نقد و بررسی
نقد ده متری کامل (The Whole Ten Yards) | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به دنیایی که دیگر غافلگیر نمیکند «The Whole Ten Yards» ساختهٔ هاوارد دویچ، دنبالهای بر کمدی جنایی «The Whole Nine Yards» است؛ فیلمی که دوباره شخصیتهای آشنایش را گرد هم میآورد، اما بهجای آنکه از گذشتهٔ آنان نیرویی تازه استخراج کند، بیشتر به یادآوری حالوهوای قسمت نخست بسنده میکند.
جیمی، آدمکشی بازنشسته که اکنون زندگی آرامش را با نظافت وسواسگونهٔ خانه و آموختن آشپزی میگذراند، در کنار جیل روزگار میگذراند؛ زنی که خود را آدمکشی کارآزموده میپندارد، اما در عمل هنوز با این حرفه فاصله دارد. ورود آز، همسایهٔ پیشین و دندانپزشک مضطرب، این آرامش را برهم میزند: همسرش، سینتیا، به دست خلافکاران ربوده شده و او برای نجاتش به کمک جیمی و جیل پناه میآورد.
فیلم بر تضاد میان زندگی خانگی و جهان خشونتآمیز گذشته بنا شده است. جیمی میخواهد در نقش شوهری مرتب و آشپزی مشتاق جا بیفتد، اما مهارتهای قدیمیاش هنوز در کمیناند؛ آز نیز، با اضطراب دائمیاش، ناخواسته به میان موقعیتهایی کشیده میشود که هیچ تناسبی با طبع محتاطش ندارند. روی کاغذ، این تقابل زمینهای مناسب برای کمدی است: آدمی که از خشونت گریخته، دندانپزشکی که از آن میترسد، و زنی که میخواهد در آن استاد شود.
مشکل آنجاست که فیلم بهجای گسترش طبیعی این تضادها، بارها آنها را بهانهٔ شوخیهایی میکند که بیش از آنکه از شخصیتها بجوشند، از پیش طراحیشده به نظر میرسند. طرح داستان و مسئلهٔ انسجام قصه با انگیزهای روشن آغاز میشود: آز برای کمک به نجات سینتیا سراغ جیمی و جیل میآید و گذشته بار دیگر به زندگی روزمرهٔ این زوجها هجوم میبرد.
« فیلم بر تضاد میان زندگی خانگی و جهان خشونتآمیز گذشته بنا شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور لازلو گوگولاک و گروه خلافکارانش، خط جنایی داستان را پیش میبرد و به ماجرا رنگی از تعقیب، تهدید و انتقام میدهد. بااینحال، فیلم در پیوند دادن این خط با کمدی خانگی خود پیوستگی چندانی ندارد. موقعیتها گاه چنان پشت سر هم قرار میگیرند که انگار هرکدام در فیلمی جداگانه رخ دادهاند؛ حادثهای آغاز میشود، شوخیای بر آن سوار میشود و سپس ماجرا بیآنکه پیامد عاطفی یا روایی کافی داشته باشد، به صحنهای دیگر میلغزد.
این پراکندگی فقط به شلوغی رخدادها مربوط نیست، بلکه از فقدان یک مرکز دراماتیک محکم نیز ناشی میشود. فیلم میخواهد هم تعلیق جنایی بسازد، هم روابط زوجها را پیش ببرد، هم از ناشیگری آز و جیل کمدی استخراج کند و هم بازگشت جیمی به دنیای حرفهایاش را به رخ بکشد. اما میان این هدفها اولویت روشنی برقرار نمیکند.
در نتیجه، نه تعقیبوگریزها آنقدر پرتنش میشوند که مخاطب را درگیر کنند و نه شوخیها آنقدر منظم و مؤثرند که خلأ تعلیق را جبران کنند. کمدیِ تقابل و ظرفیتهای بهکارنگرفته بخش مهمی از جذابیت بالقوهٔ فیلم در تقابل جیمی و آز نهفته است. یکی مردی است که خشونت را چون مهارتی آرام و روزمره به کار میگیرد؛ دیگری دندانپزشکی است که حتی در موقعیتهای عادی نیز نشانههای هراس از خود بروز میدهد.
کنار هم قرار گرفتن این دو میتواند از اختلاف منش، زبان و واکنشهایشان کمدی بسازد. متیو پری این اضطراب را با ریتم کلامی آشنا و واکنشهای پرشتاب به تصویر میکشد و بروس ویلیس، در سوی مقابل، با خونسردی و کمگویی شخصیت جیمی را حفظ میکند. این تضاد در لحظاتی کوتاه کار میکند، بهویژه هنگامی که فیلم اجازه میدهد سکوت و واکنش چهرهها جای توضیحهای اضافی را بگیرند.
« بااینحال، فیلم در پیوند دادن این خط با کمدی خانگی خود پیوستگی چندانی ندارد. »
شخصیتها و اجرا
اما تکیهٔ مکرر بر همان الگوی «مرد مضطرب در کنار آدمکش خونسرد» بهسرعت اثر خود را از دست میدهد. کمدیِ موقعیت زمانی جان میگیرد که شخصیتها از وضعیت اثر بپذیرند و تغییر کنند؛ اینجا اغلب گویی همان شوخیها دوباره با آرایشی تازه عرضه میشوند. جیل نیز میتوانست نقطهٔ مقابل جیمی باشد: کسی که در خیال خود بهسوی حرفهٔ او میرود، اما هنوز با واقعیت آن فاصله دارد.
بااینحال، این ظرفیت بیش از آنکه به کشمکشی درونی یا رابطهای پیچیده بدل شود، به چند موقعیت نمایشی محدود میماند. بازیها و نیروی لحظهای گروه بازیگران کوین پولاک در نقش لازلو از معدود بازیگرانی است که به فیلم انرژی قابلتوجهی میبخشد. او سردستهٔ خلافکاران را با شور و اغراقی بازی میکند که با لحن سبک فیلم سازگار است؛ حضوری پرجنبوجوش که گاه صحنه را از سکون بیرون میآورد.
این بازی، بهخصوص در مواجهه با خونسردی جیمی، تضادی دیدنی میسازد. لازلو بیش از آنکه تهدیدی هراسآور باشد، شخصیتی نمایشی و پرسروصداست و همین اغراق، در برخی لحظات، بهدرستی کارکرد کمیک پیدا میکند. پری و ویلیس نیز هرکدام به ابزارهای آشنای خود متکیاند: پری با شتاب و دستپاچگی، ویلیس با طمأنینه و خشکیِ کنترلشده.
آماندا پیت در نقش جیل نیز سرزندگی لازم را به شخصیت میدهد، هرچند فیلمنامه فرصت چندانی برای گسترش او فراهم نمیکند. مسئله این نیست که بازیگران فاقد تواناییاند؛ مسئله آن است که مواد نمایشی فیلم به آنان مجال نمیدهد این تواناییها به رابطهای پرمعنا یا تحول شخصیتی تبدیل شود. گروه بازیگران میتواند لحظههایی سرگرمکننده بسازد، اما بهندرت قادر است ضعفهای ساختاری داستان را پنهان کند.
« اما تکیهٔ مکرر بر همان الگوی «مرد مضطرب در کنار آدمکش خونسرد» بهسرعت اثر خود را از دست میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لحن، خشونت و طراحی موقعیتها فیلم خشونت جنایی را با لحنی سبک و گاه کارتونی عرضه میکند. تیراندازی، تهدید و حضور آدمکشها قرار نیست مخاطب را با واقعگرایی خشن روبهرو کند؛ این عناصر بیشتر نقش پسزمینهای برای شوخی و آشوب دارند. چنین انتخابی بهخودیخود ایرادی ندارد و میتواند به کمدی جنایی هویتی روشن ببخشد، اما به شرط آنکه لحن از ابتدا تا انتها مهار شود.
در اینجا فیلم گاهی میان دلهرهٔ جنایی و شوخیهای سبک نوسان میکند، بیآنکه یکی از این دو را به اندازهٔ کافی پرورش دهد. از سوی دیگر، طراحی موقعیتها بهجای آنکه بر ظرافت، زمانبندی یا غافلگیری تکیه کند، اغلب به تصادف و اغراق متوسل میشود. برخی شوخیهای فیزیکی بیش از حد کش داده میشوند و بعضی مکثها چنان طولانیاند که انتظار خنده را ایجاد میکنند، بیآنکه ضربهٔ کمدیِ متناسبی در پی داشته باشند.
حاصل، ریتمی ناهموار است: فیلم گاه پرتحرک به نظر میرسد، اما حرکت بیرونی بهتنهایی جایگزین ضرباهنگ کمدی نمیشود. سرگرمکننده بودن به صرف شلوغی و رفتوآمد شخصیتها حاصل نمیشود؛ هر صحنه باید دلیلی روشن برای حضور خود داشته باشد. دنبالهای در سایهٔ فیلم نخست بزرگترین دشواری «The Whole Ten Yards» شاید این باشد که بازگشت شخصیتها را با ضرورت بازگشت اشتباه میگیرد.
حضور دوبارهٔ جیمی، آز، جیل و سینتیا برای تماشاگر آشنا جذابیتی ابتدایی دارد، اما آشنایی بهتنهایی داستان تازه نمیسازد. دنباله باید یا شخصیتها را در وضعیتی کاملاً متفاوت قرار دهد، یا جنبهای از آنان را آشکار کند که در قسمت پیشین فرصت بروز نیافته است. این فیلم بیش از اندازه به تکرار ترکیبهای قبلی وابسته میماند و تازگی قسمت نخست را بازتولید نمیکند.
« لحن، خشونت و طراحی موقعیتها فیلم خشونت جنایی را با لحنی سبک و گاه کارتونی عرضه میکند. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، برخی لحظات بهجای آنکه ادامهای ضروری بر ماجرای قبلی باشند، شبیه نسخهای کمرمقتر از همان تجربه جلوه میکنند. شخصیتها هنوز قابلیت شوخی و تضاد دارند، اما فیلم برای این قابلیتها مسیر تازهای پیدا نمیکند. حتی بازگشت به رابطههای قدیمی نیز بیشتر کارکرد یادآوری دارد تا کاوش؛ روابطی که میتوانستند با گذر زمان دگرگون شده باشند، عمدتاً در همان قالبهای آشنا باقی میمانند.
دنباله در پی جلب رضایت کسانی است که از قسمت نخست خوششان آمده، اما همزمان بهجای توسعهٔ جهان داستان، به نشانههای آشنای آن تکیه میکند. جمعبندی «The Whole Ten Yards» ایدههایی دارد که میتوانستند به کمدی جنایی خوشریتمی بدل شوند: آدمکشی بازنشسته که میکوشد زندگی خانگی آرامی داشته باشد، دندانپزشکی مضطرب که دوباره به آشوب کشیده میشود، و همسری که میان ادعای مهارت و ناشیگری گرفتار است.
بازی کوین پولاک نیز در چند لحظه به فیلم شور و تحرک میبخشد و تقابل جیمی و آز هنوز ظرفیت سرگرمکنندهای دارد. بااینحال، داستان پراکنده، شوخیهای کماثر و وابستگی بیش از حد به فرمول قسمت نخست، مانع میشوند این ظرفیتها به تجربهای یکدست تبدیل شوند. فیلم در بهترین لحظاتش یادآور میشود که شخصیتهایش میتوانند کنار یکدیگر موقعیتهای بامزه بسازند؛ در ضعیفترین لحظات، اما، به مجموعهای از ایدههای نیمهپرداخته شباهت پیدا میکند که با سرعت از کنار هم میگذرند.
نتیجه نه یک شکست مطلق در سرگرمکردن، بلکه دنبالهای کمضرورت و کمتازگی است: اثری که گاه جرقهای از نشاط دارد، اما بهندرت آن را به خندهای ماندگار یا داستانی منسجم بدل میکند.
« شخصیتها هنوز قابلیت شوخی و تضاد دارند، اما فیلم برای این قابلیتها مسیر تازهای پیدا نمیکند. »
ثبت دیدگاه