نقد و بررسی
نقد شرور 2024 (Wicked) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جادوی آشنای اُز، با زاویهای تازه «Wicked» بازگشتی ساده به سرزمین اُز نیست؛ فیلم میکوشد تصویری دوباره از شخصیتی بسازد که در روایتهای آشناتر، پیشاپیش «شرور» نام گرفته است. داستان از رابطهای آغاز میشود که میان اِلفابا، دختر سبزپوست و طردشده، و گلینندا، دانشجویی محبوب و برخوردار از امتیازهای اجتماعی، شکل میگیرد.
این جابهجاییِ زاویه دید، مهمترین نیروی دراماتیک فیلم است: بهجای آنکه بدنامی اِلفابا را حقیقتی ازلی و روشن فرض کند، اثر میپرسد جامعه چگونه برای دیگری نام میسازد و چه کسی اختیار تعریف «خوب» و «بد» را در دست دارد. فیلم در بخش نخست، بیش از آنکه به ماجرایی مستقل و کامل شباهت داشته باشد، مقدمهای گسترده برای دگرگونی شخصیتهایش است.
ازاینرو، مخاطب با روایتی روبهروست که آگاهانه همه مسیرهای خود را به پایان نمیرساند. این انتخاب به فیلم مجال میدهد رابطه دو زن را با جزئیات بیشتری بپروراند، اما همزمان حس معلقماندن را نیز در تجربه تماشاگر برجای میگذارد. «Wicked» اقتباسی سینمایی از بخش نخست نمایش موزیکال است و همین ساختارِ دوپاره در شکل روایت آن نیز محسوس است.
دوستی؛ محور عاطفی روایت پیشفرض آشنایی دو شخصیت، تفاوتی آشکار میان جایگاه اجتماعی و منش آنان میسازد؛ اما فیلم به تقابل ساده «دختر خوب» و «دختر بد» رضایت نمیدهد. گلینندا در آغاز شیفته محبوبیت و ظاهر آراسته خویش است، درحالیکه اِلفابا ناگزیر است با نگاههای تحقیرآمیز و پیشداوری دیگران زندگی کند.
« ازاینرو، مخاطب با روایتی روبهروست که آگاهانه همه مسیرهای خود را به پایان نمیرساند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهشان ابتدا از سوءتفاهم، رقابت و فاصله تغذیه میشود و بهتدریج امکان شناختی واقعیتر را فراهم میآورد. نقطه قوت فیلم این است که دوستی را نه بهصورت پیوندی بینقص، بلکه بهعنوان رابطهای در حال تغییر نشان میدهد؛ رابطهای که در آن محبت، حسادت، آرزو و تفاوتهای اخلاقی همزمان حضور دارند.
با این حال، برخی مراحل این تحول بیش از اندازه توضیح داده میشوند. گاه فیلم بهجای آنکه به نگاه یا سکوت شخصیتها اعتماد کند، مضمون صحنه را با گفتوگو یا ترانه دوباره بیان میکند. با وجود این، پیوند میان دو قهرمان چنان نیرومند است که مسیرهای متفاوتشان بار عاطفی پیدا میکند؛ مسیری که اساساً به جذابیت قسمت نخست وابسته است.
بازیها؛ دو شیوه متفاوت از حضور سینتیا اریوو در نقش اِلفابا، تنهایی و خشم فروخورده شخصیت را با نیرویی درونی بازی میکند. او نقش را به نمایش صرف قدرت یا رنج تبدیل نمیکند؛ در لحظههای آرام نیز میتوان دید که اِلفابا پیوسته در حال سنجیدن فاصله میان میل به پذیرفتهشدن و ضرورت وفادارماندن به خود است.
حضور اریوو در صحنههای موسیقایی نیز از همین پیوستگی سود میبرد: آوازها صرفاً توقفی برای نمایش توانایی خوانندگی نیستند، بلکه ادامه احساسات و کشمکشهای شخصیتاند. آریانا گرانده در نقش گلینندا تعادلی دلپذیر میان خودنمایی، طنز و آسیبپذیری برقرار میکند. او ظاهر سبکسرانه شخصیت را به کاریکاتوری یکبعدی فرو نمیکاهد و زیر لایه تجمل و اعتمادبهنفس، نیاز به تأیید و هراس از کنار گذاشتهشدن را نیز آشکار میسازد.
« رابطهشان ابتدا از سوءتفاهم، رقابت و فاصله تغذیه میشود و بهتدریج امکان شناختی واقعیتر را فراهم میآورد. »
شخصیتها و اجرا
مهمتر از تواناییهای فردی، هماهنگی این دو بازیگر است: تفاوت در طرز بیان، زبان بدن و حضورشان روی پرده، رابطه را باورپذیر میکند. در کنار آنها، بازیگران مکمل به جهان فیلم رنگ میدهند، هرچند تمرکز عاطفی اثر عمدتاً بر دو شخصیت اصلی باقی میماند. موسیقی و صحنهآرایی؛ شکوهی با درجات متفاوت موسیقی در «Wicked» هم ابزار روایت است و هم بخشی از هویت جهان داستان.
ترانهها در بهترین لحظهها آنچه را شخصیتها نمیتوانند بهسادگی بر زبان آورند، به کنش و احساس بدل میکنند. ازاینرو، اجرای آوازها صرفاً تزئینی نیست؛ تماشاگر از خلال آنها با بلندپروازی، دلهره و کشمکش درونی شخصیتها همراه میشود. ترکیب گروهخوانی، آوازهای فردی و حرکت جمعی نیز به فیلم مقیاسی تئاتری میدهد، بیآنکه کاملاً به ثبت یک اجرای صحنهای شباهت پیدا کند.
طراحی لباس و ساخت فضای اُز نیز از نقاط قوت آشکار اثر است. رنگها، معماری و جزئیات بصری، جهان فیلم را بزرگ و افسانهای جلوه میدهند و در عین حال تفاوت میان موقعیتهای اجتماعی شخصیتها را تقویت میکنند. بااینحال، شکوه بصری همیشه به معنای ایجاز نیست. بعضی لحظههای موزیکال و نمایشی چنان کش مییابند که تأثیر اولیهشان کمرنگ میشود.
صحنه رقصی که میتوانست با انرژی و شوخطبعیاش نقطه اوج خوشایندی باشد، بیش از نیازش ادامه مییابد و از تمرکز صحنه میکاهد. فیلم در بهترین حالت، میان نمایش و روایت توازن میسازد؛ در ضعیفترین لحظهها، نمایش بر روایت غلبه میکند. اُز؛ جامعهای که دشمن میسازد زیر سطح فانتزی رنگارنگ فیلم، تأملی درباره تبعیض و قدرت جریان دارد.
« ترانهها در بهترین لحظهها آنچه را شخصیتها نمیتوانند بهسادگی بر زبان آورند، به کنش و احساس بدل میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تفاوت ظاهری اِلفابا او را هدف نگاه و داوری دیگران میکند، اما فیلم مسئله را به آزار فردی محدود نمیسازد. رفتار جامعه با او در پیوند با سازوکارهای بزرگتری قرار میگیرد که تعیین میکنند چه کسی پذیرفتنی است و چه کسی باید به حاشیه رانده شود. داستان همچنین نشان میدهد که شهرت، منزلت و تعریف «خوبی» میتوانند ابزارهایی برای حفظ موقعیت باشند، نه لزوماً نشانههایی از فضیلت.
این لایه اجتماعی هنگامی اثرگذارتر است که از دل انتخابهای شخصیتها آشکار میشود؛ هنگامی که دوستی یا میل به تعلق، با پذیرش نابرابری و سکوت در برابر بیعدالتی گره میخورد. گاهی فیلم پیام خود را بیپرده بیان میکند و مجال چندانی برای دریافت مستقل مخاطب باقی نمیگذارد، اما مضمون اصلی همچنان روشن و بهجا است: چهرهای که جامعه از «شر» میسازد، ممکن است بیش از آنکه حقیقتی اخلاقی باشد، نتیجه روایتسازی و منفعتطلبی باشد.
این نگاه، گذشته شخصیتهایی را که از داستانهای شناختهشده میشناسیم، قابل بازخوانی میکند. ریتم و ساختار؛ بهای گسترش جهان مدت طولانی فیلم را میتوان هم امتیاز دانست و هم کاستی. روایت برای پرداختن به دوستی اِلفابا و گلینندا، معرفی دانشگاه شیز و گسترش جهان داستان فرصت کافی در اختیار دارد.
در نتیجه، شخصیتها صرفاً در چند صحنه به هم نزدیک نمیشوند و مناسباتشان زمان پیدا میکند تا تغییر کند. اما همین فرصت گاه به مکثهایی میانجامد که از نظر دراماتیک ضرورت چندانی ندارند. فیلم حدود دو ساعت و چهل دقیقه است؛ طولی که برای یک قسمت از داستان، توقع زیادی از تمرکز مخاطب میطلبد.
« تفاوت ظاهری اِلفابا او را هدف نگاه و داوری دیگران میکند، اما فیلم مسئله را به آزار فردی محدود نمیسازد. »
قوتها و کاستیها
کندی ریتم در همه بخشها یکسان نیست. در لحظههایی که موسیقی، بازی و تحول عاطفی همزمان پیش میروند، زمان طولانی اثر به چشم نمیآید. اما هنگامی که صحنهای بیش از اندازه روی یک حرکت یا حالوهوا میماند، کشآمدن آن محسوس میشود. همین مسئله توضیح میدهد چرا ممکن است تماشاگران تجربههای متفاوتی داشته باشند: برخی از فرصت حضور در جهان اُز لذت میبرند و برخی دیگر احساس میکنند فیلم میتوانست با حذف چند دقیقه، نیروی بیشتری پیدا کند.
مشکل اصلی نه صرفاً طول فیلم، بلکه تفاوت میان لحظههایی است که به این طول نیاز دارند و لحظههایی که ندارند. جمعبندی «Wicked» فیلمی پرشکوه و موسیقایی است که نیروی اصلی خود را از دو بازی هماهنگ و رابطهای پیچیده میان دو شخصیت میگیرد. بازخوانی مفهوم شرارت، پرداختن به طردشدگی و نمایش سازوکارهای محبوبیت و قدرت، به روایت آن عمقی فراتر از یک قصه فانتزی میدهد.
در مقابل، طول زیاد، افتوخیز ریتم و کشآمدن بعضی صحنهها مانع از آن میشود که همه لحظههای فیلم به یک اندازه اثرگذار باشند. بااینهمه، اثر در مهمترین هدفش موفق است: مخاطب را وامیدارد به جای پذیرش برچسبها، به منشأ آنها نگاه کند. «Wicked» بیش از آنکه درباره جادو و سرنوشت باشد، درباره این است که چه کسی حق دارد داستان دیگری را تعریف کند و هزینه ایستادن در برابر روایت غالب چیست.
پایانبندیِ قسمت نخست، داستان را به سرانجامی کامل نمیرساند؛ اما پیوند عاطفی شخصیتها و پرسشهای اخلاقی فیلم، دنباله آن را به ضرورتی روایی بدل میکنند، نه صرفاً وعدهای برای ادامه تماشایی پرزرقوبرق.
« در لحظههایی که موسیقی، بازی و تحول عاطفی همزمان پیش میروند، زمان طولانی اثر به چشم نمیآید. »
ثبت دیدگاه