نقد و بررسی
نقد تعطیلات گمشده (Lost Holiday) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به حومه؛ بازگشت به بنبست «تعطیلات گمشده» از همان آغاز، کریسمس را نه چونان وعدهای برای آشتی و آرامش، بلکه همچون پسزمینهای پرزرقوبرق برای ملال، دلزدگی و آشفتگی عاطفی به کار میگیرد. مارگارت، زنی که از نیویورک به حومهٔ واشینگتن بازمیگردد، در جمع دوستان قدیمیاش با تصویری ناخوشایند روبهرو میشود: دیگران ظاهراً در زندگی جا افتادهاند، خانه و خانواده دارند و به سوی آیندهای مرتب حرکت میکنند؛ اما او هنوز با گذشتهای حلنشده و احساسی از عقبماندگی دستوپنجه نرم میکند.
بازگشت به زادبوم در این فیلم، نه به معنای یافتن ریشهها، بلکه مواجهه با نسخههایی از خود است که گمان میکرد پشت سر گذاشته است. این وضعیت، نیروی محرک اصلی روایت است. دلخوری مارگارت از نامزدی دوستپسر سابقش، به نوشیدن و مصرف مواد میانجامد و او را در مسیری پر از تصمیمهای نسنجیده قرار میدهد.
فیلم بهجای آنکه این بحران را با گفتوگوهای توضیحی یا اعترافهای صریح باز کند، شخصیتش را در رفتوآمد، پرسهزنی و گریز از موقعیتهای ناخوشایند نشان میدهد. این انتخاب با روحیهٔ گریزان مارگارت تناسب دارد، هرچند گاهی فاصلهای میان تماشاگر و عواطف او باقی میگذارد. مارگارت؛ سرسختی در پوشش بیاعتنایی کیت لین شیل در نقش مارگارت، شخصیتی را میسازد که همزمان سرکش، خسته و آسیبپذیر است.
« این انتخاب با روحیهٔ گریزان مارگارت تناسب دارد، هرچند گاهی فاصلهای میان تماشاگر و عواطف او باقی میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او از آن قهرمانانی نیست که بهآسانی دلپذیر شوند یا رفتارشان را بتوان با یک انگیزهٔ روشن توضیح داد. مارگارت ممکن است خودخواه، بیملاحظه و حتی آزاردهنده به نظر برسد؛ بااینحال، بازی شیل به این ویژگیها نیرویی زنده میبخشد. او بهجای آنکه اندوه شخصیت را به شکل نمایشی و آشکار عرضه کند، آن را در مکثها، نگاههای سرد و واکنشهای ناگهانی پنهان میسازد.
این بیاعتنایی ظاهری، نوعی سپر دفاعی است: مارگارت نمیخواهد با شکستهای عاطفی و فاصلهای که میان او و دوستان سابقش افتاده روبهرو شود. سرگرمکردن خود با ماجرای ناپدیدشدن زنی ثروتمند، فرصتی فراهم میآورد تا از مسئلهای نزدیکتر و دردناکتر دور بماند. فیلم در اینجا به نکتهای قابل تأمل میرسد: گاه آدمها برای فرار از بحران زندگی خود، به بحرانی بیرونی پناه میبرند؛ حتی اگر آن بحران را درست درک نکرده باشند.
ضعف فیلم آن است که این ظرفیت شخصیتی را فقط تا اندازهای میپروراند و بهندرت اجازه میدهد درونیات مارگارت با پیچیدگی کامل آشکار شوند. دوستیهای مانده در گذشته رابطهٔ مارگارت با دوستان قدیمیاش، یکی از محورهای فرعی اما معنادار فیلم است. آنان در ظاهر در یک جهان مشترک رشد کردهاند، اما اکنون هرکدام به سویی رفتهاند و از گذشته برداشت متفاوتی دارند.
« او از آن قهرمانانی نیست که بهآسانی دلپذیر شوند یا رفتارشان را بتوان با یک انگیزهٔ روشن توضیح داد. »
شخصیتها و اجرا
گردهماییشان بیشتر به یادآوری شکافها میماند تا احیای صمیمیتی از دسترفته. فیلم بهخوبی حس ناآشناییِ بازگشت به مکانی آشنا را منتقل میکند: همان خیابانها و آدمها هستند، اما جایگاه شخصیت در میان آنها دیگر همان جایگاه پیشین نیست. هنری، همراه مارگارت در پرسهزنیها و جستوجوی ماجراجویانه، نقش همدل و همدست او را دارد؛ کسی که بهجای کشاندنش به سوی تصمیمهای سنجیده، گاه به بیراههرفتنهایش مشروعیت میبخشد.
پیوند این دو از دل گفتوگوهای روزمره و رفتارهای بیقاعده شکل میگیرد، نه از صحنههای احساسی پرطمطراق. این سادگی با حالوهوای مستقل فیلم هماهنگ است، اما در برخی لحظهها رابطههای اطراف مارگارت چنان مختصر پرداخت میشوند که فرصت کافی برای فهم دگرگونیهایشان فراهم نمیآید. معمایی که از دل ملال سر برمیآورد ماجرای آدمربایی و جستوجوی آماتوری برای یافتن سرنخها، موتور روایی فیلم را به حرکت درمیآورد.
مارگارت و همراهانش نه کارآگاهانی زبدهاند و نه انگیزهای قهرمانانه دارند؛ آنها بیشتر از سر بیحوصلگی، کنجکاوی و گرفتارشدن در یک زنجیرهٔ سوءتفاهم وارد ماجرا میشوند. همین نابلدی، سرچشمهٔ بخشی از طنز فیلم است. هرچه شخصیتها بیشتر میکوشند رخدادها را به نظمی قابل فهم بدل کنند، آشفتگی و تصادف بیش از پیش بر آنها مسلط میشود.
« گردهماییشان بیشتر به یادآوری شکافها میماند تا احیای صمیمیتی از دسترفته. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترکیب معمای جنایی با کمدیِ تعطیلات، فیلم را از الگوی آشنای داستانهای کریسمسی دور میکند. اینجا خبری از گرمای خانوادگیِ تضمینشده یا تغییر ناگهانی شخصیتها به نسخههایی بهتر از خودشان نیست. بهجای آن، روایتی نامتعارف داریم که از آدمربایی، اخاذی، سوءتفاهم و خشونتی ناشیانه استفاده میکند تا گروهی از آدمهای سرگردان را کنار هم نگه دارد.
بااینهمه، معما بیش از آنکه منبع تعلیقی پرقدرت باشد، وسیلهای برای پیشبردن پرسهزنیهای شخصیتهاست. خطرها معمولاً وزن کافی پیدا نمیکنند و پیامدهای احتمالی رخدادها چندان جدی احساس نمیشوند. لحن، میان جنایت و شوخی مهمترین کشمکش فرمی فیلم، نوسان میان تریلر جنایی و کمدیِ نامتعارف است.
برخی موقعیتها چنان طراحی میشوند که انتظار تنش و خطر ایجاد کنند، اما اندکی بعد با رفتاری ابلهانه یا سوءبرداشتی مضحک خنثی میشوند. این تضاد میتواند جذاب باشد، بهخصوص وقتی فیلم اجازه میدهد طنز از ناتوانی شخصیتها و فاصلهٔ میان تصورشان از خود و واقعیت رفتارشان بیرون بیاید. اما گاهی تغییر لحن بیش از اندازه سریع است و صحنه نمیتواند بهعنوان کمدی یا تریلر به نتیجهای کامل برسد.
« ترکیب معمای جنایی با کمدیِ تعطیلات، فیلم را از الگوی آشنای داستانهای کریسمسی دور میکند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، تعلیق فیلم همواره محدود باقی میماند. تماشاگر ممکن است کنجکاو باشد که آدمها چگونه از مخمصهای که خود ساختهاند بیرون میآیند، اما این کنجکاوی با اضطراب واقعی همراه نیست. همین انتخاب، با بیخیالی شخصیتها همخوانی دارد، ولی بهایش کاستهشدن از عمق دراماتیک داستان است. فیلم موقعیتهایی برای پرداختن به مسئولیت، پیامد و آسیبپذیری فراهم میکند، اما اغلب ترجیح میدهد از کنار آنها بگذرد و به آشوب بعدی برسد.
ظاهر مستقل و حس بیتکلف فیلمبرداری روی نگاتیو شانزدهمیلیمتری به «تعطیلات گمشده» ظاهری خام و کمتکلف میبخشد. این بافت تصویری، بهجای آنکه جهان فیلم را صیقلی و رؤیایی کند، حس مکانهای واقعی و شبهایی گذراندهشده در بارها و خانههای حومه را تقویت میکند. کیفیت تصویری با شخصیتهایی که زندگیشان نظم روشنی ندارد تناسب دارد؛ انگار خود فیلم نیز از صیقلدادن بیش از حد واقعیت سر باز میزند.
این بیتکلفی از امتیازهای اثر است. گفتوگوها و موقعیتها گاه شلخته و بیهدف به نظر میرسند، اما همین ناتمامی به فضای مستقل آن کمک میکند. بااینحال، تفاوت میان خامیِ عامدانه و پرداختنشدگی همیشه روشن نیست. برخی شخصیتها و خطوط روایی آنقدر زود معرفی میشوند و کنار میروند که نمیتوانند تأثیر ماندگاری بگذارند.
« در نتیجه، تعلیق فیلم همواره محدود باقی میماند. »
جمعبندی
فیلم در ساختن فضا موفقتر از بسطدادن جهان درونی شخصیتهایش است. جمعبندی «تعطیلات گمشده» کمدی معمایی کوچک و نامتعارفی است که بیش از حل یک پرونده، به تصویر آدمهایی علاقه دارد که از بزرگشدن، تصمیمگرفتن و روبهروشدن با زندگی خود طفره میروند. بازی پرانرژی و درعینحال مهارشدهٔ کیت لین شیل، حالوهوای خودمانی فیلم و پیوند میان ملال تعطیلات و آشوب جنایی، به آن هویتی متمایز میبخشد.
بااینحال، سطحیماندن برخی شخصیتها، ناپایداری لحن و کمرنگبودن حس خطر مانع میشوند که این تجربه به اثری کاملاً منسجم و عمیق بدل شود. فیلم بیش از آنکه معمایی دقیق و پرتعلیق باشد، پرسهای نامنظم در دل سرخوردگی و بیقراری جوانانی است که هنوز نمیدانند با گذشتهٔ خود چه کنند. برای تماشاگرانی که از کمدیهای مستقلِ خام و شخصیتهای دشوار استقبال میکنند، همین بیقاعدگی میتواند جذاب باشد؛ اما کسانی که انتظار ساختار جنایی محکم یا تحول عاطفی روشن دارند، احتمالاً با محدودیتهای اثر روبهرو خواهند شد.
« فیلم در ساختن فضا موفقتر از بسطدادن جهان درونی شخصیتهایش است. »
ثبت دیدگاه