نقد و بررسی
نقد خاکستر در برف (Ashes in the Snow) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی میان تاریخ و تجربهٔ فردی «Ashes in the Snow» که Marius A. Markevicius آن را بر اساس رمان «Between Shades of Gray» نوشتهٔ Ruta Sepetys ساخته، به یکی از فصلهای کمتر بازنماییشدهٔ جنگ جهانی دوم میپردازد: سرکوب و تبعید مردم کشورهای بالتیک به دست حکومت استالین. مرکز روایت لینا ویلکاس، نوجوانی شانزدهساله و علاقهمند به هنر است که همراه مادر و برادر کوچکترش از لیتوانی به سیبری تبعید میشود.
طراحیهای پنهانی لینا قرار است راهی برای ثبت آن چیزی باشد که قدرت سیاسی میکوشد از حافظه و تاریخ پاک کند. فیلم در همین تقابل، میان تجربهٔ شخصی یک دختر و خشونتی سازمانیافته و گسترده، ظرفیت عاطفی و تاریخی خود را مییابد. اهمیت موضوع، بیتردید از امتیازهای اصلی اثر است. فیلم مخاطب را با واقعیتی روبهرو میکند که در روایتهای متداول سینمایی از جنگ کمتر مرکز توجه بوده است.
بااینحال، اهمیت یک موضوع بهتنهایی تضمین نمیکند که فیلم بتواند آن را به تجربهای ماندگار و چندلایه بدل سازد. «Ashes in the Snow» بار سنگین تاریخ را بر دوش میکشد، اما در تبدیل این بار به درامی پیوسته و عمیق، همیشه کامیاب نیست. تبعید؛ خشونتی که در جزئیات خانه میکند فیلم رنج را فقط در لحظههای آشکارِ تهدید و اجبار جستوجو نمیکند؛ سرما، گرسنگی، بیثباتی و فرسودگی تدریجی نیز در ساختن فضای آن سهم دارند.
تبعید، در این تصویر، صرفاً جابهجایی از یک سرزمین به سرزمین دیگر نیست؛ بریدن انسان از خانه، آینده و حق تصمیمگیری دربارهٔ زندگی خویش است. برای لینا که نوجوانیاش باید با خیال هنر، مدرسه و دلبستگیهای سادهٔ روزمره شکل بگیرد، این بریدگی به معنای ورود ناگهانی به جهانی است که در آن بقا جای همهٔ آرزوها را میگیرد.
« روایتی میان تاریخ و تجربهٔ فردی «Ashes in the Snow» که Marius A. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اثر وقتی به جزئیات ملموس تکیه میکند، قدرت بیشتری مییابد. وضعیت زندانیان، وابستگی آنان به تصمیمهای دیگران و دشواری حفظ پیوندهای خانوادگی، رنج تاریخی را از سطح اطلاعات عمومی به تجربهای انسانی نزدیک میکند. در عین حال، فیلم گاه بهجای آنکه این جزئیات را بهتدریج در شخصیتها رسوب دهد، از کنارشان عبور میکند.
نتیجه آن است که تماشاگر از سنگینی شرایط آگاه میشود، اما همیشه فرصت نمییابد عمق اثر آن را بر روان و رابطههای آدمها دریابد. لینا و طراحی بهمثابه مقاومت هنر در داستان لینا زینتی برای شخصیتپردازی نیست؛ راهی برای حفظ اختیار و شهادتدادن است. وقتی زبان رسمی میکوشد رنج را پنهان کند یا آن را در قالبی بیخطر و بینام فروبکاهد، طراحیهای لینا امکان ثبت نگاه فردی او را فراهم میکنند.
او با ترسیم آنچه میبیند، از یک سو تجربهٔ خود را قابلحمل میسازد و از سوی دیگر در برابر محو شدن آن مقاومت میکند. این ایده از نظر دراماتیک و اخلاقی، یکی از جذابترین پایههای فیلم است. بااینهمه، ظرفیت این ایده گاهی بیش از آنچه فیلم بالفعل به کار میگیرد، احساس میشود. طراحیها میتوانستند نقش پررنگتری در پیوند میان خاطره، هویت و روایت داشته باشند؛ مثلاً تماشاگر را به شیوهای منسجمتر با ذهن لینا همراه کنند.
اما فیلم در برخی مقاطع، هنر را بیشتر به نشانهای از امید بدل میکند تا زبانی که ساختار روایت را شکل دهد. از همین رو، وجه هنرمندانهٔ شخصیت الهامبخش است، ولی همیشه به اندازهٔ اهمیتش در خودِ فیلم گسترش پیدا نمیکند. بازیها و شخصیتهای نیمهپرداخته Bel Powley در نقش لینا مرکز عاطفی فیلم است و میکوشد همزمان سرسختی، آسیبپذیری و سرگشتگی نوجوانی را به نمایش بگذارد که ناگهان ناچار شده زودتر از موعد بزرگ شود.
« اثر وقتی به جزئیات ملموس تکیه میکند، قدرت بیشتری مییابد. »
شخصیتها و اجرا
بازی او در لحظههای آرام، بیش از بیان مستقیم احساسات به نگاه و واکنشهای محدود تکیه میکند؛ انتخابی که با فضای بسته و سرکوبشدهٔ داستان تناسب دارد. Lisa Loven Kongsli نیز در مقام مادر، حضوری استوار و آرام میسازد و وجه انسانی و خانوادگی روایت را تقویت میکند. Martin Wallström هم در نقش سربازِ گرفتار در ساختار قدرت، امکان دیدن تناقضهای اخلاقی را فراهم میآورد.
بااینحال، مجموعهٔ بازیهای قابلقبول نمیتواند تمام کاستیهای شخصیتپردازی را جبران کند. برخی آدمها بیشتر نمایندهٔ موقعیت یا کارکردی رواییاند تا شخصیتهایی با جهان درونی مستقل. در نتیجه، تحولها گاه بهاندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشوند و رابطهها همواره آن عمقی را پیدا نمیکنند که موضوع سنگین فیلم طلب میکند.
تماشاگر میتواند برای رنج شخصیتها متأثر شود، اما همیشه با آنان چنان نزدیک نمیشود که رنجشان از سطح همدردی فراتر رود و به دلبستگی پایدار بدل شود. قابهای زیبا در جهانی سرد تصویرپردازی فیلم، در لحظاتی، تضادی تأثیرگذار میان زیبایی طبیعت و خشونت انسانی میسازد. برف و چشماندازهای سرد، تنها پسزمینهای دیدنی نیستند؛ به جهانی بدل میشوند که گستردگیاش در برابر کوچکی و بیپناهی آدمها قرار میگیرد.
این قابها گاه به فیلم کیفیتی شاعرانه میبخشند، بیآنکه تلخی موضوع را از میان ببرند. زیبایی تصویر در چنین اثری نه آرامشبخش، بلکه گاهی یادآور فاصلهٔ بیاعتنای طبیعت از مصیبت انسان است. اما کیفیت بصری بهتنهایی نمیتواند جای پیوند روایی را بگیرد. بعضی صحنهها از نظر ترکیببندی و فضا چشمنوازند، ولی در امتداد یکدیگر به ضرباهنگی یکنواخت میرسند.
« Martin Wallström هم در نقش سربازِ گرفتار در ساختار قدرت، امکان دیدن تناقضهای اخلاقی را فراهم میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بارها بر تلخی و سرما تأکید میکند، اما این تأکید همیشه به افزایش تدریجی تنش یا گسترش معنای صحنهها نمیانجامد. گاه احساس میشود تصویر زیباست، اما تصویر بهتنهایی چیزی را پیش نمیبرد. ریتم، دیالوگ و فاصلهٔ عاطفی کندی ریتم با موضوع فیلم تناسبی بالقوه دارد: زندگی در اسارت میتواند به تکرار، انتظار و فرسودگی فروکاسته شود.
بااینحال، میان بازنمایی ملالِ شخصیتها و ایجاد ملال در تماشاگر فاصلهای ظریف وجود دارد. «Ashes in the Snow» گاهی این فاصله را حفظ نمیکند و صحنهها بیش از آنکه فشار روانی را عمیقتر کنند، حس کشآمدن روایت را تقویت میکنند. داستانی با چنین ظرفیت عاطفی، به لحظههای سکوت نیاز دارد؛ اما سکوت وقتی مؤثر است که درون آن تغییر، کشمکش یا انتظار شکل بگیرد.
برخی دیالوگها نیز بهجای آنکه از موقعیت و منش شخصیتها بجوشند، حالتی توضیحی یا تصنعی پیدا میکنند. این مسئله، همراه با کمپرداختگی بعضی آدمها، فاصلهای میان فیلم و تماشاگر به وجود میآورد. اثر میخواهد اندوه را منتقل کند، اما در لحظههایی بهجای اعتماد به رفتار و تصویر، مضمون خود را آشکارا بیان میکند.
این ناهمواری، فیلم را از آن تأثیر عمیق و پیوستهای که موضوعش وعده میدهد، دور میسازد. اقتباس و سایهٔ رمان فیلم بر پایهٔ رمانی شناختهشده ساخته شده و همین پیشینه، مقایسه با متن ادبی را اجتنابناپذیر میکند. رمان میتواند به خاطره، فکر و جزئیات درونی زمان بیشتری اختصاص دهد؛ سینما ناچار است بسیاری از این لایهها را در تصویر، بازی، صدا و تدوین فشرده کند.
« گاه احساس میشود تصویر زیباست، اما تصویر بهتنهایی چیزی را پیش نمیبرد. »
قوتها و کاستیها
«Ashes in the Snow» در انتقال طرح کلی و موقعیت تاریخی موفقتر از انتقال تمام وزن عاطفی و ذهنی تجربهٔ لیناست. بنابراین، مخاطبی که با رمان ارتباط عمیقی داشته، ممکن است در نسخهٔ سینمایی با کمبود جزئیات یا شتاب در پرداخت روبهرو شود. حتی برخی نقدهای منتشرشده نیز به این فاصله میان اهمیت داستان و کامیابی اقتباس اشاره کردهاند.
این قیاس البته از ارزش فیلم نمیکاهد؛ اقتباس میتواند اثری مستقل باشد، نه نسخهای تصویری و کامل از کتاب. اما در اینجا وابستگی به قصهٔ ادبی گاه آشکار میشود: فیلم به مواد روایی نیرومندی دسترسی دارد، ولی همهٔ آنها را به تجربهای سینمایی با شخصیتهای کاملاً زنده و ضرباهنگی استوار تبدیل نمیکند.
مخاطبی که کتاب را نخوانده، همچنان با داستانی مهم و قابلتأمل روبهروست؛ اما ممکن است احساس کند بخشی از عمق بالقوهٔ آن در مسیر اقتباس از دست رفته است. جمعبندی «Ashes in the Snow» فیلمی نابرابر است: موضوعی مهم و کمتر دیدهشده را به یاد میآورد، چند قاب چشمنواز میسازد و از بازیهایی بهره میگیرد که به داستان وقار میبخشند.
ایدهٔ طراحیهای لینا نیز تصویری روشن از هنر بهمثابه حافظه و مقاومت عرضه میکند. در برابر این امتیازها، ریتم کشدار، دیالوگهای گاه مصنوعی و شخصیتهایی که همیشه به اندازهٔ رنجشان جان نمیگیرند، مانع از آن میشوند که اثر به درامی بهتمامی نافذ بدل شود. تماشای فیلم برای آشنایی با بخشی از تاریخ لیتوانی و تأمل دربارهٔ نقش هنر در حفظ خاطره ارزشمند است؛ اما بهتر است انتظار روایتی بینقص یا اقتباسی همسنگ همهٔ توان ادبی رمان را کنار گذاشت.
« Ashes in the Snow» در انتقال طرح کلی و موقعیت تاریخی موفقتر از انتقال تمام وزن عاطفی و ذهنی تجربهٔ لیناست. »
جمعبندی
این اثر بیش از آنکه با پرداخت سینمایی کاملاً صیقلیاش در ذهن بماند، بهواسطهٔ موضوع تاریخی و پرسشی که پیش میکشد اهمیت پیدا میکند: وقتی قدرت میکوشد انسان را از خانه، نام و گذشتهاش جدا کند، چه چیزی میتواند شهادت او را زنده نگه دارد؟
ثبت دیدگاه