نقد و بررسی
نقد کارخانه نابغه (Genius Factory) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای وسوسهانگیز و نگرانکننده «کارخانهٔ نابغهها» از فرضی آغاز میشود که هم علمی به نظر میرسد و هم از همان ابتدا اضطراب اخلاقی برمیانگیزد: اگر بتوان ویژگیهای مطلوب را در نسل بعد برگزید، آیا میتوان با مهندسی وراثت جامعهای هوشمندتر ساخت؟ مستند به سراغ رابرت گراهام، میلیونر نامتعارفی میرود که در دههٔ ۱۹۸۰ طرحی برای گردآوری نمونههای باروری از اهداکنندگانی باهوش و برجسته به راه انداخت.
هدف، پرورش نسلی از کودکان با توانایی ذهنی استثنایی بود؛ اما پرسش مهم فیلم نه صرفاً این است که چنین طرحی تا چه اندازه موفق شد، بلکه این است که موفقیت را چگونه میتوان تعریف کرد و چه کسی حق دارد آن را برای دیگران تعیین کند. جذابیت موضوع از تضاد میان زبان آرمانگرایانه و پیامدهای انسانی آن میآید.
«بهبود نسل بشر» عبارتی باشکوه است، اما در عمل میتواند به دستهبندی آدمها بر پایهٔ تصور محدودی از ارزش و شایستگی بینجامد. فیلم این شکاف را بهخوبی در مرکز توجه میگذارد: آیا نبوغ هدفی قابلاندازهگیری است، یا برچسبی که جامعه به برخی افراد میزند؟ و اگر کودکی پیش از آنکه خودش هویتی بسازد، حامل آرزوهای دیگران شود، آزادی او چه جایگاهی پیدا میکند؟
« جذابیت موضوع از تضاد میان زبان آرمانگرایانه و پیامدهای انسانی آن میآید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت میان گذشته و اکنون ساختار مستند بر رفتوآمد میان تاریخچهٔ طرح و تجربهٔ کسانی بنا شده که بعدها با میراث آن روبهرو شدهاند. تصاویر آرشیوی، روایتهای گوناگون و گفتوگو با فرزندان و کارکنان سابق، گذشته را از حالت گزارشی خشک بیرون میآورد و آن را به مسئلهای زنده بدل میکند. مخاطب فقط دربارهٔ تصمیمهای گراهام اطلاعات نمیگیرد؛ میبیند که آن تصمیمها چگونه در زندگی آدمهایی واقعی بازتاب یافتهاند.
همین شیوه، نیروی تعلیق اثر را شکل میدهد. فیلم اطلاعات را بهتدریج آشکار میکند و لایههای متفاوت یک طرح پرحاشیه را کنار هم مینشاند؛ در نتیجه، گاهی بیش از آنکه به مستندی توضیحی شباهت داشته باشد، حس روایت یک پروندهٔ پیچیده را دارد. این کشش به معنای آن نیست که فیلم همهچیز را مانند یک معمای داستانی حل میکند.
نیروی اصلی آن از فاصلهٔ میان ادعاهای بنیانگذاران طرح و آنچه شرکتکنندگان و فرزندانش به یاد میآورند پدید میآید؛ فاصلهای که تماشاگر را به سنجیدن روایتها وامیدارد، نه به پذیرفتن بیچونوچرای یک صدای مسلط. چهرهها و بُعد انسانی نقطهٔ قوت مهم فیلم، انتقال بحث از نظریههای انتزاعی به تجربهٔ زیسته است.
« همین شیوه، نیروی تعلیق اثر را شکل میدهد. »
شخصیتها و اجرا
گفتوگو با فرزندان پروژه و کارکنان سابق، موضوع را از جدل بر سر وراثت و بهرهٔ هوشی فراتر میبرد و به مسئلهٔ هویت، تعلق و انتظارات خانوادگی میرساند. برای فرزندی که میفهمد در چارچوب طرحی با هدفی خاص به دنیا آمده، گذشته فقط اطلاعاتی دربارهٔ منشأ زیستی نیست؛ پرسشی است دربارهٔ اینکه دیگران چه تصویری از او ساختهاند و او تا چه اندازه میتواند آن تصویر را کنار بزند.
این بخشها هرگاه به تجربههای شخصی مجال میدهند، تأثیرگذارترین لحظههای مستند را میسازند. موضوع دیگر دربارهٔ «نابغه» بهعنوان یک مفهوم دوردست نیست؛ دربارهٔ آدمهایی است که باید میان کنجکاوی نسبت به ریشههای خود و مقاومت در برابر تعریفی از پیش آمادهشده تعادل برقرار کنند. با این حال، همهٔ شخصیتها به یک اندازه بسط نمییابند.
برخی چهرهها بیشتر در خدمت پیشبرد بحث یا تأیید یک سوی مناقشه قرار میگیرند و انگیزهها، تناقضها و رابطههایشان مجال کافی برای پیچیدهشدن پیدا نمیکند. این محدودیت گاهی از قدرت عاطفی روایت میکاهد. وراثت، پرورش و محدودیت پاسخهای ساده پرسش «طبیعت در برابر پرورش» ستون فکری فیلم است، اما ارزش اثر در ارائهٔ پاسخی قطعی به این دوگانه نیست.
« این بخشها هرگاه به تجربههای شخصی مجال میدهند، تأثیرگذارترین لحظههای مستند را میسازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مستند نشان میدهد که میل به یافتن توضیحی ساده برای هوش انسان چگونه میتواند به برنامههایی با پیامدهای اخلاقی سنگین منجر شود. اگر ژنها را سرنوشت بدانیم، نقش محیط، آموزش، فرصت و تجربه کمرنگ میشود؛ اگر همهچیز را به پرورش نسبت دهیم، تفاوتهای فردی و پیچیدگی زیستشناسی نادیده میماند.
فیلم در بهترین لحظههایش از افتادن در دام هر دو قطعیت پرهیز میکند. با وجود این، پرداخت علمی اثر همیشه به اندازهٔ موضوعش ژرف و منظم نیست. تماشاگر ممکن است خواهان توضیح روشنتری دربارهٔ مفهوم هوش، دشواری پیشبینی تواناییهای پیچیده از روی ویژگیهای ژنتیکی و تفاوت میان ادعاهای طرح و شواهد موجود باشد.
مستند گاه بیشتر بر نیروی داستان و جنجال اخلاقی تکیه میکند تا بر واکاوی نظاممند این پرسشها. ازاینرو، فیلم برای برانگیختن تأمل و گفتوگو تواناست، اما نباید آن را جایگزین بررسی علمی فراگیر دانست. ریتم و انتخابهای روایی ریتم فیلم یکدست نیست. در بخشهایی، کنار هم قرار گرفتن اسناد، روایتهای شخصی و چرخشهای داستانی، کشش قابلتوجهی ایجاد میکند؛ اما صحنههای طولانی گفتوگو و خواندن متن گاهی حرکت روایت را کند میکنند.
« فیلم در بهترین لحظههایش از افتادن در دام هر دو قطعیت پرهیز میکند. »
قوتها و کاستیها
این کندی در اثری که میخواهد هم تاریخچهای مفصل ارائه کند و هم به تجربههای فردی نزدیک شود، تا حدی قابلدرک است؛ بااینحال، همهٔ مکثها به تعمق ثمربخش نمیانجامند. برخی تکرارها میتوانستند فشردهتر شوند تا مسیر میان پرسشهای اخلاقی و داستان آدمها روشنتر بماند. تصاویر آرشیوی نیز نقش دوگانه دارند.
آنها به گذشته چهره و بافت میبخشند و فضای دوره را ملموس میکنند، اما صرف حضورشان همیشه به تعمیق معنا نمیانجامد. گاه تصویر بیشتر کارکرد همراهی با توضیحات را دارد تا ایجاد گفتوگویی تازه میان گذشته و اکنون. بااینحال، ترکیب این تصاویر با روایتهای متضاد، به فیلم حسی از بازسازی یک خاطرهٔ جمعی میدهد؛ خاطرهای که هر راوی بخشی از آن را به شیوهٔ خود به یاد میآورد.
اخلاقِ انتخاب و معنای «بهتر» زیر لایهٔ ماجرایی فیلم، پرسشی سیاسی و اخلاقی نهفته است: وقتی جامعه دربارهٔ ویژگیهای مطلوب نسل آینده تصمیم میگیرد، معیارها را چه کسانی تعیین میکنند؟ تأکید بر هوش، هرچند در ظاهر ستایشبرانگیز است، میتواند به این تصور بینجامد که ارزش انسانها را باید با توانایی شناختی، دستاورد یا سازگاریشان با یک الگوی خاص سنجید.
« برخی تکرارها میتوانستند فشردهتر شوند تا مسیر میان پرسشهای اخلاقی و داستان آدمها روشنتر بماند. »
جمعبندی
فیلم با قرار دادن زندگی فرزندان در کنار آرمانهای طرح، این تصور را به چالش میکشد؛ زیرا آدمها به نتیجهٔ یک آزمایش یا تحقق یک وعده فروکاستنی نیستند. لحن اثر در برخورد با این مسئله همیشه به یک اندازه پیچیده نیست. گاهی شگفتی و جنجال ماجرا بر بررسی دقیقتر مسئولیتها و مناسبات قدرت سایه میاندازد.
بااینحال، پرسش محوریاش پابرجا میماند: آیا میتوان برای ساختن آیندهای «بهتر» دست به انتخابهایی زد که کودکِ آینده در آنها نه مشارکت داشته و نه امکان رضایت؟ مستند پاسخ نهایی را به مخاطب تحمیل نمیکند و همین گشودگی، یکی از ارزشهای آن است. جمعبندی «کارخانهٔ نابغهها» مستندی دربارهٔ پروژهای نامتعارف است، اما در نهایت بیش از آنکه گزارشی دربارهٔ یک طرح باروری باشد، کاوشی دربارهٔ وسوسهٔ کنترل آینده و پیامدهای انسانی آن است.
روایت پرپیچوخم، تصاویر آرشیوی و گفتوگوهای صمیمی، موضوع را از سطح کنجکاوی تاریخی به مسئلهای شخصی و اخلاقی میبرند. در مقابل، کندی ریتم، نابرابری در پرداخت شخصیتها و محدودیت در توضیح علمی، مانع از آن میشود که همهٔ لایههای موضوع با عمق یکسان بررسی شوند. با این همه، فیلم پس از پایان در ذهن میماند، زیرا پرسشی ساده اما دشوار طرح میکند: اگر قرار باشد نبوغ را بسازیم، چه کسی تعریف میکند که انسانِ مطلوب چه ویژگیهایی دارد، و چه کسی باید بهای این تعریف را بپردازد؟
« لحن اثر در برخورد با این مسئله همیشه به یک اندازه پیچیده نیست. »
ثبت دیدگاه