط، میان میل به تجربه و نیاز به تعلق، در رفتوآمد است.
همین تعلیق درونی میتوانست بنیان یک درام پرمایه باشد، اما فیلم گاه به جای کاوش در تردیدهای او، در سطح موقعیتها باقی میماند. دو دخترعمو، دو تصور از آزادی جذابترین محور فیلم رابطهی نعیما و سوفیاست؛ رابطهای آمیخته به تحسین، نزدیکی و فاصله. سوفیا با اعتمادبهنفسی که از ظاهر و سبک زندگیاش نیرو میگیرد، انگار قواعد معمول را پشت سر گذاشته است.
« فیلم با فاصلهای سنجیده به این تجربه مینگرد و آن را به موعظهای روشن دربارهی درست و نادرست بدل نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نعیما در برابر او هم مجذوب است و هم محتاط؛ میخواهد بداند آن آزادیِ پرزرقوبرق چه بهایی دارد و آیا میتوان آن را بیهزینه به دست آورد. فیلم هوشمندانه اجازه نمیدهد این رابطه به تقابل سادهی دختر پاکدل و زن اغواگر فروکاسته شود. سوفیا را نمیتوان تنها با برچسبهای اخلاقی شناخت؛ رفتار او آمیزهای از انتخاب، محاسبه و بیاعتنایی به انتظارات دیگران است.
در عین حال، اثر همیشه به اندازهی کافی به درون او راه نمییابد تا این تناقضها عمق پیدا کنند. سوفیا بیشتر حضوری مسلط و چشمگیر است تا شخصیتی که لایههایش بهتدریج آشکار شود. ثروت، طبقه و بهای دیدهشدن یکی از ایدههای مهم فیلم، برخورد جهان نعیما با محیط ثروتمندان است؛ جهانی که در آن قایق تفریحی، هدیههای گرانقیمت و تفریحات لوکس، نه پسزمینهای خنثی، بلکه بخشی از مناسبات قدرتاند.
نعیما از محیطی سادهتر وارد فضایی میشود که ظاهراً همهچیز در دسترس است، اما این دسترسی همیشه بیقیدوشرط نیست. فیلم در همین فاصلهی طبقاتی پرسشی نهفته مطرح میکند: وقتی فرصتها از مسیر رابطه با ثروت و نگاه دیگران میگذرند، انتخاب فرد تا چه اندازه آزادانه است؟ این پرسش ظرفیت زیادی دارد و گاه در جزئیات تصویری و موقعیتهای اجتماعی خود را نشان میدهد؛ در تفاوت میان زندگی روزمرهی خانوادهی نعیما و آسودگی کسانی که در جهان قایق و سفر حضور دارند.
« فیلم هوشمندانه اجازه نمیدهد این رابطه به تقابل سادهی دختر پاکدل و زن اغواگر فروکاسته شود. »
شخصیتها و اجرا
با این حال، فیلم کمتر این تضاد را به کشمکشی نمایان و پیوسته بدل میکند. موضوعاتی چون میل، منزلت و کالاییشدن بدن مطرح میشوند، اما همیشه فرصت نمییابند به تأملی کامل و ماندگار تبدیل شوند. تصویری که تابستان را روایت میکند از امتیازهای برجستهی «An Easy Girl» تصویرپردازی آن است. فیلم با بهرهگیری از آفتاب، دریا و فضای ساحلی کن، تابستانی گرم و آرام میسازد؛ تابستانی که انگار زمان در آن کش میآید و فرصت مکث فراهم میشود.
قابها اغلب بیش از آنکه در پی پیشبردن داستان باشند، به ثبت حالوهوا، نگاهها و فاصلهی آدمها توجه دارند. این انتخاب با تجربهی نعیما نیز تناسب دارد: او هنوز در میانهی فهمیدن است و جهان را بیشتر تماشا میکند تا آنکه بیدرنگ در آن دخالت کند. موسیقی نیز در شکلدادن به این حس نقش مؤثری دارد.
همراهی آن با مناظر و لحظههای روزمره، فیلم را به اثری خوشتماشا و گاه خیالانگیز بدل میکند. اما این زیبایی بصری دو لبه دارد: هرگاه تصویر و موسیقی از درام پیشی میگیرند، فیلم به مجموعهای از لحظههای خوشمنظر نزدیک میشود که پیوند عاطفی یا معناییشان به اندازهی کافی استوار نیست.
« با این حال، فیلم کمتر این تضاد را به کشمکشی نمایان و پیوسته بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنچه چشم را جذب میکند، همیشه به همان اندازه ذهن را درگیر نمیسازد. ریتم آرام؛ میان تأمل و رخوت آرامش فیلم بخشی از هویت آن است، نه صرفاً نقصی در اجرا. زلوتوفسکی به جای تندکردن حوادث، به گفتوگوها، سکوتها و گذر روزهای تابستان توجه میکند. چنین ریتمی میتواند تماشاگر را در فضای اثر غوطهور سازد و با سرگشتگی نعیما هماهنگ شود؛ اما برای آنکه مکثها معنا پیدا کنند، باید هر صحنه چیزی به شناخت ما از شخصیتها یا مناسباتشان بیفزاید.
در برخی بخشها این شرط برآورده نمیشود. داستان گاه در وضعیتی معلق میماند، بیآنکه این تعلیق به انتظار ثمربخش یا کشف تازهای بینجامد. حاصل، لحظاتی است که به جای تأمل، احساس ایستایی میآفرینند. فیلم بهویژه هنگامی که قرار است از تجربههای پراکندهی تابستان تصویری کلی بسازد، به اندازهی کافی میان حالوهوا و پیشروی روایی توازن برقرار نمیکند.
بازیها و محدودیتهای شخصیتپردازی مینا فرید نعیما را با نوعی ناآگاهیِ آرام و کنجکاویِ مهارشده همراه میکند. بازی او در لحظههایی که شخصیت فقط نظارهگر است، با لحن کمحادثهی فیلم سازگار به نظر میرسد؛ هرچند همین خویشتنداری گاهی به کماثرشدن حضور او میانجامد. زهیا دهار در نقش سوفیا از جذابیت و تسلطی برخوردار است که حضورش را بهسرعت در مرکز توجه مینشاند.
« آنچه چشم را جذب میکند، همیشه به همان اندازه ذهن را درگیر نمیسازد. »
قوتها و کاستیها
این تضاد میان احتیاط نعیما و جسارت سوفیا برای شکلدادن به رابطهی محوری فیلم سودمند است، اما گاهی خودِ بازیِ چشمگیر سوفیا جای پیچیدگی شخصیت را میگیرد. شخصیت دودو، دوست نزدیک نعیما، نیز امکان مهمی برای بازتاب نگاه انتقادی به انتخابهای سوفیا فراهم میکند. هشدارهای او یادآور آناند که ماجرا فقط سفری فریبنده به جهان تجمل نیست و رفتار آدمها پیامد دارد.
با این همه، نقش او و برخی شخصیتهای پیرامونی بیشتر در خدمت طرح ایدهها باقی میماند تا آنکه زندگی مستقلی پیدا کند. در نتیجه، گفتوگوها و واکنشها گاه حامل معنایی هستند که فیلم بهصراحت میخواهد مطرح کند، اما کمتر آن را در تجربهی کامل شخصیتها میپروراند. پایانبندی و اثرِ باقیمانده فیلم در بخش پایانی میکوشد خاطرهی تابستان را در قالب رشتهای از تصاویر دوباره مرور کند؛ تصمیمی که از نظر عاطفی با موضوع حافظه و گذر زمان بیارتباط نیست.
با این حال، وقتی روایت پیشتر به نقطهای رسیده که میتوانست پایان طبیعی خود را بیابد، این مونتاژ اضافه احساس میشود و از نیروی جمعبندی میکاهد. به جای آنکه معنای تجربه را فشردهتر و نافذتر کند، لحظهها را بیش از اندازه امتداد میدهد. این ضعف با مسئلهی کلی فیلم پیوند دارد: «An Easy Girl» ایدههای جذابی در اختیار دارد، اما همیشه نمیداند چگونه آنها را به ساختاری دراماتیک و بهیادماندنی پیوند بزند.
« شخصیت دودو، دوست نزدیک نعیما، نیز امکان مهمی برای بازتاب نگاه انتقادی به انتخابهای سوفیا فراهم میکند. »
جمعبندی
دوستی، رابطهی خانوادگی، کشش به زندگی پرزرقوبرق، تفاوت طبقاتی و شکلگیری هویت هر یک مجال حضور مییابند، ولی گاه در کنار هم میمانند، بیآنکه به عمقی مشترک برسند. جمعبندی «An Easy Girl» فیلمی خوشتصویر و آرام است که قوت اصلیاش را در ساختن حالوهوای تابستانی و نمایش رابطهی پرکشش دو دخترعمو مییابد.
تماشای کن، دریا و فضای زندگی مرفه، با موسیقی و قاببندیهای دلنشین همراه میشود و فیلم را از نظر بصری دلپذیر میسازد. در سطحی عمیقتر نیز اثر به موضوعاتی چون آزادی، طبقه و نگاه به بدن نزدیک میشود؛ موضوعاتی که میتوانستند درامی نیرومندتر بسازند. با این همه، روایت کمجان، ریتمی که گاهی به رخوت میرسد و شخصیتپردازی نهچندان ژرف، مانع میشوند این ظرفیتها بهتمامی شکوفا شوند.
نتیجه فیلمی است که شاید بیشتر به خاطر فضای خود در ذهن بماند تا داستانش: تکهای از یک تابستان پرنور که جذابیتش روشن است، اما معنا و اثر عاطفیاش همیشه به همان اندازه پایدار نمیماند.
ثبت دیدگاه