نقد و بررسی
نقد همهچیز حقیقت دارد (All Is True) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت از افسانه به خانه «All Is True» اثر کنت برانا، ویلیام شکسپیر را در نقطهای از زندگیاش میبیند که معمولاً زیر سایهٔ آثار جاودانهاش میماند: پس از سوختن تماشاخانهٔ گلوب، او از لندن به استراتفورد بازمیگردد و با خانوادهای روبهرو میشود که سالها از آن دور بوده است. فیلم نه در پی بازسازی زندگینامهای پرحادثه است و نه میخواهد راز نبوغ شکسپیر را بگشاید؛ دغدغهاش فاصلهٔ میان نامی بزرگ و انسانی معمولی است که باید با اندوه، پشیمانی و پیامد انتخابهایش کنار بیاید.
عنوان فیلم نیز، با طنین ادعای «همهچیز حقیقت دارد»، پرسشی دربارهٔ حقیقت تاریخی و حقیقت عاطفی پیش میکشد: وقتی از زندگی مردی چنین کم میدانیم، فیلمساز چه اندازه میتواند خلأها را با تخیل پر کند؟ زندگینامهای در قلمرو خیال فیلم از دادههای تاریخی چون چارچوبی برای یک درام خانوادگی بهره میگیرد، اما ادعای مستندبودن ندارد.
آنچه میبینیم، بیش از آنکه بازسازی قطعی سالهای واپسین شکسپیر باشد، تصوری دراماتیک از مردی است که به خانه برگشته و ناچار است با گذشتهاش روبهرو شود. این رویکرد هم آزادی روایی به فیلم میدهد و هم مسئولیتی دشوار بر دوشش میگذارد: شخصیتها و روابط باید بدون اتکای همیشگی به نام پرآوازهٔ شکسپیر، باورپذیر و زنده شوند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نقطهٔ قوت اثر آن است که افسانهٔ نبوغ را به زندگی روزمره نزدیک میکند. شکسپیر اینجا نه صرفاً چهرهای بر فراز تاریخ، بلکه همسر و پدری غایب است؛ کسی که مهارتش در فهم انسانها لزوماً به معنای تواناییاش در دیدن رنج نزدیکان نیست. بااینحال، فیلم گاهی چنان به تفسیر خود از این زندگی وفادار میماند که مرز میان تأمل و تحمیل مبهم میشود.
برخی رخدادها یا اشارهها مجال گسترش کافی نمییابند و بیشتر همچون سرنخهایی برای تماشاگر آشنا با زندگینامهٔ شاعر عمل میکنند تا اجزایی کامل از یک روایت مستقل. اندوهی که در خانه مانده است مرکز عاطفی فیلم، بازگشت شکسپیر به خانه نیست؛ بلکه آشکارشدن فاصلهای است که در طول سالها میان او و خانوادهاش پدید آمده.
آن، جودیت و سوزانا فقط شخصیتهای پیرامونیِ مردی بزرگ نیستند؛ هر یک با خاطرهها، دلخوریها و خواستههای خود در برابر بازگشت او قرار میگیرند. همین جابهجاییِ مرکز نگاه، به اثر وجهی انسانی میبخشد و بحث را از شهرت و جاودانگی به مسئولیتهای شخصی میکشاند. اندوه فقدانی قدیمی نیز در زیر سطح گفتوگوها جریان دارد.
« نقطهٔ قوت اثر آن است که افسانهٔ نبوغ را به زندگی روزمره نزدیک میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم سوگ را نه چون حادثهای تمامشده، بلکه بهصورت زخمی ماندگار تصویر میکند؛ زخمی که آدمها را به هم پیوند میدهد و همزمان میانشان دیوار میسازد. این لایه از درام، در لحظههای آرام و مکثهای سنجیده بیشترین اثر را دارد. بااینحال، تأکید پیوسته بر ملال و فقدان گاهی شخصیت اصلی را از پیچیدگی تهی میکند و او را چنان فرسوده نشان میدهد که دشوار است جرقهٔ سرزندگی و شوخطبعیِ منتسب به شکسپیر را در او بازشناخت.
بازیها و سایهٔ چهرهٔ مشهور کنت برانا در نقش شکسپیر بیش از آنکه به تقلید بیرونی از تصویری تاریخی متوسل شود، بر خستگی، سکوت و نگاه مردی متمرکز است که در ارزیابی زندگی خود به بنبست رسیده. گریم سنگین و تغییر چهره، فاصلهای محسوس میان بازیگر و نقش میسازد؛ انتخابی که در آغاز جلب توجه میکند و میتواند مانع نزدیکی فوری شود، اما بهتدریج بخشی از فضای ساختگی و آیینی فیلم میشود.
برانا در نقش کارگردان نیز شور دیرینهاش به جهان شکسپیر را به فیلم منتقل میکند؛ شور و ارادتی که گرمای اثر را حفظ میکند، حتی وقتی روایت به کندی پیش میرود. جودی دنچ حضوری کمادعا اما مؤثر دارد. بازی او به آن وقار و استواری میبخشد و نشان میدهد چگونه زنی میتواند در کنار مردی که جهان او را میشناسد، همچنان با نادیدهماندن تجربهٔ خودش دستوپنجه نرم کند.
« این لایه از درام، در لحظههای آرام و مکثهای سنجیده بیشترین اثر را دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ایان مککلن نیز با حضوری محدود، یادآور جهان ادبی و اجتماعی گستردهتری است که شکسپیر از آن آمده؛ هرچند استفاده از بازیگران شناختهشده همیشه به معنای بهرهگیری کامل از ظرفیت آنان نیست. در مجموع، بازیها سنجیدهاند، اما گاهی بیشتر در خدمت لحن مرثیهوار فیلم قرار میگیرند تا خلق تنوعی چشمگیر در ضرباهنگ عاطفی آن.
تصویر، فضا و موسیقی فضای تاریخی فیلم با وسواس و آرامش ساخته شده است. خانهها، پوشاک و چشماندازهای روستایی، حس بازگشت به زمانی دیگر را تقویت میکنند، بیآنکه فیلم به نمایش پرزرقوبرق تاریخ بدل شود. طبیعت نیز فقط پسزمینه نیست: رنگهای خاموش و حالوهوای پاییزی به تصویری بصری از فرسودگی، مکث و گذر زمان تبدیل میشوند.
این هماهنگی میان قاب و مضمون از امتیازهای مهم اثر است، هرچند تکرار فضای سرد و اندوهگین ممکن است به یکنواختی بینجامد. موسیقی و طراحی صحنه نیز به جای آنکه بر احساسات تماشاگر فشار بیاورند، عموماً در همان محدودهٔ آرام و شاعرانه باقی میمانند. لحظههایی که فیلم به شعر و نمایش نزدیک میشود، یادآورند که شخصیت اصلی همچنان در جهان زبان زندگی میکند؛ اما اثر بهندرت از این امکان برای جهشی پرشور بهره میبرد.
« تصویر، فضا و موسیقی فضای تاریخی فیلم با وسواس و آرامش ساخته شده است. »
قوتها و کاستیها
حاصل، فیلمی خوشساخت و متین است که زیباییاش بیش از آنکه در شکوه بصریِ آشکار باشد، در هماهنگی اجزای صحنه و سکوتهایش شکل میگیرد. ریتم و محدودیتهای روایت کندی ریتم، انتخابی آگاهانه و در عین حال پرهزینه است. فیلم میخواهد زمان را همچون دورهای از سکون و بازنگری تجربهپذیر کند؛ بنابراین از کشمکشهای پرشتاب و چرخشهای نمایشی فاصله میگیرد.
این مکثها برای تماشاگرانی که با درامهای آرام و تأملی همراه میشوند، مجال مشاهدهٔ جزئیات رابطهها را فراهم میکند. اما مکث زمانی اثرگذار است که هر صحنه چیزی به فهم شخصیتها بیفزاید؛ در برخی بخشها، سکون به تکرار تبدیل میشود و حس میشود روایت پیش از آنکه به عمق تازهای برسد، همان اندوه را دوباره بازمیگوید.
فیلم همچنین چند موضوع حساس و جذاب را وارد میدان میکند، اما همهٔ آنها را به یک اندازه بسط نمیدهد. گاه اشارهای مهم در گفتوگویی کوتاه ظاهر میشود و پیش از آنکه پیامدش در روابط شخصیتها روشن شود، روایت به مسیر دیگری میرود. این فشردگی، بهویژه برای تماشاگر ناآشنا با زمینههای زندگی شکسپیر، میتواند گیجکننده باشد.
« ریتم و محدودیتهای روایت کندی ریتم، انتخابی آگاهانه و در عین حال پرهزینه است. »
جمعبندی
در نتیجه، اثر میان دو خواسته گرفتار میشود: هم میخواهد درامی خانوادگی و مستقل باشد، هم میخواهد از اشارههای تاریخی و ادبی بهره بگیرد؛ و همیشه موفق نمیشود این دو را به شکلی یکپارچه درآمیزد. جمعبندی «All Is True» بیش از آنکه پرترهای جامع از ویلیام شکسپیر باشد، مراقبهای آرام دربارهٔ مردی است که دیرهنگام به معنای غیبت خود پی میبرد.
فیلم در تصویرکردن اندوه خانوادگی، ساختن فضای تاریخی و بخشیدن گرمایی شخصی به شخصیت افسانهای کامیاب است؛ اما ریتم کند، تأکید مداوم بر فرسودگی و پرداخت نابرابر برخی خطهای روایی، از نیروی آن میکاهد. این اثر برای تماشاگرانی که از سینمای شاعرانه و کمحادثه لذت میبرند، تجربهای دلنشین و قابل تأمل است؛ اما کسانی که انتظار درامی پرتحرک یا تصویری پرجنبوجوش از شکسپیر دارند، ممکن است با فیلمی بیش از اندازه خاموش و کشدار روبهرو شوند.
دریغِ فیلم در نهایت از یک پرسش انسانی برمیآید: آیا میتوان برای جهان کلمات، چنان زندگی کرد که نزدیکترین آدمها در سکوت از یاد نروند؟
ثبت دیدگاه