نقد و بررسی
نقد Here Comes the Boom | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت آشنای نجات مدرسه «Here Comes the Boom» کمدی ورزشیای است که نیروی محرک خود را از تقابلی ساده میگیرد: معلمی معمولی، در برابر بحرانی بزرگتر از توان و جایگاه روزمرهاش میایستد. اسکات واس، معلم زیستشناسی دبیرستان، وقتی با خطر حذف برنامهٔ موسیقی مدرسه روبهرو میشود، راهی نامتعارف برای تأمین پول پیدا میکند و شبها وارد مسابقات هنرهای رزمی ترکیبی میشود.
این طرح، از همان آغاز، به قلمرو داستانهای آشنای «آدم معمولی در برابر دشواری» تعلق دارد؛ قصههایی که قرار نیست با غافلگیری ساختاری پیش بروند، بلکه از تماشای تلاش، شکست و سماجت قهرمان نیرو میگیرند. فیلم خیلی زود روشن میکند که مسئله فقط نجات یک برنامهٔ آموزشی نیست. موسیقی در اینجا نماد فضایی است که دانشآموزان در آن امکان ابراز خویشتن و تجربهٔ تعلق پیدا میکنند؛ و مارتـی، آموزگار موسیقی، نمایندهٔ بخشی از مدرسه است که ارقام بودجه بهآسانی آن را کنار میزنند.
بااینحال، فیلم این مضمون را بیش از آنکه بکاود، در قالبی دلنشین و ساده عرضه میکند. اهمیت هنر و آموزش روشن است، اما پیام بهندرت از سطح احساسات مستقیم فراتر میرود. اسکات واس؛ قهرمانی از جنس آدمهای عادی مزیت اصلی فیلم در شخصیت اسکات و بازی کوین جیمز نهفته است. او نه ورزشکاری حرفهای است و نه قهرمانی با اعتمادبهنفس استوار؛ بیشتر شبیه کسی است که به روزمرگی خو گرفته و ناگهان تصمیم میگیرد برای چیزی بیرون از منفعت شخصیاش خطر کند.
« فیلم خیلی زود روشن میکند که مسئله فقط نجات یک برنامهٔ آموزشی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جیمز این ویژگی را با صمیمیتی کمتکلف منتقل میکند. او از اسکات چهرهای دستنیافتنی نمیسازد و اجازه میدهد ناهماهنگی جسمانی و تردیدهایش بخشی از طنز فیلم شوند، بیآنکه شخصیت به یک دلقک صرف فروکاسته شود. مسیر اسکات بهتدریج از خودخواهی و بیتفاوتی فاصله میگیرد و او را با مسئولیتهایش در مدرسه و بیرون از آن روبهرو میکند.
این تحول، از نظر روانشناختی پیچیده نیست، اما روشن و قابلفهم است. فیلم بهدرستی بر این نکته تکیه میکند که شجاعت همیشه از آمادگی کامل نمیآید؛ گاهی از این احساس برمیخیزد که نباید دیگران را در لحظهٔ نیاز تنها گذاشت. با این همه، قهرمان بیش از آنکه با تناقضهای درونی دشوار مواجه شود، از آزمونی به آزمون دیگر میرود و همین امر عمق تحول او را محدود میکند.
کمدی بدنی و ریتم مبارزه بخش مهمی از سرگرمی فیلم از فاصلهٔ میان جهان مدرسه و فضای خشن مسابقات میآید. اسکات، با پیشینهٔ کشتیگیری، وارد محیطی میشود که قواعد و خطرهایش با کلاس درس تفاوت دارد. تمرینها و مبارزهها بر همین تضاد بنا شدهاند: بدن ناآمادهٔ یک معلم در برابر حریفانی جدی، و ارادهای که از مهارت جسمانی پیشی میگیرد.
« جیمز این ویژگی را با صمیمیتی کمتکلف منتقل میکند. »
شخصیتها و اجرا
این موقعیتها ریتمی پرتحرک به فیلم میبخشند و مانع میشوند روایتِ مدرسهای آن بیش از اندازه یکنواخت شود. اما شوخیها همیشه به اندازهٔ موقعیتها کارآمد نیستند. فیلم بارها به کمدی بدنی، واکنشهای اغراقشده و لطیفههای دمدستی تکیه میکند؛ گاهی این انتخاب با شخصیت اسکات سازگار است، اما در مواردی طنز از مشاهدهٔ موقعیت به لودگی نزدیک میشود.
به همین دلیل، لحظات بامزه بیشتر پراکندهاند تا پیوسته. فیلم از انرژی مبارزهها و ترکیب آنها با زندگی روزمره سود میبرد، ولی در نوشتن شوخیهایی که هم تازه باشند و هم به شخصیتپردازی کمک کنند، چندان موفق نیست. موسیقی، آموزش و معنای همبستگی موسیقی در داستان صرفاً بهانهای برای آغاز ماجرا نیست؛ کارکرد عاطفی نیز دارد.
برنامهٔ موسیقی مدرسه فضایی جمعی میسازد که در آن دانشآموزان دیده و شنیده میشوند. در برابرش، مبارزههای اسکات تلاشی فردی و جسمانی به نظر میرسند؛ بااینحال، هرچه او پیش میرود، این کوشش شخصی به رویدادی جمعی بدل میشود و مدرسه را به واکنش و همراهی وامیدارد. فیلم از این پیوند میان کوشش یک نفر و حمایت گروهی، گرمای قابلتوجهی به دست میآورد.
« این موقعیتها ریتمی پرتحرک به فیلم میبخشند و مانع میشوند روایتِ مدرسهای آن بیش از اندازه یکنواخت شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مضمون، هرچند مؤثر، با سادهسازیهایی همراه است. پیچیدگی تصمیمهای مالی مدرسه و فشارهای نهادی چندان بررسی نمیشود؛ بحران بیشتر به مانعی روایی بدل میشود که باید قهرمان را به حرکت درآورد. در نتیجه، فیلم اهمیت هنر و فعالیتهای فوقبرنامه را بهروشنی تأیید میکند، اما کمتر میپرسد چرا چنین برنامههایی در وهلهٔ نخست آسیبپذیرند یا مسئولیت نجاتشان بر دوش چه کسانی است.
نگاه فیلم انسانی و خوشنیت است، ولی تحلیل اجتماعیاش محدود میماند. شخصیتهای فرعی و روابط نیمهپرداخته هنری وینکلر در نقش مارتـی حضوری آرام و دلپذیر دارد. شخصیت او نقطهٔ مقابل انرژی پرآشوب اسکات است و رابطهٔ میان این دو، از لحظات گرم فیلم به شمار میآید. مارتـی نه فقط فردی است که باید شغلش حفظ شود، بلکه یادآور معلمی است که با جدیت و علاقه، به دانشآموزانش امکان رشد میدهد.
بااینحال، او نیز در چهارچوب نقشی کارکردی باقی میماند و زندگی درونیاش بهاندازهای گسترش نمییابد که از نماد آموزگار فداکار فراتر برود. شخصیت بلا فلورس، با بازی سلما هایک، به داستان وجهی عاشقانه میدهد، اما این خط روایی عمق چندانی پیدا نمیکند. رابطهٔ او و اسکات بیشتر بر جذابیت بازیگران و چند لحظهٔ سبک تکیه دارد تا بر شناخت تدریجی دو شخصیت.
« این مضمون، هرچند مؤثر، با سادهسازیهایی همراه است. »
قوتها و کاستیها
دیگر نقشهای فرعی نیز عموماً برای همراهی با مسیر قهرمان یا فراهمکردن موقعیتهای طنز به کار گرفته میشوند. این کمپرداختی، بهخصوص در داستانی که بر همبستگی مدرسه تأکید دارد، فرصت ساختن تصویری غنیتر از جامعهٔ کوچک پیرامون اسکات را از فیلم میگیرد. کارگردانی و الگوی آشنای قهرمان ورزشی فرانک کوراسی فیلم را در قالبی سرراست و قابلدسترس پیش میبرد.
جابهجایی میان کلاس، خانه، تمرین و مسابقه معمولاً روشن است و روایت برای دنبالکردن ماجرا به توضیحهای پیچیده نیاز ندارد. فیلم همچنین از تضاد بصری میان محیط آموزشی و فضای مبارزه بهره میگیرد تا دو بخش زندگی اسکات را از هم متمایز کند، سپس آرامآرام آنها را در یک مسیر عاطفی مشترک قرار دهد.
در سوی دیگر، ساختار اثر به الگوی شناختهشدهٔ فیلمهای ورزشی وفادار میماند: قهرمانی کمتجربه، تمرینهای دشوار، شکستها و افزایش تدریجی حمایت اطرافیان. این آشنایی به فیلم انسجام میدهد، اما پیشبینیپذیری آن را نیز بالا میبرد. تماشاگر معمولاً میتواند حدس بزند تنشها به کدام سمت میروند و فیلم برای برهمزدن این انتظار تلاش چندانی نمیکند.
« دیگر نقشهای فرعی نیز عموماً برای همراهی با مسیر قهرمان یا فراهمکردن موقعیتهای طنز به کار گرفته میشوند. »
جمعبندی
بنابراین، لذت اصلی نه در کشف مسیر تازه، بلکه در همراهی با قهرمانی است که با وجود محدودیتها دست از کوشش نمیکشد. جمعبندی «Here Comes the Boom» اثری گرم، سبک و خوشنیت است که نیروی خود را از جذابیت کوین جیمز، موقعیتهای ورزشی طنزآمیز و آرزوی ساده اما مؤثرِ حفظ برنامهٔ موسیقی مدرسه میگیرد.
فیلم یادآوری میکند که آموزش فقط به درسهای رسمی محدود نیست و گاه حمایت از یک فعالیت هنری میتواند برای دانشآموزان معنایی فراتر از سرگرمی داشته باشد. در مقابل، قصهگویی کلیشهای، شوخیهای ناهموار و شخصیتهای فرعی کمعمق مانع میشوند اثر به درامی ورزشی ماندگار تبدیل شود. بااینحال، فیلم در هدفی محدودتر موفق است: ساختن سرگرمی خانوادگیِ خوشقلبی که تماشاگر را به قهرمانی معمولی نزدیک میکند و برای مدتی کوتاه، امید به پشتکار و همبستگی میبخشد.
ارزش آن بیشتر در گرمای انسانی و دسترسپذیریاش است تا در تازگی یا پیچیدگی؛ اثری که ضعفهایش آشکارند، اما صمیمیتش میتواند آنها را تا اندازهای جبران کند.
ثبت دیدگاه