نقد و بررسی
نقد جاذبهٔ عشق (Gravity of Love) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاذبهٔ سرنوشت در قالب کمدی عاشقانه «Gravity of Love» فیلمی تایلندی از سال ۲۰۱۸ است که از یک پرسش آشنا آغاز میکند: آیا عشق حاصل انتخاب آدمهاست یا نیرویی بیرونی و گریزناپذیر آنان را بهسوی یکدیگر میکشاند؟ فاه به سرنوشت باور ندارد؛ اما آشناییاش با زن و تائه، دو مرد با ویژگیها و جذابیتهای متفاوت، این قطعیت را متزلزل میکند.
فیلم از همین تضاد ساده، موتور روایی خود را میسازد: زنی که به تصادف و تقدیر اعتقادی ندارد، در موقعیتهایی قرار میگیرد که گویی جهان پیوسته او را وادار میکند معنای دیدارها و انتخابهایش را بازنگری کند. این ایده بهخودیخود ظرفیت یک کمدی رمانتیک دلنشین را دارد. مثلث عاشقانه، سوءتفاهمها و برخوردهای مکرر شخصیتها میتوانند هم خنده بسازند و هم پرسشی جدیتر دربارهٔ اختیار و دلبستگی پیش بکشند.
فیلم در لحظات موفقش از همین دوگانگی بهره میبرد: هم تماشاگر را به تماشای بازی عاشقانه دعوت میکند و هم فاه را در برابر باوری قرار میدهد که پیشتر با اطمینان کنار گذاشته بود. شخصیتی که در برابر تقدیر میایستد فاه مهمترین نقطهٔ اتکای داستان است؛ نه فقط به این دلیل که دو مرد پیرامون او شکل میگیرند، بلکه چون نگاهش به عشق با فضای پیرامونش تفاوت دارد.
او در جهانی زندگی میکند که بسیاری از آدمها نشانهها و تصادفها را به حساب سرنوشت میگذارند، اما خودش برای تصمیمهایش توضیحی زمینیتر و منطقیتر میجوید. این تقابل، زمینهای مناسب برای طنز فراهم میکند و به داستان امکان میدهد از کلیشهٔ عاشقانهٔ «دو خواستگار و یک انتخاب» فراتر برود.
« این ایده بهخودیخود ظرفیت یک کمدی رمانتیک دلنشین را دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این حال، پرداخت شخصیت فاه همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی فیلم قانعکننده نیست. گاهی او بیش از آنکه صاحب مسیری درونی و روشن باشد، در واکنش به موقعیتهایی قرار میگیرد که داستان برایش مهیا کرده است. در نتیجه، پرسش مهم فیلم ــ اینکه انتخاب عاشقانه تا چه اندازه آزادانه است ــ بیشتر در طرح کلی حضور دارد تا در تحول عمیق شخصیت.
فاه ظرفیت آن را دارد که مرکز یک درام رمانتیک پیچیدهتر باشد، اما فیلم همیشه از این ظرفیت استفاده نمیکند. دو مرد، دو تصور از عشق زن و تائه نمایندهٔ دو حالوهوای متفاوتاند. زن در تصویر نخست، مردی نزدیک به الگوی «کامل» به نظر میرسد؛ شخصیتی که نظم، اطمینان و جذابیت متعارف را با خود دارد.
تائه، خلبانی خوشظاهر و پرتحرک، سویهای سبکتر و سرزندهتر از مثلث عاشقانه را شکل میدهد. تفاوت میان این دو، دستکم در سطح طرح، به فاه امکان میدهد با دو برداشت متفاوت از رابطه و کشش روبهرو شود. فیلم از تضاد شخصیتها برای ایجاد کشش استفاده میکند، اما در ساختن فاصلهای عاطفی و روشن میان آنها همیشه موفق نیست.
گاهی ویژگیهایشان بیش از آنکه از تصمیمها و کنشهای پیچیدهشان آشکار شود، بهصورت نشانههایی ساده برای قراردادن آنان در دو سوی انتخاب جلوه میکند. به همین سبب، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر شناختن هر یک از مردان شود، منتظر بماند ببیند کدامیک در نهایت با فاه همراه خواهد شد.
« با این حال، پرداخت شخصیت فاه همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی فیلم قانعکننده نیست. »
شخصیتها و اجرا
مثلث عاشقانه سرگرمکننده میماند، اما از عمق روانشناختیای که میتوانست داشته باشد فاصله میگیرد. طنز و حالوهوای سبک یکی از امتیازهای فیلم، لحن سبک و رمانتیک آن است. «Gravity of Love» نمیخواهد از رابطهٔ عاشقانه تصویری تلخ یا سنگین ارائه دهد؛ بیشتر به دنبال ساختن فضایی خوشتماشا و سرگرمکننده است.
موقعیتهای کمیک، کشمکش بر سر سرنوشت و تفاوت دیدگاه فاه با اطرافیانش، به فیلم ریتمی بازیگوشانه میدهند. در این چارچوب، شوخیها تنها برای خنداندن نیستند؛ گاهی تعارض میان باورهای شخصیتها را هم برجسته میکنند. اما شوخطبعی اثر همواره یکدست نیست. برخی موقعیتها بهجای آنکه از شخصیتپردازی یا طنز ظریف برخیزند، بر اغراق یا شوک لحظهای تکیه میکنند.
در این لحظات، فیلم از لطافت رمانتیک خود فاصله میگیرد و شوخیها ناپخته یا نامتناسب به نظر میرسند. این نوسان، تماشاگر را از نظر لحن کمی سردرگم میکند: فیلم گاه میخواهد قصهای دربارهٔ امکان و اختیار در عشق باشد و گاه به کمدیای متکی میشود که ظرافت لازم برای پیوند این دو وجه را ندارد.
تصادفهایی که زیادی تکرار میشوند مهمترین ضعف ساختاری فیلم، اتکای بیش از اندازه به برخوردهای تصادفی است. در داستانی که عنوان و مضمونش با جاذبهٔ سرنوشت پیوند دارد، تصادف طبعاً جایگاه مهمی پیدا میکند؛ شخصیتها باید به شکلی دوباره سر راه هم قرار گیرند تا باور فاه به چالش کشیده شود.
« مثلث عاشقانه سرگرمکننده میماند، اما از عمق روانشناختیای که میتوانست داشته باشد فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله این نیست که فیلم از تصادف استفاده میکند، بلکه این است که تکرار آن گاهی چنان آشکار میشود که حس طراحیشدگی را از بین میبرد. هر برخورد تازه میتواند فرصتی برای شوخی یا پیشبرد رابطه باشد، اما وقتی این سازوکار بارها به شکلی مشابه تکرار میشود، رویدادها دیگر کمتر شبیه اتفاقی زنده و بیشتر شبیه تدبیری برای نگهداشتن شخصیتها کنار هم جلوه میکنند.
این امر بهویژه برای داستانی که میخواهد دربارهٔ سرنوشت و انتخاب پرسش طرح کند، مهم است: اگر همهچیز بیش از حد به تصادف وابسته باشد، نقش ارادهٔ شخصیتها کمرنگ میشود و جدال فکری فاه نیز بخشی از نیروی خود را از دست میدهد. زمان و پیوستگی روایت پرشهای زمانی، از جمله گذشت چند ماه، یکی دیگر از عواملی است که پیوستگی داستان را مختل میکند.
گذر زمان در یک روایت عاشقانه میتواند به تغییر رابطهها، فاصلهگرفتن شخصیتها یا آشکارشدن احساسات پنهان کمک کند؛ اما برای اثرگذاری، باید پیوندی روشن میان آنچه پیش از پرش رخ داده و وضعیتی که پس از آن میبینیم وجود داشته باشد. در این فیلم، جابهجاییهای زمانی گاه فرصت کافی برای نشاندن تأثیرشان در تجربهٔ تماشاگر پیدا نمیکنند.
نتیجه آن است که بعضی تغییرات عاطفی سریعتر از آنچه انتظار میرود اتفاق میافتند یا پیوند میان صحنهها اندکی گسسته به نظر میرسد. بهجای آنکه گذر زمان به لایهای تازه از شخصیتها و روابطشان بیفزاید، گاه کارکردی انتقالی پیدا میکند: داستان را از یک موقعیت به موقعیت بعدی میبرد، بیآنکه مسیر میان این دو را بهاندازهٔ کافی بکاود.
« در این فیلم، جابهجاییهای زمانی گاه فرصت کافی برای نشاندن تأثیرشان در تجربهٔ تماشاگر پیدا نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
این شتاب، بهخصوص در روایت عاشقانه، از وزن انتخابهای فاه میکاهد. کارگردانی و ظرفیت ایدهٔ مرکزی Theeratorn Siriphunvaraporn فیلمی ساخته که بیش از هر چیز بر جذابیت طرح و برخوردهای شخصیتها تکیه دارد. تمرکز بر یک موقعیت عاشقانهٔ آشنا، همراه با پرسش دربارهٔ سرنوشت، به اثر امکان میدهد مخاطبان کمدیهای رمانتیک را با خود همراه کند.
اما همین سادگی، مسئولیت بیشتری بر دوش اجرا میگذارد: وقتی پیچیدگی داستانی محدود است، ریتم، کیفیت شوخیها و رشد عاطفی شخصیتها باید بار اصلی جذابیت را به دوش بکشند. فیلم در لحظاتی که میان شوخی و احساس تعادل برقرار میکند، خوشتماشا و صمیمی است؛ ولی در جاهایی که روایت با تصادفهای تکراری یا پرشهای زمانی جلو میرود، انسجامش آسیب میبیند.
در نتیجه، اثر نه کاملاً به کمدی موقعیت بسنده میکند و نه به کاوشی جدی در معنای عشق و اختیار بدل میشود. بهترین دستاوردش، طرح پرسشی ساده اما قابلتأمل است؛ بزرگترین محدودیتش، ناتوانی در پروراندن همان پرسش تا انتهای ظرفیت دراماتیک آن. جمعبندی «Gravity of Love» کمدی رمانتیکی سبک و خوشنیتی است که از تقابل میان شک فاه به سرنوشت و باور اطرافیانش به تقدیر، موقعیتهایی سرگرمکننده میسازد.
مثلث عاشقانه و تفاوت میان زن و تائه، زمینهای مناسب برای کشش داستان فراهم میکند و فضای شوخطبعانهٔ فیلم میتواند برای تماشاگرانی که به روایتهای عاشقانهٔ کمتنش علاقه دارند، دلنشین باشد. با این همه، برخوردهای تصادفیِ بیش از حد، پرشهای زمانی و شوخیهایی که گاه از ظرافت دور میشوند، مانع از آناند که فیلم از طرح آشنایش فراتر برود.
« این شتاب، بهخصوص در روایت عاشقانه، از وزن انتخابهای فاه میکاهد. »
جمعبندی
اثر پرسشی جذاب دربارهٔ سهم تقدیر و انتخاب در عشق پیش میکشد، اما پاسخ آن را بیشتر در قالب سرگرمی عرضه میکند تا تأملی عمیق. حاصل، فیلمی قابلتماشا و سبک است که بیش از آنکه به یادماندنی باشد، لحظاتی خوشایند فراهم میآورد.
« حاصل، فیلمی قابلتماشا و سبک است که بیش از آنکه به یادماندنی باشد، لحظاتی خوشایند فراهم میآورد. »
ثبت دیدگاه