نقد و بررسی
نقد جنگنده (Fighter) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان آسمان و میهنپرستی «جنگنده» فیلمی است که از همان ابتدا روشن میکند با چه نوع تجربهای روبهرو هستیم: اکشنی پرهزینه و پرهیاهو که هوانوردی نظامی را به صحنهای برای قهرمانی، رفاقت و میهنپرستی بدل میکند. داستان در پی حملهای مرگبار در کشمیر، گروهی از خلبانان نخبه را زیر پرچم یگان «اژدهایان آسمان» گرد هم میآورد.
محور روایت، مأموریتهای پرخطر این گروه و تنشهای درونی اعضای آن است؛ فیلم همزمان میکوشد نبردهای هوایی را به تماشاگر عرضه کند و برای شخصیتها پیشینهای عاطفی بسازد. سیدارت آناند از الگویی آشنا پیروی میکند: قهرمانی جسور و سرکش، فرماندهی مقتدر، گروهی از همرزمان با خلقوخوهای متفاوت و تهدیدی که باید در زمانی محدود مهار شود.
آشنایی این الگو مانع از سرگرمکنندگی آن نیست، اما دامنه غافلگیری را محدود میکند. فیلم گاهی بهجای آنکه از قالب ژانر فاصله بگیرد، با تکیه بر نشانههای آشنای اکشن نظامی پیش میرود؛ ازاینرو، مسیر بسیاری از موقعیتها از پیش قابل حدس است. نبردهای هوایی؛ جاذبه اصلی فیلم مهمترین امتیاز «جنگنده» در صحنههایی است که هواپیماها از زمین جدا میشوند و فیلم مجال مییابد توانایی دیداری و صوتی خود را به نمایش بگذارد.
تعقیبوگریزها، مانورهای هوایی و رویارویی جنگندهها با ضرباهنگی پرانرژی طراحی شدهاند و در بهترین لحظات، حس سرعت و خطر را به تماشاگر منتقل میکنند. طراحی صدا نیز در ساختن این هیجان سهم دارد: غرش موتور، شتاب ناگهانی و سکوتهای کوتاه میان مانورها، فضای نبرد را پرتنشتر میکند. این سکانسها صرفاً میانپردههایی پرزرقوبرق نیستند؛ فیلم میکوشد آنها را به آزمونی برای مهارت، انضباط و اعتماد میان خلبانان تبدیل کند.
« داستان در پی حملهای مرگبار در کشمیر، گروهی از خلبانان نخبه را زیر پرچم یگان «اژدهایان آسمان» گرد هم میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در چنین لحظاتی، رابطه میان فرد و گروه بهخوبی دیده میشود: تصمیم یک نفر میتواند سرنوشت دیگری را تغییر دهد و هماهنگی، همانقدر اهمیت دارد که جسارت. بااینحال، نمایش پروازها گاه از مرز واقعنمایی عبور میکند. بعضی مانورها و رویاروییها بیش از آنکه به محدودیتهای نبرد هوایی وفادار بمانند، برای ساختن لحظهای قهرمانانه طراحی شدهاند.
کیفیت جلوههای بصری هم یکدست نیست؛ صحنههای پرواز غالباً چشمگیرند، اما برخی انفجارها مصنوعی یا کمجان به نظر میرسند. شخصیتها و شیمی بازیگران بازیگران اصلی از مصالح نسبتاً ساده شخصیتها، تا اندازهای بار عاطفی میسازند. هریتیک روشن در نقش رهبر جسور گروه، حضور بدنی و جذابیت لازم را برای مرکز ثقل فیلم دارد.
او میان اعتمادبهنفس بیرونی و زخمهای پنهان شخصیتش رفتوآمد میکند و در لحظات کمهیاهو نیز میکوشد نشان دهد پشت ظاهر قهرمانانه، انسانی با تردید و آسیبپذیری وجود دارد. دیپیکا پادوکنه حضوری مؤثر در ترکیب گروه دارد و رابطهاش با شخصیت اصلی به روایت بُعدی شخصی میبخشد؛ هرچند فیلم فرصت نمییابد این رابطه را با ظرافتی همسنگ ظرفیت بازیگرانش بپروراند.
آنیل کاپور نیز در مقام فرمانده، اقتدار و تجربه را به شکلی قابلقبول به نمایش میگذارد و حضورش به گروه انسجام میبخشد. هماهنگی میان بازیگران، بهویژه در شوخیها و کشمکشهای جمعی، از نقاط قوت فیلم است. رفاقت میان خلبانان گاه از خود مأموریتها بهیادماندنیتر میشود، زیرا فیلم در این لحظات با انرژی و صمیمیت بیشتری کار میکند.
« بااینحال، نمایش پروازها گاه از مرز واقعنمایی عبور میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، همه اعضای گروه به یک اندازه شخصیتپردازی نشدهاند. برخی بیشتر به کارکردهای آشنای ژانر شباهت دارند تا انسانهایی مستقل با انگیزههایی پیچیده. فیلم برای ساختن حس یک تیم، شوخی و رقابت را به کار میگیرد، اما گاهی بهجای آنکه تفاوتهای شخصیتی را به درامی عمیقتر بدل کند، به نشانههای سریع و قابلفهم بسنده میکند.
زخمهای گذشته و بار عاطفی «جنگنده» در کنار مأموریتهای نظامی، از خاطرات تلخ و فقدانهای شخصی نیز استفاده میکند تا قهرمانانش را از حد مهرههایی در یک عملیات فراتر ببرد. این انتخاب در اصل میتواند به فیلم عمق ببخشد: خطر در آسمان، زمانی تأثیرگذارتر میشود که تماشاگر بداند هر شخصیت چیزی برای از دست دادن دارد.
اما پیوند میان این خردهداستانها و خط اصلی همیشه طبیعی نیست. بعضی لحظات عاطفی فرصت کافی برای شکلگیری پیدا میکنند و به بازیگران امکان میدهند احساسات را بدون تکیه بر گفتارهای طولانی منتقل کنند. در مقابل، بخشهایی از گذشته شخصیتها بیشتر به ابزارهایی برای برانگیختن واکنش فوری تبدیل میشوند.
فیلم بهجای مکث و کاوش، گاهی احساسات را با تأکید کلامی یا موسیقی پرحجم برجسته میکند. حاصل، اثری است که در چند لحظه به عاطفهای صادقانه نزدیک میشود، اما در برخی دیگر به ملودرامی آشنا و کمظرافت بازمیگردد. فیلمنامه و مسئله پیشبینیپذیری فیلمنامه در ساختن موقعیتهای پرکشش توانمندتر از پرداختن به پیچیدگیهای انسانی و سیاسی است.
« بااینحال، همه اعضای گروه به یک اندازه شخصیتپردازی نشدهاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خط داستانی کلی روشن و سرراست پیش میرود و همین روشنی، بهویژه در بخشهای اکشن، به حفظ تمرکز کمک میکند؛ اما گاهی به سادهسازی میانجامد. شخصیت منفی آنچنان که باید از انگیزه، گذشته و تناقضهای درونی برخوردار نیست. در نتیجه، بیشتر همچون مانعی برای قهرمانان عمل میکند تا شخصیتی که بتوان حضورش را مستقل از کارکرد داستانیاش به خاطر سپرد.
فیلم همچنین به الگوهای آشنای تقابل ملی و قهرمانسازی تکیه دارد. این رویکرد با فضای حماسی اثر سازگار است، اما دامنه بحث را محدود میکند و فرصت پرداختن به پیامدهای انسانی خشونت را کاهش میدهد. وقتی داستان بهجای گسترش تنش اخلاقی، بر نمایش اراده و برتری قهرمانان تمرکز میکند، موقعیتها بیشتر به سوی پاسخهای قطعی و شعارگونه میروند.
برای تماشاگرانی که از فیلم اکشن انتظار لایههای سیاسی یا پرسشهای دشوار دارند، این سادگی ممکن است ناامیدکننده باشد. ریتم، موسیقی و انسجام ریتم فیلم نوسان دارد. صحنههای پرواز و مأموریتها معمولاً انرژی روایت را بالا میبرند، اما میان آنها بخشهایی قرار گرفته که از شتاب کلی میکاهند.
خردهداستانهای شخصی، ترانهها و شوخیها قرار است به فیلم تنوع بدهند، ولی همه آنها بهخوبی در بافت روایت جا نمیافتند. در بعضی گذارها، تغییر لحن از درام جدی به فضای سبکتر ناگهانی است و پیوستگی احساسی صحنهها را برهم میزند. موسیقی و قطعات پرشور با حالوهوای حماسی فیلم هماهنگاند و در لحظات مناسب، هیجان را تقویت میکنند.
« شخصیت منفی آنچنان که باید از انگیزه، گذشته و تناقضهای درونی برخوردار نیست. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، استفاده از موسیقی گاهی بهجای آنکه احساس نهفته در تصویر را همراهی کند، آن را بیش از اندازه توضیح میدهد. این مسئله در کنار زمان طولانی فیلم، به کشدار شدن بخشهایی از روایت دامن میزند. حذف یا فشردهسازی برخی خردهداستانها میتوانست مسیر رسیدن به صحنههای محوری را چابکتر کند.
کارگردانی و هویت ژانری آناند بهخوبی میداند چگونه مقیاس و شکوه یک فیلم عامهپسند را بسازد. قابهای گسترده، حضور ستارهها، موسیقی پرطنین و صحنههای اکشن بزرگ، همگی در خدمت تجربهای سینمایی و پرجاذبهاند. او در لحظات هوایی، تواناییاش را در چیدمان حرکت و ساختن هیجان نشان میدهد؛ ضعف اصلی نه در کمبود انرژی، بلکه در دشواری حفظ تعادل میان نمایش و داستان است.
«جنگنده» میان فیلم اکشن نظامی، درام رفاقتی، ملودرام و اثر میهنپرستانه در رفتوآمد است. این آمیزش گاهی به فیلم تنوع میدهد، اما گاهی نیز هویت آن را ناپایدار میکند. صحنهای که به واقعگرایی و خطر نزدیک میشود، ممکن است با لحظهای اغراقآمیز یا گفتوگویی شعاری دنبال شود. فیلم بیش از آنکه بخواهد مرزهای ژانر را جابهجا کند، میکوشد عناصر محبوب آن را در قالبی پرزرقوبرق گرد آورد؛ انتخابی که برای مخاطب خواهان سرگرمی مستقیم کارآمد است، اما برای بینندهای که انسجام لحن و واقعنمایی میجوید، محدودیتهایی دارد.
جمعبندی «جنگنده» اثری پرانرژی و دیدنی است که در صحنههای نبرد هوایی، بازی بازیگران اصلی و شیمی گروهی به بهترین شکل خود میرسد. فیلم سرگرمکنندگی را جدی میگیرد و با تکیه بر مقیاس بزرگ، موسیقی پرشور و لحظات قهرمانانه، تجربهای پرهیجان میسازد. در سوی دیگر، روایت گاه قابلپیشبینی میشود، شخصیت منفی عمق کافی ندارد و خردهداستانها و تغییرهای لحنی، ریتم را کند میکنند.
« این مسئله در کنار زمان طولانی فیلم، به کشدار شدن بخشهایی از روایت دامن میزند. »
جمعبندی
جلوههای بصری نیز با وجود لحظات چشمگیر، در همه بخشها کیفیت یکسانی ندارند. ارزش فیلم بیش از هر چیز در تماشای آن بهعنوان اکشنی پرزرقوبرق درباره خلبانان و پیوندهای میان آنان است، نه در پیچیدگی فیلمنامه یا واقعنمایی کامل. «جنگنده» در اوجهایش تماشایی و پرشور است؛ اما برای رسیدن به اثری ماندگارتر، به شخصیتپردازی دقیقتر، ریتم منسجمتر و اعتماد بیشتری به ظرافتهای دراماتیک نیاز داشت.
« جلوههای بصری نیز با وجود لحظات چشمگیر، در همه بخشها کیفیت یکسانی ندارند. »
ثبت دیدگاه