نقد و بررسی
نقد میان معابد (Between the Temples) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو معبدِ تنهایی «Between the Temples» بیش از آنکه روایتی متعارف درباره بحران ایمان باشد، قصهٔ دو انسانی است که در میانهٔ زندگی، پیوندی نامنتظر پیدا میکنند و از راه آن دوباره به جهان اطرافشان راه مییابند. بنجامین، پیشخوانی که پس از مرگ همسرش از سوگ و خاموشی رها نمیشود، با کارلا روبهرو میشود؛ معلم موسیقی دوران کودکیاش که اکنون میخواهد مراسم بتمیتسوای خود را برگزار کند.
این خواسته، هم نقطهٔ اتصال داستان است و هم استعارهای از آغاز دوباره: فرصتی برای آنکه فردی در بزرگسالی به آیینی بازگردد که در کودکی از آن محروم مانده است. نام فیلم نیز با همین موقعیت میانجیگرانه همخوانی دارد. شخصیتها در فاصلهٔ میان گذشته و حال، ایمان و تردید، اندوه و امکانِ شادی قرار گرفتهاند.
معبد در اینجا تنها یک فضای مذهبی نیست؛ جایی است که پرسشهای شخصی، روابط خانوادگی و نیاز به تعلق در کنار هم قرار میگیرند. فیلم بهجای آنکه برای بحران بن پاسخی آماده پیدا کند، او را در همین فاصله نگه میدارد؛ در فضایی که بازگشت به زندگی نه با یک کشف بزرگ، بلکه با معاشرتی ناپایدار و گاه مضحک آغاز میشود.
سوگِ بن و خاموشیِ صدا بنجامین گاتلیب در ظاهر با مسئلهای روشن سروکار دارد: دیگر نمیتواند همچون گذشته بخواند. اما خاموشی او فقط گرفتگیِ صدا نیست؛ بدنش گویی از بیان چیزی سر باز میزند که ذهنش هنوز راهی برای مواجهه با آن نیافته است. مرگ همسر، احساس بیهدفی و بازگشت به خانهٔ مادرانش او را به وضعیتی وابسته و فرسوده کشانده است.
« نام فیلم نیز با همین موقعیت میانجیگرانه همخوانی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این اندوه را به زبان ملودرام ترجمه نمیکند و از نشانههای پرطمطراق رنج فاصله میگیرد. بن بیشتر در رفتارهای روزمره، مکثهای طولانی و واکنشهای نامتناسبش آشکار میشود. این انتخاب، شخصیت را گاه بهطرزی مؤثر انسانی میکند و گاه او را بیش از حد محصور در ناتوانیاش نگه میدارد. فیلم میخواهد نشان دهد که سوگ خطی و باشکوه نیست؛ درهمریخته است، میتواند آدم را خودمحور کند و حتی در موقعیتهایی کمیک ظاهر شود.
بااینحال، تمرکز فراوان بر درماندگی بن ممکن است برای برخی تماشاگران به تکرار حس شود. شخصیت در مسیر بازگشت، ناگهان به آدمی دیگر بدل نمیشود؛ اما فیلم همیشه در یافتن تعادل میان سکون او و حرکت داستان موفق نیست. کارلا؛ آغاز دوباره در بزرگسالی کارلا، با بازی کارول کین، صرفاً نیرویی برای بیرون کشیدن بن از انزوا نیست.
خواست او برای برگزاری بتمیتسوا ریشه در تجربهای شخصی دارد: آیینی که در کودکی به انجامش نرسانده و حالا میخواهد آن را به شیوهٔ خود از نو تجربه کند. همین تصمیم، رابطهٔ او و بن را از الگوی سادهٔ «آدم شکسته و ناجیِ مهربان» دور میکند. هر دو چیزی میخواهند و هر دو با گذشتهای ناتمام روبهرو هستند؛ یکی باید صدایش را بازیابد و دیگری میخواهد به مرحلهای نمادین از زندگی برسد که از دست داده است.
کین در ساختن این شخصیت بهجای بازی با شیرینیِ آسان، بر ترکیبی از سرزندگی، آسیبپذیری و لجاجت تکیه میکند. کارلا میتواند در یک لحظه صمیمی و در لحظهای دیگر خستهکننده یا نامنتظر باشد؛ درست همانگونه که آدمها در زندگی واقعی همیشه خوانا و دلپذیر نیستند. همین پیچیدگی به پیوند او با بن جان میدهد.
« فیلم این اندوه را به زبان ملودرام ترجمه نمیکند و از نشانههای پرطمطراق رنج فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم پیشینهٔ او را با تأخیر و در قطعاتی پراکنده آشکار میکند. این تدریج گاهی کنجکاویبرانگیز است، اما ممکن است در بخشهایی عدم توازن ایجاد کند: بن زودتر برای مخاطب گشوده میشود و فهم کارلا دیرتر شکل میگیرد. شیمی بازیگران و طنزِ معذبکننده جیسون شوارتزمن، نقش بن را با نوعی بیقراریِ فروخورده میسازد.
در اینجا خبری از اعتمادبهنفس نمایشی و شتاب ذهنیِ بعضی نقشهای شناختهشدهٔ او نیست؛ بن مردی است که حتی در گفتوگوهای عادی هم انگار نمیداند کجا باید بایستد. شوارتزمن اجازه میدهد شخصیتش هم ترحمبرانگیز باشد و هم آزارنده، بیآنکه یکی را بهکلی به سود دیگری حذف کند. کارول کین نیز با او هماهنگی چشمگیری دارد: رابطهٔ این دو نه بر کشش عاشقانهای فوری، بلکه بر مکثها، بدفهمیها و توجههای کوچک بنا میشود.
طنز فیلم از دل همین ناهمواریها بیرون میآید. گفتوگوها گاه بیش از اندازه صریح، ناموزون یا طولانیاند و آدمها در موقعیتهایی قرار میگیرند که نمیدانند چگونه از آنها خارج شوند. این شیوه میتواند خندهآور باشد، چون رفتار اجتماعی را بیپرده نشان میدهد؛ اما گاهی نیز کش میآید و بهجای افزایش تنش یا آشکارکردن شخصیت، صرفاً بر معذببودن صحنه میافزاید.
فیلم برای مخاطبی که از طنز خشک و مکالمههای پُرتوقف لذت میبرد، جذابتر خواهد بود تا تماشاگری که به ریتم تند و شوخیهای بلافاصله نیاز دارد. آیین، خانواده و جامعهٔ کوچک یکی از جنبههای متمایز فیلم، حضور پررنگ فرهنگ یهودی در تار و پود زندگی شخصیتهاست. آیینهای مذهبی و فضای کنیسه نه پسزمینهای تزئینیاند و نه موضوعی که فیلم بخواهد دربارهاش درس بدهد.
« بااینحال، فیلم پیشینهٔ او را با تأخیر و در قطعاتی پراکنده آشکار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آنها بخشی از زندگی روزمرهاند؛ با مناسبات اجتماعی، اختلافهای خانوادگی، شوخیها و مسئولیتهای جمعی درهمتنیدهاند. بن بهعنوان پیشخوان در موقعیتی قرار دارد که ایمانش از کارکرد حرفهای و اجتماعیاش جدا نیست. از همینرو، بحران او تنها مسئلهای درونی نیست؛ در فضایی رخ میدهد که دیگران نیز انتظار دارند او صدایی برای جمع باشد.
خانوادهٔ بن نیز تصویر سادهای از پناهگاه یا مانع نیست. خانه میتواند جای امنی باشد، اما همزمان وابستگی و بلاتکلیفی او را برجسته کند. شخصیتهای فرعی، بهویژه مادران بن و خاخام، به جهان فیلم بافتی اجتماعی میدهند و مانع میشوند رابطهٔ مرکزی در خلأ شکل بگیرد. فیلم به هویت دینی با لحنی صمیمی و گاه بازیگوش نزدیک میشود؛ نه از آن فاصله میگیرد و نه آن را به مجموعهای از نمادهای سنگین تقلیل میدهد.
دوربینِ ناآرام و فضای زبر تصویربرداری دانهدار و دوربین متحرک، یکی از انتخابهای فرمی آشکار فیلم است. قابها همیشه آرام و متقارن نیستند؛ گاهی در میانهٔ صحنه جابهجا میشوند و به چهرهها نزدیک میگردند، گویی دوربین نیز در جمعی ناآشنا دنبال جای خود میگردد. نور طبیعی و کمجان، همراه با فضاهای روزمره و محدود، حس صمیمیت و بیپیرایگی میسازد.
این ظاهر خام با آشفتگی درونی بن و ناهماهنگیهای طنزآمیز رابطهٔ او و کارلا تناسب دارد و به فیلم هویتی مستقل میبخشد. اما همین انتخاب همواره به سود اثر عمل نمیکند. دانهدانهبودن تصویر و نورپردازی ناکافی در بعضی صحنهها تمرکز را از بازیها میرباید؛ حرکت دوربین نیز گاه بهجای آنکه زندهبودن موقعیت را تقویت کند، نگاه را بیقرار میسازد.
« بن بهعنوان پیشخوان در موقعیتی قرار دارد که ایمانش از کارکرد حرفهای و اجتماعیاش جدا نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم از این نظر میان صمیمیتِ مستندگونه و آشفتگیِ فرمی در نوسان است. این نوسان با مضمون کلی اثر پیوند دارد، اما برای همهٔ تماشاگران خوشایند نخواهد بود. در بهترین لحظهها، دوربین اجازه میدهد سکوت و نگاه بازیگران جای توضیح را بگیرد؛ در ضعیفترها، خودِ سبک بیش از اندازه به چشم میآید.
روایتی میان مکث و افشا ساختار فیلم بر اطلاعاتی بنا شده که همزمان و با وزن برابر در اختیار مخاطب قرار نمیگیرند. بن از آغاز در مرکز بحران است و گذشتهٔ او نسبتاً زودتر شکل میگیرد، حال آنکه شناخت کارلا بهتدریج و طی مسیر داستان گسترش مییابد. این تفاوت میتواند تجربهای از آشناییِ مرحلهبهمرحله بسازد؛ همانطور که بن نیز در ابتدا کارلا را تنها در حد یک چهرهٔ آشنا میشناسد و سپس به لایههای بیشتری از زندگی او نزدیک میشود.
در عین حال، آشکارشدن دیرهنگام بعضی جنبههای گذشتهٔ کارلا ممکن است حس کندی یا نابرابری روایی ایجاد کند. فیلم با شتابدادن مصنوعی به تحولات شخصیتها سازگار نیست. پیوند آنها از دل جلسات، گفتوگوها و موقعیتهای کوچک شکل میگیرد؛ اما این رویکرد گاهی مرز میان مکثِ معنادار و صحنهٔ بیش از حد کشآمده را محو میکند.
«Between the Temples» بیشتر به کیفیت حضور شخصیتها علاقه دارد تا به پیشبرد منظم رخدادها. حاصل، روایتی نامتعارف و دارای لحظههای زنده است که از نظر انسجام و ریتم همیشه یکدست نمیماند. جمعبندی «Between the Temples» فیلمی دربارهٔ حلشدن سوگ یا بازگشت ساده به ایمان نیست؛ دربارهٔ امکانِ برقراری رابطه در زمانی است که آدم هنوز آمادهٔ پاسخدادن به پرسشهای بزرگ زندگی نیست.
« فیلم از این نظر میان صمیمیتِ مستندگونه و آشفتگیِ فرمی در نوسان است. »
جمعبندی
جیسون شوارتزمن و کارول کین با بازیهای ظریف و هماهنگ، به این پیوند ناهموار گرما میبخشند و طنز خشک و گفتوگوهای معذبکنندهٔ فیلم نیز جهان آن را از کمدیهای متعارف جدا میکند. در برابر این قوتها، روایت نامتوازن پیشینهٔ کارلا، ریتم نابرابر و تصویری که گاه بیش از اندازه زبر و کمنور است، مانع از آن میشوند که همهٔ انتخابهای فیلم به یک اندازه اثرگذار باشند.
بااینهمه، فیلم در صمیمیتِ نامنظم خود صداقتی دارد که نمیکوشد شخصیتها را به الگوهای آراسته تبدیل کند. بن و کارلا در میانهٔ مسیر، میان آنچه از دست دادهاند و آنچه هنوز میتوانند بسازند، به هم میرسند. همین قرارگرفتن در فاصلههاست که اثر را به تجربهای گرم، اندکی ناموزون و بهیادماندنی بدل میکند.
« بااینهمه، فیلم در صمیمیتِ نامنظم خود صداقتی دارد که نمیکوشد شخصیتها را به الگوهای آراسته تبدیل کند. »
ثبت دیدگاه