نقد و بررسی
نقد این فقط تو نیستی، موری! (It's Not Just You, Murray!) | 1964
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خندهای که از دل فریب برمیخیزد «It's Not Just You, Murray!» فیلم کوتاه مارتین اسکورسیزی، اثری است که از همان عنوانش وعدهای دوپهلو میدهد: ماجرا فقط دربارهٔ موری نیست، اما خود او اصرار دارد که جهان را از زاویهٔ دید خویش تعریف کند. فیلم به جای آنکه صرفاً قصهای دربارهٔ یک گنگستر و دوست خیانتکارش باشد، نمایشِ فاصلهٔ میان خودپنداری قهرمان و واقعیتی است که تصویرها بیاعتنا به روایت او آشکار میکنند.
حاصل، کمدی سیاهی است که خندهاش از رسوایی و تحقیر میآید؛ نه از شوخیهای مستقل، بلکه از برخورد میان اعتمادبهنفس موری و نشانههایی که مدام آن را زیر سؤال میبرند. موری، گنگستر میانسالی که از گذشتهٔ خود یاد میکند، موفقیتش را با لحنی آمیخته به غرور و رضایت بازمیگوید و سهم بزرگی از بخت خود را به دوست دیرینهاش جو نسبت میدهد.
همین روایتِ ستایشآمیز، پایهٔ طنز فیلم میشود: تماشاگر بهتدریج میبیند که خاطرات مصور موری با گفتههایش چندان سازگار نیستند. هشدار: بررسی به افشای پیچش اصلی یا پایان فیلم نمیپردازد. روایت اولشخص؛ شکاف میان گفته و تصویر مهمترین تمهید فرمی فیلم، صدای راویای است که خود را صاحب حقیقت میپندارد، در حالی که تصویر بارها برداشت او را نقض میکند.
موری سخن میگوید و خاطرهای را با اطمینان شرح میدهد؛ اما آنچه روی پرده میبینیم، همان روایت را از درون سست میکند. به این ترتیب، فیلم نه فقط داستانی دربارهٔ فریب، بلکه روایتی دربارهٔ ناتوانی آدمی در دیدن آن چیزی است که نمیخواهد ببیند. این ناهمخوانی میان صدا و تصویر، تماشاگر را به جایگاه داور مینشاند.
« هشدار: بررسی به افشای پیچش اصلی یا پایان فیلم نمیپردازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ما باید میان لحن مطمئن موری و شواهدی که پیش چشممان قرار میگیرند، فاصله بگذاریم و خودمان معنای صحنه را بسازیم. هرچه او با آرامش بیشتری از وفاداری و کامیابی حرف میزند، تصویرها بیشتر طنز نهفته در سخنانش را آشکار میکنند. این شگرد ساده، بهویژه در یک فیلم کوتاه، کارآمد است؛ زیرا بینیاز از توضیحهای طولانی، تضاد اصلی اثر را در قالبی دیداری و بهیادماندنی بیان میکند.
موری و خیالِ تسلط بر زندگی موری شخصیتی است که گذشتهاش را نه با تردید، بلکه با اطمینان بازسازی میکند. او خود را مردی موفق میبیند؛ کسی که از مسیر زندگیاش راضی است و در خاطراتش برای اطرافیان نقشی روشن و قابلفهم تعیین میکند. اما همین اطمینان، به جای آنکه نشانهٔ خرد یا قدرت باشد، وجهی خندهدار و اندوهناک پیدا میکند.
موری آنقدر به تصویری که از خودش ساخته دل بسته که نمیتواند نشانههای آشکارِ خلاف آن را جدی بگیرد. فیلم شخصیت او را از مسیر توضیح روانشناختی مفصل نمیسازد؛ بیشتر به تناقضهای رفتارش و شیوهٔ روایتش تکیه میکند. این انتخاب با ایجاز فیلم تناسب دارد، اما محدودیتهایی نیز ایجاد میکند.
موری گاهی بیش از آنکه انسانی چندلایه باشد، ابزاری برای پیشبرد هجو است؛ مردی که غرورش زمینهٔ شوخی را فراهم میآورد. از این رو، ممکن است تماشاگر بیش از آنکه با او همدلی کند، به نادانیاش بخندد. بااینحال، پشت این خنده، تصویری آشنا نهفته است: آدمی که برای حفظ احساس امنیت، واقعیت را به روایتی خوشایند بدل میکند.
« ما باید میان لحن مطمئن موری و شواهدی که پیش چشممان قرار میگیرند، فاصله بگذاریم و خودمان معنای صحنه را بسازیم. »
شخصیتها و اجرا
جو؛ دوستی بهمثابه نقاب در برابر موری، جو قرار دارد؛ دوستی دیرینه که در روایت قهرمان جایگاهی محترم دارد، اما رخدادهای روی پرده معنای دیگری به این رابطه میدهند. فیلم از همان ابتدا رابطهٔ آن دو را با نوعی بازی میان اعتماد و سوءظن پیش میبرد. موری با گرمی از جو حرف میزند و او را در خاطراتش همراه و یاور خود معرفی میکند؛ تماشاگر، در مقابل، در رفتارها و موقعیتهایی که تصویر عرضه میکند، رد دیگری مییابد.
نکتهٔ جالب آن است که فیلم خیانت را صرفاً بهعنوان حادثهای داستانی به کار نمیگیرد؛ آن را به آزمونی برای شناخت شخصیت موری بدل میکند. مسئله فقط این نیست که جو چه میکند، بلکه این است که موری چگونه واقعیت را به شکلی قابلتحمل برای خود روایت میکند. دوستی در این جهان، هم میتواند پناهگاه باشد و هم پوششی برای منفعتجویی.
همین دوگانگی به کمدی سیاه اثر نیرویی فراتر از شوخیهای لحظهای میبخشد. هجو جهان گانگستری فیلم با زبان و تصویرهای آشنای سینمای گانگستری بازی میکند؛ جهانی که در آن قدرت، پول، جاهطلبی و مناسبات مردانه با ابهتی نمایشی عرضه میشوند. اما اسکورسیزی به جای بازآفرینی جدی آن شکوه، آن را با اغراق و شوخطبعی میآمیزد.
شخصیتهای گانگستری اینجا هم خشن و خودنما هستند و هم چنان نمایشی رفتار میکنند که فاصلهٔ میان تصویر پرطمطراقشان و واقعیت مضحکشان آشکار میشود. این هجو، در عین بازیگوشی، ادای دینی به فیلمهای جنایی کلاسیک نیز هست. فیلم از حالوهوای نوآر و سیاهوسفید بهره میگیرد تا فضایی آشنا بسازد، سپس همان فضا را با لحن طنزآمیز خود دستکاری میکند.
« فیلم از همان ابتدا رابطهٔ آن دو را با نوعی بازی میان اعتماد و سوءظن پیش میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دنیای زیرزمینی موری نه قلمرویی رازآلود و باشکوه، بلکه صحنهای است که آدمها در آن نقشهایی بزرگتر از خود بازی میکنند. همین نگاه، از یک سو به اثر سرزندگی میبخشد و از سوی دیگر، گاهی اجازه نمیدهد سویههای تلخ و انسانی شخصیتها به عمق کافی برسند. بازیگری و انرژی اجرایی بازیهای فیلم به شکلگیری این جهان اغراقشده کمک میکنند.
بازیگر نقش موری، او را با نوعی اطمینان بیوقفه پیش میبرد؛ اطمینانی که هرچه بیشتر بر آن تأکید میشود، شکنندگی آن نیز برجستهتر به نظر میرسد. جو نیز با حضوری که میان صمیمیت ظاهری و مصلحتجویی حرکت میکند، مکمل مناسبی برای موری است. بازیها در پی واقعگرایی روانشناختیِ آرام نیستند؛ بیشتر به ضرباهنگ هجو و حالوهوای نمایشی فیلم پاسخ میدهند.
این انتخاب برای کمدی اثر ضروری است. اگر اجراها بیش از حد طبیعی و فروخورده میبودند، فاصلهٔ میان لحن موری و تصویرها شاید به همان اندازه خندهآور نمیشد. بااینهمه، اغراق بازیگری گاهی شخصیتها را به تیپهایی نزدیک میکند که پیش از آنکه فرصت رشد پیدا کنند، کارکردشان در شوخی و تمثیل تثبیت شده است.
فیلم بیش از آنکه بخواهد جهان درونی همهٔ آدمهایش را بکاود، انرژی خود را صرف برملاکردن توهم قهرمان میکند. سیاهوسفیدی و زبان بصری تصویر سیاهوسفید فیلم صرفاً انتخابی متناسب با امکانات تولید یا یادآور سینمای جنایی گذشته نیست؛ با کیفیت خاطرهگون و هجوآمیز اثر نیز هماهنگ است. قابها به موری اجازه میدهند گذشتهاش را چون روایتی مرتب و نمایشی عرضه کند، اما همان تصویرها همزمان امکان برملاشدن تناقضها را فراهم میآورند.
« بازیگری و انرژی اجرایی بازیهای فیلم به شکلگیری این جهان اغراقشده کمک میکنند. »
قوتها و کاستیها
ظاهر کلاسیک فیلم، با لحن نامطمئن و بازیگوشش برخوردی ثمربخش پیدا میکند. در عین حال، شیوهٔ روایت بیش از هر چیز بر نریشن تکیه دارد. این اتکا در بسیاری از لحظهها هدفمند است، زیرا صدای موری یکی از اجزای اصلی طنز به شمار میرود؛ اما برای برخی تماشاگران میتواند بیش از اندازه توضیحی باشد.
گاه فیلم به جای آنکه اجازه دهد موقعیت تصویری بهتنهایی معنا بسازد، از صدای راوی برای هدایت برداشت ما استفاده میکند. همچنین ریتم بخشهایی از اثر یکدست نیست: بعضی لحظهها با شتابی کمیک پیش میروند، در حالی که بخشهایی دیگر مکثی دارند که ممکن است از کشش فیلم بکاهد. جایگاه اثر در کارنامهٔ آغازین اسکورسیزی «It's Not Just You, Murray!» را میتوان نمونهای فشرده از دغدغههایی دانست که در آثار بعدی اسکورسیزی نیز جلوههای گوناگون پیدا میکنند: مردانی که هویت خود را از قدرت و موفقیت میسازند، محیطی شهری که خشونت و نمایش در آن درهمتنیدهاند، و طنزی که از دل رفتارهای پرادعا بیرون میآید.
البته نباید این فیلم کوتاه را نسخهای کوچکشده از آثار بلندتر او دانست؛ ارزشش بیش از هر چیز در انرژی خام و جسارت فرمی آن است. اینجا هنوز همهچیز در حال آزمودهشدن است. نریشن، بازیهای اغراقآمیز، ارجاع به سنت گانگستری و رفتوآمد میان خنده و تلخی، گاه به نتیجهای درخشان میرسند و گاه ناهماهنگ میشوند.
همین نابرابری بخشی از جذابیت اثر است: فیلم نه محصولی صیقلی و بینقص، بلکه تجربهای پرتحرک و کنجکاوانه است که نشان میدهد کارگردان جوانش چگونه میتواند از یک قصهٔ محدود، بازیای میان روایت و واقعیت بسازد. جمعبندی «It's Not Just You, Murray!» بیش از آنکه دربارهٔ صعود یک گنگستر باشد، دربارهٔ قصهای است که او برای توضیح زندگی خود میسازد؛ قصهای که در آن رفاقت، کامیابی و خاطره صورتی آراسته مییابند، اما تصویرهای فیلم مدام درزهای این آرایش را نشان میدهند.
« ظاهر کلاسیک فیلم، با لحن نامطمئن و بازیگوشش برخوردی ثمربخش پیدا میکند. »
جمعبندی
قوت اصلی اثر در همین تقابل هوشمندانهٔ نریشن و تصویر، و در تواناییاش برای آمیختن هجو با حالوهوای سینمای جنایی کلاسیک است. اتکای زیاد به روایت کلامی، نوسان ریتم و سادهسازی برخی شخصیتها ممکن است مانع از آن شود که فیلم برای همه به یک اندازه اثرگذار باشد. بااینحال، ایجاز و شوخطبعی تلخش آن را به تجربهای جذاب بدل میکند؛ فیلمی کوتاه که در زمانی محدود، هم تصویری کمیک از غرور مردانه میسازد و هم یادآور میشود که آدمی گاهی بیش از آنکه فریب دیگری را بخورد، اسیر روایتی میشود که خودش از زندگیاش ساخته است.
ثبت دیدگاه