نقد و بررسی
نقد بابا یاگا:قتل در جنگل تاریک (Baba Yaga: Terror of the Dark Forest) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اسطورهای هولناک در قالبی آشنا «Baba Yaga: Terror of the Dark Forest» از ایدهای برخوردار است که بهخودیخود ظرفیت یک فیلم ترسناک خوشساخت را دارد: افسانهی بابا یاگا، جادوگر آدمخوار جنگل، به فضای زندگی شهری و خانوادهای معاصر راه پیدا میکند. در مرکز ماجرا ایگور قرار دارد؛ پسری که درمییابد خواهر نوزادش ربوده شده و باید همراه دوستانش برای نجات او قدم به دل خطری ناشناخته بگذارد.
افزودهشدن این تهدید که اطرافیان ممکن است بهتدریج حضور کودک را از یاد ببرند، میتوانست اضطرابی عمیقتر از ترس معمولِ تعقیب و گریز ایجاد کند: وحشتی که نه فقط جان قربانی، بلکه امکان بهیادماندن او را نیز تهدید میکند. فیلم از همین مصالح روایی، وعدهی قصهای میان افسانهی فولکلوریک، وحشت فراطبیعی و ماجراجویی نوجوانانه را میدهد.
مسئله آن نیست که این عناصر ذاتاً ناسازگارند؛ برعکس، همراهی کودکان با نیرویی که بزرگسالان از دیدنش ناتواناند، میتواند بستری مناسب برای پرداختن به ترس، تنهایی و بیاعتمادی باشد. مشکل از جایی آغاز میشود که اثر بهجای پروراندن این امکانها، در دام الگوهای آشنای ژانر میافتد و قصهای که میتوانست هویت مستقل داشته باشد، به مجموعهای از نشانههای کموبیش تکراری بدل میشود.
جنگلی که ظرفیت بیشتری داشت یکی از نقاط قوت فیلم، فضای بصری آن است. جنگل در اینجا تنها پسزمینهی حوادث نیست؛ قلمرویی است که میتواند مرز میان واقعیت و کابوس را محو کند و شخصیتها را از محیط امن و آشنای خانه جدا سازد. تاریکی، خلوتی و حس محصوربودن در طبیعت، بستر مناسبی برای حضور موجودی افسانهای فراهم میآورد.
« جنگلی که ظرفیت بیشتری داشت یکی از نقاط قوت فیلم، فضای بصری آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حتی لحظاتی که فیلم در ایجاد ترس کامل کامیاب نیست، گاه به کمک همین فضا نوعی تنش گذرا میسازد. تصویرها نشان میدهند که اثر دستکم در طراحی حالوهوا، بهدرستی دریافته است چنین داستانی به محیطی رازآلود نیاز دارد. بااینحال، کیفیت بصری بهتنهایی برای ساختن وحشت کافی نیست. فضای وهمآلود باید با میزانسن، ضرباهنگ و اطلاعاتی که به تماشاگر داده میشود پیوند بخورد؛ باید احساس کنیم هر گوشهی جنگل معنایی تهدیدآمیز دارد و هر مکث میتواند به کشفی هراسانگیز منتهی شود.
فیلم گاه از این امکان استفاده میکند، اما آن را به تجربهای پیوسته بدل نمیسازد. در نتیجه، جنگل بیشتر تصویری خوشساخت از یک مکان ترسناک باقی میماند تا حضوری زنده و تعیینکننده که منطق روایت را شکل دهد. روایتی پرپیچوخم و کمشتاب قصه بهتدریج لایههای بیشتری پیدا میکند و بر ابهامها و گرههای روایی میافزاید.
پیچیدگی، اگر در خدمت تعلیق و شناخت بهتر شخصیتها باشد، میتواند تماشاگر را درگیر کند؛ اما در این فیلم، گاه چنین احساسی پدید میآید که پیچوتابهای داستان بهجای عمیقکردن تجربه، مسیر حرکت آن را کند کردهاند. بهجای آنکه هر سرنخ ما را به فهمی نگرانکنندهتر از تهدید نزدیک کند، روایت بارها مکث میکند، اطلاعات تازه میافزاید و سپس دوباره به راه میافتد؛ بیآنکه این رفتوبرگشتها همیشه به افزایش اضطراب بینجامند.
ایدهی فراموششدن کودک از سوی خانواده و دیگران، بالقوه یکی از تلخترین و اثرگذارترین وجوه داستان است. چنین ایدهای میتواند ترس از ربودهشدن را به ترس از انکار و محوشدن پیوند بزند: اگر هیچکس به یاد نیاورد که کودکی وجود داشته، چه کسی برای نجات او میجنگد؟ اما این مضمون به حضوری همسنگ ظرفیتش در بافت عاطفی فیلم نمیرسد.
« حتی لحظاتی که فیلم در ایجاد ترس کامل کامیاب نیست، گاه به کمک همین فضا نوعی تنش گذرا میسازد. »
شخصیتها و اجرا
روایت بیشتر درگیر حرکت از یک موقعیت هراسآور به موقعیت بعدی میشود و کمتر فرصت میکند پیامدهای انسانی این فراموشی را بهروشنی بنمایاند. از همینرو، تماشاگر ممکن است اهمیت ایده را دریابد، اما الزاماً آن را با همان شدت احساس نکند. ترسی که به تعلیق پایدار نمیرسد فیلم از ابزارهای شناختهشدهی ژانر، از جمله لحظات ناگهانی برای غافلگیرکردن تماشاگر، بهره میگیرد.
این لحظات گاهی مؤثرند و برای مدتی کوتاه ضربان روایت را بالا میبرند؛ اما غافلگیری مقطعی با ترس پایدار تفاوت دارد. وحشت زمانی در ذهن میماند که انتظارِ وقوع خطر خود به منبع اضطراب تبدیل شود، یا تهدیدی که دیدهایم در سکوت و مکث نیز حضور داشته باشد. در این اثر، تنش گاه شکل میگیرد، اما آنقدر تداوم نمییابد که فضای کلی فیلم را زیر سلطهی خود ببرد.
در نتیجه، فاصلهای میان وعدهی داستان و حاصل نهایی پدید میآید. بابا یاگا و جنگل تاریک میتوانستند مرکز وحشتی اسطورهای و متمایز باشند، اما حضورشان با تکیه بر تمهیدات آشنای فیلمهای ترسناک عرضه میشود. تماشاگر ژانرآشنا احتمالاً بعضی لحظات را پیشبینی میکند، و همین پیشبینیپذیری از نیروی اضطراب میکاهد.
حتی وقتی صحنهای تنش دارد، فیلم همیشه قادر نیست آن را به نقطهی اوج عاطفی یا تصویری برساند. گویی خطر معرفی میشود، اما پیوسته از پرداخت کامل آن عقب مینشیند. نوجوانان، خانواده و بازیها حضور گروهی از نوجوانان به قصه وجه ماجراجویانهای میدهد و رابطهی میان آنها میتواند نیروی محرک مناسبی برای ادامهی مسیر باشد.
« از همینرو، تماشاگر ممکن است اهمیت ایده را دریابد، اما الزاماً آن را با همان شدت احساس نکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همراهی ایگور با دوستانش، افزون بر فراهمکردن زمینهی کنش، فرصتی برای نشاندادن تفاوت واکنشها در برابر ترس است: یکی ممکن است جسورتر به نظر برسد، دیگری تردید کند و دیگری با شوخی یا انکار از خود دفاع کند. این ظرفیت در بخشهایی از فیلم حس میشود و میتواند برای مخاطبی که به داستانهای گروهی نوجوانانه علاقه دارد، جذاب باشد.
بااینحال، شخصیتها همیشه به اندازهای پرورده نمیشوند که تماشاگر بهتمامی با آنها همراه شود. فیلم گاه بیش از آنکه به شکلگیری رابطهها و واکنشهای درونی شخصیتها فرصت دهد، آنها را در مسیر پیشبرد ماجرا به حرکت درمیآورد. بازیها نیز یکدست نیستند و در بعضی لحظهها معمولی جلوه میکنند؛ ازاینرو، شدت خطر همیشه به اندازهی لازم در چهره و رفتار شخصیتها منعکس نمیشود.
این مسئله هنگامی اهمیت بیشتری پیدا میکند که فیلم برای اثرگذاری به ترس و آسیبپذیری کودکان متکی است: هرچه پیوند عاطفی با آنها کمرنگتر باشد، نجاتشان نیز برای تماشاگر فوریت کمتری پیدا میکند. دوبله و فاصلهی ناخواسته با فضای فیلم دوبلهی ضعیف، بنا بر تجربهی تماشاگرانی که نسخهی دوبلهشده را دیدهاند، میتواند ضربهی مستقیمی به فضای اثر وارد کند.
صحنهی ترسناک تنها از تصویر و موسیقی ساخته نمیشود؛ لحن صدا، مکث، فریاد و واکنش شخصیتها نیز در باورپذیرشدن موقعیت سهم دارند. وقتی صداگذاری یا اجرای کلامی با حالوهوای صحنه هماهنگ نباشد، لحظهای که باید جدی یا هولناک به نظر برسد، ممکن است ناخواسته خندهدار شود. در چنین وضعی، مخاطب از فضای داستان بیرون میافتد و بهجای تجربهی اضطراب، متوجه ناهماهنگی اجرا میشود.
« بااینحال، شخصیتها همیشه به اندازهای پرورده نمیشوند که تماشاگر بهتمامی با آنها همراه شود. »
قوتها و کاستیها
البته این ایراد را باید از کاستیهای خود فیلمنامه و کارگردانی جدا کرد. دوبلهی ناموفق میتواند تأثیرگذاری صحنهها را کم کند، اما تمام مسئلهی روایت نیست. حتی با فرض کنارگذاشتن آن، داستان همچنان گاه بیش از اندازه کشدار و متکی به الگوهای آشناست. در بهترین حالت، دوبلهی مناسب میتوانست بخشی از وزن عاطفی اجراها را حفظ کند؛ اما نمیتوانست بهتنهایی گرههای روایی را منسجمتر یا تعلیق را عمیقتر سازد.
جمعبندی «Baba Yaga: Terror of the Dark Forest» فیلمی است که جذابیت اصلیاش در فاصلهی میان ایدهی امیدوارکننده و اجرای ناپایدار آن قرار دارد. افسانهی بابا یاگا، جنگل وهمآلود، گروه نوجوانان و خطر فراموششدن کودک، مجموعهای از مصالح پرظرفیتاند؛ مصالحی که میتوانستند اثری متمایز و بهیادماندنی بسازند.
فیلم در تصویرسازی فضا و خلق چند لحظهی تنشزا کامیابیهایی دارد، اما روایت پرپیچوخم و کشدار، شخصیتپردازی محدود و اتکای فراوان به تمهیدات آشنا، مانع از آن میشود که این ظرفیت به تجربهای یکپارچه تبدیل شود. برای مخاطبی که از قصههای ماورایی با قهرمانان نوجوان و فضای جنگلی لذت میبرد، فیلم ممکن است لحظاتی سرگرمکننده داشته باشد.
بااینحال، کسی که در جستوجوی ترسی ماندگار، تعلیقی فزاینده یا بازخوانی خلاقانهی افسانهی اسلاوی است، احتمالاً با اثری روبهرو میشود که بیش از آنکه تواناییهایش را به کار گیرد، آنها را نیمهتمام رها میکند. жал
« البته این ایراد را باید از کاستیهای خود فیلمنامه و کارگردانی جدا کرد. »
ثبت دیدگاه