نقد و بررسی
نقد مانیکارنیکا: ملکهٔ جانسی (Manikarnika: The Queen of Jhansi) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از زندگینامه تا حماسه «Manikarnika: The Queen of Jhansi» زندگی مانیکارنیکا، همان رانی لاکشمیبای، را در پیوند با قیام هند در سال ۱۸۵۷ روایت میکند؛ زنی که در برابر گسترش سلطهٔ بریتانیا و تهدید قلمرو جهांسی میایستد و به چهرهای محوری در مقاومت بدل میشود. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست صرفاً زندگی خصوصی یک ملکه را دنبال کند: شخصیت اصلی در مرکز روایتی ملی، سیاسی و نظامی قرار دارد و سرنوشت فردیاش پیوسته با سرنوشت مردم و سرزمینش گره میخورد.
این انتخاب به اثر ابعاد حماسی میدهد، اما همزمان فضای چندانی برای پرداخت ظریفتر زندگی درونی قهرمان باقی نمیگذارد. قهرمانی در مرکز قاب بزرگترین امتیاز فیلم، بازی کانگانا رانائوت در نقش مانیکارنیکاست. او قهرمان را با حضوری مسلط و ارادهای آشکار میسازد؛ حتی در لحظههایی که متن به جای ظرافت و زیرمتن، بر اعلام صریح شجاعت و عزم شخصیت تکیه میکند.
نگاه، قامت و شیوهٔ حرکت بازیگر به نقش نوعی اقتدار میبخشد و کمک میکند مانیکارنیکا از سطح نماد صرف فراتر برود و در صحنهها حضوری ملموس داشته باشد. این نقش از بازیگر میخواهد همزمان ملکه، مادر، رهبر و جنگاوری آمادهٔ نبرد باشد. رانائوت از پس این تغییر حالتها برمیآید و در صحنههای پرتحرک، توان فیزیکی و اعتمادبهنفس شخصیت را به نمایش میگذارد.
« قهرمانی در مرکز قاب بزرگترین امتیاز فیلم، بازی کانگانا رانائوت در نقش مانیکارنیکاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم گاه چنان به قهرمانسازی علاقهمند است که شخصیت را از پیچیدگیهای انسانی دور میکند. مانیکارنیکا بیشتر بهصورت پیکرهای استوار و الهامبخش دیده میشود تا انسانی که در خلوت با تردید، ترس یا دوگانگی دستوپنجه نرم کند. بازی قدرتمند رانائوت این محدودیت را جبران میکند، اما نمیتواند کاملاً از میان ببرد.
اکشن و شکوه دیداری صحنههای اسبسواری و نبرد از جذابترین بخشهای فیلماند؛ بهویژه در آغاز که انرژی حرکت و حضور قهرمان، جهان اثر را با شتاب و اطمینان معرفی میکند. طراحی لباسها و فضاهای تاریخی نیز میکوشد تصویری پرزرقوبرق از دربار و میدان جنگ بسازد. فیلم برای تماشاگرانی که از حماسههای تاریخی پرتحرک لذت میبرند، لحظههایی تماشایی فراهم میکند و حضور قهرمان زن در میدان نبرد، نیروی نمایشی قابلتوجهی دارد.
اما هیجان اکشن همیشه به باورپذیری نمیانجامد. برخی بدلکاریها و مواجهههای رزمی چنان اغراقشدهاند که منطق جسمانی صحنه را تضعیف میکنند. بهجای آنکه خطر و آشفتگی نبرد در بدن و فضای تصویر احساس شود، گاه حرکتها به نمایشهایی نمایشی و قهرمانپرورانه تبدیل میشوند. در نتیجه، میان شکوه موردنظر فیلم و واقعگرایی لازم برای درگیری با تاریخ فاصله میافتد.
« بااینحال، فیلم گاه چنان به قهرمانسازی علاقهمند است که شخصیت را از پیچیدگیهای انسانی دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
اغراق میتواند در ژانر حماسی بخشی از قرارداد باشد، اما زمانی که پیوسته تکرار شود، اثرگذاری خود را از دست میدهد و حتی از تنش صحنهها میکاهد. تاریخ در خدمت اسطوره فیلم رویدادهای سیاسی و مقاومت در برابر استعمار را با زبان اسطورهساز روایت میکند. این رویکرد به مانیکارنیکا جایگاهی فراتر از یک شخصیت تاریخی میدهد و او را به نماد اراده و پایداری تبدیل میکند.
چنین تصویری میتواند برای تماشاگر نیرویی عاطفی و انگیزشی داشته باشد؛ اما خطر آن نیز روشن است: تاریخ به بستری برای تجلیل از قهرمان بدل میشود و پرسشهای دشوارتر دربارهٔ سیاست، جامعه و اختلاف دیدگاهها به حاشیه میروند. شعارهای ملیگرایانه و نشانههای مذهبی در این میان نقش تعیینکنندهای دارند.
گاهی این عناصر با فضای داستان هماهنگاند و به جهانبینی شخصیتها شکل میدهند؛ گاهی نیز آنقدر برجسته و تکرارشونده میشوند که بهجای ساختن معنایی تازه، پیام فیلم را دوباره و دوباره اعلام میکنند. هنگامی که شور حماسی جای لایهمندی را میگیرد، تماشاگر کمتر فرصت مییابد دربارهٔ پیچیدگیهای مقاومت و معنای تاریخی آن تأمل کند.
« تاریخ در خدمت اسطوره فیلم رویدادهای سیاسی و مقاومت در برابر استعمار را با زبان اسطورهساز روایت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در برانگیختن احساس موفقتر است تا در گشودن زمینهای برای خوانش چندوجهی تاریخ. شخصیتهای پیرامونی و دیالوگها تمرکز گسترده بر قهرمان اصلی باعث میشود بسیاری از شخصیتهای پیرامونی بیشتر در نقش همراه، مخالف یا پشتیبان او باقی بمانند. فیلم ظرفیت آن را دارد که روابط میان رهبران، نیروهای مقاومت و اطرافیان ملکه را بهصورت شبکهای از وفاداریها و تعارضها بپروراند، اما معمولاً این روابط را در خدمت پیشبرد روایت مرکزی نگه میدارد.
ازاینرو، برخی چهرههای فرعی بهاندازهای که بتوانند حضوری مستقل و ماندگار پیدا کنند، فرصت نمییابند. دیالوگها نیز همیشه به طبیعیترین شکل به شخصیتها نمینشینند. در پارهای صحنهها، جملهها خشک و روخوانیشده به گوش میرسند؛ گویی بازیگر بهجای آنکه اندیشهای را در لحظه تجربه کند، مأمور انتقال پیام ازپیشتعیینشدهای است.
این مسئله در فیلمی که بخش مهمی از نیروی خود را از سخنرانیها و اعلام موضع میگیرد، اثر بیشتری دارد. تکرار جملههای قاطع میتواند در ابتدا شورآفرین باشد، اما با کمشدن تنوع لحن، از تازگی و قدرت عاطفی آنها کاسته میشود. لحن و تجربهٔ تماشاگر «Manikarnika» در مقام سرگرمی تاریخی، لحظههای پرانرژی و تصویرهایی بهیادماندنی دارد؛ اما لحن آن همواره میان درام انسانی، نبرد حماسی و بیانیهٔ ملیگرایانه در رفتوآمد است.
« فیلم در برانگیختن احساس موفقتر است تا در گشودن زمینهای برای خوانش چندوجهی تاریخ. »
قوتها و کاستیها
این آمیختگی گاهی به اثر دامنهای گسترده میبخشد، ولی گاهی نیز انسجامش را کاهش میدهد. هرگاه فیلم بر حرکت، خطر و حضور فیزیکی قهرمان تکیه میکند، جان میگیرد؛ هرگاه به شعارهای مستقیم و تأکیدهای تکراری روی میآورد، ضرباهنگ آن سنگینتر میشود. این نوسان توضیح میدهد که چرا تجربهٔ تماشاگران میتواند متفاوت باشد.
گروهی ممکن است از انرژی بازی رانائوت، سکانسهای اسبسواری و شکوه نبردها تأثیر بگیرند؛ گروهی دیگر ممکن است اغراق اکشن، صراحت شعارها یا دیالوگهای کمانعطاف را مانع ارتباط عمیقتر بدانند. فیلم برای برانگیختن هیجان و تحسین قهرمان ابزارهای پرقدرتی دارد، اما در حفظ ظرافت دراماتیک و تعادل میان احساس و تحلیل، یکدست عمل نمیکند.
جمعبندی «Manikarnika: The Queen of Jhansi» اثری حماسی و قهرمانمحور است که نیروی اصلیاش را از حضور پرصلابت کانگانا رانائوت میگیرد. بازی او به مانیکارنیکا اقتدار و شکوه میبخشد و صحنههای اسبسواری و نبرد نیز لحظههایی دیداری و پرتحرک میآفرینند. در مقابل، اغراق در اکشن، غلبهٔ شعارهای ملیگرایانه و مذهبی، کمپرداختگی برخی شخصیتهای فرعی و دیالوگهای گاه خشک، مانع میشوند که فیلم در تمام مسیر به عمق و ظرافتی همسنگ موضوع تاریخیاش برسد.
« این آمیختگی گاهی به اثر دامنهای گسترده میبخشد، ولی گاهی نیز انسجامش را کاهش میدهد. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه تاریخ را با همهٔ تعارضها و پیچیدگیهایش واکاوی کند، به ستایش چهرهای نمادین میپردازد. این انتخاب برای تماشاگر علاقهمند به حماسههای پرشور میتواند جذاب باشد، اما برای کسی که از یک درام تاریخی انتظار واقعگرایی، شخصیتپردازی گسترده و گفتوگویی سنجیده با گذشته دارد، ناگزیر با محدودیتهایی همراه است.
ثبت دیدگاه